هیچ مطلبی وجود ندارد...

جلوه هایی از حج در خسی در میقات آل احمد

نویسنده: فاطمه حقیر ابراهیم آبادی (پژوهشگر مجموعه)
ارسال شده در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۳۹۸

مقدمه

«حق خداوند بر مردم اینست: آنانکه استطاعت و توان دارند آهنگ زیارت خانه او نمایند؛ یعنی، آنانکه توان مالی و فکری و جسمی دارند و مسافرت لطمه ای به زندگی و امرار معاش آنان نمی زند و پس از مراجعت از حج، قدرت بر ادامه و اداره زندگی را دارند و در مسیر راه، خطری آنان را تهدید نمی کند و راه به رویشان باز است، حج به صورت یک بدهی الهی لازم شمرده شده است و هر که این بدهی را نپردازد و از رفتن به حج سرباز زند، کافر محسوب می شود. سوره بقره، آیه ۱۰۲٫»( محسن قرائتی، حج، ص ۵)

حج در لغت به معنای آهنگ کردن و در فقه اسلامی به مجموعه ای از اعمال و مناسک گفته می شود که در مکه و اطراف آن به جای می آورند. اهمیت حج تا به آن اندازه است که خداوند حج را پرچم اسلام قرار داده است. حج یک خود سازی و ریاضت است. حج گذشتن از خود و رسیدن به خدای خود است برای گذشتن از خود باید مراحلی را طی کرد و اعمالی را انجام داد و به تعبیر دیگر درون و بیرون را باید از هر علقه و پیوند مادی زدود یا حتی دور کرد حج یک انقلاب بیرونی و درونی است که انسان در این انقلاب نقش اصلی را به عهده دارد و پیروزی در این انقلاب وقتیست که نه تنها بیرون و ظواهر را بلکه درون را از هر پلیدی بیاراید.

هر ساله هزاران نفر به مکه مشرف می شوند و مناسک حج را انجام می دهند. اما از این میان تعداد افرادی که سفرنامه می نویسند اندک و انگشت شمار است. جلال آل احمد یکی از این اندک افرادی است که در سفر خود به مکه سفرنامه «خسی در میقات» را نوشته است. جلال در این سفرنامه علاوه بر ظواهر امر به جایگاههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، عرفانی و …. نیز پرداخته است که در ادامه برخی از این موارد را می آورم.

زندگانی و آثار جلال

جلال در سال ۱۳۰۲ در خانواده ای روحانی( مسلمان- شیعه) به دنیا آمد. وی پسر عموی آیت الله طالقانی بود دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. البته تا وقتی که وزارت عدلیه داور دست گذاشت روی محضرها و پدرش زیر بار انگ و تمبر و نظارت دولت نرفت و در دکانش را بست. پدر جلال بعد از دوره دبستان جلال را از دامه تحصیل منع کرد و به او گفت برو بازار کارکن. اما او پنهانی در کنار بازار شبانه به دارالفنون می رفت. جلال در سال ۱۳۲۵ دانشکده ادبیات را تمام کرد و معلم شد. جلال در سال ۱۳۲۲ به حزب توده پیوست و سه سال بعد از آن کناره گرفت. اولین مجموعه داستانش در اسفند سال ۱۳۲۴ به نام «دید و بازدید» منتشر شد و درسال ۱۳۲۶ دومین کتابش«از رنجی که می بریم» را به چاپ رساند. او در سال ۱۳۲۷ با سیمین دانشور آشنا شد و علی رغم مخالفتهای پدرش با او ازدواج کرد. سرانجام جلال در سال ۱۳۴۸ در سن ۴۶ سالگی در گیلان درگذشت.( عبدالعلی دست غیب، نقد آثار جلال آل احمد، برگرفته از صفحات ۱۳ تا ۲۰)

جلال آل احمد از نمایندگان دوره سوم نثر معاصر پارسی است. نثر او ساده و دلنشین است و گاه چنان ساده و نزدیک به زبان گفتگو حرف می زند که تنها به کمک آهنگ دادن به جمله ها و ایجاد تکیه های لازم می شود سر و ته جمله را معین کرد زیرا عبارت همان شکستگی را دارد که در زبان گفتگو هست. آل احمد مردی با احساس و مبارز بود فرهنگ ملی و سنت ها و آداب ایرانی را بسیار دوست می داشت و هر چه را شکننده این سنت ها بود خوار و ناچیز می دید. ساده می زیست و از پیرایه ها دوری می گزید. چنان که بود می نمود و برای سود و زیان این جهان سخن را به خواست این و آن نمی گفت و قلم را هرگز در خدمت کسی در نمی آورد. هر چه را می اندیشید می نوشت یا خیلی ساده می گفت. در دانشگاه درس خوانده و گویا به دریافت درجه دکتری ادبیات هم نزدیک شده بود اما دانشگاه مردم را برای درس گفتن و درس خواندن مناسب تر دید. از نوشته های داستانی او کتابهای مدیر مدرسه، سرگذشت کندوها و … چاپ شده است و از نوشته های انتقادی و اجتماعی و سیاسی او باید غربزدگی، هفت مقاله، نون والقلم و … را یاد کنیم. مجموعه یی نیز دارد که می توان آنها را در شمار مطالعات مردم شناسی آورد به نام های خارک در یتیم خلیج، اورزان و … . ترجمه هایش نیز در شمار با ارزش ترین کتابهایی است که به فارسی درآمده از جمله قمارباز، بیگانه و…..( دکتر محمد استعلامی، ادبیات دوره بیداری و معاصر، ص ۲۰۶). از دیگر نوشته هایش سفرنامه هایی است که به مناطق مختلف ایران و خارج از ایران سفر کرده و یادداشتهایی از آن مناطق به یادگار گذاشته است به عنوان نمونه سفر به عراق، سفر به اسراییل، سفر به آمریکا، سفر به حج و …. که در این مقاله جلوه های حج در سفرنامه خسی از میقات جلال را می آورم.

جلال سفر خود را در ۲۱ فروردین ۱۳۴۳ آغاز کرد و در این سفر، سفرنامه ای به نام خسی در میقات نوشت و لحظه لحظه این سفر دینی و عرفانی را به نمایش گذاشت. خسی در میقات یکی از معروفترین آثار ادبی معاصر حج است و مهمترین ویژگی این کتاب موقعیتی ویژه ای است که نویسنده قدم در آن می گذارد و با آغاز این سفر فصل تازه ای از زندگی خود را شروع می کند. ( کامران پارسی نژاد، خسی در میقات کتابی که باید از نو خواند، قدس، سال ۱۳۹۵)

نمود حج در خسی از میقات

حج به عنوان موضوعی مهم همواره در ادبیات فارسی مورد توجه شاعران و نویسندگان بوده است و این توجه را می توان در سفرنامه ها، خاطره نویسی ها، شعرها و داستان ها دید. از این رو شاعران و نویسندگان بسیاری به این سفر معنوی توجه داشته اند که از جمله آنها می توان به جلال آل احمد نویسنده سفرنامه خسی در میقات اشاره کرد. جلال سفر معنوی خود را در سال ۱۳۴۳ آغاز کرد و از همان ابتدای سفر به دقت جزییات را بررسی کرده و اعمال و رفتار همسفران خود را زیر نظر تیزبین خود داشت. وی نظریات سیاسی، اجتماعی و دینی خود را نیز در این سفر، در کتاب بیان کرده است. او همچنین از نابسامانی امور حج در عربستان شکایت می کند و در خلال نوشته هایش از مسائل سیاسی و بیان دردهای اجتماعی غفلت نکرده است.( برگرفته از سایت ایکنا).

خسی در میقات چه از نظر سبک و چه از نظر درونمایه، جای نمایانی دارد. این کتاب فقط دربردارنده دیدنی های عادی زائر خانه خدا نیست، مسائل دیگری نیز در آن جلوه گر می شود و طرح همین مسائل است که خسی در میقات را از سفرنامه های دیگر ممتاز می سازد. آل احمد با دیدگان انسانی جستجوگر کوشیده است آنچه در سفر بیست و سه روزه خود به مکه و مدینه و رویدادهای مهم دیده است با زبانی تازه و زنده و وصفی غالبا رسا و شیوا بیان کند و در حاشیه این وصف ها و تصویرها مسائلی را مطرح سازد که شایسته دقت بسیار است. آل احمد در این کتاب نشان می دهد که نویسنده نمی تواند و نباید در اطاق بنشیند و درباره طبیعت یا انسان قلم بزند بلکه باید برای یافتن موضوع های تازه و زمینه های بکر چونان کاشفی جستجوگر به این سو و آن سو برود. خسی در میقات سفرنامه ساده ای نیست که فقط از مسافرت به مکه و مناسک حج سخن بگوید، بلکه نگرش تند و شتاب زده ای است درباره حاجیان و دربردارنده اوصافی درباره انگیزه درون نویسنده در این سفر و جستجو و گرایشی است به کشف نیروی ایمانی و معنوی در خویش. سفری است برونی و بیرونی به موازات هم.( عبدالعلی دستغیب، نقد آثار جلال آل احمد، ص۱۳۹) در ادامه نمونه هایی از توصیف مناسک و ابعاد حج از نگاه آل احمد را می آورم.

بعد عرفان

هر چند در آثار مقایسه ای که بین سفرنامه جلال و دیگر سفرنامه ها در زمینه حج نوشته شده است عده ای از نویسندگان سفرنامه جلال را به غیر از یک یا دو مورد خالی از رنگ عرفانی می دانند ولی به نظر من اینگونه نیست و حتی نام کتاب نیز به نوعی رنگ عرفانی و دینی دارد که نشان از تحولی است که نویسنده در زندگی خود با رفتن به حج می گذارد و برای رسیدن به آن تغییر و تحول خود را به اندازه خاشاکی بی ارزش جلوه می دهد و این همان رنگ عرفانی است که نه تنها در نام کتاب بلکه در خود نویسنده که خود در جای جای کتاب به واقع به آن اشاره می کند و از آن روزهای از دست رفته تاسف می خورد نیز تاثیر گذاشته و او را برای فرار از خویش و رسیدن به حق آماده کرده است.

همانگونه که از نام این سفرنامه نیز پیداست جلال بعد از چند سال مبارزه و روشنفکری تصمیم میگیرد قدم در راهی بگذارد تا به باور دینی دست یابد اما نه آن ایمان و دین عامه پسند بلکه ایمان توجیه پذیر. برای همین او در بخشهایی از سفرنامه چنین می نویسد و همین نوشته ها زمینه ساز بخشهای عرفانی این سفرنامه می شود: « مراسم مسجد و بعد سوار شدن و آمدن و آمدن. سقف آسمان بر سر و ستاره ها چه پایین. و آسمان عجب نزدیک و من هیچ شبی چنان بیدار نبوده ام و چنان هوشیار به هیچی. زیر سقف آن آسمان و ابدیت هر چه شعر که از بر داشتم خواندم. به زمزمه ای برای خویش و هر چه دقیق تر توانستم در خود نگریستم تا سپیده دمید و دیدم تنها خسی است که به میقات آمده و نه کسی و نه میعادی و دیدم که وقت ابدیت است. و میقات در هر لحظه ای و هر جا. و تنها با خویش چرا که میعاد جای دیدار توست با دیگری. اما میقات زمان دیدار است و تنها با خویشتن و دیدم سفر وسیله دیگری است برای خود را شناختن. اینکه خود را در آزمایشگاه اقلیم های مختلف به ابزار واقعه ها و برخوردها و آدم ها سنجیدن و حدودش را به دست آوردن که چه تنگ است و چه حقیر است و چه پوچ و هیچ.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص ۷۸)

از دیگر مواردی که می توان به آن اشاره کرد:«…. بعد تطهیری و بعد مسجد النبی. بزرگترین غبن این سالهای بی نمازی از دست دادن صبح ها بوده؛ با بویش، با لطافت سرمایش. با رفت و آمد چالاک مردم. پیش از آفتاب که بر می خیزی انگار پیش از خلقت برخاسته ای و هر روز شاهد مجدد این تحول روزانه بودن از تاریکی به روشنایی. از خواب به بیداری و از سکون به حرکت؛ و امروز صبح، چنان حالی داشتم که به همه سلام می کردم؛ و هیچ احساسی از ریا برای نماز، یا ادا در وضو گرفتن»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص ۳۳)

و دیگر: «…ما چه فرادا و چه به اجتماع، در دنیای کشف و عمل را به روی خود بسته ایم. و حال آنکه چه فرد و چه جمع وقتی معنی پیدا می کند که از فرد به جمع، به قصد کشفی و عملی روانه شوی یا بعکس. عین آن داعی قبادیانی. وگرنه هزار و چهارصد سال است که ما سعی می کنیم. و هزاران سال است که اعتکاف و انزوا و چله نشینی داریم. اما نه به قصد کشف. خود بسنده بودن طرف دیگر سکه خود فدا کردن است. حال آنکه این خود، اگر نه به عنوان ذره ای که جماعتی را می سازد، حتی خود هم نیست. اصلا هیچ است. همان خسی یا خاشاکی، اما در حوزه یک ایمان. با یک ترس.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۶۰»

بعد اخلاق

از مهمترین فلسفه ها و اسرار حج، دگرگونی اخلاقی در انسانها است که امروزه اخلاق و آداب زایران در حین طواف، سعی، وقوف در عرفات، منا، حلق، رمی جمرات، نماز طواف، در محل سکونت و هتل ها و معابر عمومی آمیخته با انواعی از خرافات، آداب محلی، بی نظمی و بی انضباطی و موارد غیره بهداشتی است و این موضوع باعث می شود که باشکوه ترین مراسم عبادی و اجتماعی اسلام با نوعی توهین و اهانت همراه شود.(سید ابوالحسن حسینی ادیانی، حج مقبول، ص۴۸و۴۹) بدین ترتیب یکی از ضرورت های آموزشی و عملی زائران و راهنمایان و دست اندرکاران این سفر مبارک، آشنایی با اخلاق و آداب اسلامی و حسن معاشرت با همسفران و برخورد صحیح با دیگر مسلمانان کشورها و مراقبت های دقیق اخلاقی و نظارت و هدایت زائران است که بدون آن این سیر و سلوک معنوی ناقص و کم بهره خواهد بود و این کار حساس مشارکت دست اندرکاران حج و عمره، بویژه روحانیان و مدیران گروه ها و نیز همکاری جدی زائران را می طلبد.( محمدتقی رهبر، اخلاق و آداب در حج و زیارت، ص۱۹)

جلال نیز در جای جای سفرنامه خود بی اخلاقی و بی نظمی که از طرف حجاج و حتی دولت سعودی نسبت به حجاج دیگر انجام می شود را بیان می کند و گاهی با زبان اعتراض به آنها می تازد که در ادامه نمونه هایی را می آورم.

«…گوشه و کنار حرم، مردم به انتظار نماز سر صف جا گرفته؛ و سخت مواظب اینکه کسی به گوشه سجاده شان نگاه چپ نکند. عجب تعلقی می جوید این آدمیزاد! حتی در چنین سفری. یعنی نفهمیدم؛ و پایم گوشه سجاده ای را برگرداند. یارو چنان زد پشت پایم که درماندم چه کنم. فقط نگاهش کردم. پیرمردی بود و عرب می نمود و ذکر گویان تسبیح می گرداند. اما در چشمش ددی نشسته. که من خجالت کشیدم…»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۵۴).

«…لنگه های نعلین لاستیکی ساخت جاوه و سبک. و اینجا از همان ها برای رجم شیطان استفاده می کردند…»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۱۲۶)

«…حضرات ماموران هی حجاج را به خط می کنند و مثلا نظمی؛ اما به محض اینکه سرشان دور شد، عین یک گله گوسفند می ریزند به هم.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۱۷۰)

«…و امان از شرطه ها که همه جا هستند. با کلاه و نشان و هفت تیر. یکیشان سر حلقه چاه ایستاده بود که نظارت کننده بود بر گردش قرقره ها….. با یک دستش هفت تیرش را به کمر می پایید و با دیگری خودش را باد می زد…… و چه می شد اگر بر سر چاه زمزم این انگ و نشان و سلاح را نمی دیدی و فراموش می کردی که آنجا هم زیر بلیط حکومت هستی؟ حتی در حج یک دم فرصت به در رفتن ازین واقعیت موهن و الزام آور نیست.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۸۸)

از دیگر مواردی که در جایگاه اخلاق قرار می گیرد . و جلال در سفرنامه خود با چشم اعتراض به آن نگاه می کند آموزش ظواهر اعمال و مناسک حج است در صورتی که از معانی غافل مانده اند که نمونه هایی از آن را می آورم.

«…آخر تا کی باید مذهب را به دسته آفتابه بست؟ و در حوزه نجس پاکی محصورش کرد؟ یا بیزار نشانش داد از شارب فلان دبنگی که من باشم؟ آیا همین هاست آخرین حد ماموریت یک مذهب؟…»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۴۶).

«…امروز از چهار صبح بیدارمان کردند. یعنی ولاالضالین محدث بیدارم کرد. دیدم که باز دارند قبل از اذان صبح نماز می خوانند. روشنایی خیابان ها و عمارات مرکز دره را، که تازه سمت غربی خیمه های ماست، سپیده گمان کرده اند و نماز خوانده اند. تا بحال دو سه بار این جوری شده، یکی بی خوابی به سرش می زند. بر می خیزد؛ لابد به نماز شب. دیگران خیال می کنند صبح شده؛ همه بلند می شوند و می ایستند به نماز. داشتند می خوابیدند که من بیدار شدم و قری زدن که این هم فایده سفر با عوام الناس. و آبی زدم به صورتم و راه افتادم به طرف مسجد خیف. برای شرکت در نماز صبح که هنوز نیم ساعتی مهلت داشت.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۱۳۶).

و اما جلال به نمونه مثبتی نیز اشاره می کند: «…صد رحمت به واعظ دسته مان. که تاریخی می گوید و حدیثی و حرف حسابی. شروع کرده است به گفتن یک دوره تاریخ بنای کعبه و آداب حج و برای دهاتی ها به هر صورت مفید است و دست آخر هم البته که به صحرای کربلا می زند و اشکی از مردم می گیرد. اما نه به ضرب من بمیرم تو بمیری. کلام گرمی دارد و خودش دلسوخته است.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۴۶»

به نظر من جلال از این بی اخلاقی که در بین همسفران و دیگر حجاج انجام می شده است در عذاب بوده و به این نحو مراتب اعتراض خود را بیان می کند که چرا دین و اعمال آن را به ظواهر بسنده کرده اند و اخلاق که یکی از ارزش های مهم است و پیامبر یکی از هدف های رسالت خود را « بعثت لاتمم مکارم الاخلاق مجمع البیان۱۰/۳۳۳» می خواند مورد تعلیم و آموزش قرار نمی گیرد.

بعد اقتصاد

برخلاف تصور برخی، استفاده از کنگره عظیم حج برای تقویت پایه های اقتصادی کشورهای اسلامی، نه تنها با روح حج منافات ندارد بلکه طبق روایات اسلامی یکی از فلسفه های آن است. چه مانعی دارد که مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پایه های یک بازار مشترک اسلامی را پی ریزی کنند و زمینه های مبادله و تجارت را به گونه ای در میان خود فراهم سازند که منافعشان نه به جیب دشمنانشان بریزد و نه اقتصادشان وابسته به آنها شود.(آیت الله مکارم شیرازی، تفسیرنمونه، جلد۱۴، ص۹۴) امام صادق(ع) می فرماید:« هنگامی که انسان از احرام بیرون آید و مناسک حج را بجای آورد در همان موسم حج خرید و فروش کند. تفسیر المیزان ۲/۸۵»(سید ابوالحسن حسینی ادیانی، حج مقبول، ص۵۵و۵۶)

از آداب و مستحبات سفر، آوردن هدیه برای نزدیکان است. امام صادق(ع) می فرماید:« اذا سافر احدکم فلیات اهله بما تیسر و لو بحجر… تهذیب ۵/۳۳۷و۳۳۸».( محمد تقی رهبر، اخلاق و آداب در حج و زیارت، ص۱۵۳) و با توجه به اینکه یکی از سنتهایی دیرینه که در زمان مسافرت و به خصوص زمان حج بیت الحرام انجام می شود خرید سوغاتی برای اقوام و دوستان است. جلال نیز در سفرنامه اش به جایگاه اقتصادی و ضرورت بین المللی کردن مراسم حج اشاره می کند زیرا به نظر او با بین المللی کردن حج نه تنها می توان به حج نظم و تسهیلات داد و درآمد حاصل از قربانی را صرف مشکلات جامعه خود کرد بلکه می توان بازار را در دست گرفت تا حجاج بتوانند هدایای مناسبی را تهیه کنند که یادآور مناظر و مشاهد متبرکه باشد و خاطره حج و زیارت را تجدید کند. جلال می خواهد تا مراسم حج در اختیار نمایندگان تمامی کشورهای اسلامی قرار گیرد نه این که تنها در دست دولت سعودی باشد زیرا وقتی بازار در دست یک دولت قرار گیرد نه تنها جایگاه اقتصادی در موسم حج کم کم به فراموشی سپرده می شود بلکه حجاج نیز همه مصرف کننده اجناسی می شوند که گاهی به حرام و حلال بودن آن شک دارند و به خرید اجناسی می پردازند که در شان یک مسلمان نیست که در ادامه نمونه هایی از این موارد که در سفرنامه جلال بیان شده را می آورم.

«…هر چه در مراسم مصرف می کنند غربی است یا ژاپونی. تنها مصرف مراسم حج که ساخته کمپانی نیست قربانی ها است. که آن هم این جور هدر می کنند. اگر به دید غربی بنگری که تمدن یعنی مصرف، پس این حجاج همه عقب افتاده اند. و در حال رشد و چه وقت رشد می کنند؟ لابد وقتی که ساخته غربی را هر چه بیشتر مصرف کنند.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۱۳۵)

«…آن زن هم اتاق ما- شششمین عضو خانواده، به نسبتی سببی!- الان آمده، خوش و خوشحال؛ که سوغاتی خریده ام. و این زنها که هیچ جا از بازار غافل نمی مانند! ململ نازکی برای روسری خریده. با نقش مکرر ورق های بازی. گشنیز و خشت و آس و…لابد ساخت ژاپن یا جابلقا. آن وقت سوغات از مدینه طیبه! چیزی بهش نگفتم. اما به خواهرم گفتم که حالیش کند.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۵۴).

«…اما حاجی بعد از این مدتی مشکوک بودند که می شود خورد یا نه؟ ذبح شرعی شده یا نه؟ نفهمیدم چه شد تا شک برطرف شد.»)(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص ۵)

بعد سیاست

مراسم حج در عین اینکه خالص ترین و عمیق ترین عبادات را عرضه می کند، موثرترین وسیله برای پیشبرد اهداف سیاسی اسلام است. روح عبادت توجه به خدا و روح سیاست توجه به خلق خدا است، این دو در حج آنچنان به هم آمیخته اند که تار و پود یک پارچه!

و اما هیچ منفعتی مهمتر از دفاع و حفاظت از تمامیت سیاسی، فکری، فرهنگی و اخلاقی کشورهای اسلامی نیست. یکی از بهترین راهها برای نیل به این هدف این است که مسلمانان از هر قشر و طبقه ای؛ رجال علمی و فرهنگی، آگاهان مسایل اقتصادی و مالی، معلمان شرع و دین و مردان جبهه و جنگ برای احراز منافعشان به سرزمین وحی و حرم امن الهی بشتابند. تا شاهد منافع گوناگون خود باشند.( سید ابوالحسن حسینی ادیانی، حج مقبول، ص۴۱)

امام حسین(ع) در موسم حج فرزندان هاشم و شخصیتهای بزرگ و گروهی از انصار علاقه مند به خود را در سرزمین منا گردآورد و سخنان خود را آغاز کرد.(همان، ص۴۳) جلال نیز در سفرنامه خود به این موضوع توجه دارد و از نقش ائمه و به خصوص امام حسین(ع) در این وادی چشم پوشی نمی کند.

«دو تا چفیه خریدم- سه تا عصای خیزران- چند بسته عود شاخه ای- و چهار تا قلم خودنویس. همسفرها پرس و جو کنان که تو چه خریده ای؟ از قلم خوششان آمد. و چند نفری سراغ گرفتند که بخرند. اما از خیزران خوششان نیامد. کسی چیزی نگفت. ولی می شد فهمید چرا. آخر تیری که گلوی علی اصغر را درید از چوب خیزران بود و مگر می شود سفرنامه حج بنویسی و گریز به کربلا نزنی؟»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۱۰۲ و۱۰۳).

حج عامل موثری برای وحدت صفوف مسلمانان است.( آیت الله مکارم شیرازی، تفسیرنمونه جلد چهاردهم، ص۹۱) زائران ما باید مانند مسلمانان سایر کشورها، در مراسم عبادی، بویژه نماز جماعت حاضر شوند و با اعمال غیرعادی موجب وهن مذهب و تنفر دیگران از مکتب حیات بخش اهل بیت نشوند که این خسرانی عظیم و غیرقابل جبران است (محمدتقی رهبر، اخلاق و آداب در حج و زیارت، ص۱۳۱) در صورتی که جلال در سفرنامه خود خلاف این موضوع را در بین همسفران خود مشاهده می کند آنجا که می گوید: «…و بعد درآمدم به سمت خانه. سعی می کنم هر چه دیرتر برسم. با این سید بروجردی و مجلس هر شبه اش روی بام. تعجب می کند که چرا نماز را می روم با جماعت اهل تسنن می خوانم. و پشت سر او نمی خوانم. یک بار بهش گفتم که« آقا جان ما آمده ایم اینجا که خودمان را در اجتماع گم کنیم. نیامده ایم به تشخص و انفراد و انزوا»…»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۷۵).

حج وسیله ای است برای انتقال اخبار سیاسی کشورهای اسلامی از هر نقطه به نقطه دیگر (آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، جلد چهاردهم، ص۹۱). جلال نیز در سفرنامه خود از هر موقعیتی برای انتقال این اخبار استفاده می کند که نمونه هایی را می آورم.

« این اعراب غزه که از فلسطین گریخته اند انصافا بدجوری بیخ ریش اسلام مانده اند. و چند سال است از آن واقعه؟ ده سال می شود این حضرات را همچنان به بی تکلیفی زیر چادرها به گدایی نشانده اند و وسیله کرده اند برای جدال میان مصر و اسرائیل. نه کاری نه اسکانی نه امکان برگشت به اسرائیل و نه اجازه ورود به مصر…»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۲۱)

«مصاحبم جوانکی بود با پیراهن و چفیه ای سخت سفید و بی عگال. چفیه را مثل روسری به سر انداخته. گفت چکاره است اما نفهمیدم…. کشیدمش به سیاست. سخت مخالف اوضاع بود و اصلا مخالف حج بود. می گفت:«این یک آبروریزی است. و علت عقب ماندگی مملکت. نمی گذارند به هیچ کاری برسیم. عادتمان داده به دست به دهان ماندن و غیره… خواستم متوجه قضیه نفتش کنم و رابطه خاص ماده خام و جنس ساخته و از این قزعبلات… که دیدم کارم دیر می شود….»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۲۲)

سعی صفا و مروه

چه صحنه با شکوه و چه عرصه پر جذبه ای است صفا و مروه. آنجا مهبط عاشقان و سینای واصلان است. در آنجا دلدادگان حضرت حق، سرگردان و حیران در جست و جوی محبوب و معشوق بی همتای خود بوده، در صدد جلب عنایت و لطف ازلی آن حضرت هستند.( رحیم کارگر، حج عارفان، ص۱۳۴) و چه زیبا توصیف کرده است جلال این صحنه را آنگاه که می گوید: «…اما در سعی، می روی و بر می گردی. به همان سرگردانی که هاجر داشت. هدفی در کار نیست. و درین رفتن و آمدن آنچه به راستی می آزاردت مقابله مداوم با چشم ها است. یک حاجی در حال سعی یک جفت پای دونده است یا تند رونده، و یک جفت چشم بی خود. یا از خود جسته. یا از خود بدر رفته. و اصلا چشمها، نه چشم. بلکه وجدان های برهنه. یا وجدانهایی در آستانه چشمخانه ها نشسته و به انتظار فرمان که بگریزند. و مگر می توانی بیش از یک لحظه به این چشم ها بنگری؟ تا امروز گمان می کردم فقط در چشم خورشید است که نمی توان نگریست. اما امروز دیدم که به این دریای چشم هم نمی توان… که ببینی. و تازه شروع کرده ای. وگرنه می بینی که در مقابل چنان بی نهایتی چه از صفر هم کمتری. عینا خسی بر دریایی. نه؛ در دریایی از آدم. بل که ذره خاشاکی؛ و در هوا. به صراحت بگویم، دیدم دارم دیوانه می شوم. چنان هوس کرده بودم که سرم را به اولین ستون سیمانی بزنم و بترکانم…مگر کور باشی و سعی کنی.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۸۵»

طواف

طواف جزو اولین اعمالی است که بعد از رسیدن به مکه انجام می شود. هنگامی که ملائک بر اثر جهل به مقام انسانیت، به خلقت انسان توسط خداوند، اعتراض کردند و سپس بر اثر تنبه حق تعالی به مقام بلند انسان و خلیفه الهی او آگاه شدند از پیشنهاد خود پشیمان گشته و بر استفهام خود نادم شدند. آنگاه خداوند فرشته ای مامور کرد تا مقابل عرش الهی، ساختمان بیت المعمور را بنا کند و فرشتگان برگرد آن طواف نمایند. پس از آن خداوند به قرینه بیت المعمور، در زمین خانه کعبه را بنا کرد تا انسانها ضمن طواف بر گرد آن، تمام قصور و تقصیرهای خود، مخصوصا غفلت از مقام انسانیت و بی توجهی به مقام خلیفه الهی را جبران نمایند. از این رو بهترین تنبه برای حاجیان، از بین بردن غفلت و جهل خویش نسبت به انسان کامل و خلیفه خدا در عصر حاضر، یعنی امام زمان(ع) می باشد؛ تا بدین وسیله حاجی بتواند همچون فرشتگان حج مقبول و سعی مشکور داشته باشد.( عبدالله درویش، از میقات تا عرفات، ص۵۷و۵۸)

و جلال این صحنه بی همتا را چنین توصیف می کند: «… در طواف به دور خانه، دوش به دوش دیگران به یک سمت می روی. و به دور یه چیز می گردی. و می گردید. یعنی هدفی هست و نظمی. و تو ذره ای از شعاعی هستی به دور مرکزی. پس متصلی. و نه رها شده. و مهمتر اینکه در آنجا مواجهه ای در کار نیست. دوش به دوش دیگرانی. نه روبرو. و بی خودی را تنها در رفتار تند تنه های آدمی می بینی. یا از آنچه به زبانشان جاری می شود…»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۸۵)

فقر

توصیف فقر مردم در پای منابع بی کران ثروت یکی دیگر از نمودهایی است که در سفرنامه جلال به چشم می خورد آنجا که می گوید: « سه تا سیاه-زنی و مردی و کودکی- ریخته بودند سر یک شتر. گوشت قرمزش را تکه تکه از استخوان می بریدند و می کندند…»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۱۱۸)(عبدالعلی دستغیب، نقد آثار جلال آل احمد، ص۱۴۹)

«…و امان از گداها. زن و بچه و پیر و جوان. و نه تنها کور و افلیج و ناقص-بلکه سالم هم. در همان یک ساعت گشت، هر چه پول خرد که داشتم مرخص شد. یکی را دیدم که اسکناسهای یک ریالی پخش می کرد. فقرا چنان دوره اش کردند که احرامش سردست رفت.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۱۱۲).

«…و گداها و گداها و گداها. انواع و اقسام. دیگر حوصله ندارم تک تکشان را یادداشت کنم. فقط یکیشان جالب بود که زنکی بود عرب. با شرحی طومار مانند به عربی در دست. که هم خمس می شود بهش داد و هم زکوه. و مهر و امضای فلان صاحب فتوای عرب پایش…»(جلال آل احمد، خسی در میقات،۱۲۹).

عرفات

عرفات سرزمین بسیار مقدسی است که خداوند کریم، آنجا را برای ضیافت و پذیرایی از میهمانان خود مقرر فرموده است و سفره خاص انعام و اکرامش را در دامن کوه رحمت گسترانیده و از کافه میهمانانش، دعوت به عمل آورده است که در ساعت معین، همه با هم بر گرد خوان نعمت بی دریغش بنشینند و از بحر مواج کرم و رحمتش بی کرانش، به قدر ظرفیت و استعداد خویش برخوردار گردند. پس عرفات سرزمین عشق است و شور؛ نور است و سرور؛ توبه است و تقوا؛ ارتباط است و اتصال و … عرفات عاشق دلسوخته و سالک بیدار می طلبد پس سزاوار است که عاشقانه و عارفانه به این سرزمین قدم بگذاریم و توشه برگیریم.( رحیم کارگر، حج عارفان، برگرفته از ص ۱۴۰ و۱۴۱).

جلال نیز در سفرنامه خود روز عرفه را چنین توصیف می کند. «…وقوف در عرفات مهمترین رکن حج است. یعنی از ظهر تا غروب در آن به بیداری و شعور(ذکر-تذکر-متذکر) بسر بردن.»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۱۰۹).

مشعر

مشعر جای شعور است، گویا عرفات کلاسی بود، و مشعر کلاسی بالاتر، آن کلاس روزانه بود و این کلاس شبانه، در کلاس اول برای شاگردان برنامه ریزی شده و جای معین و روشن و غذا نیز معلوم است اما در کلاس دوم هیچ برنامه ریزی قبلی وجود ندارد و هیجان شب، ترس و گم شدن هم بیشتر است. در مشعر انسان خسته تر و غریب تر است. ولی با این حال باز باید بیدار بماند و به عبادت و مناجات با خدای خود بپردازد.( محسن قرائتی، حج، ص ۱۱۲و۱۱۳). جلال صحنه مشعر را چنین به نمایش در می آورد و خود را که خسته است متنبه می کند تا چنین شبی را غافل نشود حتی به اندیشیدنی در خود: «…در آن دم آخر خستگی و سرما و بی خوابی چنان کلافه ام کرده بود که حتی نمی خواستم برخیزم. تا در تاریکی آخر شب حتی به درون خویش نظاره ای کنم. که خویش و بیگانه سخت در هم بودند و مرزها نامشخص. در آن تنگه تاریک مشعرالحرام حتی مرز انسانی و حیوانی در هم رفته بود. همچنان دراز کشیده از خود می پرسیدم «مگر نه اینکه دعوت به همین بوده است؟ و مگر نه اینکه لبیک را، هم برای این گفته ای؟ و مگر از خود به در شدن یعنی چه؟»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص ۱۱۴ و ۱۱۵)

نتیجه گیری

در این سطرهای پایانی مقاله آوردن این قسمت از سفرنامه جلال را ضروری می دانم آنجا که می نویسد: «…یادم است صبح در آشیانه حجاج فرودگاه تهران نماز خواندم. نمی دانم پس از چندین سال. لابد پس از ترک نماز در کلاس اول دانشگاه. روزگاری بودها! وضو می گرفتم و نماز می خواندم. و گاهی نماز شب! گر چه آن آخریها مهر زیر پیشانی نمی گذاشتم و همین شد مقدمه تکفیر. ولی راستش حالا دیگر حالش نیست. احساس می کنم که ریا است. یعنی درست در نمی آید. ریا هم نباشد ایمان که نیست. فقط برای این که همرنگ جماعت باشی. آخر راه افتاده ای بروی حج و آنوقت نماز نخوانی؟»(جلال آل احمد، خسی در میقات، ص۵و۶)

جلال صادقانه در ابتدای سفرنامه خود می نویسد که بعد از سالها قرار است نماز بخواند و به کفر خود در سالهای پیشین اشاره می کند ولی باز به توفیق الهی یا هر دلیل دیگری به اصل خود باز می گردد و قدم در مسیری می گذارد که سرشار از روحانیت است و حضور در این مسیر باعث می شود که مورد سرزنش دوستان و اطرافیان قرار گیرد تا آنجا که دوستانش به یکدیگر می گویند این چه کلکی است در صورتی که هیچ دروغ و ریایی در کار نیست و جلال برای بازگشت به فرصتهایی که از دست داده و به لطف خداوند سفر خود را از خویش به خدا آغاز می کند و در این سفر و در جای جای سفرنامه اش می توان دگرگونی در احوال و افعالش را دید. انگار که کفر به دین مبدل شده است.

منابع

قرآن کریم

مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه جلد چهاردهم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۱٫

قرائتی، محسن، حج، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۵٫

دست غیب، عبدالعلی، نقد آثار جلا آل احمد، تهران، خانه کتاب، ۱۳۹۰٫

استعلامی، محمد، ادبیات دوره بیداری و معاصر، تهران، انتشارات دانشگاه سپاهیان انقلاب اسلامی.

آل احمد، جلال، خسی در میقات.

رهبر، محمدتقی، اخلاق و آداب در حج و زیارت، تهران، مشعر، ۱۳۸۱٫

حسینی ادیانی، سید ابوالحسن، حج مقبول، تهران، مشعر، ۱۳۸۵٫

کارگر، رحیم، حج عارفان، تهران، مشعر، ۱۳۸۰٫

درویش، عبدالله، از میقات تا عرفات(سیری کوتاه در آداب معنوی حج)، تهران، معارف، چاپ اول ۱۳۸۲٫

پارسی نژاد، کامران، خسی در میقات کتابی که باید از نو خواند، ۱۳۹۵٫ سایت قدس

سایت ایکنا.

Print Friendly

یک نظر برای این مطلب

  1. جالب بود،خسته نباشید. انصافا که باید نقش آثار کسانی چون آل احمد و همچنین شریعتی ترویج و تقویت گفتمان حج در نظر داشت و سپاسگزار بود.

یک نظر بگذارید