هیچ مطلبی وجود ندارد...

زنجیره طلایی در حدیث امام رضا (ع)

نویسنده: مهدیه روحبخش (پژوهشگر مجموعه- کارشناسی فلسفه و حکمت اسلامی)
ارسال شده در تاریخ ۲ شهریور ۱۳۹۴

شهر نیشابور، با همه عظمت علمی و قدمت تاریخی خود در سال ۲۰۰ هجری روزی را شاهد بود که هنوز به یاد و خاطره آن برخود می بالد. روز با شکوهی که ریزترین جزئیات آن در خاطر تاریخ به یادگارمانده است، رویدادی که نقل شده و در بیشتر کتاب هایی که به احوال امام رضا (ع) و جریان های خطِ سیرش به مرو پرداخته اند، آمده است. همان روزی که امام علی بن موسی الرضا (ع) به هنگام گذر از شهر نیشابور در میان بدرقه و استقبال بی سابقۀ نیشابوریان، از علماء و دانشمندان گرفته تا مردم عادی، قصد حرکت به سوی مرو را داشتند. به هنگام حرکت امام، دوتن از حدیث شناسان مشهور به نامهای ابوزرعه و محمدبن اسلم طوسی، امام را به حق پدران پاکش سوگند دادند که صورت مبارک خود را بنمایاند و حدیثی را برای آنها به یادگار گذارد.[۱] امام مرکب را از حرکت بازداشتند سیل جمعیت در حال تلاش که خود را به امام برسانند و بر رکاب حضرتش بوسه زنند؛ اما سروصدای زیاد جمعیت و اشتیاق همگان به دیدارامام طول کشید تا جایی که علماء، مردم را امر به سکوت می کردند تا سخن امام را بشنوند، سکوت و انتظار بار دیگر بر نیشابور سایه افکند، نفس ها در سینه حبس ماند چشم ها برای دیدن، گوشها برای شنیدن و قلم ها برای نوشتن آماده شد. در این هنگام بود که امام سکوت و انتظار را شکست -این درحالی بود که نوشته اند بیست و چهارهزار قلمدان برای نوشتن سخن امام آمادۀ نوشتن شده بود[۲]– و فرمود: «حدیث کرد مرا پدرم موسی بن جعفر از پدرش جعفربن محمد از پدرش محمد بن علی از قول پدرش علی بن ابیطالب از قول پیامبر (ص) که خدای عزوجل فرموده: «کلمۀ لا اله الله حصار و دژ محکم  من است پس هرکس به حصار و دژ من درآید از عذاب من ایمن خواهد بود». امام این را فرمودد و کجاوه حرکت کرد. مردم همه مات و مبهوت که دوباره راحلۀ امام از حرکت ایستاد و سر مبارک را از کجاوه بیرون آورده  فرمود «کلمۀ توحید شرطی هم دارد و آن شرط من هستم».[۳] این حدیث قدسی، متواتر، مسند و مسلسل (دارای سلسله سند) می باشد و به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار (ع) تا حضرت رسول (ص) به سلسله الذهب معروف شده است.[۴]

امام رضا (ع) در این حدیث ابتدا توحید را به عنوان اصلی ترین اساس و پایه دین معرفی می کند و سپس با شیوه بیانی خاصی، گفتمان امامت و ولایت را بیان می کند که امامت چون تنه ای  برآمده از ریشۀ درخت توحید است. که این دو امان از عذاب الهی را در بر دارد.[۵] «اگر ملتی خواهان زندگی با فضیلت است پیش از آنکه مسئله رهبری حکیمانه و دادگرانه برایش حل شود هرگز امورش به سامان نخواهد رسید».[۶]

 اگر معنای ولایت و رابطه آن را با توحید درک کنیم، می فهمیم که این حدیث یک مسئله شخصی به نفع خود امام نیست؛ بلکه امام یک موضوع اساسی و کلی را خاطر نشان می کند، به همین دلیل پیش از خواندن حدیث سلسله، سند آن را هم ذکر می کند تا بدانند این کلام خداست.[۷] «اقرار به کلمه توحید هنگامی سبب نجات است که جامعه، به دست حاکم الهی اداره شود و حکومت، حکومت حق باشد، تا مردم بتوانند به حقیقت توحید برسند که آن پرستش خدای یگانه است. و نپرستیدن کس دیگر و این والاترین نوع فلسفه سیاسی است و آمیخته و هماهنگ با فلسفه الهی و اصل توحید و این ویژگی بزرگ این جهانبینی است که توحید آن حاکمیت است و حاکمیت آن توحید».[۸]

تاریخ پژوهان چه زیبا گفته اند که باید تاریخ را دانست تا شیوه عمل را آموخت. امام با بیان این حدیث، ضمن کوتاهترین عبارت، نه تنها بر مردم نیشابور بلکه برای همۀ تاریخ حقیقتی بزرگ را آشکار کرد و «از فرصت حساس به دست آمده حکیمانه سود جست و خویشتن را -به حکم خدا- پاسدار دژ توحید معرفی کرد و بدین صورت بزرگترین هدف مأمون را با این آگاهی بخشیدن به توده ها در هم شکست».[۹] 

مأمون آدمی هشیار و سیاستمدار و در عین حال ظاهر ساز و عوام فریب بود. خود را دوستدار امام و یک شیعه واقعی وانمود می کرد و از ظاهر رفتارش چنان به دست می داد که از سر حق باروی، نسبت به حق علویان و علاقه وافری که به امام دارد ایشان را از مدینه به مرو آورده است، و در این مسیر چنان ماهرانه رفتار می کرد که گاهی نزدیکان امام نیز از این موقعیت به دست آمده برای امام رضا(ع) خشنود می شدند. تاجایی که بعدها « اِربلی به سید بن طاووس چنین نسبت داده که مأمون در شهادت امام رضا (ع) نقشی نداشته و به عنوان فرد شیعی و متمایل به امام شناخته شده است».[۱۰] هدف مأمون هرچه بود نمی توانست از روی دوستی و محبت نسبت به علویان باشد آنچه برای مأمون مهم بود، چه تحکیم بخشیدن به پایه های حکومت و چه اهداف سیاسی دیگر، نمی توانست با اهداف مقدس و اندیشه الهی امام در یک مسیر باشد. مأمون به نظر خود همه چیز را حساب شده تنظیم کرده بود و به سیاست خود می بالید؛ اما آیا حساب موضع گیری های امام را هم کرده بود؟ آیا امام عرصه را بر مأمون بازگذاشت تا به آرزوهای خویش
دست یابد؟ حقیقت آن است که امام با تدبیر و برنامه ریزی خردمندانه و رفتار نمونه خویش، همراه با الگو دهی به جامعه، راه هرگونه فرصت طلبی را برمأمون بست و از موقعیت های به دست آمده که یکی از آنها اعلام همین حدیثی بود که در شهر نیشابور املاء فرمود، علیه سیاست پیچیدۀ مأمون و حکومت وی استفاده برد که مأمون با آشفتگی و ناکامی روبه رو شد.

امام مسئله امامت و پیشوایی مردم را یک حق مسلم برای خود می دانست چنانکه برای مأمون نیز استدلال آورد که «اگر این خلافت مال توست و خدا آن را برای تو قرار داده جایز نیست لباسی که خدا به تو پوشانیده در اختیار دیگری قرار دهی و اگر مال تو نیست نمی توانی آن را به دیگران ببخشی».[۱۱]

 امام در میدان بزرگ شهر نیشابور، در آن شرایط حساس و در انبوه هزاران نفراز مردم، هرگز مسائل فرعی دین و زندگی را عنوان نکرد و از نماز و روزه و … احکام فرعی دین، چیزی را گفتنی ندید. این که به
راستی چرا فرزند رسول خدا – در آن مقطع- مردم را به اجرای نماز، قرائت قرآن، زهد و پارسایی سفارش نکرد! هنوزمحل بسی تأمل است. زیرا آشکار است که با چشمپوشی از چنان مسائلی، امام(ع) به عنوان رهبر الهی و آسمانی مردم، توجه همگان را به توحید توأم با امامت معطوف ساخت. چرا که نشر توحید صحیح قرآنی-اوصیایی باید به دست اهل توحید –پیشوایان معصوم(ع)- باشد.

 منابع

  • ترابی، احمد؛ معینی، محمد جواد، امام علی بن موسی الرضا منادی توحید و امامت، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۹٫
  • قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ناشر پورصائب ، ۱۳۹۰٫
  • قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، انتشارات  آیین دانش، اسفند ۸۷٫
  • نویسندگان…، دایره المعارف تشیع،۲/۳۶۶٫
  • شیخ صدوق، عیون اخبار رضا، ترجمه محمد تقی اصفهانی، انتشارات علمیه اسلامیه.
  • مرتضی حسین، جعفر، زندگی سیاسی هشتمین امام، ترجمه دکتر سید خلیل خلیلیان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بهمن ۵۹٫
  • پیشوای، مهدی، سیره پیشوایان، موسسه امام صادق،۱۳۹۰٫
  • حکیمی، محمد رضا، الحیاه، ج ۲٫
  • جفعریان، رسول، حیات فکری سیاسی امامان شیعه، نشر علم،۱۳۹۰٫

پا نوشت ها:


[۱] برگرفته :از ترابی و معینی، امام علی بن موسی الرضا منادی توحید و امامت، ص ۸۲٫

[۲] قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ص ۹۶۹٫

[۳] همان، ص۸۲۷٫

[۴] مقاله امام رضا، دایره المعارف تشیع،۲/۳۶۶٫

[۵] شیخ صدوق، عیون اخبار رضا، ص۳۷۵٫

[۶] مرتضی حسین، جعفر، زندگی سیاسی هشتمین امام، ص۱۷۱٫

[۷] برگرفته از: همان.

[۸] حکیمی، الحیاه، ج ۲، ص ۶۳۹٫

[۹] پیشوایی، سیره پیشوایان، ص۵۱۸٫

[۱۰] برگرفته از: جفعریان، رسول، حیات فکری سیاسی امامان شیعه، ص۵۲۵٫

[۱۱] همان، ص۵۳۴٫

Print Friendly

۲ نظر برای این مطلب

  1. ضمن تشکر و خسته باشید به نویسنده
    دلیل اینکه امام رضا در جمع مردم نیشابور به این موضوع اشاره کرده اند بررسی بیشتر می خواهد .آیا مردم نیشابور اهمیت مساله توحید را نمی دانستند ؟
    آیا رازی در این موضوع نهفته است ؟ آیا این موضوع اولویت خاصی داشته که در آن اجتماع و با آن سند زنجیره ای امام رضا آن را انتخاب کرده اند ؟
    به نظر من این مقاله ، پرداختن به موضوعی مهم بود اما نیاز به بررسی و واکاوی و ریزبینی بیشتری دارد.

  2. مقاله خوب و درس اموزی بود .تشکر ازشما

یک نظر بگذارید