هیچ مطلبی وجود ندارد...

تلاش های قرآن محور در زندگی امام حسن عسگری (ع)

نویسنده: نویسنده: حجت الاسلام علی انصاری (پژوهشگردینی)
ارسال شده در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۲

 مقدمه

امام حسن عسگری (ع)درسال ۲۳۱ هجری قمری متولد شد. چهار ساله بود که همراه پدر و به سال ۲۳۴ ق به سکونت اجبارى در سامرا محکوم شد. هرچند شیخ کلینى و شیخ مفید، تاریخ ورود آن حضرت به سامرا را سال ۲۴۳ و در سنین ۱۲ سالگی ذکر کرده‏اند.[۱]

با شهادت امام هادى (ع)، امامت امام عسکرى (ع) به نص پدر بزرگوارش آغاز شد. دستگاه حکومت عباسى در عصر این امام نیز سیاست فشار و مراقبت و محدود کردن رفت‏وآمد شیعیان با آن امام را ادامه داد.

امام عسکرى (ع) طى سالهاى سکونتش در سامرا چندین بار زندانی شد. این زندان ها به دنبال قیام هاى علویان صورت مى‏گرفت و آنگاه که در حبس نبود، دیدار وی نیر به سختى مقدور بود. به‏ گونه اى که شیعیان مشکلات و مسائل و تقاضاهاى خود با آن امام را حتی گاهی به هنگام حرکت ایشان به سمت دار الخلافه، با آن حضرت در میان مى‏گذاشتند. با وجود فشار زیاد و ممنوعیت ها، این زمان، فرصت مناسبى برای دیدار بود.

به‏ هرتقدیر سکونت اجبارى امام عسکرى (ع) در سامرا که به دنبال احضار امام هادى و امام عسکرى علیهما السّلام به دستور متوکل عباسى صورت گرفت، هدفی به جز حبس و کنترل این دو امام نداشت. گواه این سخن بازداشت هاى متعدد امام عسکرى (ع) و سرانجام به شهادت رساندن ایشان است.

از امام عسکرى (ع) خواسته شده بود تا هر دوشنبه و پنجشنبه‏ حضور خود در سامرا را به اطلاع دار الخلافه برساند.[۲]

 ترس حکومت از موقعیت علمى، اخلاقى و قرآنی امام عسکرى (ع) و گرایش مردم نسبت به آن حضرت از دلائل فشارهاى سیاسى- اجتماعى آن دوره بر امام (ع) بود. در این نوشتار، شرح برخی از تلاشهای قرآن محور آن امام، با وجود همۀ تنگناهای ایجاد شده برای آن حضرت، اشاره شده است.

 ۱- نگارش مصحف به دست خط امام حسن عسگری(ع)

« قرآنى با خطّ آن حضرت در کتابخانه سلطنتى (سابق) ایران موجود است و حبیب اللّه نوبخت (رئیس سابق آن کتابخانه) در فهرست بزرگ آن مؤسسه، مزایا و اوصاف قرآن مزبور را یاد کرده است.

صحّت انتساب این مصحف به امام را شاهان مغول و صفوى و علمائى چون: شیخ بهائى عاملى، اعلام کرده‏اند، نوبخت نیز مى‏نویسد که: یقینا خطّ امام است و رسم الخطّ آن، کوفى است که به گونه نسخ در آمده. این مصحف بر روى کاغذهاى حنائى رنگ آن زمان، و با قطعى که معروف است به” بیاضى” (و این خود، قطعى است کوچک) نوشته شده.»[۳]

گزارشی اجمالی از میراث تفسیری اهل بیت (ع)

پیش از گزارش کتاب تفسیر روایی منسوب به امام حسن عسگری (ع) بجاست گزارشی اجمالی از میراث تفسیری اهل البیت (ع) ارائه شود.

 تألیف روایات تفسیرى در میان شیعه پیشینه ای دراز دارد. «نخستین رساله از این دست، کتاب تفسیری، منسوب به امام على (ع) است که طى یک روایت مفصّل در آغاز تفسیر نعمانى آمده است. این رساله گاهى تحت عنوان «رساله المحکم و المتشابه»، به سید مرتضى نسبت داده مى‏شود و در مجلدات قرآن بحار الانوار نیز نقل شده است. [۴]

از دیگر مکتوبات و نوشتار ها، «مصحف علیّ بن أبى طالب (ع)» است که علاوه بر آیات قرآن، تأویل و تفسیر و اسباب نزول را بیان کرده است. هر چند که این کتاب اکنون در دسترس ما نیست. [۵]

تفسیر منسوب به امام باقر (ع) (۵۷- ۱۱۴ ق) که ابو الجارود آن را حکایت کرده است[۶] و نیز تفسیر منسوب به امام صادق (ع) (۸۳- ۱۴۸ ق) که به طور پراکنده در کتاب حقایق التفسیر القرآنی آمده است از دیگر میراث های ارزشمند روایی موجود ماست . [۷]

پس ازاینها از تفسیر على بن ابراهیم قمى (۳۰۷ ق) و فرات کوفى (زنده در سال ۳۰۷ ق) و تفسیر عیّاشى (م بعد از ۳۲۰ ق) و نعمانى (م بعد از ۳۲۴ ق) و تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى (م ۲۵۴) مى‏توان نام برد.» [۸]

 روایات فقهى پیامبر و اهل بیت (ع) نیز نوعى تفسیر براى آیات الاحکام قرآن است که درنهایت به شکل مجموعه‏هایى همچون کافى، من لا یحضره الفقیه و تهذیب و استبصار درامده است.

«تفسیر روایى از قرن پنجم تا نهم هجری با رکود نسبى مواجه شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم با رشد اخبارى گرى در شیعه تفاسیر روایى دیگرى همچون: تفسیر البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم حسینى بحرانى (م ۱۱۰۷ ق) و تفسیر نور الثقلین، الحویزى (م ۱۱۱۲ ق) نوشته شد.

اکنون نیز به روایات تفسیرى پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) توجه ویژه ای از سوی حدیث گرایان مبذول میشود ودر لا به لاى تفاسیر یا در بخش جداگانه‏اى این روایات آورده شده و مورد نقد و بررسى قرار می گیرد، همانند علّامه طباطبایى در المیزان که در ذیل هر دسته از آیات از «بحث روایى» چشم پوشی نمی کند». [۹]

پرسشی که درباره میراث ارزشمند حدیثی برخی مطرح کرده اند این است که آیا با توجه به محدودیت عددی روایات تفسیری و اندک بودن این تعداد از روایات برجای مانده از معصومین(ع) میراث احادیث تفسیری میتواند پاسخگوی ما برای فهم قران باشد؟

مؤلف کتاب «آسیب‏شناسى و روش‏شناسى تفسیر معصومان (ع)» ‏ می نویسد: «دردمندانه، آن چه در نخستین سده‏هاى تاریخ اسلام بر سر منابع روایى و آثار حدیثى آمد و تنگناهاى عظیمى که براى اهل بیت (ع) و ارائه معارف قرآنى پدید آورد، سبب شد که آن مقدار از میراث گرانبها که با دشوارى‏هاى فراوان برجاى ماند، به آسانى ثبت و ضبط نشود. بر اساس باور اهل تسنّن، که روایات تفسیرى معصوم در نزد آنان، تنها به روایات منسوب به پیامبر (ص) منحصر مى‏باشد، شمار این روایات بسیار اندک و بلکه ناچیز است.» [۱۰]

«جلال الدین سیوطى، در بخش پایانى کتاب «الاتقان» همه روایات تفسیرى را که از نظر وى با سند صحیح به پیامبر (ص) مى‏رسد گردآورى نموده، در حالى که شمارش همه آن، به دویست و پنجاه روایت نمى‏رسد. [۱۱]

 علامه طباطبایى (ره) نیز دراین‏باره مى‏نویسد: «آنچه نام روایت نبوى مى‏شود بر آن گذاشت از طریق اهل سنّت و حدیث، به دویست و پنجاه حدیث نمى‏رسد، گذشته از این که بسیارى از آنها ضعیف و برخى از آنها منکر مى‏باشد.». [۱۲]

شیعه نیز، با آنکه روایات سایر امامان دوازده‏گانه (ع) را در حکم روایات پیامبر (ص) دانسته و جزء میراث تفسیرى معصومان (ع) مى‏شمارد، با این حال، آنچه از سخنان تفسیرى آنان به جاى مانده در برابر حجم انبوه آیات قرآن بسیار اندک است، چنان که علامه طباطبایى رحمه اللّه به این نکته نیز اشاره کرده و مى‏نویسد: «اگر روایات اهل بیت (ع) را که از طرق شیعه رسیده در نظر آوریم، درست است به هزارها مى‏رسد و در میان آنها مقدار معتنابهى احادیث قابل اعتماد یافت مى‏شود، ولى درهر حال در برابر سؤالات نامحدود کفایت نمى‏کند، گذشته از این که بسیارى از آیات قرآنى هست که در ذیل آن از طریق عامه و خاصّه حدیث وارد نشده است.»

آیت الله معرفت می گوید: «در میان جوامع حدیثى، که مشتمل بر تفاسیر منقول از امامان (ع) مى‏باشد، تنها شمار اندکى از آن صحیح است.»[۱۳] ایشان در مقام بررسى چگونگى استناد تفاسیر روایى یاد شده به اهل بیت (ع) اکثر آن را از نظر سندى فاقد اعتبار مى‏داند.

با این حال، شایسته نیست، به این بهانه، همه روایات تفسیرى را، که در لابه‏لاى آن احادیث مستحکم و استوارى دیده مى‏شود، کنار گذاشت، چه این که؛ سخنان ثقل همتاى قرآن را، که آن همه مورد سفارش پیامبر (ص) قرار گرفته، تنها در همین مجموعه‏ها مى‏توان یافت. از این ‏رو، بر دوست‏داران عترت (ع) است که با ارائه ملاکها و ضوابطى متقن به منظور پالایش روشمند این منابع همت گمارند، سره را از ناسره جدا سازند و از این رهگذر به چشمه‏هاى زلال و جوشان معارف تفسیرى معصومان (ع) راه یابند. [۱۴]

 افزون بر مواردی که گذشت همزمان با رشد مکتب تفکیک، اخبار گرایی درتفاسیر به صورت جدی تری مطرح گردیده است. این نوع نگرش به روایات می تواند محدودیت عددی روایات را در باب تفسیرقرآن جبران کند. نمونه هایی از این دست در مجلدات نه گانه کتاب ارزشمند «الحیاه» به کار رفته است.

آیت الله جوادی آملی در کتاب تفسیری «تسنیم» معتقد است روش هایی را از روایات می توان استنباط کرد که ضمن هماهنگی با دیدگاه اهل البیت (ع) در شیوۀ تفسیری آنان، کمی روایات را جبران کرده و به ما در فهم تمامی آیات مدد رساند.[۱۵]

۲- تفسیر منسوب به امام حسن عسگرى (م ۲۵۴ ق).

این تفسیر را محمد بن قاسم استر آبادى (۳۵۰ ق) از دو شاگرد حضرت، ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابو الحسن على بن محمد بن یسار نقل کرده است. «و این دو از امام عسکرى (ع) نقل مى‏کنند و هر دو از اهالی استرآباد ‏اند. غالب مردم استر آباد در آن زمان زیدی مذهب بوده‏اند؛ اما این دو نفر- بنا به‏ نقل در سند- شیعه امامیه مى‏باشند.» [۱۶]

در آغاز این تفسیر، ابو یعقوب و ابو الحسن چگونگی حضورشان را در محضر امام عسکرى (ع) بیان مى‏کنند که چگونه به علت مشکلات آن زمان و ترس از جان و مال متوارى و به آن امام (ع) پناهنده شده‏اند از آن دو چنین نقل شده است :

«فخرجنا باهلینا الى حضره الامام ابى محمد الحسن بن على بن محمد ابى القائم …؛» ما با خانواده خود به محضر امام حسن عسکرى، پدر حضرت قائم علیهما السلام رسیدیم ….

امام (ع) فرمود: هر روز پاره ای از اوقاتم را به شما اختصاص میدهم تا ملازم من باشید و حاضر شوید و بنگارید تا خداى متعال بهره شما را از سعادت بسیار سازد. او نخستین چیزى که بر ما املا کرد احادیثى درباره فضیلت قرآن و اهل آن بود. بعد از آن تفسیر را بر ما املا فرمود و در مدت اقامت ما در نزد آن حضرت- که هفت سال بود- آن را نوشتیم و هر روز به مقدارى که نشاط داشتیم جزئى از آن را مى‏نوشتیم»[۱۷] آن دو پس از آن در مدت هفت سال (از ۲۵۴ تا ۲۶۰ ق) در محضر آن امام تلمّذ نموده‏اند.

«تفسیر مزبور یک مقدمه دارد که مباحث «فضل القرآن»، «فضل العالم بتأویل القرآن»، «آداب قرائه القرآن»، «حدیث سدّ الابواب» «۳» و روایاتى درباره آغاز امور با «بسم اللّه الرحمن الرحیم» در آن مطرح شده است.

تفسیر امام حسن عسکرى (ع) تفسیرى روایى است و ۳۷۹ روایت دارد که از سوره حمد آغاز و تا آیه ۲۸۳ سوره بقره ادامه دارد. آخرین آیه آن‏ وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَهَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ … یعنى کافر قلبه‏ مى‏باشد» [۱۸]

از این تفسیر نسخه‏هاى خطّى فراوانى وجود دارد و دو بار چاپ سنگى و یک بار چاپ حروفى شده است.ترجمه فارسى آن هم در هند چاپ شده است.

دیدگاه ها و اختلاف نطرها درباره این تفسیر

 در مورد اصل و اعتبار این کتاب از دو منظر اختلاف نظر وجود دارد.

نخست: آیا این کتاب همان تفسیر۱۲۰ جلدى به املاى امام هادى، (ع) است ؟

دوم : با فرض دو گانگی این کتاب باز هم دارای اعتبارهست یا نه ؟‏

نویسنده کتاب مکاتب تفسیری (علی اکبر بابایی/ ج ۱ ص ۰۹۳) درباره پرسش نخست می نویسد: «ابن شهر آشوب در شرح حال حسن بن خالد برقى گفته است: «از کتاب‏هاى او تفسیر العسکرى به املاى امام، (ع)، در ۱۲۰ جلد است». [۱۹]

 در این که آیا تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى، (ع)، که چاپ شده و در دسترس است، قسمتى از آن تفسیر ۱۲۰ جلدى یا غیر آن است اختلاف وجود دارد. محدّث نورى (ره) تفسیر موجود را قسمتى از آن دانسته است و از کلام ابن شهر آشوب برداشت کرده است که تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى، بزرگ و کامل بوده و به همین مقدار موجود- که تفسیر سوره حمد و قسمتى از سوره بقره است- منحصر نبوده است.[۲۰]

ولى کتاب‏شناس معروف شیخ آقابزرگ تهرانى، آن تفسیر ۱۲۰ جلدى را تفسیر دیگرى غیر از تفسیر موجود به شمار آورده است. آن را به املاى امام هادى و نوشته حسن بن خالد برقى، و تفسیر موجود را به املاى امام حسن عسکرى، (ع)، و نوشته ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابو الحسن على بن محمد بن سیار، دو نفر از شیعیان آن حضرت، دانسته است. [۲۱]

 «خلاصه دلیل آقا بزرگ تهرانی این است: بعد از ذکر «تفسیر العسکرى» مذکور در کلام ابن شهر آشوب فرموده است: ظاهرا مراد از عسکرى، امام هادى، (ع)، است که به صاحب عسکر و عسکرى نیز ملقّب است؛ زیرا ابن شهر آشوب گفته است: «این تفسیر از کتاب‏هاى حسن بن خالد برقى برادر محمد بن خالد برقى است» و محمد بن خالد به تصریح شیخ در کتاب رجال از اصحاب سه امام (کاظم، رضا و جواد، علیهم السلام) بوده و از این تصریح معلوم مى‏شود که وى از امام هادى، (ع)، روایت نکرده یا عصر امامت آن حضرت را درک نکرده است. اما حسن بن خالد، از ترتیب ذکر نجاشى دریافت مى‏شود که سنش از برادرش محمد کوچک‏تر و از برادر دیگرش «فضل» بزرگ‏تر بوده است و ظاهرا حسن بعد از برادرش محمد باقى بوده و عصر امام هادى، (ع)، را درک کرده و تشرّف به خدمت آن حضرت و ملازمت با وى از زمان امامت تا نزدیک وفات آن حضرت براى وى ممکن بوده تا بتواند در این مدّت آن مقدار از تفسیر را که املا مى‏فرموده است در ۱۲۰ مجلّد بنویسد. پس، هم صحیح است که این تفسیر به حسن به خالد نسبت داده شود و از کتاب‏هاى وى به شمار آید- همان‏گونه که ابن شهر آشوب چنین کرده است- و هم صحیح است که «تفسیر العسکرى» به آن اطلاق شود؛ زیرا که امام هادى، (ع)، آن را املا کرده است. ولى بسیار بعید است که عصر امام حسن عسکرى، (ع)، را درک کرده و این تفسیر را به املاى آن حضرت نوشته باشد؛ زیرا برادرش محمد، به دلیل این که از اصحاب امام کاظم، (ع)، بوده، در وقت وفات آن حضرت (سال ۱۸۳) حدود بیست سال داشته و در وقت وفات امام جواد (سال ۲۲۰) در حدود شصت سالگى و در اواخر عمرش بوده و در نتیجه توفیق روایت از امام هادى، (ع)، را پیدا نکرده است، اما حسن، چون دو سال یا بیشتر از محمد کوچک‏تر بوده، قاعدتا ممکن است ده یا بیست‏یا سى یا نزدیک ۳۵ سال بعد از برادرش که سال وفات امام هادى، (ع)، بوده باقى مانده باشد. اما باقى ماندن او بعد از امام هادى، (ع)، و درک عصر امامت امام عسکرى، (ع)، و نوشتن ۱۲۰ جلد تفسیر به املاى آن حضرت در قریب هفت سال بعد از آن عمر طولانى بسیار بعید است. پس ظاهرا املا کننده آن تفسیر امام هادى، (ع)، بوده است و اثرى از هیچ یک از مجلدات آن باقى نمانده است و این تفسیرى که موجود است و بارها به چاپ رسیده از اجزاى آن تفسیر بزرگ نیست؛ زیرا در اول این تفسیر تصریح شده است که آن را ابو محمد حسن، (ع)، تنها براى دو فرزندى که پدرشان آنان را براى تعلّم در نزد آن حضرت گذاشته بودند، در مدّت امامتش نزدیک به هفت سال (۲۵۴- ۲۶۰) املا کرده و آن دو آن را نوشته‏اند و بعد از برگشتن به استرآباد آن را براى مفسر استرآبادى و دیگران روایت کرده‏اند و در این تفسیر هیچ اشاره‏اى به روایت حسن بن خالد برقى و مشارکت او با آن دو در شنیدن روایت از امام حسن عسکرى، (ع)، نیست. بنابراین هیچ مانعى از تعدد وجود ندارد و گمان به تعدد آن دو تفسیر است که از نظر کمیت و کیفیت مختلف بوده و املاکننده و املاشونده و نویسنده و راوى هر یک با دیگرى فرق داشته است. با توجه به این که تنها ابن شهر آشوب از وجود چنین تفسیرى خبر داده و خاستگاه آن خبر واحد است اصل وجود تفسیرى ۱۲۰ جلدى به نام تفسیر العسکرى مورد گمان است و قطعى نیست، ولى در فرض وجود استدلال آقا بزرگ طهرانى (ره)، قوى و متین است، به خصوص که در شرح حال حسن بن خالد و خبر از تفسیر العسکرى ۱۲۰ جلدى از ابو یعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابو الحسن على بن محمد بن سیار و داستان آمدن آنان در نزد امام حسن عسکرى، (ع)، و تعلّم تفسیر از آن حضرت در مدت هفت سال سخنى به میان نیامده است. بنابراین تعدد این دو تفسیر درست به نظر مى‏رسد و از آن تفسیر ۱۲۰ جلدى بر فرض وجود، هیچ اثرى در دست نیست و باقى ماندن آن نیز نامعلوم است.» [۲۲]

در بارۀ پرسش دوم پیرامون اعتبار این تفسیر نیز سخن فراوان گفته اند. درکتب معروف رجالى مانند رجال، و فهرست شیخ طوسى و نیز رجال کشى و نجاشى سخنى از این تفسیر و راویانش به میان نیامده؛ ولى نخستین کسى که این تفسیر را جعلى اعلام کرد و راویان آن را مجهول و ضعیف دانست، ابن الغضائرى است. پس‏از ایشان عده زیادى آن را تضعیف کردند. در مقابل به افرادى از جمله برخى اخباریان بر مى‏خوریم که در کتب خود از این تفسیر نقل کرده یا با صراحت آن را معتبر معرفى کرده‏اند.

«یکى از دانشمندان معاصر در رساله‏اى که درباره این تفسیر نوشته و در آن آراى‏ دانشمندان را در مورد استناد این تفسیر به امام عسکرى، (ع)، جمع‏آورى کرده است، از دوازده نفر یاد کرده که حجت بودن این تفسیر را نفى کرده و آن را ساختگى دانسته‏اند و در برابر از سى و یک نفر نام برده است که ساختگى بودن این تفسیر را نفى کرده‏اند. در نتیجه تمام یا بخش عمده آن را معتبر دانسته‏اند، یا آن را مانند سایر کتاب‏هاى روایى- که در آن صحیح و ضعیف هست- به شمار آورده‏اند.»[۲۳] 

مخالفان حجیت این تفسیر

ابن غضائرى (قرن ۴) نخستین کسى است که از این تفسیر بد گویى کرده است. ایشان راویان آن را مجهول دانسته و مى‏گوید: تفسیر امام عسکرى (ع) جعلى و ساختگى است. [۲۴]

علّامه حلى رحمه اللّه گفته است: این تفسیر ساختگى است. [۲۵] علامه محمد جواد بلاغى، آیت اللّه خویى و محمد تقى تسترى، در کتاب «قاموس الرجال» از مخالفان دیگر این تفسیر اند.[۲۶]

موافقان حجیت این تفسیر

 در میان عالمان و برخى اخباری ها کسانی دیده مى‏شوند که دیدگاه مثبتى به تفسیر امام عسکرى (ع) دارند که نمى‏توان دیدگاههاى آنان را نادیده گرفت.

شیخ صدوق محمد بن على بن بابویه، صاحب کتاب من لا یحضره الفقیه، از افرادى است که روایات زیادى از امام عسکرى (ع) در کتابهاى مختلف خود نقل مى‏کند؛ از جمله در من لا یحضره الفقیه که از کتب اربعه است. ایشان روایات من لا یحضر را صحیح و حجت بین خود و خدا مى‏داند. (من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۲۷) همچنین مشابه آنچه در تفسیر امام عسکرى (ع) نقل شده، در کتاب امالى‏ (ص ۱۰۵، ۱۰۶) توحید (ص ۴۷، ۲۳۰، ۴۰۳) و علل الشرایع‏ (ج ۱، ص ۳۱۹، ۱۳۴) به چشم مى‏خورد که روایاتى با سند از امام حسن عسکرى (ع) نقل کرده است که با همان سند یا حداکثر با اندکى تفاوت در تفسیر امام عسکرى (ع) وجود دارد. ابن شهر آشوب، صاحب مناقب، در چند مورد از تفسیر امام حسن عسکرى (ع) نقل مى‏کند. (مناقب آل ابى طالب، ج ۲، ص ۳۰۰، ۳۱۳، ۳۲۹)

سید هاشم بحرانى صاحب تفسیر البرهان در مقدمه شانزدهم خود که ۴۳ منبع را براى تفسیرش بیان مى‏کند، در منبع ۴۲ کتابش مى‏نویسد: «کتاب تفسیر مولانا و امامنا ابى محمد الحسن بن على العسکرى (ع)» که نوع تعبیر مى‏رساند این منبع مورد اعتماد ایشان بوده است. (سید هاشم بحرانى، البرهان، ج ۱، ص ۷۷)

شیخ حر عاملى، صاحب وسائل الشیعه مى‏نویسد: «رئیس محدثان، ابن بابویه، به این تفسیر اعتماد کرده است و احادیث زیادى از آن در کتاب من لا یحضره الفقیه و دیگر کتابهایش نقل کرده. همچنین طبرسى صاحب احتجاج و دیگر علماى ما نیز به آن اعتماد ورزیده‏اند». (وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۵۹، ۶۰)[۲۷]

با توجه به مطالب فوق آیا تفسیر منسوب به امام عسکرى (ع) تفسیر بى‏ارزشى است یا ارزشمند و قابل دفاع؟ جانبدارى از یک طرف با وجود دو گروه «موافق» و «مخالف» که هر یک نیز براى خود ادله‏اى دارند، کار ساده‏اى نیست؛ بلکه باید گفت «نه مى‏توان این تفسیر را به کلى مردود دانست و نه مى‏توان به طور کامل و بدون ایراد تمام روایات آن را پذیرفت؛ بلکه باید مانند بسیارى از تفاسیر روایى دیگر مانند تفسیر عیاشى، تفسیر قمى، تفسیر فرات کوفى با آن برخورد کرد.

ترجمه های فارسى تفسیر امام حسن عسگری(ع)

 این تفسیر در قرون متمادى توسط علماء و مفسران ایرانى تبار مکررا به فارسى ترجمه شده است که عبارتند:

۱- ترجمه فارسى توسط ابو الحسن على فرزند حسن زوارى (زنده در سال ۹۴۷ ق) از مفسران عصر صفوى. نسخه‏هایى از این ترجمه امروزه در دست مى‏باشد. این مترجم داراى تفسیر دیگرى به نام تفسیر ترجمه الخواص مى‏باشد.

۲) ترجمه ای به قلم میرزا ابو القاسم حسینى ذهبى شیرازى مشهور به میرزا بابا.

۳) ترجمه دیگرى به قلم مولى عبد الله بن نجم الدین معروف به فاضل قندهارى (م ۱۳۱۱ ق).

۴) ترجمه تفسیر مزبور به زبان اردو موسوم به «آثار حیدرى فى ترجمه تفسیر العسکرى» به قلم سید شریف حسین صاحب هندى که با تقریظ سید نجم الحسن لکنهوى در هندوستان به طبع رسیده است.

۵) جواهر الایمان فى ترجمه تفسیر القرآن، اثر شیخ محمد باقر (م ح ۱۳۲۶ ق) فرزند حاج اسماعیل تاجر سیرجانى، معروف به سلطان العلماء، از علماى امامیه و جامع علوم و فنون اسلامى. تفسیر مورد بحث در یک مجلد به زبان فارسى و شیوه روائى ترجمه‏اى است از تفسیر امام حسن عسکرى (ع) به فارسى و در ۱۳۲۰ ق در بمبئى چاپ سنگى گردیده است.

۶- تفسیر جامع، اثر سید ابراهیم (زنده در ۱۳۸۵ ق) فرزند سید محمد حسین بروجردى، از علما و مفسران شیعه در عصر خویش. این تفسیر در هفت مجلد به زبان فارسى و شیوه روائى شامل تمامى قرآن کریم است. مؤلف در اثر خویش پس از ذکر آیه، نخست به ترجمه فارسى آن مى‏پردازد سپس روایات و احادیث وارده از طریق خاندان عصمت و طهارت (ع) را ذیل هر آیه ذکر نموده و هنگام تفسیر آیات احکام و آیات قصص قرآن به‏طور مبسوط به تفسیر و بیان فقه و حکم آیه مى‏پردازد. این کتاب در ۱۳۳۵- ۱۳۳۹ ش در تهران در هفت مجلد به قطع وزیرى طبع گردیده است گفتنى است که مؤلف این تفسیر را از سه تفسیر کهن شیعى تفسیر عیاشى، تفسیر قمى و تفسیر امام حسن عسکرى (ع) گردآورى نموده و به فارسى نگاشته است

۳- تربیت مفسران اخبار گرا

در این جا به ذکر دو نفر از شاگردان امام عسگری (ع) که به تدوین و تدریس تفسیر قرآن همت گماشته و از خرمن دانش های قرآنی آن امام بهره برده اند، بسنده می کنیم.

۱) شیخ ابو جعفر محمد (م ۲۹۰ ق) فرزند حسن بن فروخ صفار، از علماى حدیث و مفسران شیعه است «وی علوم اسلامى و حدیث و تفسیر را از امام حسن عسکرى (ع) فراگرفت و نیز از جمع کثیرى از اکابر محدثین شیعه اخذ حدیث کرد. سپس کرسى تدریس را به دست گرفت و جمعى از اکابر علماء شیعه در حوزه او تربیت یافتند. تفسیر وى به زبان عربى در یک جلد به شیوه روائى طى تفسیرهاى روائى و کتب حدیث شیعه و کتب اربعه نقل گردیده است. ابو العباس نجاشى تفسیر مذکور را توسط استادش ابو عبد الله بن شاذان قزوینى و ابو حسین على بن احمد اشعرى با سه واسطه روایت مى‏کند. مفسر صاحب کتاب بصائر الدرجات است که مکررا در ایران و نجف اشرف به طبع رسیده است.» [۲۸]

 ۲-تفسیر قمى، اثر شیخ ابو الحسن على (زنده در ۳۰۷ ق) فرزند ابراهیم بن هاشم قمى معروف به على بن ابراهیم قمى از ائمه حدیث و مفسران بزرگ شیعه و طرق اجازات و شیخ مشایخ علماى امامیه است.« این تفسیر معروف به تفسیر قمى به شیوه روائى است و بیشتر روایات را از طریق پدرش ابراهیم بن هاشم نقل مى‏کند و نیز وى از مشایخ ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینى (م ۳۲۹ ق) است و کلینى در کتاب خود الکافى بسیارى از مفسر روایت مى‏نماید و این تفسیر مورد استناد کتب اربعه بوده است. و همچنین وى عصر حضرت امام حسن عسکرى (۲۳۱- ۲۶۰ ق) را درک نموده است و تا سال ۳۰۷ ق زنده بوده است». [۲۹]

۴- ارتباط امام عسگری (ع) با اندیشمندان درباره قران

نقض و ایراد بر قرآن و تناقض گیرى از آیات کاریست که از دیرباز تاکنون امری شایع بوده است بدین معنا که آیاتى که در ظاهر مخالف یکدیگرند جمع آورى کرده تا به قرآن اشکال کنند. این عمل منسوب به زندیقان زمان على (ع) و امام‏ حسن‏ عسگرى‏ (ع) بوده است. [۳۰]

در روایتی بلند امیر المؤمنین علی(ع) در بارۀ علل این گونه تناقض فهمی ها و تضاد جویی ها در قرآن چنین شرح و تفصیل می دهد: «و ذلک انّهم ضربوا بعض القرآن ببعض و احتجّوا بالمنسوخ و هم یظنّون انّه النّاسخ و احتجّوا بالمتشابه و هم یرون انه المحکم و احتجّوا بالخاص و هم یقدرون انه العام و احتجوا باول الآیه و ترکوا السبب فى تأویلها و لم ینظروا الى ما یفتح الکلام و الى ما یختمه و لم یعرفوا موارده و مصادره اذ لم یأخذوه عن اهله فضلوا و اضلّوا. [۳۱]

امام عسکرى (ع) و یعقوب بن اسحاق کندى‏

ابن شهر آشوب (م ۵۸۸) به نقل از کتاب «التبدیل‏ [و التحریف‏]» تألیف ابو القاسم کوفى مى‏نویسد: یعقوب‏ بن‏ اسحاق‏ کندى (۱۸۵- حدود ۲۵۲) فیلسوف عرب در عصر خود، دست به تألیف کتابى [به زعم خود] در تناقضات قرآن زد و کسى را در جریان کار خود نگذاشت. روزى یکى از شاگردان او به حضور امام عسکرى (ع) رسید. امام به او فرمود: آیا در میان شما کسى نیست تا استادتان را از آنچه در باره قرآن مى‏نویسد، بازدارد؟ او گفت: ما شاگرد او هستیم، چگونه مى‏توانیم درباره این موضوع یا غیر آن به او اعتراض کنیم؟ امام به او فرمود: اگر چیزى بگویم به کندى خواهى گفت؟ آن مرد گفت: آرى، امام فرمود: پیش او برو و از وى بپرس: آیا از نظر شما ممکن است منظور قرآن غیر از آن معانى باشد که شما گمان کرده و پذیرفته‏اید؟

خواهد گفت ممکن است؛ زیرا اهل فهم است. پس بگو: چه مى‏دانى؟ شاید همان گونه که امکان آن را پذیرفتى، مراد قرآن غیر از آن باشد که تو مى‏فهمى و سخنان آن براى معانى دیگرى به کار گرفته شده باشد. آن مرد نزد کندى آمد و سخنان امام را به او منتقل کرد. کندى که این مسأله را در سخن، امرى محتمل و از نظر عقلى جایز مى‏دانست، گفت: قسم مى‏خورم که این کلام از تو نیست. آن مرد گفت: این سخنان از ابو محمد عسکرى (ع) است. کندى گفت: هم اکنون پیش او مى‏روم که این امر جز از این خاندان بر نمى‏آید؛ آنگاه آتش خواست و همه آنچه را که نوشته بود، سوزاند و از بین برد. [۳۲]

پیرامون این حدیث، مباحثی مطرح شده است. از آن جمله این که روایت فوق تنها از طریق ابن شهر آشوب نقل شده و ابو القاسم کوفى، راوى آن نیز متهم به غلو شده است. برخى گفته‏اند سیاق این روایت به گونه‏اى است که کندى را تا حد ناباورى به اسلام پیش برده است و این در حق او روا نیست. علاوه بر این دلیل مستقلى هم که این روایت را تأکید کند، در دست نیست. دیگر این که اگر کندى در سال ۲۵۲ از دنیا رفته باشد، در زمان او هنوز امام عسکرى (ع) به عنوان امام شیعیان مطرح نبوده است.

درباره نمونه اخیر مى‏توان گفت که تاریخ وفات کندى احتمالى است و خبر دقیقى در آن باره به دست نیامده است. طبعا امکان دارد فوت کندى چند سال پس از تاریخ فوق صورت گرفته باشد. دیگر آن که لزومى ندارد که امام عسکرى (ع) در دوران امامت خود این سخنان را به کندى گفته باشد.

اما در این که این روایت، کندى را تا حد عدم اعتراف به اسلام پیش برده، باید گفت: روایت مورد بحث الزاما چنین مفهومى را نمى‏رساند؛ زیرا ممکن است کندى به خاطر عقل‏گرایى بیش از حد، در درون خود دچار اشکالات و ابهاماتى شده و در این باره کسى را هم از آن موضوع آگاه نکرده باشد. با این حال باید پذیرفت که راوى خبر چندان محل اعتماد نیست.

هنرى توماس در شرح حال کندى مى‏نویسد: «کندى مى‏گوید اگر فلسفه، علم به حقایق اشیاء باشد در این صورت میان دین و فلسفه خلافى نیست … فلسفه، حقیقت است، دین نیز علم حقیقت است. پس همچنان که اگر کسى به حقایق دینى عصیان ورزد کافر شناخته مى‏شود، منکر فلسفه نیز از آنجا که منکر حقیقت است کافر محسوب مى‏گردد. اما با این همه میان اندیشه‏هاى فلسفى و آیات قرآنى تناقضاتى وجود دارد. این تناقضات را چگونه باید حل کرد؟ کندى براى این مشکل نیز راه حل پیشنهاد مى‏کند و آن تأویل است. به عقیده کندى لغات عربى داراى یک معناى حقیقى و یک معناى مجازى است از این رو بسیارى از جاها، آیات قرآنى را باید با معانى مجازى آنها تأویل کرد. در این صورت میان اندیشه فلسفى و تفکر دینى اختلافى وجود نخواهد داشت. [۳۳]



[۱] نگا:اصول الکافى، ۱/ ۵۰؛ الارشاد، صص ۳۱۳- ۳۱۴٫

[۲] الغیبه، صص ۱۳۹- ۱۴۰٫

[۳] پژوهشى پیرامون آخرین کتاب الهى، ج‏۱، ص: ۱۵۴٫

[۴] نگا: تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، سید حسن صدر، ص ۳۱۸٫

[۵] نگا: بحار الانوار، مجلسى، ج ۸۹، ص ۴۰، التمهید فی علوم القرآن، معرفت، ج ۱، ص ۲۹۲، سیر تطوّر تفاسیر شیعه، سید محمد على ایازى، ص ۲۸٫

[۶] الفهرست، ابن ندیم، ص ۳۶٫

[۷] سیر تطوّر تفاسیر شیعه، ص ۳۹٫

[۸] نگا: درسنامه روشها و گرایش هاى تفسیرى قرآن، ص: ۱۱۹٫

[۹] درسنامه روشها و گرایش هاى تفسیرى قرآن، ص: ۱۲۰٫

[۱۰] آسیب‏شناسى و روش‏شناسى تفسیر معصومان علیهم السلام  / علی اکبر رستمی/  ج‏۱ ص ۲۸٫

[۱۱] جلال الدین سیوطى، الاتقان فى علوم القرآن، تحقیق: محمد ابو الفضل ابراهیم، ایران، منشورات الشریف الرضى، ج ۴، از ص ۲۰۰ تا ص ۲۴۵٫

[۱۲] قرآن در اسلام ص ۶۲ .

[۱۳] التفسیر والمفسرون / ج ۱ ص ۴۶۷٫

[۱۴] نگا: آسیب‏شناسى و روش‏شناسى تفسیر معصومان علیهم السلام، علی اکبر رستمی/   ج‏۱، ص: ۳۰٫

[۱۵] نگا: مقدمه تسنیم.

[۱۶] آشنایى با تاریخ تفسیر و مفسران، حسین علوی مهر ص: ۱۹۲٫

[۱۷] نگا: التفسیر المنسوب الى الامام ابى محمد الحسن بن على العسکرى، علیهما السلام، صص ۹- ۱۳٫

[۱۸] آشنایى با تاریخ تفسیر و مفسران، ص: ۱۹۳٫

[۱۹] ابن شهر آشوب، محمد بن على؛ معالم العلماء، ص ۳۴، رقم ۱۸۹٫

[۲۰] نگا: مستدرک الوسائل، ط قدیم، ج ۳، ص ۶۶۱٫

[۲۱] مکاتب تفسیرى، ج‏۱، ص: ۹۹٫

[۲۲] مکاتب تفسیرى،  بابایی ج‏۱، ص: ۱۰۰٫

[۲۳] مکاتب تفسیرى/ ج‏۱ ص ۸۱ .

[۲۴] نگا: حاج آقا بزرگ تهرانى، الذریعه، ج ۴، ص ۲۹۲؛ قهپایى، مجمع الرجال، ج ۶، ص ۲۵٫

[۲۵] آخرین قسمت مجمع البیان، حواشى مرحوم شعرانى‏.

[۲۶] آشنایى با تاریخ تفسیر و مفسران، ص: ۱۹۴؛ نیز ر. ک: مجله نور علم، دوره دوم، سال ۱۴۰۶، ش ۱، ص ۱۴۵ رضا استادى، تفسیر امام حسن «ع».

[۲۷] نگا: آشنایى با تاریخ تفسیر و مفسران، حسین علوی مهر، ص: ۱۹۶٫

[۲۸] تفسیر و تفاسیر شیعه، ص: ۸۳٫

[۲۹] تفسیر و تفاسیر شیعه، ص: ۸۶٫

[۳۰] روشها و گرایشهاى تفسیرى، ص ۷۷ .

[۳۱] بحارالانوار، ج ۹۰، ص۳٫

[۳۲] مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۴؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۳۱۱٫

[۳۳] بزرگان فلسفه هنرى توماس، ترجمه فریدون بدره‏اى، تهران، کیهان، صص ۳۲۷- ۳۲۸ حیات فکرى و سیاسى ائمه، جعفریان،ص:۵۵۸٫

Print Friendly

۹ نظر برای این مطلب

  1. سلام. گویا ، مستند و ارزشمند
    ممنون

  2. با سلام، وقتی امام حسن عسکری(ع) نسبت به عبدالرحمان اصفهانی به علت دعایی که در دل، برای ایشان کرده بود چنان عنایتی کردند(مکیال المکارم ج۱ص۴۴۷ و نیز منتهی الامال ، بخش مدبوط به امام عسکری(ع). ) ، آیا ارزش کار کسانی که نام و یاد ایشان را پس از هزار و اندی سال ، گرامی و زنده میدارند کمتر از دعای عبدالرحمان است که به آنها هم عنایت نکنند ؟
    البته که میکنند که خانواده کرمند. خدا نگهدار

  3. با سلام
    وقتی گفته ها و مطالبی از بسیاری ، به عنوان بزرگان تو مجلات ، سایتها و … ارائه میشه و با وجود اینهمه آثار و گفتار که از بزرگان دین و ائمه معصومین(ع) داریم ، واقعا متاسف میشم که آنچناکه باید استفاده نمیکنیم .
    خوشحالم و ممنون که در این راستا حرکت میکنید.

  4. سلام
    ممنون از مطلب مستند و خوبتون و همچنین از نظر جالب آقا جواد
    خداحافظ

  5. سلام
    ضمن تشکر از مطلب خوب آقای انصاری . برادران اهل سنت ، بعضی گروههای دیگر اسلامی و حتی وهابیون همه از قرآن دلیل و شاهد میاورند . حتی بعضی اعمال غیر انسانی انجام میشه به استناد آیاتی از قرآن .
    چقدر محتاجیم به تفسیر و برداشت صحیح از اسلام .

  6. سلام دوستان
    چند روز پیش یک فیلم دیدم که یک سری آدم مسلح جلوی چندتا کامیون را تو یک اتوبان ظاهرا در عراق گرفتند و با یک پرس و جوی کوتاه از اون بیچاره ها ، سریع نتیجه گرفتند که آنها اولا علوی و شیعه بعدا اینکه کافر و مشرکند و بلافاصله با گفتن بیانیه ای کوتاه و سردادن الله اکبر ، راننده های بینوا را به رگبار بستند. اسم گروه رو دقیقا یادم نیست

  7. سلام. .واقعا ممکنه امام ع به ما هم توجه کنند?

  8. سلام. امیدوارم متخصصین این رشته با تحقیق و بررسى بتوانند بهترین و جامعترین و کاملترین تفسیرو برداشت را انجام دهند. با تشکر از مطلب خوبتان. فیض بردیم, خدا قوت

  9. باسلام .
    امام حسن عسکرى(ع) : هر کس ورع و پارسایى جزء اخلاق او باشد و کرم و بزرگوارى طبیعت او, و حلم و بردبارى صفت او باشد, دوستانش زیاد میشود و ستایگران او بسیار خواهد شد. و بر اثر تعریف خوبی که از او میشود , می تواند بر دشمنان خود پیروز شود.

یک نظر بگذارید