مجموعه فرهنگی امام صادق (ع) نهادیست مردمی. این مجموعه در سال ۱۳۶۴ شمسی، با ارشادات و راهنمایی های استاد علامه محمدرضا حکیمی و با اشراف و سرپرستی حجتالاسلام سید علی محمد حیدری، و با کوشش تنی چند از روحانیون ،پزشکان و پیشه وران تاسیس گردید. نهاد فوق مشتمل بر واحد های متعدّد فرهنگی، اجتماعی، کتابخانه، […] |
برگزاری دوازدهمین سالگرد رحلت آیت الحق حاج سید جواد حیدری در یزد
ارسال شده در تاریخ 13 جولای 2026
نویسنده: محمد حیدری به مناسبت دوازدهمین سالگرد رحلت عالم ربانی، آیت الحق حاج سید جواد حیدری (اعلی الله مقامه) مجلس یادبودی در مسجد برخوردار که چندین دهه شاهد حضور تاثیرگذار و نماز و درس تربیت و موعظه آن بزرگوار بوده است با حضور جمعیتی انبوه از مردم مؤمن و خداجوی یزد و انبوه علاقمندان به آن بزرگمرد معنوی و شاگرد برجسته حاج شیخ (قدس الله سره) برپا گشت. در مراسم سالگرد، برادر ایشان، آیت الله سید علیرضا حیدری و چهره هایی از روحانیت شهر نیز حضور داشتند. سخنران مراسم حجت الاسلام معزالدینی بود. متن سخنرانی حجت الاسلام محمد حسن معزالدینی استاد و مدرس حوزه قم در مجلس یادبود(دوازدهمین سالگرد) حاج سید جواد حیدری(ره) همه می دانید که به یاد شخصیت فرهیخته و عالم ربانی-حاج سید جواد حیدری(ره)-گرد آمده اید، که جسم شریف او در خاک و روح او در افلاک و ذکر جلیلش در افواه جاریست… او کسی بود که یک عمر در توجه دادن مردم به خدا و زنده نگه داشتن معارف حقه عالیه اهل بیت ع در دل و جان مردم تلاش کرد و من هم در نظر دارم امشب در همین پیرامون سخنانی را با شما در میان بگذارم و با ذکر مقدمه ای به یک روایت از اهل بیت(ع) بپردازم، مقدمه اول :همه می دانیم که ما انسانهای محتاج و فقیری هستیم که در وهله اول به خدا و بعد از آن به همنوعان خودمان نیاز و احتیاج داریم، چرا که ما ممکن الوجود هستیم و باید دائما از دائم الوجود(یعنی خدای متعال )به ما افاضه شود و اگر لحظه ای این نرسد،ما باطل و از بین رفته ایم؛ممکن الوجود فقر ذاتی به دائم الوجود دارد! چو سلطان عزت علم بر کشد….جهان سر به جیب عدم در کشد. این فقر نه تنها در انسان های عادی که حتی در پیغمبر(ص) هم وجود دارد،که در قرآن اینگونه آمده :یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ….ای مردم! شمایید نیازمندان به خدا، و فقط خدا بی نیاز و ستوده است.(۱۵-فاطر) مقدمه دوم: اینکه انسان ها همه به هم احتیاج دارند، برای اینکه در زندگی جمعی ما نمی توانیم مایحتاج و همه احتیاجات خود را خودمان فراهم کنیم و به بنا و نانوا و بقال و … نیازمند هستیم!اما این دو نوع احتیاج یک فرق اساسی با هم دارند،که در نیاز اول سرگردانند ولی در نیاز دوم انسان ها برای احتیاج خود می دانند چه چیزی احتیاج دارند و به چه نوعی و چگونه نیاز دارند و کجا باید بروند و مردم سرگردان نیستند..! البته در موارد خاص گاهی اوقات ممکن است،در این نوع هم انسان گیر کند که چه بخواهد…مثلا یک زمانی رئیس و حاکم مملکت با او برخورد کند و بگوید از من چه می خواهی و حق دارد این بنده خدا گیر کند و متحیر شود… یا بزرگی به انسان برخورد کند و به او بگوید هر چه می خواهی از من بخواه…! روایت زیر در بحار علامه مجلسی دو بار آمده است :«ربیعه خادم پیامبر بود و ۷ سال در منزل ایشان خدمت می کرد، یک وقت پیامبر به او فرمود که این همه سال به من خدمت کردی،چیزی از من نخواستید، از من تقاضایی داشته باش و او گفت اگر هر چه بخواهم، برآورده می کنید ،گفتند آری !و او گفت یک شب به من مهلت دهید ، شب تا صبح فکر کرد و با خود خیالاتی را مرور کرد شتر سرخ مو، فلان خانه و مزرعه و عاقبت به خیری و … به نتیجه ای نرسید و صبح آمد و عرضه داشت ای رسول خدا هنوز پای قول و قرار دیشب هستید و گفتند بله! چه شد؟و او گفت ای پیامبر خدا تضمین کنید که من بروم بهشت…!(در پرانتز بگویم که عزیزان آیا آگاه هستید که حتی پیامبر(ص) هم در مقامی نیست که بتواند این درخواست را تضمین کند که فلانی اهل بهشت است یقیناً… و حال من متعجب هستم که برخی از مداح ها و منبری ها در سخنرانی می گویند فلانی یقینا الان در بهشت است…!؟؟به من و شما چه که تضمین کنیم فلانی بهشتی است ، بهشت و جهنم مال خداست و تنها خودش می داند…!) و حال با توجه به این نکته که پیامبر هم به طور مطلق نمی تواند این را تضمین کند،به خادم خود گفتند که چون وعده کردم تضمین میکنم ولی به یک شرط که سجده هایت را طولانی کنی و در نمازهای فرادی که شیطان از تو دور باشد…!» این روایت را به عنوان نمونه ای از اینکه در موارد خاص در احتیاجات نوع دوم هم ممکن است در برخورد با همنوع خود گیر کند که چه بخواهد… اما بیاییم سراغ اصل بحث که انسان در مواجه با خالق و پروردگار خویش از او چه بخواهد…!انسانی که عوالم گوناگون را گذرانده و عوالم دیگری را هم خواهد گذراند…در عالم صلب و در عالم رحم و در عالم دنیا و بعد در عالم برزخ و در عالم قیامت و نهایتا عالم بهشت و یا جهنم…!حال این انسان با علم به اینکه عوالم این چنینی را دارد چه از خدا بخواهد که زیان نکرده باشد… برای این بحث حدیثی را می خواهم بخوانم و ثواب آن برسد به روح عالم ربانی حضرت حاج سید جواد حیدری ره که ما عقلمان در این حدها قد نمی دهد و باید زانو بزنیم در محضر امام صادق(ع) و امام باقر(ع)…که پیشوایان ما علم از کام علی و پیغمبر گرفته اند و آنها می توانند ما را راهنمایی کنند و امام صادق(ع)از قول پدرش چنین نقل می کنند:سمعت ابی ثلاثٌ لَم یُسألِ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ بِمِثلِهِنَّ : أن تقولَ : اللّهُمّ فَقِّهْنی فی الدِّینِ ، و حَبِّبْنی إلَى المُسلِمینَ ، و اجعَلْ لی لِسانَ صِدقٍ فِی الآخِرینَ…امام باقر(ع):بهترین خواسته ها از خداوند عزّ و جلّ سه چیز است : این که بگویى : خدایا! مرا در دین فقیه و آگاه گردان و نزد مسلمانان محبوبم گردان و در میان آیندگان نیک نامم ساز…!بله! این ۳ چیز است که اگر انسان از خدا خواست بهترین چیزها را تقاضا نموده…حال این سه را در کنار هم نگاه کنید…که دعا می کنیم ای خداوند تا من در این دنیا هستم وظیفه ام را ،دینم را،تکلیف خود را بشناسم و بعد مردم من را دوست داشته باشند (این یعنی تو هم مردم را باید دوست داشته باشی) و سوم اینکه ذکر خیر من بعد از وفات من در میان مردم منتشر باشد! دوستان واقف هستید که همه دین در طهارت و نجاست خلاصه نمی شود و همه دین تنها در رساله ها نیست،بلکه دین به صورت مجموعه ای است،مثل یک پازلی که از مجموع تکه و قطعات تشکیل شده و اگر حتی یک قطعه را اشتباه در این پازل قرار دهید ، آن شکل درست تشکیل نمی شود و مسلمان هم کسی است که همه قطعات دین را در جای خود قرار دهد…! پس اولین مورد تفقه در دین یعنی در تفقه در همه ابواب و وجوه مختلف دین بود و دوم حببنی الی المسلمین… دوستان می دانید رکن دین حب و بغض است… و اگر کسی از من بپرسد که عالم بر چه چیز بنا نهاد شده است و استوار شده،جواب می دهم بر عشق… چون خدا هم دوست دارد محبوب باشد… که در حدیث قدسی فرموده است :کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَاحْبَبْتُ أنْ أُعْرَفُ وَ خَلَقْتُ الْخَلْقَ لِکَیْ أُعْرَفَ؛من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلائق را آفریدم تا شناخته شوم…! همچنین در حدیثی دیگر چنین آمده : اوحی الله الی نجیه موسی : یا موسی أحبنی و حببنی الی خلقی ، و حبب خلقی الی ، قال: هذا أحبک ، فکیف أحببک الی خلقک [و أحبب خلقک الیک] ؟ قال : اذکر لهم آلائی و نعمائی علیهم ، و بلائی عندهم لیحبونی فانهم لا ینکرون اذ لا یعرفون منی الا کل خیر ؛… خداوند به حضرت موسی(ع)وحی فرمود: ای موسی ! مرا دوست بدار و کاری بکن که مردم نیز مرا دوست بدارند و خلق را در نزد من محبوب ساز…حضرت عرض کرد: این که خودم تو را دوست بدارم موجود و معلوم است اما چگونه محبت تو را در دل بندگانت ایجاد نموده و تقویت نمایم و هم چنین بندگانت را نزدت محبوب سازم؟ خداوند فرمود: برای آنان نعمت ها و الطافم را به نمایش درآور و [ علت و حکمت های سازنده ی ] گرفتار نمودشان را برایشان بازگو کن تا مرا دوست بدارند ؛ زیرا آنان [ پس از معرفت خواهند فهمید که] از من جز خیر و خوبی سراغ ندارند…! و مورد سوم در حدیث مذکور این بود که ذکر خیر من در بین جامعه باشد(لسان صدق فی الاخرین…)اگر این ۳ چیز را از خدا خواستید دنیا و آخرت و همه چیز را از خدا خواسته اید که حضرت ابراهیم(ع) اینها را از خدا خواسته : رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ… پروردگارا! به من حکمت بخش، و مرا به شایستگان ملحق کن… و برای من در آیندگان نامی نیک و ستایشی والا مرتبه قرار ده، …۸۳-۸۴شعرا … البته اختلاف در بین مفسرین شده که این عبارت(لسان صدق) به معنی چیست… :مفسرین گفتند این دعای ابراهیم مستجاب شد و یهودی و مسیحی و مسلمانان با هم اختلاف هایی دارند و هر کدام آن یکی را کسی نمی دانند ولی همه اینها ابراهیم را دوست دارند…پس اینجا به معنای ذکر جمیل(یاد خیر)من در آخر می باشد. دومین معنای لسان صدق که به درد من و شما و فرزندان و خاندان حاج سید جواد(ره) می خورد… این تفسیر است که کسی را قرار بده که بعد از من حرفهایی که من زده ام و کارهای خیری که کرده ام تمام نشود و او پیگیر باشد و او ادامه دهنده این راه و سخنان و رفتار من باشد… و توجه دارید که اگر کسی این چنین دعا کرد قطعا مواظب خودش هست که در زمان حیات کار غلط و اشتباه و نادرستی نکند تا فرزندان و خاندان او ادامه راه درست او باشد… حال یک سوال؟ شما بیکار بودید که اینجا آمدید و قطعا این نیست !؟! به شما گفتند به یاد سالگرد حاج سید جواد مجلس برپاشده و آمدید…به یاد این عالم آمدید وخدا می داند چندین نعمت دست به دست هم داده تا ما دور هم جمع شده ایم…چون دوست داشتید بشنوید که حاج سید جواد چه کار کرده و چه گفته…من بدون القاب می گویم چون در اعلامیه و اطلاع رسانی همین جلسه خانواده این عالم بزرگ نوشتند حاج سید جواد… و حال آنکه وقتی قرار است من جایی منبر بروم، به من بگویند حاج حسن معز الدینی اخم هایم تو هم می رود،ولی بگویند ثقه الاسلام معزالدینی یا حجت الاسلام والمسلمین…. کمی خوشحال میشوم و اگر گفتند آیت الله خیلی خوشم می آید و این یعنی من هنوز آدم نشده ام…!؟!ولی این عالم بزرگوار که هر سه قسمت این دعا شامل حالش شده، هیچگاه اینگونه نبود،…چون آدم شده بود و خودش خود را در منابر آسید جواد می نامید… ولی من هنوز خیلی گیرم …چون اگر به من با القاب توجه نکنند سختم می شود…! دوستان سر محبوبیت این عالم ربانی دو چیز است: پا گذاشت روی نفس خودش و بعد خیر خواه مردم بود و وظیفه شناس…!عرفا می گویند تمام راه در دو چیز است، یکی پا بگذارید بر روی نفس و دوم آنکه بروید سمت خدا… البته بعضی ها می گویند همان اولی همه راه هست و وقتی پا گذاشتی رسیدی به همه چیز…!گر بر سر نفس خود امیری، مردی/ بر کور و کر ار نکته نگیری. مردی نبود فتاده را پای زدن/ گر دست فتادهای بگیری، مردی. آسید جواد اینگونه زیست و برایش فرقی نمی کرد او را چه خطاب می کنند… او وظیفه شناس بود…ولی مردم به امام حسین (ع) قسم من که اینجا نشسته ام اینگونه نیستم که امید دارم به برکت دعای شما و نفس حاج سید جواد ان شالله اینگونه بشوم…! اما او چون فهمیده بود لباس پیامبر بر تنش است و عمامه ای بر سر دارد که منتسب است به رسول خدا، مواظبت داشت که چه چیزی بخورد و کجا برود و چه بگوید و در یک کلام وظیفه خود را تبلیغ دین پیامبر می دانست و به بهترین شکل هم انجام داد. حالا در تأیید این سخنان سخنی از خودشان را بشنوید… که بارها تکرار کردند :«من اگر یقین کنم و یقین کنم… که امام زمان ارواحنا فداه فردا صبح ساعت ۸ در محراب مسجد جامع می آیند و آنجا نماز می خوانند و یقین کنم می آید ولی جایی وعده منبر داده باشم، من نمی روم چون امام از من می خواهد تبلیغ دین او کنم. بعد ایشان مثال می زد که فرض کنید فرمانده نیروی انتظامی به یک سرباز پلیسی گفته اینجا سر چهار راه امیر چخماق بایست و ماشین ها را مواظبت کن و او رها کند برود و به اتاق فرمانده تا فرمانده را ببیند و آیا به او نمی گوید اینجا چه می کنی اگر آنجا دو ماشین به هم بخورند وضع خیابان ها به هم میریزد… اگر من هم منبرم را رها کنم و بروم تا امام زمان را در مسجد جامع ببینم ،می شوم مثل همین پلیس …!»حال دوستان چند تا در این لباس وظیفه شناس داریم، من که گفتم خودم نیستم…؟؟! حاج سید جواد برای هیچ کس مزاحمت ایجاد نکرد و مراعات مردم می کرد و من این را خودم از یکی از نوه های سید جواد شنیدم که می گفت یک وقتی خانه من را دزد زده بود و چیزی از من دزدیدند و حاج سید جواد من را صدا زدند و گفتند :عزیز دلم اگر چیزی دزدیده چیزی کاریش داشته و احتیاج داشته…حلالش کن،برای اینکه اگر حلالش نکنی و او از فروش آن چیزی تهیه می کند و بخورد…نطفه درست می کند و بعد آن بچه ای که به دنیا بیاید حرام زده می شود و مسئول این تو هستی…!!! اگر کسی وظیفه شناس شد، هر سخنی بگوید همه تحت تأثیر قرار می گیرند و امروز هم که او در میان ما نیست هر کلیپ چند دقیقه ای از سخنان او را ببینند تأثیر می پذیرند…! سخن آخر! من یک شبی در همین شهر رفتم پیش دکتری برای طبابت و او بعد از معاینات گفتند حاج آقا من را نصیحتی کنید… گفتم فلانی یکی باید من را نصیحت کند…!ولی آن آقای دکتر برای من قضیه ای را تعریف کردند و گفتند فلانی!یک روز رفتم خانه حاج سید جواد آقا که ایشان را معاینه کنم و به ایشان گفتم نصیحت کنید من را… گفتند یک چیزی را می گویم و باید در گوش تو باشد(آی منبری ها آی اساتید آی خوبان و دوستان من گوش دهید…)ایشان گفته بودند که اگر وارد بر مجلسی شدی همه جلو پاهایت بلند شدند قیافه نگیری که اگر همین مردم مار و عقرب هم ببینید بلند می شوند و خوشت نیاد ها…! و من تکانی خوردم و در من تأثیری داشت که تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد و از این حرف سید جواد درسها گرفتم…! دوستان ۵ سال پیش در منزل پدربزرگ خودم آیت الله صدوقی(ره) به مناسبتی که در بارۀ کبر و عجب سخن می گفتم، این داستان را ذکر کردم و همه متحول و متعجب … و بعد از منبر پیش من آمدند حاج آقا دهان شما را باید طلا بگیرند و اینها نمی دانند و می روند از تهران و قم و … منبری می آورند ما خودمان معزالدینی داریم…! باور کنید من تا قبل از این بارها و بارها منبر رفته بودم هیچ کس این گونه با ما برخورد نداشت… و وقتی دور من را گرفتند … فهمیدم که این حرفی که به من زدند به خاطر تأثیر کلام آسید جواد بوده که من پیش از این چقدر منبر رفته بودم مثل این نشده بود. لسان خیر و زبان نیکو…زبان خیر داشته باشید…اگر دوستان همه ما تصمیم بگیریم از همین الان یکی از کارهای خیر آسید جواد را انجام دهیم، شهر می شود پر از سید جواد…عده ای نماز شب را… از ایشان!عده ای کار خیر و دستگیری از دیگران را… از ایشان!عده ای عهد کنند دروغ نگفتن در هر شرایطی را… از ایشان!عده ای زبان خوش و نیکو و نرم سخن گفتن را… از ایشان! و … !من غبطه می خورم نسبت به خاندان آسید جواد آقا که در این اوضاع وانفسا هنوز دو چیز همچنان در این خانواده پابرجاست… :اسم اهل بیت(ع) از خانواده اینها ور نیفتاده است…و نام نیکو برای فرزندان خود انتخاب میکنند…محمد، علی، حسن، زهرا، فاطمه. حجاب و پوشش و حفظ هویت و اعتقاد مسلمانی. خانمهای این خانواده بر این اعتقاد و باور مستحکم ایستادند… و همه خانواده این دو را حفظ کردند! عزیزان ذکر آسید جواد را در میان خودتان منتشر کنید و کلیپ ها را پخش کنید تا در جهان پخش شود،که هنوز برخی از طلبه ها در قم پیش من می آیند و می گویند به ایشان شناخت نداشتیم و می پرسند این کیست که اینقدر کلامش نافذ و حال خوب و … دارد!حضرت رسول ص می گوید :انی عبدالله… و ما هم در تشهد نمازها چه می گوییم …عبده و رسوله …اول شهادت به اینکه پیامبر عبد خداست و بعد رسول خداست… . و حاج سید جواد بنده خدا بود…! خدایا مقام خدمت به خلقت خودت را به ما هم عنایت فرما ؟!و حیات و ممات حسینی را نصیب همه ما بفرما…؟!! |
یک نظر بگذارید