هیچ مطلبی وجود ندارد...

واژه های عاشورا، تنها «تشنگی» ، «شهادت» و «اسارت» نیست

نویسنده: رضا بیات/پژوهشگر مجموعه، کارشناسی روانشناسی
ارسال شده در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۹۱

امام حسین(ع) در روزهایی نه چندان زیاد و زمانی نه آن چنان دراز، با شتابی فزاینده به افشاگری علیه حاکمیت اموی پرداخت. امام این فرصت زمانی را از روزی به غنیمت گرفت که از سوی دستگاه خلافت و توسط ولید بن عتبه مجبور به بیعت گردید و آشکارا در حکم خلیفۀ تازه به تخت نشسته، تهدید به مرگ شد. افشاگری های امام حسین(ع) در نادرستی و غیر مشروع خواندن خلافت اموی در مکه ادامه یافت. در ایام حج و در اجتماع بزرگ مسلمانان بهترین فرصت را به به ماندگار ترین تبیین ها از علل قیام خود و ماهیت حاکیت استبدادی و سلطنتی و غیر اسلامی دستگاه امویان تبدیل کرد.

در کربلا نیز زمانی که امام حسین(ع) جنگ را قطعی دید برای لشکریان دشمن دو خطبه ایراد کرد؛ در یکی به معرفی خود پرداخت، شاید که لشکریان کوفه ازجنگ منصرف شده و خونی ریخته نشود و در ضمن کسی مدعی نشود که حضرتش را نمی شناخته است، و در خطبه دیگر هدف خود از آمدن به کربلا را بیان نمود.

در این مجال کوتاه، مروری گذرا خواهد شد بر فرازهایی از این خطبه ها و برداشت هایی از آن فرازهای رسا را در نوشته هایی شورمندانه از بزرگ حماسه سرای عاشورا در دورۀ معاصر –علامۀ حکیمی- خواهد آمد تا اندکی از آن اوج و بلندای سخن پیشوای عدالت و آزادی در تاریخ بشر نمایانده شود و حق پیشوای مظلوم معنویت و عدالت و آزادگی گزارده گردد.

امام حسین(ع) خطاب به مردمان و جامعۀ خواب زدۀ آن روز فرمود: «این حاکمیت، عدالت را در میان شما اجرا نکرده است….دور باد! رحمت خدا از طاغوتان امت، این باقیمانده‌های جنگ احزاب و حذف کنندگان قرآن و بادکنک های شیطان و تحریف گران کلام حق، و خاموش کنندگان فروغ سنت و دین» (حکیمی،۱۳۸۹)

تا در حنجره تاریخ فریاد شود: حسین(ع) برای عدالت شهید شد، که همگان بدانند سر تعظیم در برابر ظلم فرود آوردن به هر قیمتی حتی حفظ جان گناهی نابخشودنی ست. آنچنان که حضرت رسول اکرم فرمودند: «هرکس حاکمیت ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال می شمارد و پیمان خدا را می شکند (و به عدالت رفتار نمی کند)، با سنت خدا مخالفت می ورزد و در میان بندگان خدا به گناه و تجاوز عمل می کند… آنگاه با سخن و اقدام در صدد تغییر اوضاع بر نیاید، سزاوار است که خداوند او را به همان جایی از دوزخ ببرد که آن سلطان ستمگر را می برد.» (حکیمی،۱۳۸۹)

آری عاشورا، از لحضه آغازین خویش، یعنی ترک مکه در روز ترویه (روز هشتم ماه ذیحجه که مسلمانان متوجه مکه مکرمه اند، و هرکس امکانی دارد می کوشد تا در حج شرکت جوید، بویژه مجاوران )، زلزله ای خروشناک و گسترنده بود که معیارها را دگرگون کرد و پرچم رسالتی بزرگ را برافراشت و مرزهای صیانت قرآن را استوار گردانید و بنیاد جامعه آن روز را (که از سیاست قرآنی و اقتصاد قرآنی و قضاوت قرآنی و عدالت قرآنی و تربیت واخلاق قرآنی دورافتاده بود، و خصلت های جاهلیت از نو در آن زنده شده بود، و تبعیض و تفاوت در آن حضور داشت و مردگی بر آن حکومت می کرد)، به لرزه درآورد…

آن دسته از اصحاب پیامبر که می پنداشتند در برابر اوضاع انحرافی جامعه اسلامی هیچ تکلیفی ندارند محکوم کرد، و ماهیت اسلام را که حاکمیت حق و عدل است از نو مطرح کرد.

همچنان که پیامبر(ص) پس ازآشکار ساختن اسلام از نخستین گام از عدالت و اجرای عدالت آغاز کرده بود. امام محمد باقر(ع)می فرماید: «پیامبر(ص)،هرچه در جاهلیت بود (از سرمایه داری و تبعیض و تفاوت و ظلم و جنایت ) همه را باطل و ناروا اعلام کرد و کار را با مردم با اجرای عدالت آغاز نمود» (حکیمی،۱۳۸۶)

و این یعنی به مبارزه طلبیدن سران قریش و بنی امیه و همکاران آنها از یهود و مسیحیت که با در دست داشتن بازار مکه و – در کل- بازرگانی جزیره العرب و بدین گونه در اختیار داشتن اهرم های چپاول، سود سرشاری به جیبشان سرازیر می گشت. بنی امیه بعد از سالها مبارزه با اسلام و پیامبر(ص) از زمان هجرت پیامبر(ص) به مدینه از فکر مبارزه با شخص پیامبر(ص) (بویژه پس از جنگهایی که با مسلمانان مدینه (انصار) کردند و شکست خوردند) اندک اندک منصرف شدند و به فکر مقابله با عدالت قرآنی، پس از درگذشت پیامبر(ص) افتادند.

از سویی دیگر فکر کردند که چرا وحدت و قدرتی که پیامبر(ص) به نام اسلام در جزیره العرب بوجود آورده است از بین ببرند بلکه کار عاقلانه این است که به آن نزدیک شوندو کم کم آن را تصاحب کنند. چنان که ابوسفیان بعدها روزی برسر قبرشهدای احد آمد و پا بر قبرها می زد و می گفت: «آنچه را بر سر آن با ما جنگیدید اکنون در دست ما و فرزندان ماست» (حکیمی،۱۳۸۱)

و این چنین شدکه از آغاز سلطنت اموی در دمشق، همه گونه زمینه سازی فراهم آمد تا حق از پایگاه عظیم خود فروافتد، و فروغ آن نابود گردد، و باطل میدان دار و حاکم باشد، و جاهلیت باز گردد و «حزب اموی»پیروز شود. به خلافت رسیدن یزید، بزرگترین دلیل وقوع این فاجعه بزرگ بود، یعنی فرو افکندن حق و نشاندن باطل به جای آن، محو اسلام قرآنی و بازگرداندن جاهلیّت سفیانی…

و در چنان هنگامه ای – هنگامه زوال ارزشها و افول آثار جهادها و شهادتها- چه جای زندگی و سکوت بود، در آن تباهستان تباهی‌زار حاکمیت یزیدی، و فجور و انحطاط و نیرنگ اشرافیت جاهلی… و آیا آن چه کس بود که می بایست پرچم خورشید را برافرازد، و قله های کهکشان قرآنی را پرتو افشان سازد، آیا حسین(ع) زنده باشد و اسلام مرده؟ آیا پسر علی و فاطمه (ع) جان داشته باشد و قرآن به صورت جسمی بی جان درآمده؟ این چگونه ممکن است؟

و آن امام شهیدان خود چنین می گفت:

«خداوندا تو خود می دانی که قیام ما برای آن نیست که به حکومتی برسیم یا چیزی از مال و متاع دنیا به چنگ آوریم، بلکه ما می خواهیم راه روشن دین تو را به همگان نشان دهیم، و شهرها وآبادی ها را از چنگ فساد رها سازیم، تا مظلومان ستمکش نجات یابند و….»(حکیمی،۱۳۸۲)

بنا براین می توانیم عاشورا را چنین معنی کنیم: سرخ کردن افق تا قیامت با پاک ترین خونها در راه زنده گرداندن عدل و قسط قرآنی…

ذات عاشورا نماز است و عدالت، نه تنها عزاداری و مصیبت. اگر کسی عاشورا را با همه ابعاد آن بشناسد، اصل مصیبت امام حسین(ع) را فراموش می‌کند و برای « عاشورای حسینی» به سوگ می نشیند.

واژه های عاشورا، تنها «تشنگی» ، «شهادت» و «اسارت» نیست، «نماز» و «عدالت» نیز هست؛ بلکه واژه های اصلی، همین دوتاست، نماز واژه شب عاشوراست، وعدالت واژه روز عاشورا… یعنی پیام شب عاشورا نماز است، و پیام روز عاشورا عدالت. وآن سه ( تشنگی، شهادت واسارت)، سکوی پرتاب است، لیکن چنین درک نشد و نمیشود.

منابع:

۱-    حکیمی،محمد رضا، قیام جاودانه، قم، دلیل ما،۱۳۸

۲-    همان، مرام جاودانه، قم، دلیل ما، چاپ سوم،۱۳۸۶

۳-    همان، عاشورا مظلومیتی مضاعف، قم، دلیل ما،۱۳۸۱

۴-    همان، عاشورا و عدالت، قم، دلیل ما،۱۳۸۹

 

Print Friendly

یک نظر بگذارید