هیچ مطلبی وجود ندارد...

چه کنیم تا به حسین(ع) نزدیک شویم؟

نویسنده: حجت الاسلام علی انصاری
ارسال شده در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶

به نظر می رسد یکی از راه های تقرب معنوی به امام ع ، الگو پذیری از ایشان است. یعنی ، همان راهی که قرآن کریم در ارتباط با پیامبر اکرم مطرح کرده است آنجا که می فرماید :

«لقد کان لکم فی رسول الله اسوۀ حسنه »(۱) «پیامبر برای شما الگوی خوبی است » .

یکی از مهمترین اعتراضاتِ دشمنانِ انبیاء در قرآن این است که چرا خداوند برای هدایت بشر، الگوهائی از جنس فرشتگان قرار نداده است ؟ مضمونِ پاسخِ خداوند در قرآن ، فقط ، یک چیز است : « ضرورت ِهم سنخی میان الگو و الگو پذیر » البته در بخشی از چگونگی ها و صفات . چه اگر امری بجز این باشد ، تبعیت و پیروی بی معناست !

این هم سنخی و تناسب در پاره ای از امور ، هم لازمه ی اُسوه بودن در« قوس نزول » است و هم از لوازم تقرب در « قوس صعود» است که در هر دو حرکت و سفر ، مراعات آن لازم است و گرنه حرکت روحی و معنوی انسان ، عقیم است .

این نوشتار در صددِ بیانِ بخشی از سیره ی عملیِ معصومان ع است که هرکسی به فراخور حال و به اندازه ی وسع و توان خویش ، می تواند آنها را دست مایه ی تعالی و تقرب خویش ، به حسین ع و در نهایت به خداوند قرار بدهد.  

۱_ رابطه عاطفی و احساسی با حسین (ع) داشتن

از همان روزهای نخستینِ ولادت امام ع ، بلکه ، پیش از آن ، این ازتباطِ عاطفی با امام ع ، مورد تاکید قرار گرفته است . پیامبر از نخستین کسانی است که به این امر توصیه کرده و پس از وی نیز از سوی رهبران تشیُع و عالمان دینی به جدُ ، مداومتِ برآن ، خواسته شده است . به موجب پاره ای از روایات ، پیامبر خود را بی نیاز از این رابطه ی احساسی نمی دیده است . ابن شهر آشوب نقل کرده است که : « حسین علیه السّلام در دامن جدّ خود رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نشسته بود ، او را مى‏بوسید و مى‏گفت: توئى سیّد و بزرگوار، و پسر سیّد بزرگوار، و پدر سادات و بزرگواران، توئى امام‏ پسر امام پدر امامان و پیشوایان، توئى حجّت خدا پسر حجّت خدا پدر حجّتهاى خداوند، نه حجّت از صلب تو به هم خواهد رسید که نهم ایشان قائم ایشان باشد.(۲).

این شیفتگی به حسین ع در سخنان دیگر امامان نیز، مشهود است که در این مختصر ، بیان همه ی آنها مقدور نیست . عالیترین بیان در این باب منسوب به حضرت حجت عج در زیارت ناحیه ی مقدسه ،  است که با آنکه خود قطبِ عالمِ هستی است اما شورمندانه می نالد و می گوید :« هر سپیده و شامگاه برای تو خون می گریم و اگرآبِ چشم ، مدد نکند از دو دیده ام خون می بارم »(۳)yahosein

۲-توجه به حسین (ع) در وقت نماز

رو به قبله کردن شرط صحتِ نماز است و کسی از فقیهان تا به حال نگفته است که بی توجهی به امام حسین ع در نماز ، موجب بطلانِ آن است اما واقعیت این است که شرافتِ کعبه ، از آنروست که به دستِ کسانی چون آدم ابوالبشر ، واجدِ علم ِالهی ، بنا نهاده شده و با دست قهرمانِ توحید و دوستدارِ خداوند بالا رفته و زادگاهِ قهرمانِ اخلاص ، علی بن ابی طالب ع   است .

«کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود           حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست »

وگرنه ، این حکم جاریست که :

« ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی                        کاین ره که تو می روی به ترکستانست ».

دلیل این توجه به حسین ع ، در وقت نماز و در وقت « تکبیرات سبعه » ولو برای یک بار و نه بیشتر ، روایتی است که در باب علت استحباب هفت تکبیر ذکر شده است :

«شیخ طوسى به سند صحیح روایت کرده است که حضرت امام حسین علیه السّلام در میان مردم دیر به سخن آمد، روزى حضرت رسول آن حضرت را به مسجد آورد و در پهلوى خود بازداشت و تکبیر نماز گفت، امام حسین خواست که موافقت نماید درست نگفت، حضرت از براى او بار دیگر گفت تا آنکه در مرتبه هفتم درست گفت، به این سبب هفت تکبیر در اوّل نماز سنّت شد.» (۴)

۳- پرهیز از تکبر در همه حال

از خصوصیاتِ برجسته ی اهل البیت ع تواضع و فروتنی ایشان است . ممکن نیست کسانی در فضائل و ارزشها ، مصادیق و وجودِ عینی قرآن باشند اما فضائلِ قرآنی در رفتار ، پندار و گفتار ِ ایشان ، دارای نمود نباشد ! ممکن نیست به موجب حدیث ثقلین ، کسانی عِدل و معادلِ قرآن باشند اما آیات درآئینه ی وجودِ آنان ، تبلور و بازتاب نداشته باشد ! قرآن کبریائی را مختص خداوند دانسته است و متکبران را به صور گوناگون ، مورد مذمت قرار داده است . افزون بر کتاب ، در این باره ، اگر کسی به جمع آوری سیره ی رفتاری معصومان ع بپردازد ، به حجم عظیمی از روایات در مذمت کبر و آثار شوم آن واقف میشود . در شئامت و زشتی آن ، به تعبیر معصوم ، همین بس است که تکبر ، جزو نخستین گناهانی است که از خلق ، صادر شده است . آنجا که شیطان تکبر کرد و گفت « خلقتنی من نار و خلقته من طین» (۵) و بر این قیاس ، از سجده ی بر آدم خودداری کرد .

این رذیله ی اخلاقی در منش حسین ع دیده نشده است و چگونه ممکن است دیده شود در حالیکه در دامنِ مادری پاک ، مانند فاطمه س و پدری کریم چون علی ع تربیت شده و از دستانِ با برکت پیامبر ص ارتزاق کرده است ، بلکه بالعکس ، تاریخ آن امام ، مشحون و آکنده از فضیلتِ تواضع و فروتنی حضرتش ، به ویژه نسبت به خداوند و بینوایان و فراموش شدگانِ آن روزگاران است . عیّاشى به سند معتبر روایت کرده است که:

« روزى حضرت امام حسین علیه السّلام به جمعى از مساکین گذشت که عباى خود را افکنده بودند و نشسته بودند، نان خشکى در پیش داشتند، چون به ایشان رسید آن حضرت را دعوت کردند، حضرت از اسب فرود آمد و فرمود: خدا متکبّران را دوست نمى‏دارد، و نزد ایشان نشست و با ایشان تناول نمود» .(۶)

۴- پرداخت ِ قرضِ دیگران

سعی و تلاش برای گشودنِ مشکلاتِ دیگران ، از اعظمِ قربات الهی است ودر این زمینه ، نوع مشکل ، چندان مهم نیست ، بلکه کلیتِ آن ، دارای اهمیت است . و چنان در ادبیات روائی و عرفان ایرانی ، بر این نکته تاکید شده که گوئی ،  از شدت وضوح و روشنی ، به محاق رفته و پنهان شده است . از بوسعید ابوالخیر نقل شده است که بر درب خانقاهش چنین مکتوب بود : « هرکه بر این سرا درآمد نانش دهید و از آئینش مپرسید » و از امام ع روایت شده است که : « هرکه میان خود و قضای حاجت برادر با ایمانش ، مانعی ایجاد کند ، خداوند به عوض آن مانع ، هفتاد هزار مانع در قیامت ، برای رسیدن او به بهشت قرار می دهد » .

از کلیت حلِ مشکلات که بگذریم ، به نظر می رسد که « قرض » و « اهمال » در آن ، دارای خصوصیتی است که در قرآن به صورت منفرد ، مورد توجه قرار گرفته است . گواه این سخن آیه ی شریفه « ان تقرضوا الله قرضا حسنا یضاعفه لکم و یغفر لکم»(۷) و آیه ی« من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا …»(۸)  است و آیات دیگری که مجال پرداختن به آنها نیست .

حسین ع مصداقِ تمام و کمال عاملینِ به این سنت حسنه الهی و قرآنی است .

ابن شهر آشوب روایت کرده است که :

« چون اسامه بن زید بیمار شد به مرض وفات، حضرت امام حسین علیه السّلام به عیادت او رفت و او را اندوهناک یافت، حضرت فرمود: اى برادر سبب اندوه تو چیست؟ گفت: شصت هزار درهم قرض دارم و اندوه من از آن است، حضرت فرمود: قرض تو بر من است، گفت: مى‏ترسم بمیرم، حضرت فرمود: پیش از مردن تو قرض تو را ادا مى‏کنم، و چنین کرد». (۹)

۵- مددرسانی به نیازمندان

حسین ع در این محور ، بر همگان پیشی گرفته است او به حق ابو الایتام والارامل است . شاید اگرگفتن این سخن ،  بد نباشد بتوان گفت که حضرتش در این موضوع بر علی بن ابی طالب ع پیشی گرفته است . زیرا علی ع به لحاظ کسب در آمد ، به حسب ظاهر ، آزاد بود و از سوی حاکمیتِ معاصر ، ممانعتی برای حضرتش نبود در حالیکه چنین فضای بازی برای کسب معیشت در دوران حسین ع وجود نداشت . گواه این سخن ، روایتِ نبوی ص است که    فرمودند :

« اذا بلغوا بنو العاص ثلاثین رجلا جعلوا مال الله دولا و عباده خولا و دین الله دغلا » یعنی ، هرگاه امویان به سی تن برسند اجازه گردش سرمایه را نمی دهند و آنرا در میان خود متمرکز می کنند ، بندگان خداوند را به بردگی می گیرند و دین خدا را دست مایه ی فریبِ خلق می کنند». قصه ای که از آن حضرت حسین ع ، نیز ، در یکی از منازل بین راه کربلاء ، مبنی بر مصادره ی کاروان خراج ذکر شده ، موید این نکته است ، با این حال ، هر گرفتار و نیازمندی که وارد مدینه می شد بی درنگ راهِ خانه حسین ع را در پیش میگرفت. روایت کرده اند که :

« اعرابى به مدینه آمد و پرسید :کریم‏ترین مردم در مدینه کیست؟ گفتند: حسین بن على، پس به مسجد آمد دید که آن حضرت نماز مى‏کند، و شعرى چند در مدح آن حضرت خواند، چون آن حضرت از نماز فارغ شد فرمود: اى غلام ! آیا چیزى از مال حجاز مانده است؟  غلام گفت: بلى چهار هزار دینار طلا مانده است، پس فرمود بیاور که او احقّ است به این مال، پس به خانه رفت و رداى مبارک خود را برداشت و چهار هزار دینار را در میان او پیچید، و پشت در ایستاد از شرمِ روىِ اعرابى، و دست مبارک را از شکاف در بیرون کرد و آن زر را به اعرابى داد و شعرى چند در عذر خواهى از اعرابى انشاء فرمود، اعرابى چون زر را دید گریست، حضرت فرمود: اى اعرابى گویا کم شمردى عطاى ما را؟ اعرابى گفت: نه و لیکن مى‏گریم که دست با این جود و سخا چگونه در میان خاک پنهان خواهد شد. و مثل این را نیز از امام حسن علیه السّلام روایت کرده‏اند.(۱۰)

نیز ،  به سند معتبر روایت کرده اند که :

« چون آن حضرت در صحراى کربلا شهید شد، بر پشت مبارک آن حضرت پینه‏ها دیدند، از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام از سبب آنها پرسیدند، حضرت فرمود که: از بسیارى مالها که از پشت خود بر مى‏داشت و در شبها به خانه‏هاى بیوه‏زنان و یتیمان و مسکینان مى‏برد، پشت مبارکش پینه کرده بود.(۱۱)

۶- توجه به قرآن و تعلیم آن

در این باره گزارشی از ایشان در تاریخ نقل شده است که :

« عبد الرّحمن بن سلمى یکى از فرزندان آن حضرت را سوره حمد تعلیم کرد، چون کودک آن سوره را در خدمت حضرت خواند، حضرت فرمود هزار دینار طلا و هزار حلّه زیبا به او عطا کنند و دهان او را پر از مروارید کنند، مردم گفتند: مزد او این قدر نبود، حضرت فرمود: این چه عطا مى‏نماید در برابر آنچه او تعلیم فرزند من کرده است » (۱۲)

۷- نصیحت و نقدپذیری

محتمل است این عنوان و گزارش ، برای برخی که با باورهای شیعی انس بیشتری داشته اند کمی ، عجیب و نیازمندِ تامل باشد چرا که یکی از اعتقادات ما ، عصمت امامان و پیشی گرفتن ایشان در خیرات و خوبی هاست . روایاتی در این موضوع هست که به روشنی بر اصلِ« سبقت در خیرات » در زندگی ائمه ، دلالت دارند . این اصل دارای چنان قوتی است که هر روایتِ متضاد با خود را ، قابلِ تامل می کند اما چه می شود کرد ؟ وقتی شخصیت و محدثی چون مرحوم مجلسی ، روایتی را مبنی بر « نقد پذیری » امام ع ، نقل کرده و با نقلش بر اعتبار سند ، افزوده است .

« از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده است که روزى میان امام حسین علیه السّلام و محمّد بن الحنفیّه سخنى جارى شد و به کدورت از یکدیگر جدا شدند، پس محمّد بن الحنفیّه به آن حضرت نوشت که: اى برادر! پدر من و پدر تو هر دو على است، و در پدر زیادتى بر من ندارى، و مادر تو فاطمه دختر رسول خدا، (اما )اگر مادر من پادشاه تمام روى زمین بود به مادر تو نمى‏رسید، چون نامه مرا بخوانى بیا به نزد من و مرا خشنود گردان که سزاوارترى به فضل و احسان از من، و السّلام علیک و رحمه اللَّه و برکاته.

حضرت چون نامه او را خواند، در ساعت متوجّه خانه او گردید و او را از خود راضى گردانید و دیگر میان ایشان کدورتى واقع نشد» (۱۳)

۸- خداگرائی و آخرت ترسی

در حالات حسین ع  نوشته شده است که :« بیست و پنج حجّ پیاده به جاى آورد، و شتران و محملها از عقب او مى‏کشیدند، روزى به آن حضرت گفتند که: چه بسیار مى‏ترسى از پروردگار خود؟ فرمود: از عذاب قیامت ایمن نیست کسى مگر آنکه در دنیا از خدا ترسد .( ۱۴)

اینها اندکی از موارد بسیاری است که با ضییق وقت در این دفتر گرد آمد تا شاید دست مایه ای برای تاسیِ دوستداران آن حضرت باشد و خوانندگان خود ، بخش هائی را برآن بیفزایند! والسلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا.

___________

پی نوشت ها :

۱ احزاب آیه ۲۱

۲   مناقب حجت، ابن شهر آشوب ج ۳ ص ۴۴۲

۳ زیارت ناحیه مقدسه

۴ جلاءالعیون ، مجلسی ص ۴۹۳

۵  اعراف ،۱۲و ص ، ۷۶

۶ تفسیر عیاشی ج۲ص۲۵۷

۷ تغابن ۱۷

۸ حدید ،۱۱

۹ جلاء العیون مجلسی ،۵۰۱

۱۰ مناقب ابن شهر اشوب ج ۴ ۷۲

۱۱ همان ص ۵۳

۱۲ همان

۱۳ جلاء العیون ص۵۰۳

۱۴ مناقب ، ص۷۶

  

Print Friendly

یک نظر بگذارید