هیچ مطلبی وجود ندارد...

اخلاق گفتگو با تکیه بر گفتگوهای امام حسین (ع) در جریان عاشورا

نویسنده: نجما کارگر (پژوهشگر مجموعه فرهنگی امام صادق«ع» میبد)
ارسال شده در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۳۹۹

چکیده:

انسان موجودی اجتماعی است و گفتگو مهم ترین وجه این مدنیت است. گفتگو فقط به معنای رد و بدل کردن افکار و احساسات و اطلاعات نیست؛ بلکه ذهن ها و شعورها را، برای دسترسی به حوزه های مشترک وجود انسان با هم مرتبط می سازد. برقراری ارتباط و گفتگو بین انسان ها نیازمند یکسری اصول اخلاقی است که با رعایت آن اصول می توان برای کشف حقیقت و دستیابی به زندگی بهتر سود جست. امام حسین (ع) از ابتدای قیام تا لحظه شهادت، گفتگوهای فراوانی با افراد مختلف داشته اند که اصول اخلاقی فراوانی بر این گفتگوها حاکم بوده است.
واژگان کلیدی: امام حسین(ع)، گفتگو، اخلاق.

مقدمه

امام حسین (ع) از بزرگترین معلمان تاریخ بشریت است و یکی از برترین و بهترین الگوهای اخلاقی برای مردم است. گفتگو ها، مناظرات، خطبه ها و سخنرانی هایی که امام حسین (ع) در جریان عاشورا با مردم داشته اند مزین به اصول اخلاقی و صفات والای انسانی است. امام (ع) با تکیه بر اصول اخلاقی در این گفتگوها، گاه شجاعت و صلابتِ کلام را از خود نشان داده اند و گاه نرمی و ملایمت و عطوفت را. گفتگوهای آن حضرت در مسیر واقعه عاشورا مزین به آداب اخلاقی همچون: داشتن صبر و تحمل، کوتاه و گزیده سخن گفتن، اخلاص و اتکا به خداوند، شجاعت در بیان حق گویی، تعهد و پیمان در گفتگو، نرمی و ملایمت در عین صلابت و شجاعت، صراحت در بیان، خیرخواهی برای طرف مقابل، پرهیز از گفتگوی آمرانه و تحکم آمیز و بسیاری آداب اخلاقی دیگر است که بیان همه آن ها در این نوشتار ممکن نیست و فرصت و مجالی دیگر می طلبد.

اخلاق گفتگو

گفتگو در زبان فارسی به معنای با هم سخن گفتن، حرف زدن است. قرآن، گفتگو را زمینه ای مشترک و همیشگی برای تکاپوها و پویش های اجتماعی دانسته است و آن را بستری فراگیر و اجتناب ناپذیر برای روابط و مناسبات اجتماعی تعریف می کند. در واقع قرآن در نگاه انسان شناسانه خود، آدمی را موجودی گفتگو محور معرفی می کند. بر اساس نص قرآن کریم خداوند برای آفرینش انسان با ملائکه به گفتگو پرداخت، پس از هبوط آدم بر روی زمین نیز همواره، مستقیم و غیر مستقیم، با آدمیان گفتگو نموده و این جریان تا ابد ادامه دارد.
«در گفت و گو هدف حل یک مسئله نظری یا رفع یک مشکل عملی است. ساز و کار انجام گفت و گو، فهم سخن «دیگری» و نقد آن است نه حمله به «دیگری» و دفاع از «خود»، به این ترتیب می توان گفت: گفت و گو مکالمه ای است که در آن شرکت کنندگان برای نیل به هدفی واحد و مشترک که حل یا رفع مسئله یا مشکل مبتلا به همه شان است، به فهم و نقد سخن یکدیگر می پردازند». (خانیکی، ۱۳۸۸) هدف از گفتگو بیشتر معرفت شناسانه است اگر چه تربیت و هدایت نیز می تواند صورت ساز گفتگو قرار بگیرد. هدف نخست در بین انسانهای عادی شایع است و هدف دوم در گفتگوهای اولیای الهی و مربیان آسمانی بیشتر دیده میشود.
برقراری ارتباط مؤثر با دیگران، بویژه از طریق گفت و گو نیازمند آموزش و بکار بستن اخلاق و مهارت های گفت و گو است که گروه های مختلف از خانواده تا جامعه را در بر می گیرد. اخلاق گفتگو از روزگاران دور همواره مورد توجه اندیشمندان مختلف بوده است.
«فعلی اخلاقی است که بر اساس اختیار و اراده، از انسان صادر شده باشد. موضوع یک گزاره اخلاقی، فعل اختیاری و ارادی انسان است. گزاره یا خبر این جمله، بد یا خوب است، درست یا نادرست است، بایست یا ناشایست است، فضیت یا رذیلت است، مسئولیت یا وظیفه است. هر گزاره ای که چنین موضوع و محمولی داشته باشد، در دایره مباحث اخلاقی می گنجد». (کدیور، ۱۳۸۶)
اخلاق گفتگو از زیر مجموعه های اخلاق معاشرت است که خود نیز از زیر شاخه های مباحث و موضوعات فرهنگی اخلاق کاربردی است.
قرآن کریم نیز در آیاتی به جنبه هایی از اخلاق گفتگو اشاره شده است. مثلا در سوره طه آیه ۴۳-۴۴ خداوند خطاب به موسی می فرماید: «إذهبا الی فرعون انه طغی فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی». یعنی به سوی فرعون بروید که او طغیان کرده است. با او نرم سخن بگویید، شاید پند گیرد یا خاشع شود. روایات اسلامی در این زمینه نیز کم نیست. (زرین‌کوب و…، ۱۳۷۷)دگفتگو مانند شطرنج، قواعد و اصولی دارد که بدون شناخت و بدون کاربستن آن ها نمی توان از این بازی دم زد. با این تفاوت که قواعد و اصول اخلاقی، قواعدی نیست که از بیرون بر گفتگو تحمیل شود، بلکه از درون خود این مفهوم زاده می شود. در گفتگو علاوه بر تسلط علمی باید اخلاق نیز رعایت شود. عدم آگاهی نسبت به اخلاق گفتگو و رعایت نکردن آن، ضربات جبران ناپذیری را به فرد، فرهنگ و جامعه می تواند وارد کند.
ضعف اخلاق در گفتگو، نه تنها در جامعه های دینی، بلکه در همه جوامع، کم و زیاد، وجود داشته و دارد و نیازمند تقویت است. زیرا به وسیله گفتگو و رعایت اصول اخلاقی آن می توان به راهکارهایی برای حل مشکلات و گرفتاری ها چه در سطح خانواده و چه در سطح جامعه دست یافت و به زندگی بهتر و راحت تر در کنار همدیگر با هر گونه عقاید و افکار ادامه داد.
در این زمینه، نهضت امام حسین (ع) می تواند به عنوان بستری برای دستیابی به مدل و قواعدی از اخلاق گفتگو بررسی شود. این نهضت البته از زوایای متعددی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است اما منظر اخلاق و گفتگو، زاویۀ دیگری است که از دریچۀ آن می توان بدان نهضت نگریست. بنابر این با توجه به امر مهم گفتگو در جامعه که راهبرد و کارگشای بسیاری از مشکلات امروزی است و با توجه به ضرورت رعایت اخلاقِ در گفتگو، بررسی گفتگوهای امام حسین (ع) از منظر اخلاقی می تواند الگوی خوبی برای تمامی افراد جامعه باشد.
در اینجا چند اصل اخلاقی برجسته که در گفتگوهای امام حسین (ع) مشاهده می شود، یاد شده و مورد بررسی قرار می گیرد. امید می رود با رعایت چنین اصول اخلاقی در گفتگو بتوان از آنها برای کشف حقیقت و دستیابی به زندگی بهتر سود جست.

داشتن صبر و تحمل

امام (ع) در جریان نهضت خود، نسبت به آگاه ساختن مردم کوفه بسیار صبور بود و به امید هدایت آنان تا آخرین لحظه حتی در روز عاشورا برای آنان حجت آورد و ردای پیامبر (ص) بر دوش انداخت و شمشیر علی (ع) در دست گرفته و به میان سپاه رفته و با آنان گفتگو کرد تا شاید کسی هدایت یابد. امام حسین (ع) در روز عاشورا با کوفیان چنین گفتگو کرد: «شما را به خدا، آیا مرا می شناسید؟ گفتند: آری تو فرزند و سبط رسول خدایی. فرمود شما را به خدا، آیا می دانید که مادرم فاطمه زهرا (س) دختر محمد مصطفی است؟ گفتند: آری. فرمود: شما را به خدا، آیا می دانید که مادر بزرگ من خدیجه اول زن مسلمان این امت است؟ گفتند: آری… آیا مالی را از شما تباه کرده ام؟ آیا کسی را زخمی کرده ام تا قصاص جویید؟ در این حال سکوت سنگینی بر سپاه دشمن سایه انداخته بود و کسی سخن نمی گفت». (روش شناسی مناظرات امام حسین (ع) در جریان قیام عاشورا، عطار طاهره، رنجبر حسینی، محمد)
گفتگوهایی که بین امام و کوفیان انجام شده است همه حاکی بر صبر و متانت و تحمل امام دارد. امام می داند کوفیان او را می شناسند و از اصل و نسب او اطلاع دارند و به خوبی می دانند که به جنگ با چه کسی آمده اند ولی در عین حال متانت و صبوری خود را از دست نمی دهد و دوباره با گفتگو به یادآوری آنان در این باره می پردازد.

کوتاه و گزیده سخن گفتن

فردی در راه کوفه با نام «ابوهرۀ ازدی به امام رسید و علت سفر را جویا شد. حضرت فرمود، امویان اموالم را گرفتند، صبر کردم. دشنامم دادند، تحمل نمودم. خواستند خونم را بریزند، گریختم. ای ابوهره بدان که من به دست فرقه ای یاغی کشته خواهم شد و خداوند لباس مذلت را به طور کامل به تن آن ها خواهد پوشاند و شمشیری برنده بر آنان حاکم خواهد کرد، کسی که آنان را ذلیل سازد». (تأملی در نهضت عاشورا، جعفریان، رسول، ص،۴۲)
بیشتر گفتگوهای امام (ع) بر خلاف سخنرانی ها و خطبه های آن حضرت فشرده و کوتاه است، و پاسخی را که به ابو هره داده است، -نمونه ای از کوتاه سخن گفتن امام است- که با وجود اختصار به خوبی معرفی و گزارشی از فعالیت های خودشان و برخورد  حکومت با خود، فساد حکومت بنی امیه را بیان کرده و از شهادت خویش خبر داده است.

مدارا و تسامح در پاسخگویی

شیخ مفید از فرزدق شاعر نقل نموده است که به قافله حسین بن علی که در حرکت بود برخوردم و به حضورش شتافتم، عرضه داشتم یابن رسول الله انگیزه تو در این عجله و خارج شدن از مکه چه بود؟ امام فرمود: اگر تعجیل نمی کردم دستگیرم می ساختند. فرزدق می گوید امام از من پرسید کیستی؟ گفتم عربم. سپس امام نظر مردم نسبت به اوضاع را پرسید، گفتم دل های مردم با شما و شمشیرشان بر علیه شماست و خدا هر طور که بخواهد انجام می دهد. امام در پاسخ فرمود: فرزدق درست گفتی مقدرات در دست خداست و او هر روز فرمان تازه ای دارد که اگر پیش آمد بر طبق مراد باشد و هموست مددکار و اگر حوادث و پیش آمدها در میان ما حائل گردید، و کارها طبق مرام پیش نرفت، بازهم آن کس که نیتش حق و تقوا بر دلش حکومت می کند از مسیر خارج نگردیده است. ( نجمی محمد صادق، سخنان حسین بن علی«ع»، ص ۱۰۵)

بر فرض درستی این خبر -زیرا برخی از محققین در درستی آن تردید دارند و آن را ساختگی می دانند و جعل از زبان فرزدق می شمارن- مدارای امام(ع) در این گفتگو به وضوح روشن است. با اینکه فرزدق اوضاع مردم عراق را از نظر خودش به امام گوشزد می کند ولی امام (ع) با عدم پذیرش توصیۀ او، سعی دارد به فرزدق پاسخی مسامحه کارانه بدهد و همچنان به حرکت الهی خود به سوی عراق ادامه می دهد.

جدیّت در بیان حقیقت

امام (ع) در راه کربلا به منزل «اشراف» رسید که پس از طی مسافتی معلوم شد که سپاهیان حر بن یزید ریاحی اند که به همراه هزار نفر به سوی امام حسین (ع) می آیند. حر وظیفه داشت تا امام و کاروان همراه او را تحت نظر شدید قرار دهد و اجازه ندهد تا آنان به راه کوفه پیش رفته و یا راه مراجعت پیش گیرند. بعد از نماز ظهر و عصر که به امامت امام حسین (ع) برگزار گردید، امام با سپاهیان حر چنین سخن گفت: «ای مردم اگر از خدا می ترسید و حق را برای صاحبان آن می شناسید، خشنودی خدای را بجویید و بدانید که ما اهل بیت، بر تصدی حکومت شایسته تر از آنانی هستیم که ادعای ولایت بر شما را می کنند، چرا که آنان با شما جز ستم و بیدادگری کاری نمی کنند. اگر شما از حکومت ما ناخشنودید و حق ما را انکار می کیند و نظرتان خلاف مطالبی است که در نامه هایتان نوشته و با رسولان خویش نزد من فرستاده اید؛ از شما روی برتافته و باز خواهم گشت. حر فرمانده پیشقراولان سپاه کوفه، پس از شنیدن این سخن امام، پاسخ داد که او نه در شمار نویسندگان نامه بوده و نه از نوشتن آن نامه ها اطلاع داشته است، به دستور امام حسین (ع) عقبه بن سمعان، خورجین مملو از نامه های کوفیان را در مقابل حر خالی کرد». (زرگری نژاد، غلامحسین، نهضت امام حسین (ع)، ص، ۱۶۱)
امام حسین (ع) در اینجا به بیان حقی می پردازد که خداوند به آنان داده است، و به کوفیان، حق حکومت و شایستگی آن را برای خویش یادآور می شود به این دلیل که این مقام و خلافت از جانب خداوند به آن ها رسیده است و بیشتر از هر کسی شایستگی آن را دارند و مردم با نامه های خود آن را مطالبه کرده اند. وظیفه اخلاقی گفتگو حکم می کند که امام(ع) در بارۀ حقی که خداوند و پیامبر خواستار آن هستند در گفتگوی خود پیگیر و جدی باشد.

پایبندی به تعهد و پیمان ها در گفتگو

پس از گفتگوی با حر امام به یاران خود فرمود تا بارها را بستند و خواستند راهی حجاز شوند که حر و سپاهیانش مانع شدند. امام به حر فرمود چه می خواهی؟ گفت می خواهم تو را نزد عبیدالله ببرم. فرمود اگر چنین کنی با تو می جنگم. حر گفت من مأمور نیستم با تو بجنگم، مأمورم از تو جدا نشوم. حر برای اینکه از ستیز با امام در امان بماند به امام گفت شما از راه دیگری برو که نه به کوفه برسد و نه به حجاز، تا رأی امیر برسد. امام پذیرفت و به سمت دیگری رهسپار شد. (برگرفته از: گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، ص ۴۰۴) ابو مخنف گوید؛ طرماح بن عدی نزدیک حضرت آمد و عرض کرد من کسی را با تو نمی بینم. اگر با تو جز همین سپاه حر بجنگد بس خواهد بود، در حالی که من کوفه را دیدم آنچنان لبریز جمعیت بود که سبب اجتماعشان را جویا شدم، گفتند می خواهند به جنگ حسین فرستاده شوند. اگر پناهگاهی بخواهی که از شر آنان در امان بمانی با من به مأمن کوه ما بیا، به خدا سوگند ما در پناه آن تا بحال از کسی آسیب ندیده ایم. اکنون من در خدمت شمایم تا شما را به قریه برسانم. امام فرمود: میان من و این قوم قراری است که نمی خواهم از آن خلف وعده کنم. (برگرفته از: گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، ص، ۴۰۷-۴۰۸)
اسلام آن قدر به وفای عهد و پیمان اهمیت داده است که حتی در مورد دشمن و کسی که از نظر عقیده و مسلک و هدف با انسان توافق ندارد، وفای به عهد و پیمان را لازم می شمارد. امیر مؤمنان به مالک اشتر فرمان داد که اگر به دشمن خود هم وعده ای داده ای باید به پیمان خود وفا کنی؛ زیرا هیچ یک از فرایض الهی مانند وفای به عهد و پیمان نیست و مردم با تمام اختلافاتی که دارند نسبت به آن اتفاق نظر دارند. تعهد و پیمان یکی از اصول اخلاقی بزرگی است که امام حسین (ع) به آن پایبند است و از عهد و پیمانی که با حر بسته است، در گفتگوهای متعاقب خود با دیگران، از آن تخلف نمی کند.

نرمگویی با حفظ قاطعیت در سخن

آورده اند که دو یا سه شب قبل از واقعه عاشورا امام حسین (ع) نزد ابن سعد فرستاد که با تو سخنی دارم و امشب میان دو لشکر به دیدارم بیا. عمر سعد با بیست سواره آمد. چون با هم دیدار کردند امام به همراهان خود بجز برادرش و فرزندش علی اکبر فرمود تا دور شوند. عمر سعد نیز همراهان خود بجز فرزندش حفص و غلامش لاحق را دور کرد.
امام فرمود ابن سعد! وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشتت به سوی اوست نمی ترسی؟! آیا با من که خود می شناسی کیستم می جنگی؟! اینان را رها کن و با من باش که این تو را به خدا نزدیک می کند. عمر سعد گفت: می ترسم خانه ام را ویران کنند. فرمود: من خانه برایت می سازم. گفت: می ترسم اموالم را ببرند. فرمود: من از اموال حجاز خود بهتر از آن به تو می دهم. گفت: بر زن و بچه هایم می ترسم. فرمود: من سلامت ایشان را تضمین می کنم. عمر سعد دیگر خاموش ماند و چیزی نگفت. پس امام (چون اتمام حجت خویش را در او کارگر ندید) از او رو برگرداند و فرمود: تو را چیست! خدا بزودی بر بسترت بکشد و در روز حشر و نشرت نیامرزد! به خدا سوگند امیدوارم از گندم عراق (ری) جز اندکی نخوری، ابن سعد (با استهزا) گفت: بجای گندم جو می خورم». (گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، ص، ۴۳۱-۴۳۲) نقل کرده اند که بعد از مذاکرات طولانی بین امام و عمر سعد، ابن زیاد دستور داد جز آن که حسین به فرمان من در آید از او نپذیر و امام پاسخ داد: «پناه به خدا از آنکه هرگز به فرمان ابن مرجانه در آیم». (همان، ص ۴۳۴)
سخنی که با نرمی و عطوفت همراه باشد، همچون آهنگی گوش نواز، دلنشین و تأثیر گذار است، چرا که عواطف و احساسات مخاطب را به هدف تأثیرگذاری در وی به کمک می گیرد. خداوند متعال در سوره طه به موسی توصیه نمود که با فرعون به نرمی سخن گوید شاید که حق را بپذیرد: «فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی» (آیه ۴۴). با این همه ملایمت در سخن آنگاه ارزشمند است که هرگاه نیاز شد با صلابت و شجاعت همراه گردد. چرا که نرمی گفتار، ابزاری است برای القای نیکوتر حق، و آنگاه که موجب زیر پا نهادن بخشی از حق گردد، دیگر ارزشی نخواهد داشت، بلکه جلوه ای از نفاق و تظاهر و چاپلوسی خواهد بود. (محسن موحدی، مقاله اشاعه گفتگوی بین مسلمانان با معیارهای قرآنی، خبرگزاری تقریب)
امام (ع) در این گفتگو با وجودی که می داند عمر سعد به این بیابان آمده است تا با او بجنگد ولی ابتدا با بیان خوش و ملایمت با او به گفتگو می نشیند و پس از آنکه عمر سعد، سخن امام را نمی پذیرد و به او پیشنهاد تسلیم شدن به پسر مرجانه را می دهد امام با صلابت و قاطعیت و بدون هیچ گونه التماس و درخواستی به او پاسخ می دهد که؛ پناه بر خدا از آنکه هرگز به فرمان ابن مرجانه در آیم.

صراحت در کلام و پرهیز از تعارف

«زمانی که امام به منطقه ی قصر بنی مقاتل رسید، خیمه ای را سرپا دید. در آنجا شخصی از اشراف کوفه به نام عبیدالله بن حر سکنی داشت که از کوفه بیرون آمده بود. تا سر راه حسین یا دشمنان او قرار نگیرد و هیچ یک از آن دو گروه را یاری نکند؛ اما از اتفاق با امام حسین (ع) برخورد کرده بود. وقتی امام از او دعوت به همراهی کرد، وی همین مطلب را گفت و امام به این رضایت داد که اگر او را یاری نمی کند، بر ضد او نباشد. عبیدالله گفت که چنین خواهد کرد…عبیدالله به امام عرض کرد: اگر واقعا می دانست که در کوفه کسانی هستند که از امام حسین (ع) دفاع کنند، او هم چنین می کرد؛ اما شیعیان کوفه از ترس بنی امیه در خانه هایشان خزیده اند. وی حاضر شد اسب و شمشیرش را در اختیار امام حسین (ع) قرار دهد نه جانش را. امام فرمود: اگر از دادن جانت بخل می ورزی، ما نیازی به مال نداریم و از آدم های گمراه هم استفاده نمی کنیم». (جعفریان، رسول، تأملی در نهضت عاشورا، ص، ۴۶)
صراحت بیان و پرهیز از تعارف در گفتار و دوری کردن از سخنان کنایه آمیز و چند پهلو یکی دیگر از اخلاق های گفتگو است.(آیین زندگی ،فصل هشتم , احمد حسین شریفی، به نقل از حوزه نت) امام حسین (ع) در این گفتگو به صراحت و بدون هیچ تعارفی به عبیدالله می گوید؛ «حال که از دادن جانت بخل می ورزی ما نیازی به مال تو نداریم و از آدم های گمراه هم استفاده نمی کنیم». در یک مناظره حق طلبانه و حق خواهانه، هرگز نباید از کلمات و سخنانی استفاده شود که تاب تفاسیر متعدد و متنوعی را دارند. مخصوصا در مواردی که پای مصالح انسان و اجتماع در میان باشد، ناگزیر باید با صراحت سخن گفت تا از تفسیرها و تحلیل های دلخواهانه که منطبق بر منافع گروهی یا شخصی است، جلوگیری شود.

خیرخواهی برای طرف گفتگو

امام(ع) در چند موضع به افرادی که از کوفه خارج شده بودند برخورد کرد و ضمن هدایت آنان خواست که به او و یارانش ملحق شوند، برخورد امام با افرادی که امتناع ورزیدند، حاکی از خیرخواهی امام برای آنان است، مثلا امام در همان مکانی که عبیدالله بن حر را دید، به عمروبن قیس مشرقی و پسرعمویش برخورد و از این دو یاری خواست، اما عذر آوردند. امام فرمود: از اینجا دور شوید، تا فریاد کمک خواهی مان را نشنوید و ما را نبینید، زیرا آن که ندای یاری طلبیدن ما را بشنود یا ما را ببیند، اما لبیک نگوید و یاریمان نکند، سزاوار است خدای عزوجل او را به صورت در آتش افکند. (گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، ص، ۴۱۳)
خیرخواهی و دلسوزی امام (ع) در این گفتگو و همچنین بیشتر گفتگوهای امام کاملا مشهود است، با وجودی که این دو و حتی کسان دیگری بودند که با توجه به درخواست امام برای یاری رساندن به وی، امتناع ورزیدند، اما امام همچنان خیرخواه و دلسوز است و به آنان هشدار می دهد که با فاصله گرفتن بار گناه خود را  سبکتر کنند.

منبع:
جعفریان، رسول، تأملی در نهضت عاشورا، ناشر دیجیتالی: مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، چاپ دوم، ۱۳۸۶
خانیکی، هادی، گفت و گو؛ از مفهوم زبانی تا معنای جهانی، مجله جامعه شناسی ایران، دوره پنجم، شماره ۱، ۱۳۸۳، ص۹۰ -۱۱۳
روش شناسی مناظرات امام حسین (ع) در جریان قیام عاشورا، عطار، طاهره، رنجبرحسینی، محمد، سال اول، شماره دوم، تابستان ۱۳۹۵
زرگری نژاد، غلامحسین، نهضت امام حسین (ع)، انتشارات سمت، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی در دانشگاه ها (سمت)، پژوهشکده تحقیق و توسعه علوم انسانی، چاپ ششم، ۱۳۹۸٫
کدیور، محسن، تحلیل اخلاقی نهضت حسینی، ماهنامه آیین، شماره هفتم، خرداد ۱۳۸۶، ص ۳۷-۴۷٫
شریفی، محمود و دیگران، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، نشر معروف و مشرقین، چاپ ششم، خرداد ۱۳۸۱
نجمی، محمد صادق، سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا شهادت، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)

زرین‌کوب، عبدالحسین؛ مینوی، مجتبی؛ حنیف، مصطفی؛ و دیگران، مؤسسه فرهنگی اندیشه معاصر، تسامح آری یا نه؟ دفتر نخست، نشر خرم، چاپ اول ۱۳۷۷، ص ۱۴۵٫

Print Friendly

یک نظر بگذارید