هیچ مطلبی وجود ندارد...

عوامل خشنودی امام صادق( ع)

نویسنده: حجت الاسلام علی انصاری (پژوهشگر دینی)
ارسال شده در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۹۴

وحدت مؤمنان با یکدیگر و پیوستگی و اتحاد آنان با امام (ع) ، از موضوعاتی است که در روایات، مورد توجه قرار گرفته است. مانند این حدیث که امام حسن عسگری (ع)، ذیل آیه «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ‏» می فرماید: «شخصی نزد پیامبر(ص) آمد . آن حضرت از او سوال کرد: «جایگاه برادران مؤمن ، در قلب تو چگونه است؟» پاسخ داد: آنانرا ، چون جان خویش می بینم. آنچه مایه آزردگی خاطر آنان است ، مرا نیز آزرده خاطر می کند و آنچه موجب خشنودی آنان است ، مرا نیز خشنود می کند. من از اندوه آنان، اندوهگین و از شادی آنان، شادمان میشوم . پیامبر(ص) فرمود: « تو در این صورت ، ولیی ، از اولیای الهی هستی ! » . (۱)
و مانند این حدیث ار رسولخدا (ص) : -«إِنَّمَا فَاطِمَهُ شَجْنَهٌ مِنِّی، یَسُرُّنِی مَا سَرَّهَا وَ یَسُوؤُنِی مَا سَاءَهَا، فَأَنَا أَتْبَعُ سُرُورَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَّقِی مَسَاءَتَهُ» (۲) «فاطمه پاره من است خشنودی او خشنودی من و ناخشنودی او مایه ناخشنودی من است» . امام (ع) ذیل این روایت فرمودند : «و من خشنودی پیامبر را دنبال می کنم و از آزردگی خاطر آن حضرت ، دوری می کنم».

و نیز این روایت : «شیعیان ما از زیادی طینت ما آفریده شده اند، حزن ما ،  موجب حزن آنان و شادی  ما ، سبب شادی آنان است» . این وحدت مؤمنانه ، در ادبیات عرفانی ما نیز ، دارای بازتاب ویژه ای است . مولوی در این باره می گوید:

«مؤمنان معدود، لیک ایمان یکی
جسمشان معدود، لیکن جان یکی
غیر فهم و جان که در گاو و خر است
آدمی را عقل و جان دیگر است
باز، غیر جان و عقل آدمی
هست جانی در ولیّ و در نبیّ
جان حیوانی ندارد اتحاد
تو مجو این اتحاد از روح باد
گر خورد نان این، نگردد سیر آن
ور کشد بار این، نگردد او گران
بلکه این شادی کند از مرگ او
از حسد میرد چو بیند برگ او
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جانهای شیران خداست» (۳)
موضوع – وحدت اهل ایمان و یگانگی آنان با ائمه – ، به دو شکل ، قابل بررسی است :

نخست اینکه ، این وحدت روبنایی ، قراردادگرایانه  و مقوله ای روان شناختانه ، است به این معنا که ، مومنان ، مکلفند و یا به لحاظ اخلاقی ، بهتر است ، چنین قرار بگذارند و به خویش تلقین کنند و اینگونه بیاندیشند تا به این ملکه ارزشی دست بیابند و یکدیگر را چون جان خویش ببینند ، نه اینکه ، در عالم واقعیت ، چون جان هم ، باشند .
دوم اینکه ، این موضوع ، ساختاری ، واقعی و از مقوله وجود شناختانه و فلسفی  است ، به این معنا که ، ارتباط مومنان ، به لحاظ وجودی و طینتی ، ودر ظرف عالم  واقع ، وحدتی حقیقی و واقعی است زیرا قوام وجودی انسان ، به روح اوست و این روح در عالم خویش ، دسته بندی شده است همانگونه که در حدیث آمده است که « الارواح جنود مجنده ، فما تعارف منها ، ائتلف و ما تناکر منها ، اختلف » ( ۴) مومنان ، با این بیان ، از ازل ، آب وگلشان ، ممزوج بوده است « و ان من شئ الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم »(۵) و هر تغییری در هریک ، موجب دگرگونی در حصه دیگر ،  است و از قبیل « او چو می رفت مرا هم به دل دریا برد » است .
بحث تفصیلی در این مساله ، نیازمند به اموری چند است که در حوصله این نوشتار نیست . اما ، قابل اشاره است که ، به نظر گروهی ، اثبات موضوع دوم ، به جهاتی ، مشکل ، است . ( ۶) و در برابر ،  برخی ، با استناد به روایات ، از پذیرش آن ، هراسی به دل راه نداده اند . چه این باشد وچه آن ،  همگان ، در این نکته ، متفق القولند که ، حزن و یا شادی اهل البیت (ع ) ، و از آن جمله امام صادق (ع ) ، دارای علل و عواملی است . هر چند ، نگرش ها ، در شمارش این علل و عوامل ، با یکدیگر ، متفاوت است . برخی ، آنرا ، به زمان وفات و یا ولادت ایشان محدود کرده اند و برخی ، پا را از این ،  فراتر گذاشته اند و بر تعداد آن ، افزوده اند .
به نظر می رسد که ،گستره آزردگی و یا مسرت خاطرخاندان رسالت ، منحصر به وفات و ولادت آنان ، نیست و موارد بسیاری دیگری ، نیز، هست که موجب مسرت و یا اندوه ایشان ، در عوالم قدس است . برخی از این موارد عبارتند از :
۱-  صبر و بردباری مؤمنان در تحمل دیگران
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ لِی أَبِی‏ «یَا بُنَیَّ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَقَرَّ لِعَیْنِ أَبِیکَ مِنْ جُرْعَهِ غَیْظٍ عَاقِبَتُهَا صَبْرٌ وَ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ یَسُرُّنِی أَنَّ لِی بِذُلِّ نَفْسِی حُمْرَ النَّعَمِ ». ( ۷)
امام باقر (ع )خطاب به امام صادق (ع)فرموده است : « فرزندم ! هیچ چیز به اندازه خشمی که فرو می خورم ، موجب روشنی چشم من نمی شود و  در عوض این شکستگی نفس، اگر قطار شتران با بار پر از سکه های طلا به من بدهند، شادمانم نمی کند »
صبر و بردباری و نومید نشدن از رحمت الاهی ، از فضائل بسیار ارزشمند اخلاقی است که در تعالیم پیامبران الهی واوصیاء ، تذکر بسیار ، به آن ، داده شده و در باره آن فراوان ، سخن ، آمده است و انواع و اقسام آن ، –  مانند ، صبر برمعصیت ، صبر بر طاعت ، صبر بر مصیبت و رنج ، صبر فردی و اجتماعی ، بردباری در تعامل با «خودی » ، صبور بودن در ارتباط حسنه با «دگر اندیشان» – ، مورد تعریف ، قرار گرفته است . هرچند این فضیلت اخلاقی ، در روزگاران ما ، از زوایای گوناگون ، به چالش کشیده شده است و می توان گفت که ، برخی ، این روزها از این ارزش اخلاقی عبور کرده و از خیر آن ، گذشته اند ، با این حال ، باز هم ، جایگاه والای خود را ، در فطرت پاک مومنان ، از دست نداده است و چه بسیارند ، کسانیکه ، به هوای تقرب به خدا  ، هنوز به صبر ، می اندیشند.
امام باقر (ع) در این حدیث تربیتی و اخلاقی ، و در مقام تعلیم به فرزندشان امام صادق ع و در نهایت دیگران ، یکی از رازهای وجودی و سرشتی خود را ، آشکار کرده است که ، « من این چنین هستم و این چنین زندگی میکنم » که ، در حیات خویش ، توفیق فرو خوردن خشم را ، در همه ابعاد آن ، با بار طلای شتران ، تعویض نمی کنم و این امر ، موجب شادی من است .
ایشان ، با اشاره و تلمیح ، به فرزند ، یاد آوری می کنند که ، جایگاه اشخاص در نزد   من ، نیز ، با همین نکته ، رقم خورده است و اگر به لحاظ فلسفه وجود شناختی که در صدر متن ، به آن ، اشارتی گذرا ، شد به مساله نگاه شود ، می توان گفت که دوستداران اهل البیت (ع) ، به اندازه صبر و دوری از ذلت ، به طینت و سرشت امامان ، پیوند خورده اند و به اندازه بردباریشان در زندگی ، موجبات شادی امامان  را ، فراهم کرده اند .
۲- مقدم کردن خواسته امامان ، محبت به فقیران و محبت به اهل علم
« معلی بن خنیس» ، – از هواداران امام صادق (ع) – از ایشان ، پرسیدند : « ای پسر رسول خدا ! شما از سلمان فارسی ، بسیار ، یاد می کنید ، علت آن چیست ؟ امام (ع)فرمودند :… اینکه از او بسیار یاد می کنم ، به این خاطر است که ، درسلمان ، سه صفت خوب بود. نخست اینکه وی ، همواره ، خواسته امیر المومنین(ع) را بر خواسته خویش مقدم می کرد و دوم اینکه محبت به فقیران داشت وآنانرا بر ثروتمندان متکاثر ، ترجیح می داد و سوم اینکه عالمان را ، دوست می داشت » (۸ )

برای بیان و شرح این سه صفت، توضیحی لازم  است که در سه بند ارائه می شود.
الف : ترجیح دادن خواسته امام بر خواسته خویش.
خواسته های ما ، در بسیاری از موارد با خواسته های امامان ، در تعارض است . امامان ، غیبت و بدگوئی ، ظلم  ، تعاون بر ظلم ، تهمت و افترا ، دروغ گفتن ، حبس حقوق مومنان  و مخالفان ، آزار مسلمانان ، بی احترامی به والدین ، بزرگسالان و کودکان ، ربا خواری ، اعمال منافی ارزشهای اخلاقی ، تجسس در احوال شخصی و عیوب آدم ها ، فحش و ناسزا ، قتل و آدم کشی ، خشونت و در گیری های بی حاصل ، قدرت طلبی ، تفرعن و تکبر و … را ، برای ما ، نمی پسندند و مانند این صفات را ، برای ما ، زشت می دانند ، با این حال ، ما ، در بسیاری از اوقات ، به هنگام تعارض خواسته های شیطانی با خواسته های الاهی معصومان ، خواسته خود را ، مقدم می کنیم .
« فتنه » ،  در ادبیات عرفانی اهل البیت (ع) ، به معنای قرار گرفتن ، بر سر همین دو راهی هاست . امیر سخن ، علی بن ابی طالب (ع) می فرماید : « انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع »(۹ ) « آغاز فتنه ها ، آنگاه است که خواسته های شیطانی ، دنبال شود»
از نگاه امام ع ،« آغاز فتنه » ،با همه انواع و اقسام آن ، همین « اهواء تتبع » و همین انتخاب های بد و شیطانی است ، رئیس و مرئوس ، حاکم و محکوم ، امام و مأموم ، رعیت و راعی ، یکسانند . زیرا ، همگان ، دارای اراده ای آگاهانه ، برای انتخاب اند و همگان در لحظه لحظه زندگی خویش ، بر سر این دو راهی انتخاب خوب و زشت ، قرار گرفته اند .
ویژگی سلمان در نگاه امام صادق (ع) در این است که ، او اهل ایثار ، بوده و با سرشت پاکش ، به معصومیت طینت علی (ع) ، چنان پیوند خورده و به یگانگی و وحدت رسیده است  که ، در این تقابل ها ، نفس رحمانی و الاهی امام را ، در خویشتن خویش ، حاضر می دیده است .
ب : تعهد به بینوایان و زندگی رنج آور آنان.
در کتاب «تفسیر علی بن فرات» ، محبت به بینوایان را ، یکی از عطایای موهبتی خداوند ، به امیر (ع ) ، شمرده است . این روایت که از زبان نبی مکرم اسلام ،
نقل شده ، چنین است : « یا علی ! ان الله وهب لک حب المساکین …» (۱۰)یعنی ، « ای علی ! خدواند ، محبت به سیه روزان را ، به تو بخشیده است …».
افزون بر این ، روایات دیگری در مذمت متکاثران ، رانت خواران و رذل هایی ازاین دست ، نقل شده است که حتی ، نشستن ،  برخاستن ، حشر و نشر با آنان را ، از عوامل مرگ قلبی و عاطفی انسانها ، دانسته اند .
تجربه های عرفانی اهل سلوک ، چون « قصه شاگرد سید بحر العلوم با وی» ، نیز ، حاکی از این راز بزرگ ، سلوکی و معرفتی است و کمتر تشرفی ، به خدمت حضرت « بقیه الله الاعظم » (عج) ،گزارش شده که ، از این معبر بی بدیل ، عبورنکرده است . چنان گلیم بخت خواص و فزون طلبی های سیاسی اجتماعی   آنان ، در نامه به مالک اشتر (س) ، سیاه ، تصویر شده است که با هیچ آبی حتی آب زلال زمزم ، قابل سفید شدن نیست و تفرعن مقتدرانه و بیرحمانه آنان ، هر وابسته به آنانرا ، به رو سیاهی و واماندگی در دین و در فهم دینداری ، کشانیده است .
با این مقدمات ، از دیدگاه امام صادق (ع) ، ترجیح جانب فقیران ، در سیاست ها و برنامه ریزی ها ، در پندارها ، رفتارها و عملکردهای فردی و اجتماعی ، از علل بسیار مهم مسرت و خشنودی اهل البیت (ع) است . به زعم نگارنده ، کسانی چون « ویکتور هوگوی » مسیحی ، با کتاب «بینوایان » به امام  صادق (ع) بسیار نزدیک تر است تا فلان عالم شیعی که پیوسته ، در حال و هوای عشق ورزی و نجوای مخلصانه  ، با افرادی از متکاثران و مختلسان است  و پیوسته ، درحال تعامل و بده و بستان سیاسی و سود پرستانه ، با آنان ، است و بلکه ، این یک ، عامل خشم امام صادق (ع) و آن یک ، موجب رضایت امام (ع) است .
ج : محبت به اهل دانش.
علم و دانش در دیدگاه اهل بیت ، منحصر به دانش دینی نیست . حدیث مشهور نبوی (ص) ، گواه این سخن است که حضرتش ، فرموده اند: « اطلبوا العلم و لو بالصین » یعنی ، « علم و دانش را در هر جا که هست و لو در«چین» ، جستجو  کنید ». شاید امروزه ، دانش دینی در میان بسیاری از دین شناسان ، به نوعی وحدت رسیده است اما تردیدی نیست که در روزگاران نبوی ، در تلقی و برداشت مسلمانان ، دانش اهل چین ، با دانش معهود دینی در نزد مسلمانان ، متفاوت بوده است ؛ با این حال ، پیامبر به ارتباط با فرهنگهای دیگر که بشری است، فرمان داده است و از  اندیشه  آنان ، با صفت ، علم ، یاد کرده است .
از احادیث دیگر  در این باب ، این روایت ،  از امام صادق (ع) است که « من اکرم متعلما فقد اکرم سبعین نبیا » یعنی اینکه ، « هرکه دانشجوئی را –  هر دانش جو را – ، اکرام کند ، به یقین ، هفتاد پیامبر را اکرام کرده است ». در ادبیات اهل بیت (ع) ، درتقسیم بندی علوم ، به همه دانشهای سودمند ، بها داده شده است و صاحبان آن علوم و فنون ، به وصف «عالم » ، توصیف شده اند و از ارزش و جایگاه ویژه ای ، برخوردارند . حریم آنان حریم ویژه ایست و تکلیف و وظائف در برابر آنان ، تکلیف دیگریست . در این دیدگاه ، فقط و فقط ، اکرام آنان مساوی با چنین فضیلتی است و به همان اندازه ، وارد کردن کوچکترین رنج ، به حوزه حریم ایشان ، مساوی با عقوبتی سخت ، است .در حدیث نبوی (ص) است : « در آخرت ، مواقف هولناکی است که از آن عبور نمی کنند  مگر ،کسانی که حرمت عالمان را پاس بدارند».
بلی ! امامان ، در اولویت دادن به دانشها ، میان علوم سودمند به حال بشر و علوم غیرمفید و یا فعلا غیر ضروری ، تفاوت ، قائل شده اند و به لزوم پرداختن به دانش  سودمند و نافع و پرهیز از غیر سودمند آن ، توجه داده اند اما ، در توصیف همه تگاپو گران ساحت اندیشه ، به اهل علم و لزوم اکرام آنان ، – تا زمانی که
خود حرمت شکنی نکرده اند – ، کوتاه نیامده اند و بلکه ، در این حدیث ،  محبت به اهل علم ، همه اهل علم ، از اسباب خشنودی امام صادق (ع) ، از سلمان (رض) ، دانسته شده است .
۳- تعامل حسنه با مردم و مخالفان.
مرحوم علامه شوشتری ، در کتاب ارزشمند « احقاق الحق » ، این روایت را ، نقل کرده است : « أوصى الإمام [الی] المفضل بن عمر بخصال یبلّغهن مَن وراءه مِن «شیعه أهل البیت»: أن تؤدی الأمانه إلى من ائتمنک، و أن ترضى لأخیک ما ترضاه لنفسک، و اعلم أن للأمور أواخر فاحذر العواقب، و أن للأمور بغتات فکن منها على حذر، و إیاک و مرتقى جبل سهل إذا کان المنحدر وعرا.
و أوصاهم: صِلُوا عشائرکم، و اشهدوا جنائزهم، و عُودوا مرضاکم، و أدّوا حقوقهم، فإن الرجل منکم إذا ورع فی دینه و صدق الحدیث و أدّى الأمانه و حَسُن خُلقه مع الناس قیل هذا جعفری، و یسرّنی‏ ذلک. و إذا کان غیر ذلک دخل علیّ بلاؤه و عاره و قیل هذا أدبُ جعفر! » (۱۱)
ترجمه روایت چنین است :
«امام صادق (ع)  ، به مفضل بن عمر و همه شیعیان اهل البیت ، که پس از وی ، این وصیت به آنان میرسد ، سفارش می کند که :
– امانت را به صاحب امانت باز گردانید !
– چیزی برای برادرت ، بپسند که برای خود می پسندی !
– با اهل عشیره و قبیله خود نماز بخوانید !
– در تشییع جناره آنان مشارکت کنید !
– از بیمارانتان عیادت کنید !
– به حقوق آنان پای بند باشید !
سوگند به خدا!  اگر کسی از شما ، اهل ورع در دین و اهل راست گویی در سخن و امین درادای امانت و خوش خلق درتعامل با « مردم » باشد ، دیگران می
گویند مذهب این شخص جعفری است و این مرا خوشحال می کند واگر راهی را جز این انتخاب کنید مردم طعنه می زنند و می گویند ادب جعفر بن محمد ، چنین است ».
این توصیه ها ، در باره چگونه زیست کردن یک شیعه ، در میان جامعه آنروز اسلامی است . جامعه ای که همه گونه انسان ، با دیدگاه گوناگون ، درآن ، زندگی می کرده اند در آن جامعه ، ناصبیان  ، زندیقان و منکران رسالت  ، مانند « ابن ابی العوجاء » ، مسیحیان ، زردتشتیان ، یهودیان و اهل سنت ، می زیسته اند . امام ،  در این فضا ، با سلیقه های فکری متفاوت ،  به شیعه ، توصیه کرده است ،  به گونه ای سلوک کنند که ، ادب والای امام ع در رفتار آنان ، قابل دیدن ، باشد و برای رئیس مذهب ، طلب مغفرت کنند و بد نگویند !وبه مفضل می گوید اینگونه سلوک اجتماعی شما با آحاد مردم ، از اسباب مسرت و شادمانی من است  .
خود امام (ع ) ، هم بجز این ، رفتار نمی کرده است . گواه این مدعا ، شهادت مخالفان امام ع ، به فضائل اخلاقی آن حضرت است که ، در لابلای صفحات
تاریخ ثبت و ضبط شده و پیش چشم هر محقق منصف است .
سلام الله علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا

پانوشت ها:
(۱) تفسیر منسوب به إمام حسن عسکری (ع)ص: ۶۰۱  .
(۲) قرب الإسناد ، ص: ۱۱۳ .
(۳) مثنوی ، دفترچهارم ، شرح حدیث انما المومنون اخوه .
(۴) مصباح الشریعه ، امام صادق ع ، ص ۱۵۷.
(۵) سوره حجر ،  ۲۱٫
(۶) ن گ ، مکتب در فرایند تکامل ، مدرسی ، ص ۱۱٫
(۷) کافی ، ج۲، ص۱۱۰.
(۸) امالی ، طوسی ، ص ۱۳۳.
(۹) کتاب سلیم بن قیس ، ج ۲، ص ۷۱۹.
(۱۰) تفسیر علی بن فرات ، ص۲۶۵ .
(۱۱) إحقاق الحق، شوشتری ،  ج ‏۲۸ . ص ۴۰۸ .

Print Friendly

۴ نظر برای این مطلب

  1. ممنون ، بسیار کاربردی و تاثیرگذار بود .

  2. نزدیک غروب روز شهادت امام صادق است که این مقاله را خواندم اصلا جا خوردم. خیلی از عوامل خوشنودی امام ششم را در خودم ندیدم. امیدوارم روزی جبران کنم و خوشنودی ایشان را برای خودم فراهم کنم. از نویسنده این مقاله هم تشکر می کنم.

  3. درسته خیلی مفید و بیدارکننده بود و متاسفانه که چقدر از بایدها دوریم .
    ممنون از نویسنده

  4. با سلام و تشکر ویژه به خاطر این مقاله مفید و کاربردی
    به راستی که اگر این مسائل و روایات و آموزه ها را مردمان بدانند و از زبان امثال شما بشنوند و درک کنند که دین و مذهب جعفری به چند مسئله و چند حکم نجس وباطل و … خلاصه نمی شود آیا باز هم مصداق یخرجون فی دین الله خواهند شد و از مجلس و منبر و دین گریزاند که واقعا اگر کسی انصاف را در نظر آورد با دیدن این چنین آموزه ای که قدرت بیان در جایگاه جهانی دارد،کمی بی لطفی است که باز هم راه قبل را پیش گیرد
    و واقعا که مکتب ما چه آموز هایی دارد و جامعه ما…
    حال علت آن چیست… نگفتن توسط عالمان یا گوش نکردن توسط مردمان هر چه هست در حق آن امام این بی توجهی نارواست…
    باز هم سپاسگزارم از مقاله بسیار ادبی و پر محتواتان

یک نظر بگذارید