هیچ مطلبی وجود ندارد...

ابعاد وجودی انسان (از مجموعۀ «بر خوان الحیاه»)

نویسنده: مریم کریمی «ارشد مشاوره خانواده» (گروه پژوهشهای دینی دو، خانۀ شادروان دکتر قاسمی)
ارسال شده در تاریخ ۹ اسفند ۱۳۹۸

مقدمه

اسرارآمیزترین، پیچیده ترین و ناشناخته ترین موجودات عالم هستی انسان است. شناخت کلی و کامل انسان امری دست نیافتنی است بویژه که بخش اعظم عنصر انسانی و مدبّر وجود او روح است، و روح (اگر چه مجرد تام نیست، لیکن) از این عوالم و مواد آن نیست، و با ابزارها و معیارهای شناختی این جهانی شناخته نمی شود، و انسان هیچ ابزار و وسیله ای در اختیار ندارد تا روح را تجزیه و تحلیل کند- اگر تجزیه و تحلیل بردار باشد- و آن را بشناسد (الحیاه، ج۷: ۲۳) بدین جهت برخی سخن پیامبر اکرم(ص) که شناخت نفس را شناخت خداوند معرفی فرموده است، در حدیث معروف:” من عرف نفسه، فقد عرف ربه[۱]، برمحال بودن شناخت نفس حمل کرده اند(الحیاه، ج۷: ۲۴). قرآن کریم درباره نفس انسانی به بیان IMG-20160129-WA0014عظمت آن می پردازد، و پاسخی تعریف گونه ارائه نمی دهد، و آدمیان را در این اندیشه فرو می برد که گوهری عظیم و باقی در درون آنان هست؛ تا شاید آن را قدر بدانند، و به پرورش و تعالی آن بپردازند « …و نفس و ما سواها[۲]… سوگند به نفس وکه آن را بیاراست». (الحیاه، ج۷: ۲۹). همچنین در پاسخ به پرسشی درباره روح( کلی یا روح انسانی)، آن را از عالم الهی و پدیده ای خدایی و ماورای مادی معرفی می کند[۳]. این تعالیم بر این موضوع پای می فشارد که انسان برای شناخت خود به این نکته اساسی توجه داشته باشد، که او پدیده ای از علم الهی است، و نه تنها پدیده ای تشکیل یافته از ذرات جهان مادی. این باور در شناخت انسان، و شناخت بعد جاودانه او بالاترین معیار است، و او را از هر گونه خیال پردازی و سردرگمی و تیر به تاریکی انداختن رهایی می بخشد(الحیاه، ج۷: ۳۰). بنابراین شناخت انسان، و ابعاد هستی او با علوم تجربی صرف ممکن نیست، بلکه باید در برسیهای مجموعی و کلی، و ارزیابیهای گسترده و مرتبط و جامع، به تفسیر و تحلیل ابعاد حیات ترکیبی انسانی پرداخت. و بخشهای گوناگون هستی انسانی و ارتباط آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد(الحیاه، ج۷: ۳۲). جلد هفتم تا دوازدهم از مجموعه دایره المعارف« الحیاه » ویژه انسان است و مدخلی برای انسان شناسی به شمار می آید. مؤلفان الحیاه روشن ترین و ارزشمندترین ابعاد وجودی انسان را با تأکید بر آیات قرآن و احادیث پیامبر(ص) و امامان(ع) در ۸ بعد مورد بررسی قرار داده اند که در این گفتار به طور اجمال این ابعاد معرفی می گردد

۱. عقل

انسان شناسان معتقدند عقل بالاترین مشخصه موجود انسانی است. در آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) نیز، با تعبیرهایی بسیار گویا و عمیق، این موضوع مطرح گردیده و بارها و بارها بر حیاتی بودن این گوهر در تکوین حقیقت انسانی تأکید  رفته است(الحیاه، ج۷: ۳۴). تا جایی که پیامبر(ص) می فرمایند خداوند چیزی برتر از عقل، به بندگان نداده است[۴] (الحیاه، ج۷: ۸۴). انسان به عقل خویش انسان است[۵] و بوسیله عقل به همه نیکیها دست می یابد[۶](الحیاه، ج۷: ۸۴). انسان به نیروی عقل مجهز شده است و با این نیرو، به کشف خود و شناخت جهان پیرامون، توفیق یافته، و رشته های علوم را پایه ریزی کرده است. این نیرو و ره آوردهای آن چنانکه به کار خود انسان می آید برای دیگر همنوعان انسانی نیز بسیار مفید و سازنده است؛ زیرا انسان با عقل، نخست خود را می یابد، و جهانی را که در آن زندگی می کند می شناسد، هدف خلقت خود را کشف می کند و برای شناخت همنوعان خود و دیگر موجودات می کوشد، و در پرتو روشنگریهای خرد، کوره راههای زندگی، به بزرگراههایی روشن تبدیل می شود(الحیاه، ج۷: ۸۵) بهزیستی این دنیایی و بهروزی آخرتی انسان مرهون کاربرد درست عقل و استفاده کامل از این بعد است، و عقل سرچشمه همه کمالات انسانی- حتی دین باوری انسان – به حساب آمده است(الحیاه، ج۷: ۸۴).

۲. اراده

دیگر از آثار و خواص و بخشهای جوهر انسانی اراده و قدرت تصمیم گیری و برخاستن است(الحیاه، ج۷: ۳۵).کدام سخن زیباتر از کلام صادق آل محمد(ص) توانسته است اوج معنای اراده را بیان کند آنجا که حضرت می فرمایند : بدن ناتوانی نمی کند در جایی که اراده قوی باشد[۷] (الحیاه، ج۷: ۳۶).اراده انسانی چون دیگر خواص او، قابل رشد و پرورش است، و تا مرزی تکامل می یابد که چنانکه بر خود و امیالش مسلط می شود، افکار و اندیشه هایش را نیز می تواند در اختیار داشته باشد، و فکر کردن و فکر نکردن او ارادی گردد. همچنین با این اراده می تواند در دیگر موجودات تصرف کند، و هر چیز را تحت نفوذ خویش در آورد(الحیاه، ج۷: ۳۶) آری اراده انسانی تا بدانجا پیش می رود که مشکور و مقبول درگاه خداوند قرار می گیرد[۸](الحیاه، ج۷: ۹۱).

قدرت و توان انسان به اراده او بستگی دارد، و به اندازه ای که در تصمیم و اراده جدی تر و نیرومندتر باشد، توانش بر کاری بیشتر است. روشنگریها و راهنماییهای عقل و گرایشهای درونی و عاطفی، آنگاه به عینیت و عمل می رسد و پویایی و جهتی را موجب می گردد، که اراده گام به میان نهد، و رهنمودهای خرد، و دلدادگیهای عاطفه را به ثمر رساند. این سخن امام صادق (ع) به انسان شناسیی راستین اشاره می کند: « ما ضعف بدن عما قویت علیه النیه … اگر اراده قوی چیزی را خواست، بدن ناتوانی نمی کند» و این حقیقتی تردید ناپذیر در قدرت بالقوه اراده است، و از اسرار تربیت است. اغلب جاها که انسان بر زمین نشسته، و احساس ناتوانی کرده است، از ضعف اراده او ریشه گرفته است، نه از بدن و سازمان جسمس و محیط اجتماعی و طبیعی؛ و هرجا پیشروی و اوج گرایی پدید آمده، و خواسته ها تحقق یافته است، از اراده تربیت شده انسانی برخاسته است. امام علی (ع) : بزرگی با همت بلند پدید می آید نه با (افتخار به ) استخوانهای پوسیده( نیاکان)[۹] (الحیاه، ج۷: ۹۹).

۳. اختیار و انتخاب

عقلانیت بعنوان محوری ترین راه برای شناخت انسان، در صورتی کارآیی لازم را دارد که پس از شناخت راهها و کارها، قدرت انتخاب در کار باشد. از اینرو انتخاب و آزادی عمل، در شناخت انسان بالاترین پیام را دارد، و می توان به جرئت گفت : اگر این آزادی و استطاعت در مورد هر عملی نباشد، مهمترین بخش وجودی انسان، یعنی عقل نیز از ارزش و اصالت می افتد. (الحیاه، ج۷: ۳۶). امام صادق(ع): هیچگونه تصرفی از انسان سر نمی زند، مگر به قدرتی که پیش از آن تصرف در انسان وجود داشته است[۱۰](الحیاه، ج۷: ۳۷). اختیار آدمی تا حدی گسترده می شود که بین دو جهان نیز دست به انتخاب می زند[۱۱]؛ آری پیران سحرخیز یکی را ز دوعالم طلبیدند.[۱۲]

۴. عاطفه و احساس

کدامین سخن تاکید بر عواطف را به زیبایی این حدیث قدسی بیان می کند: « … ای محمد! کسانی را که برای من یکدیگر را دوست می دارند، دوست می دارم، و کسانی را برای من نسبت به هم مهر می ورزند، دوست می دارم… [۱۳]»(الحیاه، ج۷: ۸۸).  پیغامی که حبیب خداوند از معراج برای امت خویش به ارمغان آورده است تا در دلهای خود نرمخویی را بپرورانند[۱۴](الحیاه، ج۷: ۸۷) و مهربانی نسبت به همه مردم و نیکی به آنان را، در خود، نهادینه سازند[۱۵](الحیاه، ج۷: ۸۸) جای بسی تأمل است که امام صادق(ع) -در حدیث لشکریان عقل و جهل- رأفت و مهربانی را از نیروهای عقل برشمرده اند![۱۶] (الحیاه، ج۷: ۸۸). از این رو همکاری عاطفه و عقل و دل و دماغ و مغز و قلب در گسترش و عمق بخشی به عواطف بسیار مهم است. هرگاه آنچه را عقل شناخت عاطفه نیز پذیرفت، و معلوم ها محبوب نیز واقع گردید، چنان اصالتی می یابد، و خاستگاه چنان فداکاریها و پایداریهایی می گردد که، از عقل تنها برنمی آید(الحیاه، ج۷: ۹۰).

۵. فطرت

«مقدری که به گل نکهت و به گل جان داد / به هرکه هرچه ســزا دید آن داد[۱۷]»

فطرت، گرایش به خدا و معنویت، همان چیزی که آدمی را به سمت و سوی ماورای طبیعت، و کمال و جمال مطلق سوق می دهد، فصل مقوّم انسانیت و خمیر مایه اصلی وجود انسانی که از عالم ماورای ماده سرچشمه می گیرد(الحیاه، ج۷: ۳۸). پروردگاری که هرچیز را آنگونه که باید آفرید[۱۸](الحیاه، ج۷: ۷۶)، انسان را بر سرشت خدایی (فطرت) سرشته است[۱۹](الحیاه، ج۷: ۷۵) و خود را بدان وسیله (زمینه های فطری) بر او شناسانده و حجت را بر وی تمام کرده است[۲۰](الحیاه، ج۷: ۷۹)؛ و پیامبران خود را برانگیخت و آنان را پیاپی فرستاد، تا مردمان را بر سر پیمان فطری خود باز آورند[۲۱](الحیاه، ج۷: ۷۹).

۶. وجدان

اینهمه سخنها که از عظمت و بی کرانگی درون آدمی رفته است، و آن را از آسمان پرستاره و زمین پهناور بزرگتر دانسته اند، اشاره به وجدان انسان است. ریشه همه عدل دوستیها و فضیلت گراییها، و خاستگاه اصول اخلاقی، همین نهاد درونی است. دادگاه عدل الهی را جهان آخرت دانسته اند، و دادگاه عدل الهی را در این جهان در درون انسان و با قضاوت وجدان معرفی کرده اند(الحیاه، ج۷: ۳۹).سرشتی انسانی که خداوند به آن سوگند یاد می کند، وحی درونی که گناه و پرهیز را الهام می کند[۲۲](الحیاه، ج۷: ۲۲۶). آدمی به حکم وجدان بر بد و خوب خویش آگاه است[۲۳](الحیاه، ج۷: ۲۲۹)، نیکی را براحتی می پذیرد و با آن آرام میگیرد، ولی در برابر گناه با دودلی و تردید روبرو می شود[۲۴](الحیاه، ج۷: ۲۲۷) و اگر جز این باشد و از درون خود پنددهنده و بازدارنده ای نداشته باشد، بی گمان از غیرخود و اندرزهای مردمان نیز سودی نخواهد داشت[۲۵](الحیاه، ج۷: ۲۲۹) و او را اندرز دادن و ندادن یکسان است[۲۶](الحیاه، ج۷: ۲۳۳). اما وجدان مسلمان با معرفت و امام شناس، خود حسابرس خویشتن است و اعمال روزانه اش را به دیده قضاوت می نگرد تا برنیکی ها افزوده و از تکرار بدیها حذر نموده و با طلب تویه و استغفار از پروردگار رسوای روز قیامت نگردد[۲۷](الحیاه، ج۷: ۲۴۲). و این وجدان بیدار سیدالساجدین(ع) است که فریادهای ” انا المقر علی نفسی بما جنت علی یدای”[۲۸](الحیاه، ج۷: ۲۳۶) و” … انا المسییء المعترف الخاطی العاثر”[۲۹](الحیاه، ج۷: ۲۳۷) وی اندیشه انسان را در اوج آسمان انسانیت به پرواز درآورده که ” ظلمت نفسی …”[۳۰] (الحیاه، ج۷: ۲۳۸).

۷. تربیت پذیری

تربیت، که به معنای شدن حقیقی انسان و تکوین ابعاد گوناگون کیان واقعی انسانی، و به فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوه آدمی است، محصول سعی و تلاش عملی خود انسان است(الحیاه، ج۱۰: ۲۶۰). این استعداد تا اندازه ای است که با تربیت درست می توان از یک انسان ساده چون صفحه نانوشته بهترین انسان و بهترین نوشته را پدید آورد چنانچه عکس آن نیز امکان پذیر است(الحیاه، ج۷: ۴۰). تربیت از شئون الهی است چرا که اوست رب العالمین. اول مربی همه ما پروردگار پرورش دهنده جهانیان است(الحیاه، ج۱۰: ۲۲۶) امام صادق(ع) فرمود: خدای بزرگ پیامبر خود را به بهترین وجه تربیت کرد و چون تربیت او را به کمال رساند(درباره اش) گفت: “تو دارای والاترین مراتب اخلاق هستی” و از آن پس دین و مردمان را بدو سپرد، تا بندگانش را تربیت و تأدیب کند(الحیاه، ج۱۰: ۲۳۰). سخن امام صادق (ع) به خوبی این مقصود را روشن می کند و می فهماند که کسی می تواند زمام هدایت انسان را در رساندن انسان به حقیقت کمال به دست گیرد که به طور مستقیم از سوی خداوند تعلیم و تربیت یافته باشد و حقایق تکوینی و تشریعی به او فهمانده شده باشد تا امکان به سعادت رساندن بشر در اختیارش باشد و مصداق چنین واقعیتی به حکم عقل جز معصوم نمی تواند باشد(الحیاه، ج۱۰: ۲۳۱). پروریده چونان تربیتی سلمان ها و ابوذرها هستند. عبدالله بن سنان می گوید از امام صادق پرسیدم فرشتگان برترند یا آدمیان؟ فرمود: امیرمومنان فرموده است: خداوند بزرگ در (سرشت) فرشتگان عقل را نهاد بدون شهوت، و در (غریزه) حیوانات شهوت را نهاد بدون عقل، و در درون آدمیان هردو را نهاد؛ پس هر کس خرد او بر شهوتش چیره گردد از فرشتگان برتر است، و هر کس شهوتش بر عقلش چیره شود، از حیوانات بدتر است(الحیاه، ج۱۰: ۲۲۰). آری طیران آدمیت جز با تربیت به دست نمی آید که : «  اَن لیس للانسان الا ما سعی» و با تربیت رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند.

۸. گرایش به بقا و جاودانگی

بقا اندیشی از ویژگیهای نوع انسانی است، و برای شناخت نوع انسان باید به ریشه های این احساس ژرف اندیشید، و علل و عوامل درونی آن را به واکاوی گذاشت، و از این راه نیز به بعد اصلی وجود انسانی یعنی روح پی برد، و منکران روح را ناآگاه از حقیقت انسان دانست(الحیاه، ج۷: ۴۱). به نظر می رسد که کوتاهترین و گویاترین جمله در تبیین حقیقت انسان این آیه کریمه باشد: « انا لله و انا الیه راجعون: ما از آن خداییم و به سوی او (جهان باقی خدایی) باز می گردیم». این آیه دو حقیقت را بازگو می کند: ۱٫ حقیقت و باطن خداجوی انسان ۲٫ وجود گوهر باقی و غیرمادی در انسان، و بقای آن- پس از مرگ- و زندگی در عالم خدایی(الحیاه، ج۷: ۴۱).

و اگر جز این بود که آدمی را حیاتی جاودانه و پاک و پاکیزه در انتظار باشد پس این همه رنج تربیت به چه کار آید و بحق که “تحفه المومن الموت”[۳۱] و چه روح بخش است توصیف عطرآگین رسول مهربانی ها که “مرگ برای دین باوران چون گلی خوشبوست”[۳۲](الحیاه، ج۷: ۵۴۳) و چه جانبخش است لحظه جان سپاری مومنان با این کلام فرشتگان که: “سلام علیکم ادخلوا الجنه بما کنتم تعملون”[۳۳](الحیاه، ج۷: ۵۴۳).

پانوشت ها:

[۱] . . « بحار » ۲/۳۲٫

[۲] . « سوره شمس» (۹۱): ۷٫

[۳] . « و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا؛ درباره روح از تو می پرسند، بگو روح امر الهی است و شما بشرها، چیز چندانی از حقایق عالم نمی دانید! » ( سوره اسراء(۱۷): ۸۵)

[۴]  . النبی (ص): ما قسم الله للعباد شیئا افضل من العقل(بحار، ۱/۹۱، از محاسن) .

[۵]  .  الامام علی (ع): الانسان بعقله(غررالحکم/۱۴؛ الحکم، ۱/۲۱۸)؛ امام علی (ع): انسان به عقل خویش انسان است.

[۶] . النبی (ص): انما یدرک الخیر کله بالعقل(تحف العقول، ۴۴) ؛پیامبر(ص): فقط بوسیله عقل، انسان به همه نیکیها دست می یابد.

[۷] . « امالی صدوق » /۱۹۸٫

[۸] . « و من اراد الاخره و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا؛ هرکس اراده اش به آخرت تعلق گیرد و برای رسیدن به آن، همه کوشش خود را به کار برد و مؤمن هم باشد، کوشش این گروه از انسانها مشکور و مقبول درگاه خداست» ( سوره اسراء(۱۷): ۱۹)

[۹] . « غررالحکم »/۵۱؛ « الحکم» ۱/۵۳۹٫

[۱۰] . الامام الصادق (ع): لا یکون من العبد قبض و لا بسط، الا باستطاعه متقدمه علی القبض و البسط (بحار، ۵/۳۸) .

[۱۱] . « منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخره … برخی از شما خواهان دنیا هستید، و برخی خواهان آخرت…» ( سوره آل عمران(۳): ۱۵۲).

[۱۲] . فروغی بسطامی

[۱۳] . النبی (ص)- فیما قال الله- عزّ و جلّ – له فی لیله المعراج ۰۰۰ یا محمد! وجبت مَحبّتی للمتحابّینَ فیَّ و وجبت محبّتی للمتعاطفین فیَّ… (بحار، ۷۷/۲۱).

[۱۴] . النبی (ص): و عودوا قلوبکم الرقه و اکثروا التفکر و البکاء… (بحار، ۷۳/۸۱، از کنزالفوائد)؛ پیامبر(ص): در دلهایتان نرمخویی( و عاطفی بودن) را نهادینه کنید، و بسیار بیندیشید و ( بر خطاهای خود ) گریه کنید…

[۱۵] . الامام علی (ع): اشعر قلبک الرحمه لجمیع الناس و الاحسان الیهم(غررالحکم/۶۴؛ الحکم، ۱/۱۲۵)؛ امام علی (ع): مهربانی نسبت به همه مردم و نیکی به آنان را در خود نهادینه ساز…

[۱۶] . الامام الصادق (ع)- فی حدیث جنودالعقل و الجهل… : و الرافه و ضدها القسوه، و الرحمه و ضدها الغضب …  (اصول کافی، ۱/۲۱).

[۱۷] . فیض کاشانی

[۱۸] . « ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی … پروردگار ما کسی است که هر چیز را آنگونه که باید آفرید؛ سپس را ه بیاموخت رخی از شما خواهان دنیا هستید، و برخی خواهان آخرت…» ( سوره طه(۲۰): ۵۰).

[۱۹] . « فطره الله التی فطر الناس علیها، لاتبدیل لخلق الله، ذلک الدین القیم … سرشت خدایی که خدا مردم را بر آن سرشته است، آفرینش خدای تغییر ناپذیر نیست؛ این است همان دین استوار…» ( سوره روم(۳۰): ۳۰).

[۲۰] . الامام الصادق (ع) : … انه قد احتج علیکم، بما عرفکم من نفسه.  (اصول کافی، ۱/۸۶)؛ امام صادق(ع): خداوند بر شما اتمام حجت کرده است، به چیزهایی (زمینه های فطری) که خود را بدان وسیله به شما شناسانده است.

[۲۱] . الامام علی (ع) : … فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه، لیستأدوهم میثاق فطرته … و یثیروا لهم دفائن العقول…( نهج البلاغه/۳۳).

[۲۲] . « و نفس و ماسواها* فالهمها فجورها و تقویها … سوگند به نفس (انسان) و قدرتی که او را بهنجار آفرید. پس آنگاه راه گناه و پرهیز را به او الهام کرد…» ( سوره شمس(۹۱): ۷-۸).

[۲۳] « بل الانسان علی نفسه بصیره : انسان خود را خوب می شناسد…» ( سوره قیامت(۷۵): ۱۴).

[۲۴] . الامام علی (ع) : البرُّ ما سکنت الیه نفسک، و اطمأنَّ الیه قلبک، والاثمُ ما جال فی نفسک، و تردَّد فی صدرک ( الحکم،۱/۳۵۰)؛ نیکی آن است که نفس انسان براحتی آن را بپذیرد، و وجدان از آن آرام گیرد. گناه آن است که در درون گشت زند، و با دو دلی (و تردید) در دلت جای گیرد.

[۲۵] . الامام الصادق (ع) : من لم یجعل الله له من نفسه واعظا، فانَّ مواعظ الناس لن تغنی عنه شیأ.  (امالی مفید/ ۱۷)؛ امام صادق(ع): هرکس خدا در درون او پنددهنده ای نگمارده باشد، اندرزهای مردم چیزی به او نمی دهند( و کاری برایش نمی کنند، زیرا بدون وجدان بیدار و قلب متوجه، به سخنان و قلب مردم توجهی که باید نمی کند).

[۲۶] . « قالوا سواء ٌ علینا اوعظت ام لم تکن من الواعظین : گفتند چه اندرز دهی و چه ندهی، برای ما یکسان است» ( سوره شعراء(۲۶): ۱۳۶).

[۲۷] . الامام الصادق (ع) : حق علی کل مسلم یعرفنا، ان یعرض عمله فی کل یوم و لیله علی نفسه، فیکون محاسب نفسه، فان رای حسنه استزاد منها، و ان رای سیئه استغفر منها، لئلا یخزی یوم القیامه (تحف العقول/ ۳۰۱)؛ امام صادق(ع): هر مسلمانی که مکتب ما را می شناسد، شایسته است که در هر شب و روز کارهایش را به (وجدان خود) عرضه کند، و خود حسابرس خویشتن باشد؛ تا اگر کار نیکی دید آن را زیادتر انجام دهد، و اگر کار زشتی دید از خداوند آمرزش بخواهد، تا روز رستخیز هلاک نگردد.

[۲۸] .«صحیفه جامعه سجادیه»/۳۳۳٫

[۲۹] .«صحیفه جامعه سجادیه»/۳۲۶٫

[۳۰] .«صحیفه جامعه سجادیه»/۵۷۷٫

[۳۱] . پیامبر(ص): ارمغان مومن مرگ است .« بحار » ۸۲/۱۶۸و۱۷۱٫

[۳۲] . . النبی (ص): الموت ریحانه المومن…  « دعائم الاسلام » ۱/۲۲۴٫

[۳۳] . « الذین تتوفاهم الملائکه طیبین، یقولون سلام علیکم ادخلوا الجنه بما کنتم تعملون ؛ کسانی که فرشتگان جانشان را می گیرند- در حالی که پاکیزه اند- به آنان می گویند: درود بر شما! ، برای پاداش کارهایتان به بهشت وارد شوید» ( سوره نحل(۱۶): ۳۲).

Print Friendly

یک نظر بگذارید