مجموعه فرهنگی امام صادق (ع) نهادیست مردمی. این مجموعه در سال ۱۳۶۴ شمسی، با ارشادات و راهنمایی های استاد علامه محمدرضا حکیمی و با اشراف و سرپرستی حجت‌الاسلام سید علی محمد حیدری، و با کوشش تنی چند از روحانیون ،پزشکان و پیشه وران تاسیس گردید. نهاد فوق مشتمل بر واحد های متعدّد فرهنگی، اجتماعی، کتابخانه، […]

ویژگی عالمان واقعی و نقش اجتماعی آنان (مجموعه بر خوان الحیات)

نویسنده: زهرا خانجانخانی
ارسال شده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۳۹۵

تقدیم به

عالم ربانی دیارمان حاج سید جواد آقای حیدری (ره) در دومین سالگرد رحلت ایشان،

آنکه برای خدا آموخت, برای خدا عمل کرد و برای خدا تعلیم داد.[۱]

او که چون شمعی روشنی بخش راه مردمان بود و نابود کننده تاریکی ها و سرگردانی ها [۲]

 

مقدمه

« الحیاه» مجموعه ‏ایست دایره المعارف گونه، منعکس کننده یک نظام فکرى- عملى که در آن تعالیم اسلام، بر پایه قرآن کریم و حدیث شریف، تدوین و فصل‏بندى شده است. این کتاب تنها مجموعه‏اى از آیات و احادیث نیست؛ بلکه تنظیم جهان شناسى و ایدئولوژى اسلامى است. با مطالعه این کتاب درمی یابیم که تعلیمات اسلامى به روشن کردن خطوط اساسى مسائل انسانى, اجتماعى, عوامل اقتصادى و اصول کلى توجه کامل کرده است. ( الحیاه, ج ۲ :۱۹)[۳]

در این گفتار سعی داریم تا دیدگاه (حدیثی و قرآنی) الحیاه را درباره ویژگی عالمان و نقش آنان در جامعه برشمرده و برخی را به تفضیل شرح دهیم.

در باب حقیقت علم سخنی از پیامبراست که علم واقعی عالِم را به سوی حق رهنمون باشد و در غیر این صورت از خدا دورتر می شود.[۴]( همان: ج‏۲، ص: ۴۴۰) و در توصیف عالمان راستین این آیه قرآن کافی است : « إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» ( فاطر: ۲۸)؛ هر آینه از میان بندگان خدا علما از او مى‏ترسند. (الحیاه: ج ۲: ۵۰۵) و عالمان صالح و راستین آنان اند که دیدارشان انسان را به یاد خدا می اندازد. (الحیاه, ج‏۲ :۵۲۵) [۵]

نقش عالمان به طور قطع در دنیای اسلام کارکردی اساسی و مهم را داراست به طوری که امام صادق علما را وارثان انبیاء خوانده اند. (الحیاه, ج‏۲: ۴۴۸)

به راستی چرا اینان وارثان پیامبران هستند؟

همه ما این حدیث از پیامبر صلی علیه و آله و سلم را بارها شنیده ایم که علماى امت من همچون پیامبران بنى اسرائیلند.[۶] (الحیاه،ج۲ :۴۴۷)؛ مگر عظمت عالم چقدر است که پیامبر آنان را هم تراز پیامبران خوانده اند؟ چرا ایشان وارث انبیاء هستند؟

امام صادق علیه السلام در پاسخ به این سوال می فرمایند: این بدان جهت است که پیامبران درهم و دینارى از خود برجاى نگذاشته؛ بلکه [تنها] سخنان و احادیثى از خود برجاى مى گذارند؛ پس هر کس چیزى از آنها را بگیرد، به بهره فراوان دست یافته است. اکنون بنگرید که علم خود را از چه کس مى‏ گیرید! زیرا که در میان ما اهل بیت در هر نسلى مردمان عادلى هستند که دین را از تحریف گزافکاران، و ساخته‏ هاى باطل پسندان، و تأویل نادانان مى ‏پیرایند.[۷]

به همین دلیل است که امام علی به کمیل فرمودند: « الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَهٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَهٌ»؛ ( نهج البلاغه, حکمت: ۱۳۷) دانشمندان تا جهان باقى است زنده‏اند، خود از میان رفته‏اند؛ اما یاد ایشان در دلها باقى است.( الحیاه: ج۲ : ۴۲۹)

برتری عالم بر عابد

اگر بخواهیم درباره مقام عالم سخن بگوییم همین سخن پیامبر پیامبر «ص» کافی است که فرمود: برترى عالم بر عابد هفتاد درجه است، و فاصله میان هر دو درجه به اندازه هفتاد سال دویدن است. و این بدان سبب است که شیطان بدعتها را براى مردم فراهم مى‏ آورد، و عالم آنها را مى‏ بیند و از آنها جلوگیرى مى‏ کند، در صورتى که عابد همه به عبادت خود مشغول است و متوجه آنها (بدعتها، مفاسد اعتقادى و اجتماعى) نمى‏ شود و آنها را نمى‏ شناسد. ( الحیاه , ج‏۲ : ۴۶۷)

 

راز محبوبیت

شاید از خود بپرسیم چرا عالمان واقعی این قدر در میان مردم محترم هستند و سخنشان  بر دل و جان می نشیند.  چرا در قلب انسان ها جای دارند؛ حتی آنان که ایشان را  از نزدیک ندیده اند؛ علاقه قلبی به ایشان دارند؟

محبوبیت عالم درمیان مردمان را دلیلی نیست؛ جز اخلاص و برای خدا بودن, عمل گرایی و… چرا که عالم بى‏عمل در چشم مردمان خوار است‏. شاید راز دیگر محبوبیت عالِم را بتوان در این کلام امام على «ع» یافت: اگر حاملان علم آن را چنان که شایسته است حمل کنند، خدا و فرشتگان و مردم دین پیشه آنان را دوست خواهند داشت؛ ولى آنان [که] علم را به خاطر دنیاطلبى به دست آوردند، به همین سبب خدا برایشان خشمگین است و در نظر مردمان خوار و بی مقدارند.[۸] (الحیاه , ج‏۲ :۴۴۰)

از میان ویژگی اخلاق فردی عالمان حقیقی می توان به تواضع, اخلاص, خشیت, زهد, ورع, صمت, حلم, پارسایی, گشاده رویی و ساده زیستی و… اشاره کرد؛ اما در اینجا قصد داریم تا از میان همه این ها, از دو شاخصه حق گرایی و عمل گرایی آنان سخن برانیم.

 

حق گرایی عالمان

ویژگی حق گرایی و حق طلبی عالمان آن قدر در زندگی شان نمود دارد که حتی حاضرند خود را در امواج بلاها در افکند تا حق پایمال نشود؛ امام علی در توصیه خود به فرزندشان می گویند: « خُضِ الْغَمَرَاتِ لِلْحَقِّ حَیْثُ کَان» ‏( نهج البلاغه: نامه۳۱)؛ به خاطر حق، در هرجا باشد، خویشتن را به کام امواج سهمگین در افکند. ( الحیاه, ج‏۲ : ۴۸۳)

آرى، اقدام کردن در راه حق و بخشیدن مال و جان در راه اعتلاى دین خدا، نشان افتخار مردم مؤمن است. کتاب الهى به آن بسنده نکرده است که نماز را برپا دارند و زکات دهند و دست از بعضى چیزها بازدارند، (نساء:۷۷)و این گونه چیزها را از امورى دانسته است که مؤمن و منافق در آن شریکند؛ بلکه یگانه دلیل ایمان داشتن را بخشیدن جان براى اعلاى کلمه حق و اجراى عدل الهى دانسته، و حتى آن را یگانه رکنى دانسته است که چون نباشد باقى چیزها قابل توجه نیست. مبادا کسى گمان برد که ممکن است دین اسلام و ترس در کنار یک دیگر در دل کسى جمع شود. چگونه چنین چیزى امکانپذیر است، در صورتى که هر جزء از این دین نماینده دلیرى و مجسم‏کننده اقدام است، و ستون آن، خالص بودن براى خدا است و دست کشیدن و تهى شدن از هر چیزى جز خدا، براى دست یافتن به رضاى خداست. (الحیاه،ج‏۲: ۴۸۶)

 

عمل گرایی عالم

عمل به دانسته ها به قدری مهم و با اهمیت است که برترین درجه علم در نگاه امیر مومنان علی علیه السلام آن است که در اعمال انسان نمود یابد: « أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِی الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْکَانِ ‏ »؛ (نهج البلاغه, حکمت۹۲)؛ پایینترین درجه علم آن است که بر زبان است، و برترین درجه آنکه آثار آن در اندام و اعمال نمایان است. قرآن کریم نیز به عمل کردن به گفته ها امر فرموده است:« اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا چیزهایى مى‏گویید که به آنها عمل نمى‏کنید؟ خدا سخت از آن خشمگین مى‏شود که چیزهایى بگویید و به آنها عمل نکنید.(صف: ۳- ۲) و سود بردن از علم در گرو عمل کردن به آن است:

امام صادق «ع» فرموده اند: تعلّموا ما شئتم أن تعلموا، فلن ینفعکم اللَّه بالعلم حتّى تعملوا به[۹]؛ از علم هر چه را مى‏خواهید فرا گیرید، ولى تا به آن عمل نکنید, خدا سودى از آن به شما نخواهد رساند. ( الحیاه, ج‏۲ : ۴۳۸ و ۴۳۹) و بدانیم که علم اندک نیازمند عمل فراوان است، چرا که علم یک ساعت، دارنده آن را ملزم مى‏سازد که در سراسر عمر به آن [علم] عمل کند. (الحیاه:ج۲ : ۴۳۸)[۱۰] آفت علم نداشتن عمل است.[۱۱]

امام صادق «ع»- در حدیث معروف خود خطاب به «عنوان بصرى» گفته است: اگر خواستار علمى، نخست در جان خود حقیقت بندگى را جستجو کن، و علم را با عمل کردن به آن بطلب، و از خدا فهم بخواه، که به تو خواهد فهماند.[۱۲]

در واقع علم واقعی آن است که با عمل به دانسته ها بدست می آید. اهل عمل بود آن قدر مهم است که رهبری قلوب مردمان و اثربخشی سخن عالم وقتی است که خود به آنچه می داند, عمل کند:

امام صادق «ع» فرموده اند: چون عالم به علم خود عمل نکند، اندرز او در دلها کارگر نمى‏افتد و از آنها فرو مى‏ریزد، به همان گونه که دانه باران از سنگ صاف فرو مى‏ریزد.[۱۳]( الحیاه: ج‏۲: ۴۴۴)

در سخنی از عیسی مسیح آمده است [همانطورکه] براى کور افزایش نور خورشید که آن را نمى‏بیند چه سودی ندارد, به همین گونه براى عالمى که به علم خویش عمل نمى‏کند، آن علم هیچ فایده‏اى ندارد. پس خود را از علماى دروغین حفظ کنید، که جامه‏هاى پشمین بر تن مى‏کنند، و سرهاشان فرو- افتاده و رو به زمین است و به جاى دیگر نمى‏نگرند، و با این کار خطاهاى خود را مى‏پوشانند، و از زیر ابروهاى خود همه جا را برانداز مى‏کنند، همان گونه که گرگان چنین مى‏کنند؛ و گفتار ایشان مخالف کردارشان است.[۱۴]( الحیاه، ج‏۲: ۵۴۹)

اگر کمی دقت کنیم در می یاببم که جهل صرفاً در مقابل علم و ندانستن به کار نمی رود؛ بلکه یکی از مفاهیم متقابل جهل, بی عملی است؛ چرا که نشانه جهل یک عالم عمل نکردن به علمش معرفی شده است: « کفى بالعالم جهلا، أن ینافى علمه عمله» (« بحار» ۲/ ۳۷- از کتاب «کنز الفوائد»)؛ همین مایه جهل براى عالمى بس است که علم او مخالف عملش باشد. (الحیاه، ج‏۲ : ۴۴۲) علم بلا عمل، کشجر بلا ثمر (غرر الحکم/ ۲۲۰٫)به فرموده حضرت علی علیه السلام علم بى‏عمل همچون درخت بى‏میوه است.( الحیاه، ج‏۲؛ ص۴۴۵)

 

اخلاق اجتماعی عالمان

در حوزه اخلاق اجتماعی عالم و مسئولیت آنان نسبت به جامعه می توان به ویژگی های روشنگری, دعوت مردمان به خدا, شناساندن ائمه به مردم, دستگیری از محرومان, هم دردی با مردم فقیر و مستضعف و مقابله با ستمگران, امید بخشی به مردم و عالِم به زمانه خود اشاره کرد. ما در این بخش کوتاه  به  دو شاخصه آگاهی بخشی و  همچنین مردمی بودن عالم و زیستن در میان مردمان بسنده خواهیم کرد.

مسئولیتهاى بزرگ عالمان درباره مسائل زندگى و مشکلات مردمان را نباید نادیده انگاشت. به طوریکه امام صادق به حارث می گویند که بار گناهان سفیهان شما بر عهده خود علمای شما ست: « أما لیحملنّ ذنوب سفهائکم على علمائکم»: شبی امام به حارث می گوید: اى حارث! « بار گناهان نادانان شما بر دوش علماى شما است» و می رود. این سخن  که بر حارث گران آمده است او را به  نزد امام می کشاند و می گوید: اجازه خواستم و گفتم: فدایت شوم چرا گفتى « بار گناهان نادانان شما بر دوش علماى شما است؟» گفت: «آرى! هنگامى که از مردى چیزى ناخوشایند مى‏شنوید- یعنى از چیزهایى که مایه آزار ما و عیبجویى مردمان مى‏شود- چه مانعى دارد که نزد او بروید و او را سرزنش و موعظه کنید و با او به اندازه لازم سخن بگویید؟» گفتم: در این صورت از ما نمى‏پذیرد و اطاعت نمى‏کند. امام در پاسخ گفتند: «در آن صورت او را رها کنید و از همنشینى با او دورى ورزید!». (الحیاه، ج‏۲ :۴۶۰) برتری عالم بر عابد را باید در آگاهی بخشی او به مردمان دانست؛ چرا که او کسانی را با آموختن آنچه نیاز دارند می رهاند.[۱۵]

امام کاظم «ع»: یک عالم دینى، که یتیمى از یتیمان ما را- یعنى آنان که ما را ندیده ‏اند- با آموختن آنچه بدان نیازمند است نجات دهد، براى ابلیس سختتر و هولناکتر از هزار عابد است؛ زیرا که عابد همه در بند شخص خویش است؛ ولى عالم علاوه بر خود، نگران دیگر بندگان خدا نیز هست تا آنان را از چنگ ابلیس و پیروان سیاهکار او برهاند، از این رو او در نزد خدا بر هزار هزار مرد عابد و هزار هزار زن عابد ترجیح دارد.

اگر دقت کنیم امام کاظم یتیم واقعی را کسانی خوانند که امام خویش را ندیده اند. بنابر این در عصر «غیبت» که بشر به طور کلى یتیم است باید هدف اصلى ساختن جامعه‏اى خداپرست، حق باور، نمازگزار و عدالت‏گستر و… باشد.

 

مردمی بودن و زیستن در میان محرومان

نشست و برخاست با مستضعفان از خصائل اخلاقی پیامبران و ائمه بوده است. پیامبران خود نیز از مستضعفان بوده‏اند، چنان که على«ع» مى‏گوید:« کَانُوا قَوْماً مُسْتَضْعَفِین‏؛ پیامبران و اولیاء مردمى مستضعف بودند»-( نهج البلاغه, خطبه ۱۹۲) پیامبر اکرم هم می فرمود: « معکم المحیا و معکم الممات‏ » (بحار الانوار, ۷۲/ ۲) زندگى و مرگ من با شما خواهد بود.

سخن پیامبر «ص»، خطاب به ضعیفان و محرومان مدینه- و ضرورت مبارزه با فقر ایجاب مى‏کند که مصلحان و منجیان در کنار محرومان باشند و با آنان بسر برند تا هم پیوسته به یاد آنان و محرومیت کشیدن آنان باشند، و هم جبهه مقابل و زندگى آن جبهه را بکوبند و تضعیف کنند. ( الحیاه، ج‏۲ : ۵۹۶)

شناخت واقعیّت بشرى، و حس کردن فقر و تنگدستى و دردهاى جانکاه محرومان و بیچارگان و بریدن از اغنیا و توانگران غرق در ناز و نعمت، و چشم پوشى از اموال و هزینه ‏هایى که ممکن است به وسیله آنان به دست آید از وظایف یک عالم دینی است. « لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مالًا»؛ من در کار دین از شما مالى نمى‏خواهیم، تا بتواند، در قول و عمل، در کنار محرومان باشد. دوست داشتن مسکینان و هوادارى از مستضعفان‏ از وظایف عالمان دینی در هر عصری است تا آنجا که خداى متعال، در (امت) هر یک از پیامبران، تنى چند از عالمان قرار داد تا گمراهان را به راه آورند، و با مردم در تحمل آزار مخالفان همراه باشند.[۱۶]( الحیاه، ج‏۲ : ۴۹۹) و از سفارش هاى پیامبر «ص» به اباذر غفارى این بود که بینوایان را دوست  داشته و فراوان با ایشان نشست و برخاست کند.[۱۷] (الحیاه، ج‏۲ : ۵۲۳)

عالم، باید دردهاى مردم را احساس کند، و از دشواریهاى ایشان آگاه باشد، و محبت داشتن نسبت به آنان، و ایستادن در کنار مستضعفان[۱۸] و هوادارى از حقوق ایشان، و دفاع کردن از ستمدیدگان از ویژگی های اخلاقی او باشد- چنان که به گفته امیر المؤمنین(نهج البلاغه، خطبه ۳) خداوند از عالمان پیمان گرفته تا بر پرخورى ستمکاران و گرسنگى کشیدن ستمکشان آرام نگیرد.[۱۹] ( الحیاه, ج‏۲: ۵۶۴)

امام صادق راز محبوبیت و یاد کردن بسیار از سلمان فارسی را در سه ویژگی رفتاری او بیان کرده و به اصحاب خود فرمودند:« نگو سلمان فارسى؛ بلکه بگو سلمان محمدى! آیا مى‏ دانى چرا فراوان از او یاد مى‏ کنم؟ به دلیل سه خصلت: نخست اینکه خواست امیر المؤمنین «ع» را بر خواست خود مقدم مى ‏داشت. دوم آنکه بینوایان را دوست مى‏ داشت و آنان را بر مالداران و دنیاداران ترجیح مى‏ نهاد، و سوم دوستى وى نسبت به علم و عالمان».[۲۰] (الحیاه، ج‏۲ : ۵۲۴)

این روش باید در عالمان دینى نیز به خوبى دیده شود. معاشرت با اغنیا و توانگران – چنانکه در احادیث رسیده است- دل را مى‏ میراند، و انسان را از یاد محرومان غافل مى‏ کند. عالمان باید با محرومان بنشینند، تا دردهاى آنان را لمس کنند، و به فکر گرفتن حق آنان باشند. و به یاد داشته که این با محرومان بودن ،باید در همه شئون و در همه آنچه مربوط به زندگى انسان است؛ در بعد مادى و معنوى، در برنامه ریزى، در قانونگذارى، در توزیع، در مصرف، در معیشت و برخوردارى، در مسکن و محیط حیاتى، در تعلیم و تربیت، در بهداشت و… تجلى یابد. ( الحیاه, ج‏۲ : ۵۹۶)

 

زهرا خانجانخانی

Mehrizi.zahra2@gmail.com

پانوشت ها

[۱].  الامام الصادق «ع»: من تعلّم العلم و عمل به و علّم للَّه، دعی فی ملکوت السماوات عظیما، فقیل: تعلّم للَّه، و عمل للَّه، و علّم للَّه‏ (« کافى»/ ۱/ ۳۵)؛ امام صادق «ع»: هر کس که علم بیاموزد و به آن عمل کند و براى خدا آن را به دیگران تعلیم دهد، در ملکوت آسمانها او را عظیم مى‏خوانند و مى‏گویند: براى خدا آموخت، براى خدا عمل کرد، و براى خدا به دیگران تعلیم داد.

[۲]. « العالم کمن معه شمعه تضی‏ء للناس؛ فکلّ من أبصر شمعته دعا له بخیر. کذلک العالم مع شمعه، تزیل ظلمه الجهل و الحیره »؛ امام عسکرى «ع»: امام باقر گفت: عالم همچون کسى است که با خود شمعى دارد و همه جا را براى مردمان روشن مى‏کند، پس هر که با شمع او جایى را ببیند در حق او دعاى خیر مى‏کند. عالم نیز با خود شمعى دارد که تاریکى نادانى و سرگردانى را از میان مى‏برد.( « بحار» ۲/ ۴- از« تفسیر امام»

[۳]. تمام مطالب این جستار از جلد دوم کتاب الحیاه ترجمه احمد آرام باب ششم (عالمان)صص ۴۲۴ تا ۶۰۰ گردآوری شده است:

حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على، الحیاه، ترجمه احمد آرام, تهران: نشر فرهنگ اسلامی, چاپ سوم، ۱۳۸۰ش.

[۴].  النبی «ص»- فیما رواه الامام امیر المؤمنین: من ازداد علما و لم یزدد هدى، لم یزدد من اللَّه الّا بعدا (عدّه الدّاعى»/ ۶۵)؛ هر که علمش افزوده شود و در راهیابی او به حق افزایشى حاصل نیاید، از خدا بیشتر و بیشتر دور مى‏شود.

[۵] . قالت الحواریّون لعیسى: یا روح اللَّه! من نجالس؟ قال: من یذکّرکم اللَّه رؤیته…؛حواریان به عیسى گفتند: یا روح اللَّه! با چه کس بنشینیم و معاشرت کنیم؟ گفت: با کسى که دیدار او شما را به یاد خدا اندازد و…( کافى» ۱/ ۳۹)

[۶] . النبی «ص»: علماء امّتی کأنبیاء بنی اسرائیل‏( «بحار» ۲/ ۲۲- از کتاب« عوالى اللّئالی»)

 [۷].الامام الصادق «ع»: إنّ العلماء ورثه الأنبیاء. و ذاک أنّ الأنبیاء لم یورثوا درهما و لا دینارا، و انّما أورثوا أحادیث من أحادیثهم؛ فمن أخذ بشی‏ء منها فقد أخذ حظّا وافرا. فانظروا علمکم هذا عمّن تأخذونه! فإنّ فینا اهل البیت، فی کلّ خلف، عدولا ینفون عنه تحریف الغالین، و انتحال المبطلین، و تأویل الجاهلین‏.( کافى» ۱/ ۳۲٫)

[۸]. الامام علی «ع»: لو أنّ حمله العلم حملوه بحقّه، لا حبّهم اللَّه و ملائکته و اهل طاعته من خلقه؛ و لکنّهم حملوه لطلب الدنیا فمقتهم اللَّه، و هانوا على الناس (« کافى» ۱/ ۴۴٫)

 

[۹].  « عدّه الدّاعى»/ ۶۷

[۱۰] . اعلم! أنّ قلیل العلم یحتاج الى کثیر العمل، لأنّ علم ساعه یلزم صاحبه استعماله طول عمره‏ (« بحار» ۲/ ۳۲)

[۱۱].  الامام علی «ع»: آفه العلم، ترک العمل به‏؛« غرر الحکم»/ ۱۳۷- ۱۳۶٫

[۱۲].  « فإن أردت العلم، فاطلب أولا فی نفسک حقیقه العبودیّه؛ و اطلب العلم باستعماله، و استفهم اللَّه یفهمک»‏.

[۱۳].  الامام الصادق «ع»: « إنّ العالم اذا لم یعمل بعلمه زلّت موعظته عن القلوب، کما یزلّ المطر عن الصّفا» («کافى» ۱/ ۴۴

[۱۴]. و ما ذا یغنی عن الاعمى سعه نور الشمس و هو لا یبصرها؟ کذلک لا یغنی عن العالم علمه اذا هو لم یعمل به. . فاحتفظوا من العلماء الکذبه، الذین علیهم ثیاب الصوف، منکّسی رؤوسهم الى الارض، یزوّرون به الخطایا، یرمقون من تحت حواجبهم، کما ترمق الذّئاب؛ و قولهم یخالف فعلهم(« تحف العقول»/ ۳۷۵).

[۱۵].  « فقیه واحد ینقذ یتیما من أیتامنا المنقطعین عن مشاهدتنا، بتعلیم ما هو محتاج الیه، اشدّ على ابلیس من الف عابد. لأنّ العابد همّه ذات نفسه فقط، و هذا مع ذات نفسه ذات عباد اللَّه و إمائه، لینقذهم من ید ابلیس و مردته؛ فذلک هو افضل عند اللَّه من الف الف عابد، و الف الف عابده » («احتجاج» ۲/ ۱۷۰؛« بحار» ۲/ ۵)

[۱۶]. یا اخی! إنّ اللَّه عز و جل، جعل فی کلّ من الرّسل بقایا من اهل العلم، یدعون من ضلّ الى الهدى، و یصبرون معهم على الاذى‏ «کافى» ۸/ ۵۶٫

[۱۷].  النبی «ص»- فیما أوصى به أبا ذرّ الغفاری:. . و أحبّ المساکین و اکثر مجالستهم‏ (مکارم الأخلاق/ ۵۵۸)

[۱۸].  مستضعف اسم مفعول از باب استفعال به معنای ضعیف پنداشته شده یا به ضعف کشیده شده است. در اینجا یعنی مردم به شئون و جایگاه آنان اعتنائی ندارند نه اینکه انسان های ضعیفی بوده اند. همانطور که در قرآن هم آمده: « وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأْ َرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ » (قصص:۵)

[۱۹]. « مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُوم»

[۲۰].  الامام الصادق «ع»- قال الرّاوی: قلت لأبی عبد اللَّه «ع»: ما أکثر ما اسمع منک سیّدی ذکر سلمان الفارسی؟ فقال «ع»: لا تقل: سلمان الفارسی، و لکن قل: سلمان المحمدی. أ تدری ما کثره ذکری له؟ قلت: لا. قال: لثلاث خلال: إحداها ایثاره هوى أمیر المؤمنین «ع» على هوى نفسه؛ و الثانیه حبّه للفقراء و اختیاره ایّاهم على أهل الثروه و العدد؛ و الثالثه حبّه للعلم و العلماء.( بحار» ۲۲/ ۳۲۷- از کتاب« امالى» مفید.)

Print Friendly

یک نظر برای این مطلب

  1. […] […]

یک نظر بگذارید