هیچ مطلبی وجود ندارد...

گزارشی از نشست علمی دکتر فضل الله صلواتی

نویسنده: محمد تقی خامسی
ارسال شده در تاریخ ۲ اسفند ۱۳۹۲

در اول اسفند ماه جلسه ای با حضور جناب آقای دکتر صلواتی  با موضوع  «تحلیلی از تاریخ بنی امیه» در تالار علامه حکیمی  مجموعه فرهنگی امام صادق (ع) میبد برگزار شد. در شروع جلسه  جناب دکتر رادی به ارائه بیوگرافی کوتاهی از فعالیت های وی پرداختند.
دکتر فضل‌الله صلواتی (زاده ۱۳۱۷ اصفهان) زندانی سیاسی دوران پهلوی، نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی، استاد دانشگاه و تحلیل‌گر مسائل سیاسی است. وی از سال ۱۳۶۶ هفته نامه‌ای به نام نوید اصفهان را منتشر می‌کرد. وی دارای دکترا در ادبیات عرب و داماد علامه محمدتقی جعفری و استاد دانشگاه اصفهان است. وی از سال ۱۳۷۹ ریاست انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران، شاخه اصفهان را بر عهده دارد.

در ابتدای جلسه دکتر صلواتی اشاره ای داشتند به اینکه موضوع «تحلیلی از تاریخ بنی امیه» را از آن جهت انتخاب کردم که بعضی از انقلاب ها و هر انقلابی که اتفاق می افتد بعد از وقوع آن دچار یک دگرگونی ها و تحولاتی خواهد شد. در آغاز سخن برای اینکه ذهن حاضران را بیشتر متوجه به موضوع سازند سوالاتی را مطرح نمودند.
آیا وقتی پیامبر آمد و رسالت خود را به روش  پسندیده ای انجام داد (اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی) دیگر همه چیز تمام شد؟ بالاخره بعد از آن حرکت بزرگ مسائلی پیش می آید. آیا این مسائل به دست خود مردم صورت می گیرد؟ و یا اتفاقاتی است که به صورت طبیعی باید به وقوع بپیوندد!؟ چه شد آن انقلاب عظیمی که پیامبر(ص) برنامه ریزی کردند در دامان بنی امیه افتاد؟  این انحراف از کجا شروع شد که بعد از رحلت پیامبر۵۰ سال نشد  که با خانواده وی و با کسانی که این همه پیامبر(ص) در بارۀ آنان سفارش کرده بود آن گونه برخورد شد؟! آیا در آن جامعه آگاهی به اندازه کافی نبوده است؟ آیا تفکر اسلامی به خوبی جا نیافتاده بود؟ آیا بینش حقیقی اسلامی را که همه چیز آن بر اساس عدالت و انسانیت است، برای مردم روشن نکرده بود؟ مردمی که آگاهی آنها درآن حد بود که پیامبر در میان آنها بود. علی در میان آنها بود. سلمان و اباذر و دیگر صحابه حضور داشتند چرا به چنان وضعیتی دچار شده بودند؟ بهتر است برای آماده شدن ذهن ها گذری به یک تحلیل از انقلاب داشته باشیم. من کتابی نوشته ام که در دست چاپ است به نام “علل سقوط پهلوی و پیروزی انقلاب”. در آن به بحث از اینکه «چه گونه شد که حکومت پهلوی سقوط کرد؟»، پرداخته ام. آیا کفری بود؟ آیا فسادی بود؟ آیا انحرافی بود؟ چه عواملی حکومت پهلوی را ساقط کرد؟
این ریشه یابی را می توان در مورد شوروی و انقلاب های دیگر و یا در زمان کنونی و به قول مقامات جمهوری اسلامی بیداری اسلامی یا بهار عربی که آغاز شد، داشته باشیم. ولی عاقبت این انقلاب ها به کجا ختم شد؟ آیا پایان آن کودتا شد؟
در هر صورت بنی امیه پدیده ای بود که در دنیای اسلام پیش آمد. ابوسفیان از زمان خود پیامبر ادعا داشت و خود را به اصطلاح میان دار می دانست. همان گونه که خلفایی مثل ابابکر و عمر  پدر خانم های پیامبر (ص) بودند. او هم خود را پدر زن پیامبر (ص) می دانست و نمی خواست از قافله عقب بیفتد. بعد از رحلت پیامبر (ص) به مسافرت رفته بود، آن هنگام که از سفر  برگشت، اصرار داشت حضرت علی(ع) خلافت را به دست بگیرد. گفت: من تمام قوای بنی امیه را در اختیار تو قرار می دهم. و اگر از نظر سیاسی فکر کنیم علی(ع) که حق را از آنِ خود و حق مطلق برای خود می دانست، می بایست جانشین پیامبر(ص) باشد و اگر جانشین پیامبر می شد، مسیر پیش رو بهتر پیش می رفت. علی (ع) از این شیوه که  وسیله قدرتمند و با پشتوانه ای بود، استفاده نکرد و راه خودش را دنبال کرد، و آن پیشنهاد را نپذیرفت، با اینکه تعدادی از اصحاب مانند ابن عباس اصرار داشتند  که علی(ع) باید به چنان اقدامی دست بزند.  در این هنگام گروهی از اصحاب برای تأکید بر همین موضوع (حق خلافت و رهبری) در خانه علی (ع) گرد آمده بودند. به تجمع کنندگان در سقیفه خبر دادند که اکنون در خانه علی(ع) توطئه ای در حال وقوع  است و مردم را دسته جمعی به آنجا کشاندند و گفتند: یا علی! این فتنه گرها در خانه شما چه می کنند؟ اینها باید از خانه ات بیرون بروند و گرنه خانه را با اهلش به آتش می کشیم.  شخصی پرسید، حتی اگر فاطمه در این خانه باشد؟ – کسی که تا آن روز از نظر مردم خیلی عزیز بود (بضعه منی)- آن فرد گفت: حتی اگر فاطمه در خانه باشد. در هر صورت نقل های تاریخی مختلف است. ولی با خالی شدن خانه علی تقریبا قائله ختم شد. بحث ها و روایت در این زمینه زیاد است.
مسئله بعدی، خلافت عثمان است. او هم از خاندان بنی امیه بود. در اینجا می توان این سؤالات را مطرح کرد که خلیفه دوم، عثمان را چه گونه  و تحت چه شرایطی روی کار آورد؟ چه گونه شد که مردم ساکت بودند؟ یکی از علل اصلی این است که مردم در صحنه نبودند. اگر شما بخواهید نماینده بهتری انتخاب کنید یا رئیس جمهور و نماینده ای را بخواهید برکنار کنید. چه قدر باید هزینه بدهید؟
عثمان روی کار آمد و روز اول به عبدالرحمن بن عوف هم قول داده بود که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر و روش شیخین عمل کند. حال اینکه علی(ع) روش شیخین را قبول نداشت. اگر حضرت علی(ع) خلافت را  قبول می کرد، روش خود را عملی می کرد. همۀ ما از نظر سیاسی می گوئیم نیت عثمان این بود که کارهای خوب شیخین مثل نماز و عدالت نسبی مربوط به زمان خود را اجرا کند و بگوید من نظرم بر اساس روش شیخین است و کار خود را انجام دهد. ولی علی(ع) زیر بار این شرایط نرفت. چون می خواست با راستی و  درستی حرکت کند.
بعضی  خارجی ها تحلیل می کنند:
۱) علی(ع) سیاست مدار نبود در ضورتی که او سیاست مدار و مواظب بود.
۲) علی (ع) روز اول از مغیره پرسید به نظر تو با معاویه چه کنم؟ مغیره گفت: اگر مدتی بگذاری تا سوار کار شوی و حاکم شوی بعد معاویه را برکنار کنی، بهتر است. علی(ع) می گوید: یک لحظه حاضر نیستم من باشم و معاویه هم باشد. فردا مغیره برمی گردد و می گوید: یا علی فکر کردم که اگر معاویه را برکنار کنی، بهتر است. علی(ع) گفت: دیروز برای خدا و از صدق دل حرف زدی ولی امروز می خواهی هماهنگ با حاکمیت و قدرت حرف بزنی.
علی (ع) آمده تا عدالت را جاودانه کند. طبق فرمایش ایشان «العدل حیاه الاحکام»، یعنی نماز و روزه و جهاد بدون عدالت فایده ندارد. پس علی(ع) می خواست از قدم و گام اول عدالت را برپا دارد.

اکنون این پرسش ها را می توان مطرح کرد که: ریشه شکست ها آیا عدالت است؟ آیا درستی و صداقت ریشه شکست می شود؟
از ابتدا معاویه را برای حاکمیت تربیت کردند. ابوسفیان گفت: من دیگر پیر شده ام و امیدم به معاویه است. با اینکه چند پسر داشت. ولی به معاویه تکیه می کند. معاویه در پاسخ به نامه محمد بن ابی بکر چنین می نویسد: اگر ما علی را خانه نشین کردیم دنباله رو راه پدر تو بودیم آنها از جلو حرکت کرده و ما پشت سر آنها بوده ایم.

وی در ادامۀ بحث با ذکر شواهدی از شیوۀ حکومت بنی امیه به برخی شبهه افکنی های مخالفان پرداخت و گفت:
در برخی سایت ها می نویسند که پیامبر نه، ولی علی و فرزندانش چه کار کردند! هر کاری که صورت گرفته، خلفای بنی امیه و بنی عباس انجام داده اند. پیشرفت اسلام به خاطر آنهاست اگر ملاک پیشرفت اسلام به دلیل آدم کشی و کشتار بوده است! کشتار در القاعده که بیشتراست.!!
در هر صورت این اتفاقات فاجعه بزرگی برای اسلام بود و مهمترین زیر بنای آن هم حکومت بنی عباس شد که زیر بنای حکومت های  ظالم  گردید و خاندان پیامبر به طور کلی حذف شدند و عدالت، انسانیت و آزادی مرد.
دکتر صلواتی در بخش پایانی سخنان خود چنین گفت:
اگر کسی از شما بپرسد که اگر پیامبر بر حق بوده، پس چرا بودایی ها و مسیحی ها که در دنیا هستند بیشتر از مسلمانان هستند؟ چه پاسخی خواهید داد؟. ما باید علت آن را پیدا کنیم. بای مثال اگر کسی چنین موضعی را در برابر انقلاب اسلامی داشته باشد  آیا من که جانم و زندگی ام را برای انقلاب گذاشتم می توانم جواب بدهم؟ مگر انقلاب ما چه عیبی داشته است که یک مصری شعار می دهد که ما نمی خواهیم مثل ایران باشیم. عیب از من است؟ عیب از چیست که آنان نمی خواهند مثل ایران و عربستان باشند؟  این مسئله را باید مطالعه کرد که چرا آنان، ما را نمی خواهند. آیا ما مرتکب ظلمی شده ایم؟ آیا ما هم غیر مستقیم علی(ع) گفتیم و لعن علی هم نکردیم اما مسیر بنی امیه را دنبال کردیم؟!

دکتر صلواتی در پایان جلسه به سؤالهای متعدد حاضران پاسخ گفت.

تصاویری از نشست

Print Friendly

یک نظر برای این مطلب

  1. جلسه ی مفیدی بود ، هم جلسه و هم گزارش خوب بود .

یک نظر بگذارید