مجموعه فرهنگی امام صادق (ع) نهادیست مردمی .این مجموعه در سال ۱۳۶۴ شمسی با کو شش تنی چند از روحانیون ،پزشکان و پیشه وران تاسیس گردید. نهاد فوق مشتمل بر واحد های متعدّد فرهنگی، تبلیغاتی ، رفاه،آموزش تیزهوشان ومجمع یاد آوران مهدی (عج) می باشد . ۱- واحد فرهنگی ما بر این باوریم که غائله […]

علامه حکیمی، پیشاهنگ نقد ادبی و علمی در ادبیات دینی معاصر

نویسنده: حجت‌الاسلام دکتر محمدعلی مهدوی راد
ارسال شده در تاریخ ۲ بهمن ۱۴۰۲

یاد زنده یاد استاد علامه حکیمی و ….

اینجا و آنجا و در مناسبتهایی که سخن از کتاب میراث مکتوب نشر و نشریات بوده است. گفته و نوشته ام که از آغازین سالهای تعلیم و تعلم در حوزه علوم اسلامی، با کتاب انس پیدا کردم و هماره از جمله دل مشغولی هایم در کار درسهای حوزوی مطالعه بود، و در نگریستن در آثار عالمان و متفکران. عشق به کتاب، گردآوری و نگاه داشتن کتاب، در زندگی طلبگی من جلوه ای ویژه داشته و دارد. ضمن مطالعه آثار مکتوب عالمان و نگاشته های ارجمند فرهیختگان بزرگ این دیار و عالمان ارجمند قبیله علم، هماره میدیدم و میخواندم که برخی از آن بزرگواران و دردمندان از نابسامانی در نشر و نااستواری در پژوهش و بلبشویی در نگارش رنج میبرند.

یکی از محققان و نادره کاران روزگار ما در بیش از یک قرن نوشته اند : «داعیه داران زمان ما کار تحقیق را زیاد آسان و خوارمایه گرفته اند…». کار بیشتر محققان ما امروز بیش و کم سست و ضعیف و آمیخته با بی دردی و شتاب کاری است… آفتی دیگر سخت تر و زیان انگیزتر از آفت «بی رسمی» در کار محققان ما هست که بی دقتی است. بی دقتی نیز حاصل شتاب کاری است. ….. (یادداشتها و اندیشه ها، عبدالحسین زرین کوب مقاله «تحقیق درست»؛ گفتنی است خوانندگان تمام این مقاله را به دقت مطالعه کنند و آنچه نقل شد از چاپ دوم کتاب است که به سال ۱۳۳۵ نشر یافته است.)

اکنون آیا جز این است، اگر با احتیاط بنویسیم باید بگوییم در آثار و نگاشته هایی و متأسفانه بیشتر در حوزه نگارشهای دینی چنین است. باری چنین بود و گویا چنان که «افتد و دانی» با اینکه ابزار دستیابی به زمینه ها، منابع و مصادر و مواد پژوهش آسان شده است و زودیاب اما تحقیق بدان گونه که باید و شاید جایگاه شایسته اش را نیافته است. پس از این اندکی از نمونه ها را می آورم.

IMG_5367_2-800x533

از جمله عالمان، محققان و بیداردلان و دغدغه مندانی که از آغازین روزهایی که قلم بر کاغذ گذاشته، بر آنچه یاد شد، تأکید کرده است و از نابسامانی و باری به هر جهت نویسی سخن گفته و مدعیان تحقیق و نشر را به استوار کاری و تأمل و دقت در پژوهش و نگارش فراخوانده است، [۱] زنده یاد، متفکر علوی اندیش، فریادگر بازگشت به معارف آفتابگون و آموزه های سپیده گشای ثقلین، استاد محمدرضا حکیمی است؛ بنگرید: «درباره “انتشارات روحانی”، من چشم اندازی در برابر خویش کرده ام که بدان خیره می نگرم، شبها و روزها. و لکن کمتر چیزی دیدم که حتی روزنه ای به آن سو باشد و شاید بعدها بهتر شود و اگر لازم است و وظیفه، که ناگزیر کسی بدان فکر خواهد افتاد.» پس از اندکی توضیح درباره درون مایه مقالات (=سرود جهش‌ها) با واژگانی بلند و تعابیر تکان دهنده می نویسد: «پس هان کجایید، ای روشنگران این روزها، که بر نمی آشوبید و نمی گویید به این و آن که ای اشخاص، از این همه ابتدال کاری در کار تبلیغ دین و نوشتن کتب مذهبی و ادای آنچه را شعائر می پندارید، دست بردارید و تا این همه آسیب مرسانید. وای فاضلان، اگر هستید، دیده بمالید و به نظارت برخیزید که دیگر، روز دیگر است. و بر برج و باروی خردها و روان ها و اندیشه ها نگهبانی کنید و بگویید کاسبان، کسب دیگری پیدا کنند که می توانند، و دست از جان دین و حقایق آن و روایات و شهیدان، بردارند و بگذارند فروغ راستینان، همان‌ها خود بتابد و این اندازه تارش نسازند. به این جهالتها و خودکامگی ها و سود خواستن ها و سفاهتها».

آنچه آوردم از مقدمه سرود جهش ها است که چاپ اول به سال ۱۳۴۳ نشر یافته است و یکی دو سال پیش از آن به خامه آمده است. استاد پس از سالها و هنگام شناساندن «کتابی درباره حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا -علیه السلام- که برای ما ایرانیان معرفت و شناختن درست آن امام، سوای جنبه مذهبی، به حکم حق جوار و همسایگی نیز لازم است… در پاورقی افزوده اند: زیرا که چنان که معلوم است بدن پاک آن امام بزرگوار از میان همه ممالک و قلمروها و سرزمینهای اسلامی در خاک وطن ما دفن شده است. و «خراسان» ما را «خوراسان» ساخته است: «دین را حرمی است در خراسان». (شیخ آقابزرگ، ص ۱۴۹ – ۱۵ مجله نگین، سال دهم، ش۱۱۳، ص ۲۷ – ۳۲)

باری به این مناسبت نکاتی مهم آورده اند: «اینجانب در باب کتب و تألیفات و مقالات و هرگونه نشریه مذهبی دیگر، این ده ماده را که ذکر می کنم -به طور مجموع- لازم و معتبر می دانم:

۱. نشر صحیح و روان و جاندار و جاذب؛ ۲. محتوای غنی و مستند؛ ۳. برداشت اصولی و استنباط معقول و هماهنگ با طبعیت نسل و زمان و عرضه مفاهیم دینی و تعالیم تربیتی دین به صورتی سازنده و احیاگر؛ ۴. تنظیم درست و رده بندی صحیح و برخورداری از وحدت سبک (در هر اثر) و نیرومندی تدوین و اجتناب از ضعف تألیف؛ ۵. صلاحیت داشتن نویسنده و برخوردار بودن از تخصص یا تخصص های لازم و تقوای علمی. به عبارت دیگر داشتن صلاحیت از نظر علمی و از نظر دینی و از نظر شعوری؛ ۶. چاپ و حروف زیبا و کاغذ خوب و صفحه بندی قشنگ؛ ۷. جلد زیبا و صحافی خوب و طرح مناسب و سنگین و گویا برای پشت جلد؛ ۸. نام زیبا و کوتاه و تداعی گر فارسی؛ ۹. بهای بسیار مناسب؛ ۱۰. توزیع درست و عرضه در مقیاس مناسب و معرفی شایسته. اکنون ملاحظه میکنید که این حداقل توقعی است که از یک اثر منشور مذهبی می توان داشت. و می بینید که نتیجه ضروری این مقدمات این است که کمتر نشریه ای را از این دست که اکنون عرضه می شود در مذهب و مذهبیات البته در اغلب موارد نه همه، بتوان پذیرفت و بتوان سودمند دانست. باید عرض کنم در باب مجلات مذهبی لازم است شروط دیگری (از جمله: صدور مطمئن) را نیز معتبر دانست و با احتیاط بیشتری آنها را تصدیق و تصویب کرد و خوب و سودمند معرفی نمود.»

سپس در مجموعه گران قدر حماسه غدیر و به مناسبت گزارش دیدگاه علامه امینی نوشته اند: «علامه امینی از نشر این کتابها رنج بسیار می برد. معتقد بود که این گونه تألیفات برپایه نقد تاریخی و مآخذ موثق و مقابله و تطبیق و اجتهاد و استنتاج صحیح نوشته نشده است و مؤلفین ابدا صلاحیت این کار را نداشته اند. درست به یاد دارم که یک بار با تأثر شدید می گفت: “کتاب هایی را که در این سالها در شرح حال ائمه در زبان فارسی نوشته شده است باید ریخت به دریا!” این عین کلامی بود که با گوش خود از آن عالم ربانی و علامه بزرگ شنیدم و مخصوصاً – با همه تردیدی که در نقل آن داشتم، نقل کردم، تا اگر یک محقق دلسوز مذهبی به این گونه کتاب ها ایراد گرفت و آنها را به عنوان نشریه ای مبتذل و کم مایه و سطحی و مبتنی بر مطالب سست و مضر و بی راه معرفی کرد، هوچیان عوام فریب و کاسب کاران کتابهای دینی، مقدسات عوام را علیه او نشورانند، و تا نگریستند که ممکن است دکان شان تخته شود به هوچی گری نپردازند،» (حماسه غدیر، ص ۲۹۶-۲۹۸) [۲]

استاد در مواردی دیگری از آثار خود بر ضرورت «اهلیت» و «صلاحیت» داشتن در نوشتن، سخن گفته اند و با داغ و دریغ، تصریح کرده است محض احساس مسئولیت یا به آهنگ ثواب و اجر نمی شود دست به قلم برد و نوشته های بی روح و نادرست را برای «چه و چه ها» کتاب سازی کرده و به نشر سپرد. (ینگرید به راه خورشیدی، ص ۳۱۹-۳۲۱) [۳]

زنده یاد حکیمی در پی رسالت گزاری و ادای تکلیف برای تصحیح برخی از ناروایی ها و نابسامانی ها به نقد آثاری پرداخته اند که نمونه هایی است روشن از نقد؛ یعنی بازشناسایی سره از ناسره با استواری و دقت. گفته‌اند و درست گفته‌اند که «در انتقاد داشتن، تبحر یا تخصص در موضوع نقد ناگزیر است». (بنگرید به نقد و نقد کتاب، مقاله «آیین نقد کتاب»، بهاءالدین خرمشاهی، ص ۲۵-۳۶). آن زنده یاد در مواردی که به نقد پرداخته و بدان عنوان، فروتنانه توضیحات داده است به درستی از تبحر و تخصص و چیره دستی والایی برخوردار بوده است. در آغاز یاد کنیم از نقد بلند، تأمل برانگیز و نقش آفرین کتاب اسلام در ایران پطروشفسکی. در این توضیحات، به گفته دقیق برخی عالمان: «ما با نویسنده‌ای روبرو هستیم که از تک تک کلماتش، غیرت و ایمان اسلامی میتراود و وسعت اطلاعات و دقت بسیار و احاطه اش بر متون و منابع اسلامی از یکایک توضیحاتی که داده است آشکار است» (مقدمه غلامعلی حداد عادل، چاپ شده در مقدمه کتاب؛ و پیش از آن: «اسلام مسلمانان و اسلام مستشرقان»، مجله نگین، سال نهم، ش ۱۰۸)

دکتر حمید عنایت درباره این کتاب مقاله ای نوشته اند با عنوان «درست و نادرست در اسلام شناسی» و ضمن آن درباره توضیحات استاد نوشته اند: «از یادداشتهای آقا محمدرضا حکیمی نیز سخنی باید گفت. این یادداشتها که نزدیک به یک چهارم صفحات تمام کتاب را گرفته، گاه در تکمیل و گاه در نقض و رد گفته های آقای پطرو شفسکی نوشته شده است. بسیاری از این یادداشت ها سودمند و بجاست و به هر حال کتاب را در مجموع خواندنی تر از اصل آن کرده است؛ زیرا سبب شده که دو طرز فکر مخالف درباره اسلام در کتاب با هم تقابل پیدا کند؛ مثلا پطروشفسکی در بحث از جبر و اختیار که یکی از مسائل پیچیده فلسفه اسلامی است و در هرگونه قضاوت راجع به علل و خصوصیات رفتار سیاسی و اجتماعی ملتهای مسلمان اهمیت اساسی دارد، مدعی است که قرآن مدافع اصل تقدیر و عدم اختیار آدمی است و فقط یک سوره از قرآن را در تأیید نظر خود می آورد. آقای حکیمی در یادداشت خود بر این اظهار نظر نویسنده دست کم هشت سوره دیگر قرآن را در تایید اصل اختیار و آزادی اراده انسان نقل میکند. ممکن است بعضی از یادداشتها بوی تعصب بدهد؛ ولی به گمان من این تعصب از پافشاری نویسنده اصل کتاب در رعایت معتقدات خاص خویش در فلسفه تاریخ بیشتر نیست. به علاوه، خواه با برخی توضیحات آقای حکیمی موافق باشیم یا نباشیم، این نکته اساسی و ضمنی را در جوابهای ایشان باید پذیرفت که همچنان که خود ایشان در پیشگفتار کتاب یادآوری کرده است: «اسلام شناسان و شرق شناسان غربی به طور عام به سبب عدم تسلط کافی به زبان و معارف اسلامی و دسترسی نداشتن به برخی از منابع و مآخذ اصیل…. و مأنوس نبودن با روحیه مردم مشرق زمین در کار خود مرتکب خطاهای بسیاری شده اند و از این رو تألیفات ایشان نیازمند بررسی و نقد فراوان است» (کتاب امروز، ش ۴ ، س ۱۳۵۱، ص ۲۵)

زنده یاد علامه حکیمی به یمن آگاهیهای گسترده از جریانهای اندیشگی و به لحاظ مطالعه آثار بسیاری درباره اسلام، قرآن و اهل بیت، به خامه دگراندیشان، درباره خاورشناسان و آثار و تأثیر آنان و تحقیق ها و پژوهشهای گوناگون آنان، حساسیت ویژه ای داشت. (بنگرید به: حماسه غدیر، ص ۲۷۱-۲۲۸؛ نیز: اسلام در ایران، ص ۴۸۰ به بعد)

روشن است که توضیحات غالباً جهت گیری نقد دارد و اندکی توضیح ابهام ها، اجمالها، ناگفته ها و…. با این همه کریم کشاورز (=مترجم) در برابر پرسش دانشمندی که به گفته خود او سؤالش کمی گستاخانه بوده است!! که آیا شما از توضیحات قلباً راضی هستید؟! می گوید: خیلی خیلی راضی هستم؛ زیرا اگر آن تحشیه ها نبود، کتاب به طبع نمی رسید و توضیحات مفیدی است.

زنده یاد علامه حکیمی از سر تعهد و آگاهی و با توجه به ضرورت موضع شناختی استوار در مقابل پژوهشهای خاورشناسان، آن هم در آن جلسه‌ای که کسانی چون احمد سمیعی، مهرداد بهار، عنایت الله رضا، و کریم امامی بودند درباره خاورشناسان و پژوهشهای آنان گفتاری دارد که سزامند میدانم متن آن را بیاورم تا دانسته شود کسانی چون حکیمی در چه حال و هوایی جایگاه والای میراث اسلامی شیعی را پاس داشته اند و هیمنه دروغین خاورشناسان را آفتابی کرده اند:

«بنده در این باره میخواستم توضیحی بدهم، ما به طور کلی نسبت به ملت های پیشرفته احساس نوعی مغلوبیت ذهنی میکنیم؛ خب، وقتی زیر نور برق می نشینیم، این احساس دست می دهد، هر چند این برق و امثال آن زاییده یک لحظه نیست و به اصطلاح “العلم و الفلسفه من صنع الاجیال” همه وسایل و اختراعاتی که بشر امروز بدانها دست یافته است، حاصل زحمات و تجربیات قرون و اعصار است؛ از جمله زحمات دانشمندان اسلام. من می خواهم بگویم این مغلوبیت ذهنی به جز اینکه صفت نکوهیده ای است و برای منش و قومیت ها زیان بار است و حتی ممکن است اندک اندک ما را از عناصر اصیل و منشهای راستین و اصول ارزشمندمان عریان کند، در موارد بسیاری منحرف کننده است و حتی خلاف اصول و روش علمی است. یکی از این موارد مسئله اسلام شناسی است. ما در این زمینه، (یعنی اسلام شناسی مستشرقین که خود سه دسته اند: محقق، سیاسی، و کشیش مسلک) با دو سه مشکل عظیم روبرو هستیم، یکی اینکه این آقایان زبان اول مآخذ اسلامی را به قدر کافی نمی دانند. دوم اینکه گاه آیاتی از قرآن را بی دلیل بر چیزی می گیرند که اصلاً به آن چیز مربوط نیست. سوم مسئله مآخذ کار آنهاست. ما خود تنها به تاریخ طبری اکتفا نمی کنیم، به آثار قبل و بعد آن هم مراجعه می کنیم تا یک مسئله را در چند سند کنار هم بگذاریم و احیانا به نظر روشنی برسیم. چون مناسب است مثلی می زنم: موضوع صلح امام حسن (ع) با معاویه، مورخین، اعم از شیعه و سنی، از جمله خطیب ابوبکر بغدادی درباره امام (ع) حسن نوشته اند: «کان اعبد اهل زمانه؛ امام حسن پارساترین مرد زمان خود بود». این را خطیب بغدادی مورخ سنی مینویسد و ما در همین مسئله در مورد قراداد مالی که در شرط صلح آمده بود میبینیم پاره ای از اسلام شناسان می نویسند: حسن بن علی با فلان مبلغ درهم خلافت را فروخت و کنار رفت. حال آنکه خلافت یعنی اداره جهان اسلام بر اساس سیاست قرآنی، فروختنی نیست آن هم برای کسی چون امام حسن (ع). این برای او مانند نماز و روزه، یک تکلیف شرعی بوده است و شخصی در مقام امام حسن (ع) مکلف بوده این جریان را اداره کند؛ حتی سنی ها خود درباره امام حسن (ع) تعبیر «امیر المؤمنین» کرده اند؛ از جمله در جوامع الحکایات عوفی آمده است: «امیر المؤمنین حسن بن علی» که خود سنی ها هم کلمه امیر المؤمنین را از خلفای راشدین تا امام حسن (ع) می رسانند و حتی تا امام حسین (ع)؛ پس او بدین امر مکلف بوده است. هم از طریق وصایت و هم از طریق بیعت مسلمین. توضیحاً عرض میکنم امام حسن (ع) سرپرست خاندانهای بسیاری بود. خانواده های شهدای جنگ های صفین و… خانواده های احرار و آزادگانی که از بیت المال معاویه محروم شده بودند و اگر امام به آنان نمی رسید، امکان این بود که دچار سقوط مالی شوند و در نتیجه سقوط مرامی و دست از اصرار بر آزادگی بکشند. اینها عوامل و بواعثی بود که امام را نیازمند می کرد تا مقداری از درآمدهای بلاد اسلام را از چنگال معاویه در آورد و از دسترس حیف و میلهای او دور کند و به مستحقان و آزادگان محروم برساند؛ از این رو در صلح نامه شرط کرد که خراج دارابگرد را به او بپردازند. مستشرقین نوعاً به هیچ یک از این مسائل توجه نکرده اند. نیز به زندگی و حالات امام حسن (ع) -که موافق و مخالف اعتراف کرده اند- توجهی ابراز نداشته اند. از همه شگفت انگیز تر اینکه در همان مآخذ که آقایان مستشرقین بدانها استناد می کنند، -مانند طبری و ابن اثیر- آمده است که این خراج را اهل دارابگرد به دستور معاویه به بیت المال امام نپرداختند و مستشرقین این قسمت را دیگر نقل نمی کنند. اینجاست که می فهمیم اظهارات برخی از اسلام شناسان غیر مسلمان، چگونه بی اعتبار و گاه مغرضانه است. این گونه اشتباهات با اظهار نظرهای من عندی و نادرست بسیار است؛ از جمله میخواهم دائره المعارف اسلام را نام ببرم که در نوع این مطالب دچار اشتباهات عجیب است. خوب است اگر اکنون کسانی به فکر ترجمه آن هستند مطالب آن را با متخصصان در میان بگذارند و این همه اشتباه را دوباره در زبان فارسی نشر ندهند.

کشاورز: شما فکر میکنید اخیراً کتابهای محققانه ای نوشته شده است که بتوان با اطمینان خاطر بدان ها مراجعه کرد؟

حکیمی: آری، با داشتن کتابهای تحقیقی اخیری که خود علمای مسلمان تألیف کرده اند و از مآخذ مهمی که ناشناخته مانده بود استفاده کرده اند دیگر اکنون می توان تالیفات مستشرقان را در زمینه اسلام در بست نپذیرفت و با این مآخذ تطبیق کرد.

کشاورز: دربست هیچ چیزی را در دنیا نباید پذیرفت.

حکیمی: در این پنجاه ساله اخیر چه علمای اهل سنت در مصر… و چه علمای شیعه، کارهای تحقیقی روشن کننده ای به دست داده اند و از آن میان من در اینجا می خواهم به چند کتاب اشاره کنم: «عبد الله بن سبأ» تألیف مرتضى العسکری، «النص والاجتهاد»، و «المراجعات» تألیف علامه شرف الدین، «صلح الحسن» تألیف شیخ راضی آل یاسین، «الامام الصادق والمذاهب الاربعه» تألیف اسد حیدر و «ما یقال عن الاسلام» تألیف استاد عباس محمود عقاد. قبل از اینها کتاب عظیم «عبقات الانوار» تألیف علامه مجاهد میرحامد حسین هستند.

تحقیقات مرتضى العسکری درباره عبد الله بن سبا حقایق بسیاری را روشن کرد و معلوم داشت که عبد الله بن سبا شخصیتی است مجهول و غیر تاریخی. چنان که دکتر طه حسین و دکتر علی الوردی نیز اشاره وار به این موضوع توجه داده بودند. و از جمله کتبی که از نظر تحقیق درحد نهایی است، کتاب «الغدیر» معروف است و مبحثهای عجیب آن از جمله مبحث حدیث شناسی. در حدیث اسلامی مبحثی است درباره حدیث متواتر. این نام یکی از انواع حدیث هاست. حدیث متواتر حدیثی است که ثبوت آن قطعی است. علمای حدیث شناسی بحث کرده اند که چند نفر راوی حدیث را متواتر می کند؛ بعضی ده نفر گفته اند مانند حافظ جلال الدین سیوطی معروف که از بزرگان علمای قرن دهم است. تفتازانی معروف – معاصر امیر تیمور گورکانی – می گوید نقل هشت نفر حدیث را متواتر می سازد و این حزم در کتاب «المحلی» نقل چهار نفر را مثبت «تواتر» دانسته است. و اکنون ما می نگریم که یکی از کارهای مهم صاحب الغدیر همین است که اولا در صفحه اول این کتاب (که ۱۱ جلد آن چاپ شده و سرتاسر کتاب ذکر سند است) نوشته: که من در این کتاب آنچه می آورم از مآخذ و مصادر اهل سنت است؛ سپس صدوده راوی صحابی برای «حدیث غدیر» به دست میدهد. از مآخذ معتبر اهل سنت. یعنی یازده برابر نصاب حدیث متواتر. بدین گونه صاحب الغدیر آنچه مؤلفان از بلخ تا اندلس داشته اند جمع کرده است و جلوی همه ناقدان جهان گذاشته است؛ پس دیگر ثابت است که پیغمبر (ص) در محل غدیر خم، علی (ع) را معرفی کرده است و این حدیث گفته اوست.

ناقدان مصری هم برای مؤلف تقدیر نامه ها نوشتند و مخصوصاً مجله «الکتاب» قاهره که حدود سی سال است منتشر می شود و مجله معتبری است، درباره الغدیر نوشت: «مؤلف الغدیر، کتاب خود را از بحث هایی آکنده است درباره شریعت و تاریخ، بحث هایی که نظرگاه شیعه را روشن میکند و واجب است بر اهل سنت که این نظرگاه را به طور درست بشناسند. و از طریق منابع صحیح آن را مورد توجه قرار دهند. اگر این گونه شناخت صحیحی از تشیع در جهان اسلام پدید آید حتما به نزدیک شدن فرق مسلمین و نیرو بخشیدن به آنان و در یک صف قرار دادن شان کمک خواهد کرد.» و البته این کتاب، از این نظرگاه، کتابی اصلاحی خواهد بود. دارالخلافه ها رواج دادند که شیعه بدعت گذار است و ما ثابت کرده ایم که نه ما بدعت نگذاشته ایم، متصل به پیغمبر هستیم و ما شاخه اصلی اسلامیم. یعنی آنچه خود پیامبر خواسته. به عکس تبلیغات دستگاه های اموی و عباسی که کشیده بود به اینجا که شیعه بدعت گذار است. علتش هم آن بود که شیعه به آن حکومت ها گردن نمی نهاد؛ نمونه آن هم خواجه نظام الملک است و سیاست نامه که انقلابیون شیعه یا شیعه مسلک را ملحد و مزدکی یا بددین معرفی میکند.

باری، حالا وقتی ما به آثار مستشرقین مراجعه میکنیم و می بینیم با داشتن این همه اسناد درباره «تواتر حدیث غدیر» این مسائل را نادیده گرفته اند و مثلا میگویند: درباره غدیر اسنادی چندان در دست نیست، باید با سربلندی بگوییم: خیر، هست و شما اطلاع ندارید یا اطلاع دارید و نمی خواهید اذعان کنید، مبادا به تفاهم مسلمین کمک کنید.

در پایان سخن خودم ضمن تشکر از مؤلف محترم آقای پطروشفسکی که کتابی محققانه درباره مملکت و مذهب ما تألیف کرده اند؛ همچنین سپاس گزاری از شما آقای کشاورز که رنج این ترجمه سنگین را بر خود هموار کرده اید، یاد میکنم که آنچه به عنوان تعلیق و توضیح بر این کتاب افزوده شده است -با محدودیت جوانب کار- تنها برای بیشتر شدن واقعیات بوده است و عرضه داشتن مقداری از واقعیات تاریخی و علمی، چون چه با مآخذی که در دسترس ما هست و در اختیار مؤلف محترم نبوده است.» (مجله کتاب امروز سال ۱۳۵۰، ش ۲، ص ۸-۱۰)

علامه حکیمی مطالب مهم و نقد و نظرهای راهگشایی به تاریخ فلسفه در جهان اسلام افزوده اند. با توضیحی نشان از کاستیهای کتاب و چرایی لغزش های مؤلفان و خاورشناسان در این گونه مسائل و آن گاه افزونی های است آگاهی بخش و نقد ورد و تزییف موضوعاتی است که مؤلفان مطرح کرده اند و موضوعاتی که از آنها غفلت ورزیده اند و اندیشه و ایستارهای درست در برابر آنها با ارجاع به اهم منابع. زنده یاد استاد عبد المحمد آیتی مترجم چیره دست روزگار ما درباره این مطلب نوشته اند: «آنچه موجب شادمانی من و مزید اعتماد خواننده است، این است که دوست دانشمند، آقای محمدرضا حکیمی که در تدریس متون فلسفی از فارابی تا سبزواری، مدرس والا و ارجمندند، این ترجمه را از آغاز تا انجام خوانده و با اصل مطابقه کرده اند و توضیحاتی به آخر کتاب افزوده اند؛ بدین وسیله سپاس‌گزار آن وجود هستم. (تاریخ فلسفه در جهان اسلامی، ص ۵)

استاد، سیری در اندیشه سیاسی عرب نگاشته دکتر حمید عنایت را نیز از سر دقت و تأمل خوانده و توضیحات راهگشایی بدان افزوده است. این افزودنیها یکی درباره مذهب سید جمال الدین اسدآبادی است و گزارش برخی از اتهامها درباره او و دفاع ژرف و متعهدانه از ساحت اندیشگی و سیاسی و اعتقادی سید جمال الدین اسدآبادی و تحلیل اندیشه عملی عبدالرزاق مصری درباره خلافت و حکومت که بحثی است دقیق، مستند و با تأمل در مبانی و منابع مهم دینی و نشان دادن زمینه های لغزش و وی…

حمید عنایت در پایان مقدمه کتاب نوشته اند: «به دوست دانشمندم محمدرضا حکیمی که کتاب را سر تا سر از روی دقت و دلسوزی خواند و نکته‌های سودمند را یادآور شد و مخصوصاً مرا به یافتن نوشته های شیعه درباره و هابیان راهنمایی کرد و از همه مهم تر، پیوست سودمندی برکتاب نوشت، بسیار مدیونم. (بنگرید به: سیری در اندیشهٔ سیاسی عرب، ص ۱۶)

بیفزایم که استاد این همه را زیر ذره بین ساواک انجام میداد که هماره او را می پاییدند و با این همه تلاش می‌کرد و همۀ دانش و تجربه خود را معطوف به این می‌کرد که هیچ اصلی از اصول اسلام نقض نشود و نکته‌ای خلاف واقع در نوشته نباشد (راه خورشیدی، ص ۴۱)؛ نیز بیفزایم که توضیحات آن زنده یاد [براساس آنچه خود از استاد شنیدم] نزدیک دوبرابر چاپ شده ها بود که مجال نشر نمی یابد. طرفه آنکه آقای دکتر حداد عادل در مقاله ای که درباره کتاب و توضیحات آن پرداخته اند (مجله نگین سال ،نهم ش ۱۰۸)، علامه حکیمی به نکاتی راه برده اند که شایان توجه است: ۱. اینکه درباره خمس و نپرداختن به آن نوشته اند: سکوت از سر مسامحه و غفلت نیست، بلکه گویای نکته ای است؛ ۲. با آنکه حکیمی دویست و هفتاد مورد از کتاب پطروشفسکی را توضیح و تصریح کرده است، هنوز هم در این کتاب، اشتباهاتی وجود دارد. پیشتر یاد کردم که استاد میگفتند توضیحات نزدیک به دو برابر نشریافته بود که بخشهایی از آن نوشته شده بود و یاد میکردند از جمله از بحث مفصل حکومت در سیره اهل بیت (ع)، مسئله خمس و چرایی ویژگی آن به بنی هاشم، مسئله انتظار و امام مهدی (ع) که اشارتی به آن آمده است. (تفصیل موارد یاد شده را بنگرید در: راه خورشیدی، ص ۴۸-۳۸)

اکنون که سخن بدین جا رسید دریغم آمد یاد نکنم از شناسایی و شناساندن کتابی از لونی دیگر؛ نقد به معنای بازشناسی سره است از ناسره. نقد ریشه در کاربرد ارزیابی «دِرهم» دارد: نقد النقّاد الدراهم: میّز جیّدها من ردیئها.

بدین سان نقد گاهی نشان دادن ارجمندی‌ها، والایی‌ها و گران مایگی‌های کتاب مقاله و… نیز تواند بود. استاد کتابی می خوانند درباره امام رضا (ع) که پیش تر از آن یاد کردیم، زنده یاد علامه حکیمی کتاب را بدین سان می ستایند: «این کتاب کوچک زیبا، با تحلیل‌های سرشار و عبارات ساده و روان». استاد در آغاز تصمیم میگیرند، شور و شوقی که این کتاب به جانش می‌ریزد و شیفته آن می‌شوند را به آگاهی نویسنده برسانند؛ اما در ادامه می‌نویسند: «سپس اندیشیدم که چرا تنها برای مؤلف و چرا مراتب را برای یکی از مجلات نفرستم تا همه بخوانند و تا آن کسان نیز که به خواندن این کتاب موفق نشده اند از آن آگاه شوند».

این نقد، تحلیل و گزارشِ استاد، نمونۀ معرفی و نقدی است گویا، نقش آفرین و سودمند که در ضمن تحلیل و گزارش آن مسائل و مقولاتی را هم که خود بدانها اندیشیده بود، آورده است. (مجله نگین سال ،دهم ش ،۱۱۲ مهرماه ۱۳۵۳؛ شیخ آقا بزرگ، ص ۱۴۷ به بعد)

بازگشت به…

سخن به درازا کشید. در این درآمد، آهنگ آن داشته و دارم که به یمن شماره دویست «آینه پژوهش» یک بار دیگر درباره ضرورت نقد سخن بگویم و اکنون و از پس سالها به جایگاه حوزه ها در پژوهش و نشر بپردازم و اندکی از آنچه را می شود گفت در باب ضرورت ها و بایستگی ها و شایستگی های این جایگاه بیاورم.

پانوشت ها:

[۱] البته پس از مطالعه کردن و در نگریستن صدها کتاب و مجموعه و …. راه خورشیدی، ص ۳۶۷.

[۲]  با این عنوان از زنده یاد علامه حکیمی دو کتاب نشر یافته است ۱ در ۶۰۲ صفحه به قطع وزیری که چاپ اول آن در سال ۱۳۵۵ است ۲ به قطع رقعی و در ۳۵۴ صفحه کتاب اول گردآوری و نگارش شده است و کتاب دوم یک سرنگارش است که همواره همین کتاب چاپ میشود. در کتاب اول افزون بر مدخل، ۱۲ ترجمه، ۲۴ مقاله و سروده نشر یافته است. عناوین برخی از نگاشته ها چنین است: کوه کوه بود عین کوه غلامرضا امامی الغدیر گامی در راه وصول به تفاهم در گروه مسلمین محمد تقی جعفری امین مدیر و شهید فضلیت، حسین خد بوحم درباره کتاب الغدیر و مسئله غدیر، عبد الحسین زرین کوب گرد آورنده بر این مقاله توضیحی نگاشته اند تنبه آفرین و تأمل کردنی عظمت علامه امینی و اهمیت کار او، غلامرضا سعیدی، نگاهی به دریا ازدور محمد رضا شفیعی : تطور مذهب شیعه و امینی مجد و مذهب ، سید جعفر شهیدی اینگرید به راه خورشیدی، ص ۳۴۷، کتاب اول چون یک حاو یک بار بیشتر چاپ نشده است و اکنده است از پژوهش های دقیق و نکات باریک و ترجمه ها نمونه هایی است از گردانده های دقیق و بازبان معیاره از این رو سرامند چنان خرداد و در ۱۳۱۲ دانستم که به اختصار شناسانده شود.

[۳] بیفزایم که در همین سمت و سوی و در تأکید به بایدها و نبایدهای نوشتن، مقاله «شایست و ناشایست در نگارش» تأمل کردنی است (کتاب پژوهی، محمد اسفندیاری، ص ۱۱۰- ۱۳۰؛ نیز با دقت و تأمل بنگرید آنچه را استاد در صفحات پایانی کتاب شیخ آقابزرگ آورده‌اند: ص ۲۹۱-۲۷۳ ؛ نیز بنگرید: به میر حامد حسین ، ص ۱۴۸-۱۵۱)

منبع: مقاله: «از اینجا و آنجا، به مناسبت دویستمین شماره آینه پژوهش»، سال ۳۴، شماره ۲، خرداد و تیر ۱۴۰۲.

Print Friendly

یک نظر بگذارید