هیچ مطلبی وجود ندارد...

تاریخ زندگی و شخصیت آیت الحق سیدجواد حیدری(ره) در دانشنامه‌ها و تذکره نویسی‌های یزد

نویسنده: زهرا خانجانخانی، زهرا فصیحی، (گروه پژوهشهای دینی ۲)
ارسال شده در تاریخ ۲۴ تیر ۱۴۰۱

چکیده

شخصیت و زندگی آیت الحق حیدری(ره) در زمان حیات و پس از رحلت، همواره مورد توجه دانشنامه ها و تذکره نویسی های معاصر استان یزد قرار داشته و در این باره مطالبی به تفاوت حجم و دیدگاه ، نوشته شده است. در این نوشتار، تبار، زندگی و شخصیت ایشان بر اساس دانشنامه های یزد ، در قالب یک مقاله تنظیم و بازنویسی شده است و طبعأ تا حدودی می تواند نمایشگر نوع نگاه و نگرش نویسندگان دانشنامه و تذکره ها، به شخصیت و جایگاه آن عالم ربانی باشد.

کلیدواژه‌ها: یزد، دانشنامه ها، حاج سید جواد حیدری.

خاندان، درس و تحصیل، تکلیف و تبلیغ

عالم فرزانه و درد آشنا، اسوه طهارت و تقوی، معلم و مربی اخلاق حجت الاسلام والمسلمین حاجی سیدجواد حیدری، فرزند آیت الله مرحوم حاجی سیدابوالقاسم حیدری میبدی بود (سادات حیدری یکی از سلاسل عریض و پرآوازه دودمان عریضی اند)حاج سید جواد از احفاد مولا محمد فرزند خواجه علیشاه میبدی، واقف و بنیانگذار روضه محمدیه (حظیره ملا)[۱] و از نوادگان سیدابوالحسن حیدری، عالم دینی و شاعر نامی عصر قاجار و شاگرد سید بحرالعلوم است[۲] که یکصد و پنجاه سال پیش درعصر مرحوم شیخ مرتضی انصاری می‌زیست.[۳]

حجت الاسلام حاج سیدجواد حیدری در سال ۱۳۰۵ شمسی در میبد به دنیا آمد. هنوز کودکی بود که برابر رسم زمان برای یادگیری قرآن به مکتب رفت، ادامۀ یادگیریش در یزد به سرانجام رسید و سپس به مدرسۀ علوم دینی روی آورد و مقدمات را در مدرسۀ خان آموخت.[۴] بعد از آن در محضر اساتید بزرگی چونان حاج شیخ غلام‌رضای یزدی، سید علیرضا مدرسی (فرزند کوچک مرحوم حاجی میر سید علی) آیت الله کازرونی، حاج شیخ جلال آیت اللهی، حاج شیخ احمد علومی، حاج شیخ عبدالوهاب روحی، میرزا محمد انواری زانوی تعلم بر زمین نهاد.[۵] اما آنکه بیشتر از همه در زندگی او نقش داشت سلمان زمان، حاج غلامرضا یزدی بود، که بین او و این استاد مهذّب و متّقی تا آخرین روز حیاتش پیوندی مبارک برقرار بود.[۶]حاج سید جواد با این معلم بزرگ قرآن، رابطه ای عارفانه و عمیق داشت تا جایی که در هنگامه وفات او غمگنانه و داغدار فرسنگها (ازطزرجان تا یزد) پا برهنه در پی‌تابوت وی دوید، و شیخ استاد نیز با او سری و سودایی دیگر داشت.

آقا سیدجواد پس از آموختن مقدمات در مدارس علمیه خان و مصلی؛ برای ادامه تحصیل به همراه یار دیرین خود مرحوم، حاج شیخ علی اکبر سعیدی، که خود نمونه والایی از طهارت نفس و تقوی در عمل بود به قم رفت؛ [۷] اما پس از مدتی که برای دیدار به یزد برگشته بود، حاج شیخ به او گفت: «امروز برای شما خدمت کردن از درس خواندن واجب تر است. وی از آن پس در یزد ماندگار شد و عهده دار تبلیغ دین و حل و فصل امور مردم گردید و به اقامه نماز جماعت پرداخت.

نقل است که حاج شیخ می‌گفت:«تنها کسی که گوش به حرفهای شیخ غلامرضا می‌دهد، آقا سید جواد حیدری است.» این حرف شنوی و همراهی به حدی بود که مردم می‌گفتند آقایان سیدجواد حیدری و شیخ علی اکبر سعیدی، پسران حاج شیخ هستند.

او از روزهای آغاز نهضت در همه عرصه‌های تکلیف، تعهد، و اقدام، فروتنانه و بی ادعا حضوری مؤثر داشت (ر.ک: یاران امام، روایت ساواک، ج ۲، ص ۱۸۷) و حتی یک بار ساواک ایشان را بازداشت و بازجویی کرد.[۸]

حقیقت آن است که حاج شیخ اهل سیاست به معنای رایج آن نبود، اما در مسائل سیاسی بدون موضع هم نبود. او به آن حد اکتفا می‌کرد که وظیفه اش را به درستی انجام دهد. حاج شیخ، معتقد بود در برهه ای موقعیت زمانی مناسبی برای فعالیت های علنی سیاسی نیست. دقیقا به همین خاطر، هنگام برگزاری انتخابات و ورود مقامات عالی رتبه کشوری به یزد، به روستاهای دورافتاده ای چون خرانق و رباط پشت بادام می‌رفت تا از جریانات سیاسی روز به دور باشد و مجبور به همراهی نگردد. بدین ترتیب، حاج شیخ به مبارزه منفی دست می‌زد که خود نشانه ای از توجه او به مسائل سیاسی جامعه است، نه دوری از آن. این روشی بود که به شاگردان ارشد خود از جمله حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حیدری و حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی اکبر سعیدی هم توصیه می‌کرد.[۹]

چنانکه حاج سید جواد خود نقل می‌کردند که زمانی در نجف برای کسب اجازه در امور حسبیه نزد امام خمینی رفته بودم. امام به من فرمودند: در این شرایط شما باید در یزد و در کنار آقای صدوقی بودید. من عرض کردم من شاگرد آقای آشیخ غلامرضا یزدی و در خدمت ایشان بودم و پیوسته از سیاست و عوالم آن به این علت که آشنا به اوضاع زمان نیستم دور بودم و بیم آن دارم به علت عدم آشنایی به رموز کار به اشتباه بیفتم به همین جهت بیشتر به امر تبلیغ و مسائل روزمره مشغول هستم. ایشان فرمودند حالا در این مسائل هم خود را کنار نکشید و اگر آقای صدوقی کاری داشتند همراهی کنید.[۱۰]

ایشان پیوسته محل وثوق بزرگانی مانند: سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله بروجردی، سید عبدالهادی شیرازی، آیت الله حکیم، آیت الله میلانی، آیت الله خوئی، حاجی سیداحمد خوانساری، مرحوم میلانی، امام خمینی، سید محمد روحانی و سیدمحمد شیرازی بود و از سوی همه این بزرگان بویژه مرحوم امام (ر.ک: صحیفه امام، ج ۱، ص ۴۸۶) مجاز تصرفات مطلقه و امور حسبیه و احیانا اجازه روایی بود.[۱۱]

خاطراتی به نقل از حاج سید جواد آقا در باب کسب اجازۀ اخذ و صرف وجوهات از آیت الله العظمی بروجردی و امام خمینی آمده است که ما به ذکر یک مورد بسنده می‌کنیم.

فرمودند: هنوز آیت الله خمینی در نجف بودند؛ اما حرکت‌هایی در ایران شروع شده بود. من در آن زمان در نجف بودم و بر حسب اجازاتی که از مراجع نجف برای اخذ و صرف وجوهات داشتم. مراجعاتی به دفاتر آقایان داشتم؛ اما تا آن زمان برای این موارد از آقای خمینی تقاضایی نکرده بودم. گفتم تا اینجا هستم از ایشان هم اجازه‌ای دریافت کنم. پس روزی از آیت الله سید عباس خاتم یزدی که از دوستان قدیم حوزه ی یزد و از مقربان آقای خمینی بودند خواستم به اتفاق به حضور ایشان برویم و ضمن دیدار اجازه ای هم برای امور حسبیه بگیرم. بعد از حضور در بیت ایشان و صحبت‌های مقدماتی صحبت اجازه در امور حسبیه به میان آمد و آقای خاتم درباره سوابق من و اینکه در خدمت حاج شیخ غلامرضا بوده ام و با امر و اجازه ی ایشان درباره وجوهات کار می‌کردم توضیح دادند. آقا فرمودند من هم به شما اجازه می‌دهم از طرف من در این مورد اقدام کنید. من گفتم اجازاتی که من دارم از همه ی آقایان اذن مطلق است و باید در وضعیتی باشم که بتوانم وجوهاتی که به دستم می‌رسد با اذن مطلق عمل کنم. آقا فرمودند من تا حالا به کسی اذن مطلق نداده ام. عرض کردم من هم اصراری ندارم که از جانب شما مأذون باشم اگر با این شرطی که من عرض می‌کنم و همان گونه که مراجع قبلی حتی آیت الله العظمی بروجردی به من اذن داده اند شما هم راضی هستید. مرقومه ای مرحمت فرمایید در غیر این صورت من هم صرف نظر می‌کنم. با توضیحات آقای خاتم و عرض بنده آقا فرمودند برای اولین بار این اذن را به تو می‌دهم و اذن مطلق را مجاز دانستند.[۱۲]

حجت الاسلام والمسلمین حیدری سالها از درس تفسیر حاج شیخ بهره مند گردیده و از محضر او کسب فیض کرده. ایشان می‌گوید: «من و حاج شیخ علی اکبر سعیدی برای آموختن فلسفه خدمت حاج شیخ رفتیم، اما ایشان سفارش کرد هر چه می‌توانید احادیث آل محمد «ص» را بخوانید.»[۱۳]

از خصلتهای این روحانی حقیقی آن بود که از روزی که به کسوت روحانیت درآمد، همچون استادش رسالتی خطیر بر دوش خود احساس کرد که آرام و قرار را از او گرفت و آن با مردم بودن و به زبان آنها سخن گفتن و در غم و شادی‌شان شریک و سهیم بودن و در مجالس و منابر بدون چشم‌داشت موعظه کردن بود.[۱۴]

ایشان عالمی وارسته و سخنوری پارسا و مردم دار بود. و در بین مردم از محبوبیت و نفوذ کلام والایی داشت. حجت الاسلام حیدری امامت جماعت مسجد برخوردار و سایر فعالیت‌های مذهبی را بر عهده داشت.[۱۵]

حضور انبوه و پرشور مردم در صفوف جماعت ایشان و مراجعات گسترده محرومان و توجه به مشکلات آن‌ها، گواهی بر صلابت و دیرپایی ارزش‌های والای قرآن و اهل بیت عصمت علیهم السلام است که همواره مشعلداران خورشید تا روزگار حماسه بزرگ ظهور آن را بر دوش خود خواهند برد.[۱۶]

به گفتۀ حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ عباس اسماعیلی، حاج آقا مثل حاج شیخ غلامرضا، بی‌اندازه عشق به تبلیغ و ارشاد داشت. بیشتر روزها برای تبلیغ به اطراف یزد می‌رفت، صبح تا ظهر یا ظهر تا غروب و بیشتر روستاهای یزد را رفته بودند.[۱۷] ایشان معتقد بود مهم این است که وظیفه ای که برعهده داریم را درست انجام دهیم.[۱۸] او خود را چون یکی از احاد جامعه می‌دانست و حق انحصاری برای خودش قائل نبود. سنگ صبور دردمندان بود. هم به توده‌ها عشق می‌ورزید و هم به طبقه نخبه.[۱۹] با اینکه بسیار ساده صحبت می‌کرد و حرف‌ها و کلمات ساده به کار می‌برد، سخنش نافذ بود به طوری که هر عالمی را متأثر می‌کرد. کلامش در همۀ طبقات اجتماعی، از عالِم گرفته تا کاسب و اداری و حتی اقلیت‌های مذهبی مؤثر بود.[۲۰] ایشان فوق العاده به نماز سفارش می‌کرد، به خواندن نمازهای مستحبی تأکید داشت و به شب زنده‌داری عشق می‌ورزید. احترام و علاقه فوق العاده به حضرات معصومین و گریه در مصائب ایشان داشت. مال دنیا برایش ارزشی نداشت.[۲۱]

با آنکه در میان مردم بود و دائما با آنان ارتباط داشت؛ اما گمنامی را بر ناموری ترجیح می‌داد و از القاب می‌گریخت.[۲۲] انجام واجبات و ترک محرمات برایش آسان بود و تا آخرین سالهای زندکی در ماه رجب و شعبان و رمضان روزه دار بود. از امور شبهه‌ناک دوری می‌ورزید. آنچه می‌نمود بسیار کمتر بود ازآنچه بود.[۲۳]

حاج سید جواد، روحانی آخرت‌گرا، فروتن و صداقت پیشه بود. این ذریۀ دلسوز رسول الله که عمری بلند و با برکت را در خدمت به دوستان و شیعیان آل محمد سپری کرده بود در روز شنبه ۷ رمضان سال ۱۴۳۵ ق برابر با ۱۴ تیرماه ۱۳۹۳ ش در یزد، دار دنیا را وداع گفت.[۲۴]

نتیجه

کوتاه نویسی و اختصار در آثار نوشته شده در زمان حیات ایشان، وجه غالب است. همچنانکه در آنها سعی کافی نشده است تا به جزییات تاریخ زندگی ایشان، آشکارا و دقیق تر پرداخته شود و طبق معمول، بر ذکر عناوین کلی و احترام آمیز در یادکرد از ایشان اکتفا شده است. اما در دو اثر منتشر شده پس از درگذشت ایشان، یکی بهشت بندگی که تک نگاری در باره آیت الحق حیدری است و دیگری کتاب خاطرات خوبان، بیشترین مطالب را در باره اخلاق و منش و مرام آن روحانی کم نظیر می توان مطالعه کرد. این مقاله محدود به کتاب های دانشنامه و تذکره است ولی مقالات فراوانی از جمله «سالی که بی تو گذشت» و «مردی از تبار آفتاب (چکیده منبرهای حجت الاسلام انصاری،درباره آیت الحق حاج سید جواد حیدری)» و «شرح سلوک آیت الحق؛ حیدری(ره) در شرح و نقد قصیده ای از سعدی» منتشر شده در سایت ششم، که در باره تاریخ زندگی و شخصیت آیت الحق حیدری نگاشته شده است، منابعی غنی برای پژوهش است.

پانوشت‌ها

[۱] تذکره مشاهیر میبد، محمد کارگر شورکی، یزد، اندیشمندان، ۱۳۸۶، صص۳۳۹ و۳۴۰٫

[۲] دانشنامه مفاخر و مشاهیر یزد، مفاخر یزد، ویژه عالمان دینی، به اهتمام سید محمد کاظم مدرسی، میرزا محمد کاظمینی یزد: بنیاد فرهنگی پژوهشی ریحانه الرسول،با همکاری اندیشمندان یزد.چاپ اول،۱۳۸۲، صص۲۴۸ و۲۴۹

[۳] نجوم السرد بذکر علماء یزد، آیت الله سید جواد مدرسی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان یزد با همکاری انتشارات وصال،چ اول: ۱۳۸۴ ص ۱۷۲٫

[۴] خاطرات خوبان، علی اکبرشیرسلیمیان، یزد. أرتاکاوا.۱۳۹۶،۲جلد، جلد۲،ص ۴۶۲

[۵] تذکره مشاهیر میبد، محمد کارگر شورکی،یزد: اندیشمندان، ۱۳۸۶، صص۳۳۹ و۳۴۰

[۶] خاطرات خوبان، علی اکبر شیرسلیمیان، جلد۲،ص ۴۶۲

[۷] تذکره مشاهیر میبد، محمد کارگر شورکی، صص۳۳۹ و۳۴۰

[۸] تندیس پارسایی، نانوشته هایی از زندگی و مکارم اخلاق آیا الله حاج شیخ غلامرضا یزدی، “فقیه خراسانی، میرزا محمد کاظمینی، ویرایش سوم، تهران، یزدا، ۱۳۹۰٫ ۷۹۲ ص،. صص۱۸۹ تا ۱۹۱ در بخش شاگردان حاج شیخ فقیه خراسانی

[۹] تندیس پارسایی، ص ۹۹

[۱۰] تندیس پارسایی، ص ۹۹

[۱۱] تذکره مشاهیر میبد، محمد کارگر شورکی، صص۳۳۹ و۳۴۰٫

[۱۲] خاطرات خوبان، علی اکبر شیرسلیمیان، جلد۲، ص۴۷۱ تا ۴۷۳٫

[۱۳]  تندیس پارسایی، ص ۱۹۱

[۱۴] خاطرات خوبان، جلد۲،ص۴۷۱ تا ۴۷۳

[۱۵] تندیس پارسایی، ص۱۶۱-۱۶۲؛ دانشمندان یزد: ۲۳؛ پژوهش میدانی

[۱۶] تذکره مشاهیر میبد، محمد کارگر شورکی، صص۳۳۹ و۳۴۰

[۱۷] بهشت بندگی، یادمان عالم ربّانی و عارف کامل سیّد الاعلام حاج سید جواد حیدری، محمد کاظمینی،قم: نشر سهل،۱۳۹۴چاپ اول، ۲۴۷ص مصور، ص۱۶۶

[۱۸] بهشت بندگی، ص۱۶۷

[۱۹] بهشت بندگی، صص۳۴ و ۳۵

[۲۰] بهشت بندگی، ص ۱۶۸

[۲۱]. بهشت بندگی، ص۱۷۲

[۲۲] بهشت بندگی، ص۳۵و ۳۶

[۲۳] بهشت بندگی،ص۳۷.

[۲۴] خاطرات خوبان، علی اکبر شیرسلیمیان، جلد۲، ص۴۶۲.

 

منابع

  • تذکره مشاهیر میبد، محمد کارگر شورکی، یزد، اندیشمندان، ۱۳۸۶
  • دانشنامه مفاخر و مشاهیر یزد، مفاخر یزد، ویژه عالمان دینی، به اهتمام سید محمد کاظم مدرسی، میرزا محمد کاظمینی یزد: بنیاد فرهنگی پژوهشی ریحانه الرسول،با همکاری اندیشمندان یزد.چاپ اول،۱۳۸۲
  • نجوم السرد بذکر علماء یزد، آیت الله سید جواد مدرسی، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان یزد با همکاری انتشارات وصال،چ اول: ۱۳۸۴
  • خاطرات خوبان، علی اکبرشیرسلیمیان، یزد. أرتاکاوا.۱۳۹۶،۲جلد، جلد۲
  • تندیس پارسایی، نانوشته هایی از زندگی و مکارم اخلاق آیا الله حاج شیخ غلامرضا یزدی، “فقیه خراسانی، میرزا محمد کاظمینی، ویرایش سوم، تهران، یزدا، ۱۳۹۰٫ ۷۹۲ ص.
  • بهشت بندگی، یادمان عالم ربّانی و عارف کامل سیّد الاعلام حاج سید جواد حیدری، محمد کاظمینی،قم: نشر سهل،۱۳۹۴چاپ اول، ۲۴۷ص مصور
Print Friendly

یک نظر بگذارید