هیچ مطلبی وجود ندارد...

گزارش نشست «فیلسوف عدالت»، فریادگر عدالت بر محور مقام انسان، اولین سالگرد علامه حکیمی(طاب ثراه) در موسسۀ دستمالچی یزد

نویسنده: مهشید موسوی ندوشن
ارسال شده در تاریخ ۲۳ شهریور ۱۴۰۱

گزارش نشست «فیلسوف عدالت، فریادگر عدالت بر محور مقام انسان» در موسسۀ دستمالچی یزد (۱۸ شهریور ماه ۱۴۰۱) همراه با متن سخنرانی دکتر محمدرضا یوسفی، محمدرضا بهشتی، و فرشاد مؤمنی

نشست بزرگداشت علامه محمدرضا حکیمی(طاب ثراه) در اولین سالگرد درگذشت ایشان با عنوان «فریادگر عدالت بر محور مقام انسان».۱۸ شهریور ماه ۱۴۰۱ در تالار علامه امینی(ره) موسسۀ اخوان دستمالچی یزد برگزار گردید. برپایی نشست، حاصل تلاش دفتر  مطالعات آثار و اندیشه استاد حکیمی با همکاری مجموعه فرهنگی امام صادق(ع) میبد و مشارکت مؤسسه فرهنگی هنری الحیات ، و میزبانی موسسه اخوان دستمالچی صورت گرفت، که برآمدن آن مؤسسه نیز از حسنات و باقیات هدایت‌گری های علامه حکیمی در زمان حیات شریفشان بوده است. 

سخنرانان مراسم به ترتیب حجت‌الاسلام دکتر محمد رضا یوسفی ، دکتر محمدرضا بهشتی ، و دکتر فرشاد مومنی بودند. به دلیل اهمیت واکاوی اندیشه های عدالتگرایانۀ علامه فقید(طاب‌ثراه)، متن پیاده شده از سخنرانی ها به منظور بهره‌وری خوانندگان عدالت پژوه و عدالت اندیش، در سایت ششم منتشر می شود.

دکتر محمد رضا یوسفی

حجت‌الاسلام دکتر یوسفی، از استادان اقتصاد دانشگاه مفید، سخنان خود را با حمد و ثنای خداوند و صلوات بر محمد و آل محمد آغاز و گفتار درباره اندیشه عدالت علامه حکیمی را اینگونه بیان کردند:«مرحوم علامه، نماد آرمانخواهی دینی و آرمانخواهی انسانی بود و این حقیقت را در سراسر الحیاه به نمایش گذاشتند. در اثر ارجاعاتی که به روایات شیعه و آیات قرآن داشتند، باعث شد تا ما امروزه با روایات و آیاتی مواجه شویم که همیشه در قرآن و کتب روایی بودند، اما کمتر  کسی به آنها اعتنا داشت. برای نمونه، یک روایت به این عبارت وجود دارد که : لو عدل فی الناس لاستغنوا، اگر عدالت پیاده شود مردم بی نیاز می‌شوند.

همچنین قبلاً روایاتی با این مضمون ها از امام کاظم(ع) و امام صادق(ع) بسیار بوده است ولی مغفول مانده بود. اما مرحوم علامه حکیمی این روایات را به جامعه عرضه کردند و یادآور شدند که اگر میخواهید ببینید در یک جامعه ‌ای عدالت اجتماعی وجود دارد، به نتیجه آن نگاه کنید، یعنی ببینید آیا فقر در جامعه هست؟ اگر دیدید در جامعه‌ای فقرِ گسترده دارد، بدانید که عدالت وجود ندارد. همینطور روایات دیگری که وقتی به الحیاه مراجعه می‌کنیم یا دیگرانی که به الحیاه ارجاع می‌دهند، و به این روایات رجوع می‌کنند، نشان می دهد مرحوم حکیمی در جاری کردن برخی احادیث اسلامی، نقش مهمی داشته است. 

از آنجایی که موضوع همایش در حقیقت مبارزه با تکاثر بر پایۀ عدالت و تشکیل جامعه منهای فقر است، من بر عنصر نظام تکاثری در کتاب الحیاه توجه می‌کنم و به آن می‌پردازم. رویکرد مرحوم حکیمی در این موضوع، رویکرد جدیدی است. اگر برگردیم در ادبیات دینی چیزی تحت عنوان نظام تکاثر را جستجو کنیم، چنین مطلبی را نمی یابیم. مرحوم حکیمی توجهش به چند نکته بود و اینکه اساساً تکاثر چیست و نظام تکاثری چیست؟ علامه حکیمی، وضعیت اقتصادی مردم را به پنج گروه تقسیم کرده است:

 ۱ -مرحله‌ای که پایین ترین حد زندگی انسانی، یعنی مسکنت است. مسکنت این است که انسان نان شب نداشته باشد و سکون داشته باشد و هیچ حرکت انسانی نمی تواند داشته باشد و استعدادهایش شکوفا شود، و این پایین‌ترین حد زندگی است.

 ۲-یک مرحله بالاتر را تحت عنوان فقر می نامند. یعنی دخل و خرج انسان به هم نخورد، وقتی هزینه ها به هم نمی خورد شخص فقیر است و مرحوم حکیمی می گوید جامعه نباید این دو را داشته باشد و در جامعه کسی نباشد که نان شب نداشته و فقیر باشد.گاهی فرد درآمد دارد ولی کفاف هزینه ها نمی دهد و برای هر کدام از این ها یک توجیه را مطرح میکند.

 ۳- گام سوم تحت عنوان غنای کفافی است، یعنی انسان ها زندگی داشته باشند که هزینه‌ها و درآمدها متعادل و متعارف باشد. استعدادهایشان را شکوفا کنند. ایده آل این است که انسان ها چنین وضعی داشته باشند نه اینکه دچار فقر و مسکنت باشند.

 ۴- مرحله چهارم را غنای وافر می نامند. یعنی انسان ها به یک درآمد زیادی رسیدند که بیش از نیاز شان است و از نظر شرعی هیچ اشکالی ندارد اما این غنای وافر می تواند منشأ یکسری بد اخلاقی ها هم بشود.

 ۵- مرحله پنجم را غنای تکاثری می نامند. یعنی انسان چنان داشته باشد که از هویت انسانی خودش تهی  بشود. این به لحاظ فردی مرحله تکاثر است. به اعتقاد مرحوم حکیمی آنچه که از نظر دین مهم است، اینکه نظامی تکاثری وقتی شکل می گیرد، که یک نظام اجتماعی، نظام اقتصادی و نظام فرهنگی به طور هماهنگ در کنار یکدیگر وجود داشته باشد. حتما در نظام تکاثری، در کنارش فقر و مسکنت وجود دارد و جامعه پر از فقیر خواهد بود و این اهمیت دارد.  

در اینجا این سوال مطرح می‌شود که چرا مرحوم حکیمی، تا این اندازه نسبت به پدیدۀ تکاثر حساس بودند؟ حساسیت به پدیدۀ تکاثر چرا رخ می دهد؟ ایشان دو دلیل مهم برای خودشان بیان می کنند؛ اول اینکه وقتی در جامعه، نظام تکاثری وجود داشته باشد، عدالت که هدف اجتماعی دین است، تحقق پیدا نمی‌کند. عدالت یعنی قسط و قسط یعنی جامعه منهای فقر و منهای تکاثر. بنابراین بر اساس این نگرش، جامعۀ تکاثری، جامعه‌ای است که با اهداف دینی سازگاری ندارد. این یک دلیل مهم است، که ذکر می‌کند و آیه ۲۵ سوره حدید را شاهد سخن خودش میداند. دومین دلیلی که ایشان مطرح می‌کند، این است که تکاثر یا نظام تکاثری چند پیامد مهم دارد؛ یک پیامد بر روح و شخصیت انسانی فرد می‌گذارد و انسان را به لحاظ فردی از انسانیت به دور میکند. دوم به لحاظ نظام اجتماعی هم تاثیر دارد به لحاظ نظام فرهنگی هم تاثیرات خودش را دارد و به لحاظ نظام اجتماعی هم تاثیرگزار است. به همین دلیل در جلد سوم و چهارم الحیاه، ۱۵فصل را به تکاثر اختصاص می دهد. 

بر طبق نگاه علامه حکیمی، به طور تیتروار مواردی عرض می کنم، که نظام تکاثری با انسان چه میکند؛ انسانی که باید خداوندگارش را پرستش کند به پرستش درهم و دینار مبتلا می شود. خداوندِ او درهم و پول است. وقتی خدای انسان پول باشد، دیگر معنویتی که باید در جامعه وجود ندارد و از طرفی بسترساز گناهان و فراموشی آخرت می شود. وقتی نظام تکاثری شکل بگیرد آخرت از یاد می‌رود و آیاتی را مانند آیه‌ای در سوره کهف، (آیه ۳۵ ) به طور نمونه می آورد آن شخصی که چنان ثروت انبوهی به دست آورده چنین می گوید:«وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِیدَ هَذِهِ أَبَدًا. و روزی به باغ خود در حالی که به نفس خود ستمکار بود (چون عمر را به کفر و گناه و غفلت از خدا می‌گذرانید با کمال غرور) داخل شد، گفت: گمان ندارم هرگز این باغ نابود شود».(کهف/۳۵،ترجمه: الهی قمشه‌ای) این فرد غره به دارایی مالی می شود و می گوید هیچ وقت فکر نمی کنم از بین رفتنی باشد. این آیه  نشان میدهد که چنین انسانی کاملا آخرت از یادش می‌رود و این را محصول یک نظام تکاثری می‌داند که شخصیت انسان را کاملاً دنیا گرا می کند. ضعف اعتقادات دینی و همانطور فساد در اعتقادات را بنیان می کند. 

اما به لحاظ اجتماعی نظام تکاثر ی با جامعه چه می کند؟ می فرماید یکی از مهمترین مسئلۀ نظام تکاثری اینست که یک اقلیت ممتاز در جامعه شکل بگیرد و آلاف و الوف داشته باشند و انبوهی از مردم گرسنه باشند. و این نظام هیچگاه شکل نمی‌گیرد مگر اینکه حقوق انسانها زیر پا گذاشته شود. در جامعه ای که طبقات اجتماعی و نابرابری به شدت وجود دارد و گسترش پیدا کرده است، حقوق انسانها نادیده گرفته می‌شود. در این جامعه انسانها را بر حسب روایات تقسیم بندی می کند و می گوید: ما فکر میکنیم که یک عناوین کلی هستند که ما را زیر چتر قرار می دهند، مثلاً می‌گویند، باید به منافع ملی و اهداف دینی را باید توجه داشته باشیم ،لذا بر اساس روایات می فرماید؛ وقتی که نظام اجتماعی به هم بخورد این مفاهیم به کلی از بین می رود، و چیزی به نام منافع ملی وجود ندارد، بلکه این جامعه دو دسته می شوند، یک حیوانات درنده که اقلیت ممتاز جامعه هستند و دیگر انبوهی از مردم هستند که در پای آنها به تعبیر ایشان مانندگوسفند دریده می شوند. 

در نظام تکاثری، که ترسیم می‌کند، محصول یک سری مسائل در جامعه است که طی آن، یک گروه اندکی از امکانات برای به دست آوردن منابع استفاده می کنند، و حقوق انسانهای دیگر را تضییع می کنند. در این باره به این روایت امام عسکری(ع) تمسک می کند؛ «اغنیاؤهم یسرقون زاد الفقرا». آن قطب بزرگ و اقلیت ممتاز ، دزدی می کنند. زاد یعنی خورد و خوراک. اگر اغنیاء برای آن که ثروت روی هم انباشته داشته باشند، تلاش می‌کنند، این فقیران مسئله شان زاد و خورد و خوراکشان است. عده‌ای زندگی این ها را به یغما می برند. 

در نظام  تکاثری چنین وضعیتی وجود دارد و لذا اینجا یک حاکمیتی نیاز هست که اگر ما معتقد باشیم و اساس این روایات، جامعۀ آزاد باشد به معنای حقیقی برخی انسانها در نقش گرگ و  برخی در نقش گوسفند ظاهر می‌شوند و دریده می شوند. باید دولتی باشد که بیاید و اجازه ندهد که چنین اتفاقی رخ دهد. به همین دلیل مرحوم آقای حکیمی به روایت کافی در جلد دوم تمسک می کند؛ در آنجا پیامبر اکرم(ص)  در آخرین بار که به منبر رفتند و در اجتماع مردم سخن گفتند، از جمله مطالبی که میفرمایند، می‌گویند: من از دنیا میروم ولی به کسی که حکومت را در دست خواهد گرفت، تذکراتی می دهم، یکی از این تذکرات این است، که مبادا سیاست هایی را اتخاذ کند که مردم را به فقر بیندازد زیرا فقر مردم را از دین خارج میکند، معنویت و کرنش در برابر خداوند ضعیف خواهد شد. بعد می فرماید مبادا حاکم، خودش را در انحصار گروهی محدود قرار دهد و از وضعیت مردم خبر نداشته باشد. اگر حاکمیت خودش را محصور کرد، می فرماید آنهایی که بزرگ هستند و دسترسی به قدرت دارند بر کوچکتر های جامعه غلبه می کنند و حقوق آنها را نادیده می‌گیرند. این یکی از جنبه هایی است که جناب حکیمی می گوید با نظام تکاثری مخالف است. 

از تاثیرات دیگر نظام تکاثری اینکه، اقلیت ممتاز به این بسنده نمی‌کند که فقط ثروتی به هم بزنند، بلکه این ثروت سرایت میکند و در نظام قانونگذاری و قضایی تاثیر می گذارد و قانون را به نفع خودشان درست می کنند. ایشان همچنین به آیاتی از قرآن تمسک پیدا میکند و ملاء را که صاحبان ثروت انبوه در زمان فرعون بودند، یادآور می شود که اینها دارند به فرعون هشدار می دهند و قانون هایی که فرعون وضع می کند، تحت تاثیر اینها قرار می گیرد و حق مردم ضایع می شود. این جنبه دیگری است که برای مخالفت با نظام تکاثری به آن اشاره می‌کند. بنابر این حکیمی استدلال می‌کند که اگر نظام تکاثری شکل بگیرد، قدرت هم در اختیارشان قرار می گیرد و حق مردم ضایع می شود.

 دلیل دیگر آثار فرهنگی است که مرحوم حکیمی به آن اشاره می کند، آثار فرهنگی یعنی در یک جامعه متعادل، دو چیز مایۀ مرجعیت میشود: یکی تقوا است که یک امر درونی است و دوم دانش، که دانش نیز امری درونی است که انسان ها به دست می آورند و  با به دست آوردن تقوا و دانش مرجعیت اجتماعی پیدا می‌کنند و مردم به آنها نگاه می کنند. اما اگر نظام تکاثری شکل گرفت این امور درونی انسان ها از ارزش می افتد و به جای آنها دو امر بیرونی ارزشمند می‌شود، یکی پول و یکی قدرت. و  به جایی می‌رسد که در این نظام‌ها همه چیز را با پول می سنجند، معنوی ترین امور زندگی بشری که ارتباط با خداست با جنبه های مادی بررسی می شود. 

در نظام تکاثری، پول و  قدرت معیار سنجش ارزش ها می شود، مثلاً اگر شعیب ادعای رسالت می کند، میگویند چرا زیور و آلات ندارد. در نظام تکاثری پول و قدرت، ملاک و معیار سنجش ارزش ها می شود و از نظر این ها کسانی که این مسیر را میروند اراذل هستند. به شعیب می گویند تعدادی آدم بی قدر آمدند و از تو پیروی میکنند. به همین روش در زمان جاهلیت ، پیامبر(ص) را از لحاظ معنوی قبول دارند ولی اگر قرار باشد ایشان رهبر باشند باید کسی از طائف و مکه که پولدار ترین است، رهبر بشود. حتی مردم با دیدن ثروت قارون با حسرت به او نگاه می کردند. وقتی پول مطرح می‌شود دین و اخلاق به کنار می‌رود و نظام ارزشی جدیدی شکل می‌گیرد که هر امری برای رسیدن به قدرت مباح می شود. 

در یک جمع بندی ، یادآور می شوم که مرحوم حکیمی بر اساس روایات چند مسئله را ذکر می کنند: اولین مسئله اینکه نظام تکاثری، نظام ضد دینی است باید از بین برود و چند مسئله را در ذیل آن مطرح می‌کند، ۱-محدودیت مالکیت. ۲- حرمت کنز یعنی ثروتهایی که از جریان مولد جامعه خارج میشود به جای اینکه در فعالیت های مولد قرار بگیرد، در مسیرهای دیگری قرار دارد. ۳- با اسراف و تبذیر باید مبارزه کرد‌ و محدودیت مصرف ایجاد کرد. با ملاحظات فرهنگی از دید حکیمی، بر اساس روایات، یک نظام تکاثری، ضد دینی، اخلاقی و انسانی است و جامعه‌ای متعادل است که انبوه پولدار در کنار بی پول نباشد.

دکتر محمد رضا بهشتی

سخنران دوم ، دکتر بهشتی، ابتدا از مشارکت در جمع حاضران در تالار ابراز خوشوقتی کرده و برای روح بلند علامه محمدرضا حکیمی آرزوی علوّ درجات، و طلب آمرزش و غفران کردند و ضمن تشکر از گفتار دکتر یوسفی افزودند که مبحث ایشان در حوزه نگرش استاد حکیمی در مباحث اقتصادی و اجتماعی اسلام و با تکیه بر آموزه های دینی و روایات بود، اما من از این دایره خارج می شوم و توجه دوستان را به کار سترگ استاد حکیمی از جنبه عملی جلب می کنم.

 «اگر ما به دهه پنجاه و آثاری که در این دهه منتشر شد، بنگریم، می بینیم که ذهنیت جامعه ما تحت تاثیر این آثار، شکل گرفت. یکی از تاثیر برانگیز ترین آثار، تفسیر المیزان علامه طباطبایی بود. از مهمترین ویژگی این تفسیر، آن بود که قرآن را از دایره محدود کسانی که با آن آشنایی پیدا می‌کردند، به منظور بهره وری در عرصۀ علوم اسلامی خارج کرد. البته در همان دایره هم رویکرد به جانب خود قرآن، مهجور بود. ایشان موفق شد قرآن را در مقابل چشم ها بیاورد و در جامعۀ دینی ما به عنوان پیام الهی به نحوی طرح کند، که قرآن با حیات و زندگی افراد جامعه نسبت برقرار بکند. المیزان ابتدا به صورت عربی منتشر شد ولی بعداً با توجه به ترجمه فارسی، توانست قدم فراتر بگذارد و مخاطبینی را فراتر از متخصصین علوم اسلامی پیدا کند، بلکه برای کسانی که می خواستند با این کتاب آشنا شوند، امکان نزدیک شدن به این کتاب و پیام این کتاب را هموار ‌کند. نسلی که با علامه طباطبایی پرورش پیدا  کند، در فضایی که ایشان کار می کند ادامه دهنده این مسیر هستند که در شکل‌گیری فضای علمی و عمومی جامعه ما نقش پررنگی ایفا کنند، به خصوص که با توجه به آنچه در جامعه ایران آن روز می گذشت،  طرح اندیشه های دینی، اندیشه های اسلامی با نظر به نیازهای زمانه، مرحوم علامه طباطبایی را وادار می‌کند در نگاهی که به آیات دارد، مطالبی برجسته می شود که اگر به تفاسیر قبل نگاه کنید، متوجه می‌شوید به مواردی توجه نشده و با سرعت از کنار آنها عبور شده است. این یک کار سترگی بود که توسط علامه طباطبایی صورت‌گرفت و تاثیرگذار شد. 

اما مرحوم استاد حکیمی در کنار قرآن کریم راه جامعه ما را در دهه ۵۰ به بعد بر روی یک منبع دیگر گشود، که آن منبع، به یک معنا در سطح جامعه مهجور تر از قرآن بود، و آن هم «حدیث» بود، به خصوص که دربارۀ حدیث، آن جایگاه و آن تاریخچه و پیچیدگی ها در نزد بعضی ها به عنوان آموزش های وحیانی جلوه نکرده بود، در حالی که گنجینه بزرگی از این طریق به دست ما رسیده بود. به حدیث بیشتر در عرصه علم فقه و به صورت پراکنده درباره احادیثی که موضوع اخلاقی داشتند، پرداخته می شد و توسط افراد معدودی مطرح می شد. تلاش مرحوم حکیمی و دو برادر ایشان، تلاش عظیمی بود تا این دریچه بتواند گشوده شود و پژوهندگان و جویندگان از این مضامین ژرف و عمیق دینی استفاده کنند. حدیث به رغم سخن بعضی از افراد مبنی بر پیچیدگی روایات و به رغم گستره و انواع و اقسام آن، می تواند مضمون عمیقی را منتقل کند. گاهی حدیث چنان ارزشی دارد که بتواند در محور اندیشۀ گفتگو در جامعه و فراتر از عالَم اسلامی قرار بگیرد. 

کاری که مرحوم حکیمی انجام داد، علی الخصوص در مجموعه بسیار جالب الحیاه که آن هم به صورت جلد، جلد می‌آمد و دنبال می شد، اولاً در گزینش خود احادیث با دیدِ گزینشی عمل می کردند،(از منظر اینکه چرا این حدیث انتخاب شده است، باعث می‌شد تا توجه بیشتری به حدیث و این نوع گزینش پیدا شود.  و خود گزینش حدیث به عنوان یک منظومه فکری است). در این جلسه مطلع شدم که عنوان جلسه فیلسوف عدالت است. فیلسوف عدالت را مناسب توصیف فضای فکری حکیمی نمی دانم. من به عنوان کسی که چندسال فلسفه تدریس می کند، می گویم اندیشۀ فلسفی لوازمی دارد و اینجا با اندیشه ای روبرو هستیم که در چارچوب این لوازم محصور باقی نمی ماند. بنابراین این تعبیر گویا نیست و در چینش این احادیث می‌توان یک منظومه فکری را بازشناسی کرد. دومین نکته با توجه به اینکه احادیث هم به عربی و هم به فارسی آمده بود، قلم شیوا در نگارش باب های الحیاه بود و این باعث شد که امکان دستیابی نسل جوان، که با ادبیات سنتی قبل نمی‌توانستند ارتباط برقرار کنند، با این ادبیات اُنس بگیرند و بدون اغراق، ادبیات فاخری است. همانطور که جناب دکتر یوسفی گفت یک آهنگ آرمانی و آرمان خواهانه به خصوص عدالت طلبانه با قدرت در آثار حکیمی ملاحظه می شود. من تجربه خودم را عرض می کنم اولین برخورد هایم با حکیمی به شرایطی که لطف الهی نصیبم شد و آن زاده شدن و بزرگ شدن در خانه ای بود که محل آمد و شد افراد بزرگی بود و از جمله یکی از این افراد مرحوم حکیمی بودند و جلساتی که با شهید دکتر بهشتی صورت می گرفت و به گفتگوهای طولانی منجر می شد که عمدتاً در سال های دهه ۵۰ روی می داد. 

گفتگوهای ایشان با دکتر بهشتی در خصوص تدوین کتب درسی که در آن ایام  کارِ بی‌نظیری بود، که بتوانند مباحث دینی را در کتب درسیِ رسمی طرح کنند و به لطف خدا به بار نشست که وقتی انجام شد، دیگران خواستند ذیل کتاب های ملی و میهنی تغییر دهند که با انقلاب به این مهم دست نیافتند و مهمترین مسئله در همان کتاب ها که دغدغۀ علامه حکیمی هم بود، این بود که اسلام و قرآن آموزه ای برای زندگی است و این قوی ترین چیزی بود که در کتاب‌های تعلیمات دینی مطرح می‌شد و علامه حکیمی خیلی از این موضوع خوشحال می‌شدند و ایده هایی به ذهنشان می رسید و مطرح می‌کردند. 

همچنین دیدار های ایشان با دکتر باهنر در دفتر نشر فرهنگی اسلامی اتفاق می افتاد، که دیدار های جالبی بود. (مرحوم باهنر تقریباً برای جامعه ما ناشناخته است. دکتر باهنر از شخصیت‌های بی هیاهو و بی سر و صدا اما پرکار بود و همیشه با تواضع و پیگیری، مسائل را دنبال می‌کردند). گفتگوهایی بین باهنر و حکیمی که نزدیک به انقلاب بود صورت می گرفت و حکیمی فرصتی را می دید که بتواند سخنانش را با کسانی که در تحقق آرمان های جامعه دینی تلاش می‌کنند، مطرح کند و بعد هم این افراد در معرض مسئولیتهایی قرار گرفتند. ناگفته نماند،  فرصتی پیش آمد در دانشگاه ادبیات و از علامه دعوت کردند و مخاطبان زیادی در دانشگاه داشتند ولی با گذشت جلسات، حفاظت دانشگاه اجازه ادامه نداد و جلسات قطع شد، جلساتی که خیلی جالب بود. 

بعدها جناب علامه حکیمی به سراغ من در قم آمدند و گلایه مندی طرح کردند. گلایه این بود، که در دو دهه گذشته، در جامعه به دلیل افکار مارکسیستی در بین جوانان و تحصیل کرده ها و روشنفکران، تلاش‌هایی برای ارائه تحلیلی مقابل مارکسیسم در جامعه دینی ما مطرح شد و افراد زیادی در کتاب هایشان پاسخگویی به این فضا داشته اند. اما گلایه مندی حکیمی از این بود، برخی از افراد در یک نگاه سطحی به مارکسیسم، بعضی از عناصری که کاری به خود مارکسیسم ندارد و نه ربطی به تحلیل ماتریالیسم دیالکتیک دارد و نه تحلیل ماتریالیسم تاریخی، بلکه یک عناصر مهم و تعیین کننده ، و فارغ از این نگاه ایدئولوژیک به انسان و ارزش انسان و جامعۀ انسانی است و به همراه این نقد دارد اینها هم شسته می شود و می رود، گویی که تقابلی با خود عناصر حق طلبانه وجود دارد در حالی که اینها ربطی لزوماً به این پس زمینه مارکسیستی مسئله ندارد. می شود این نگاه را بخصوص در مسائل مربوط به عدالت اقتصادی و اجتماعی نداشته باشی. و ایشان حساس بودند که چرا بعضی ها این نقدها را صورت می‌دهند؟ چرا این مطالب دارد گم میشود و مطالبی که مربوط به اصل عدالت هم هست دارد شسته می شود؟ باید تفکیک قابل‌ملاحظه‌ای صورت بگیرد. اکنون نیز برخی، حکیمی را به گرایش چپ متهم می کنند در حالی که دغدغه ایشان عدالت بود و اگر انگشت تاکید بر تفکری می گذاشت، فقط به این دلیل بود که دغدغۀ ایشان، حق و عدالت بود. مرحوم حکیمی را بعضی ها متمایل به مارکسیسم و عدالت طلبی او را تحت تاثیر آن می‌دانند، در حالی که اینگونه نیست. انگیزۀ ایشان، انگیزۀ حق طلبی و عدالت خواهی برآمده از آموزۀ دینی بود. شباهت هایی ممکن است در اینجا پیدا بشود، در مبنای همۀ کلام ها همیشه شباهت پیدا می شود و این دلیلی بر تاثیر پذیری ایشان از مارکسیسم نبود. هرچند طبیعی است که فضای روشنگری آن ایام، تا نیمه های دهه ۵۰ و بعد از جریان دکتر شریعتی غالباً در تسخیر تفکر مارکسیستی بود. من خواستم توجه بدهم که در یک سال گذشته نیز اشاراتی به این مسئله شده بود و ضروری دیدم که این مسئله را باز کنم و نشان دهم، مرحوم حکیمی از چه زاویه این همه تاکید داشتند بر عدالت و حق طلبی و فردی که نه فقط در مقام نظر و تفکر بلکه در مقام زندگی عملی، می خواست با آنچه فکر می کرد زندگی کند و زندگی کرد. 

عنوان حکیم برای ایشان مناسبتر است به این معنا که حکمت فارغ از دانش نظری یک سلوک عملی است و مرحوم حکیمی نه تنها سلوک نظری در عرصه هایی داشت، بلکه سلوک عملی نیز داشت. نکتۀ دیگر، اینکه در مجلسی که جناب دکتر دینانی حضور داشتند و بنده نیز بودم، در بین علامه حکیمی و جناب دکتر دینانی بحثی پیش آمد و من شاهد بودم، و برای من این منش بزرگوارانه علامه حکیمی در مباحث قابل توجه بود، در مقابلِ دکتر دینانی که گاهی در پاسخ تلخ بودند، هرچند دوستی دیرینه با علامه داشتند و علامه چه به لحاظ عملی و چه به لحاظ فکری بروز و ظهوری حکیمانه داشت.

دکتر فرشاد مومنی

در ادامه جلسه جناب دکتر مومنی، از بانیان خیر در برپایی این مجلس سپاس گزاری کردند و این نشست را نشانۀ حق‌شناسی به شکر نعمت وجود انسانی به تمام معنا کامل، در ساحت نظر و عمل دانستند و گفتند: این وعدۀ خداوند است، در صورتی که انسان ها شاکر باشند عنایت بیشتری شامل حالشان می شود و من در این جلسه به طور ویژه از خادمان خیری که در برپایی جلسه تلاش کردند، سپاسگزاری می کنم و همچنین از دو استادی که قبل از ایشان به سخنرانی پرداخته بودند تشکر کرده ،که نکات بسیار مهمی را مطرح کردند و در ادامه اینگونه بیان داشتند:«ماجرایی در ایران داریم و آن اینکه به دلایل گوناگون و علل مختلف، احساس اعتماد به دین تضعیف شده است و فکر می‌کنم اگر به شکل اصولی به اندیشه های والای اسلام شناسان بزرگ معاصر برگردیم، می توانیم این اعتماد به نفس را اعاده بکنیم. اینکه عملکرد ما خراب است، اکنون به حساب دین گذاشته می شود و این باعث می‌شود بعضی راجع به اصل دین به تردید بیفتند و این بدان معناست که هر کسی که شرافت و غیرتی دارد می‌تواند در این زمینه مسئولیتی برای خودش تعریف کند. 

از نظر من برجسته ترین ویژگی زنده یاد علامه محمدرضا حکیمی، «غیرت» بود. غیرت به دین در ساحت نظر، غیرت به دین در ساحت عمل. به خاطر این غیرت بود که برای او عدالت اجتماعی، اهمیت ویژه پیدا می کند و رفع فقر از اهمیت برخوردار می شود. در کتابی از آقای دکتر یوسفی، که راجع به نظریات اقتصادی متفکران مسلمان است، در یکی از جذاب ترین قسمت ها، یک نقل قوی از مارک بلاگ بود، او یکی از برجسته ترین ها در علم اقتصاد در قرن بیستم است. مارک بلاگ در مورد محمد باقر صدر گفته بود: او را نمی شناسم اما کتاب اقتصادنایش را خوانده ام، صرفا بر اساس مندرجات این کتاب با اطمینان می‌گویم که محمد باقر صدر یکی از صد اقتصاددان متمایز جهان در قرن بیستم بود. گاهی بعضی افراد فکر میکنند چون ایشان روحانی بودند نباید اهمیتی بدهند و البته این یک بدبختی است. 

اگر علامه زنده بود، با آن غیرت، همه ما را خطاب قرار می داد: که چطور مارک بلاگ اقتصادنا می خواند و به این جمع‌بندی می رسد؟ ولی چند نفر از ما کتاب اقتصادنا شهید صدر را خوانده ایم؟ به این قیاس می خواهم بگویم، که حساسیت و تمرکزی که مرحوم حکیمی بر فقر و عدالت اجتماعی داشت، اساس دین ما است. بر اساس غیرت ورزی دربارۀ فقر و نابرابری و تعدی و ظلم به دیگران از زبان پیشوایان ما، نتیجه این است، که مسلمان اگر بعضی ناروایی ها را بشنود و بمیرد جا دارد. انتظار یک سطح غیرتی از مسلمان ها در زمینه عدالت وجود دارد. من به بیان اقتصادی می خواهم بگویم که در این زمینه کار کردم و از دریچه معارف مورد نظر برای توسعۀ ملی در ایران، کتاب های منتشر شده در دهه هفتاد را مورد بررسی قرار داده تا ببینم به چه چیزهایی اهمیت داده شده است؟ که می‌توان گفت بی مقدار ترین آنها، فقر و نابرابری و عدالت اجتماعی بود و  به بیان اقتصادی، اینکه جامعه با هارت و پورت در مقام عمل هیچ تقاضایی در ساحت عمل و نظر ندارد، وقتی کسی در استاندارد محمدرضا حکیمی می‌گوید همه چیز بر کنار، توحید و عدالت اجتماعی اصل است، این آدم دارد، شرافتمندانه و غیرتمندانه بر خلاف مسیر آب حرکت می کند. 

به نظر من یکی از وجوه بزرگی بزرگان در این سرزمین، بزرگیِ تهدید های بزرگی است که در مسیر راه بزرگان است. علامه می فهمید. او به ایمان خودش وفادار بود و از ملامتِ ملامت کنندگان نمی هراسید. این بابی در مملکت ماست، چه در ساحت اندیشه و چه در ساحت عمل. بنابراین کمتر کسی جرات می کند از عدالت حرف بزند و یک وجهش این است، که هزینۀ صحبت از عدالت بالا است. باید قدردان این انسانها باشیم، که تلاش کردند مسئله عدالت را به مسئله درجۀ یک تبدیل کنند. اگر در همین استاندارد بگویم که حکیمی چه جایگاهی داشت، ممکن است بگویند که با حکیمی نسبتی دارم ولی من به عنوان کارشناس چند نکته می گویم و ملاک‌هایی ارائه می‌دهم که اگر مارک بلاگ، حکیمی را دیده بود، بهترین مدال را به او می داد و چقدر ما بدبختیم که دیگران باید دارایی هایمان را گوشزد کنند! 

در سال ۱۳۹۶ کتابی نوشتم برای اتمام حجت به حکومت گران، تحت عنوان «عدالت اجتماعی، آزادی و توسعه در ایران امروز». در این کتاب اظهار شگفتی کرده بودم ازکشوری که خودش را عدلیه به حساب می آورد و از در و دیوارش بی عدالتی می بارد، نه در ساحت نظر و نه در ساحت عمل، کسی اظهار نظر نمی کند و در مورد عدالت پرسشگری نمی کند. از این دریچه در یکی از فصول کتاب راجع به رابطۀ عدالت و توسعه از تولد علم اقتصاد مدرن تا امروز صحبت کردم و نشان دادم که هرچه به امروز نزدیک می شویم، اتفاق نظر برای درهم‌تنیده دانستن عدالت و توسعه رو به افزایش است و تا  جایی که در دو دهۀ گذشته حداقل بیش از ۵ نفر جایزه نوبل گرفتند که در این حیطه کار کردند. 

کتاب منهای فقر را بخوانید. یک نکته هایی  در این کتاب وجود دارد، که حکیمی نه به عنوان متخصص اقتصاد و توسعه، بلکه به عنوان یک متخصص در امر دین، افق‌هایی باز کرده است که افرادی با باز کردن این افق ها، نوبل گرفتند و این وجهی دارد که شما را تشجیع می‌کند. از ربع پایانی قرن بیستم تا الان نزدیک به نیم قرن است که به تدریج و به طور فزاینده در ساحت علوم انسانی و اجتماعی در پرتو اندیشۀ توسعه از هر کدام از دریچه های علم و دین که وارد شوید، به یافته های یکسان می رسید و خیلی وقت ها در مطالعۀ دینی درباره عدالت اجتماعی و توسعه،  وجه ایمان افزایی از وجه علم افزایی بیشتر می‌شود، اگر اهل حساب باشید و اگر آن همت و غیرتی که امثال حکیمی داشته باشند به عنوان مسلمان داشته باشید. 

ما نمی توانیم در عدالت اجتماعی تقلید کنیم زیرا این جزء واجبات است و اصل دین است که از عدالت اجتماعی به عنوان اصل دین باید دفاع کنیم. کاش می شد از شخصی مسلمان پرسید که از دوران بلوغ تا زمان رشد و در تمام عمر خود چند کتاب پیرامون عدالت اجتماعی خوانده است؟ رکن اصلی، عدالت اجتماعی است و کم کاری علمای دینی در این زمینه را با مطالعه علمی در زمینه توسعه عادلانه جبران کنیم. و این باعث می شود تا ایمان، بیشتر از علم رشد کند. 

آنهایی که در زمینۀ عدالت اجتماعی و فقر، جایزه نوبل گرفتند، یکی از حیاتی‌ترین بحث های شان این بود که نشان دادند، ساختار، نقشش از افراد، مهم تر و حیاتی تر است. آنها از دریچۀ علم فهمیدند و علامه حکیمی از دریچۀ دین فهمید. من هر بار کارهای ایشان را می‌خوانم یاد این مضمون می افتم:«اِتَّقُوا فِرَاسَهَ اَلْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اَللَّهِ.» حکیمی مصداق همین روایت بود. او از دریچه دینی، مسیری که حدود ۷۰ سال یا شاید می‌توان گفت بیش از آن، نزدیک به دویست سال طول کشید تا برجسته‌ترین متفکران به آن برسند، از طریق قرآن و سنت در اختیار ما گذاشت. 

یکی دیگر از حیاتی ترین مسائلی که در سال ۲۰۱۳ افرادی چون آگوس دیتون به خاطر آن نوبل گرفتند و خیلی نکته مهمی بود، این بود که می‌گوید: فقر محصول حکومت ضعیف و نهادهای ناکارآمد و سیاستهای غلط است. یعنی مسبب اصلی فقر در جامعه حکومت است و از این دریچه آثار حکیمی با زبان قرآن و سنت به عنوان یک امر مسلم دینی، مستندات خود را جمع آوری کرده و در اختیار ما قرار داده است. حکیمی از دریچه معرفت دینی، آن نکته‌ای که دکتر یوسفی نیز گفت و خیلی نکته مهمی است که ما بی شمار روایت داریم و کار بزرگ حکیمی و اخوان این بود که عمرشان را گذاشتند و سرنوشت سازترین آنها را در اختیار ما قرار دادند. آیا ما حق و شکر این نعمت را برآورده می کنیم؟ آیا مسئولیت برای خودمان به عنوان مسلمان تعریف می کنیم؟ 

بحث هایی که علامه حکیمی در زمینه مسئولیت حکومت در برابر فقر و فساد و بی عدالتی کرده، بسیار تکان دهنده است، اگر کسی اهل نظر باشد. ما باید بیاییم یک قدم این زحمت ها را جلو ببریم و من می گویم در جهت دینی نجات دهنده ترین اسلوبِ اندیشه ورزی، اسلوب اندیشه ورزیِ شهید بهشتی است، چون بهشتی از معدود اسلام شناسانی است که بر روی دانش چگونگی عملیاتی کردن آرمان های اسلامی هم کارکرده است ولی حکیمی اسلوب گزاره هایش،گزاره های خطابی است؛ ای کسانی که ایمان آوردید این چیز ها مهم است این کارها را بکن این کارها را نکن، ولی شهید بهشتی یک گام جلوتر رفته و می گوید در ساحت علمی، چگونه تمهیدات نهادی بیندیشیم در ساحت علمی هم در این زمینه با یک گنجینۀ بی‌نظیر روبه‌رو هستیم. 

آیا مسلمانان عدالت باور می دانند که بزرگترین متفکران علوم انسانی و اجتماعی، قرن ۲۱ را به نام قرن عدالت اجتماعی نامگذاری کرده‌اند؟ گزارش توسعه انسانی در سال ۲۰۰۶ عنوانش، بحران جهانی آب است. یافتۀ کلیدی این گزارش که سریع ترین گزارش در زمینه عادلانه است، می گوید که هیچ عنصری به اندازه بی عدالتی و نابرابری های ناموجه در کشورها قادر به توضیح بحران جهانی آب نیست. ما باید افتخار کنیم به این مواریث و ذخیره های دانایی که در اختیار داریم. برای جامعه ای که ۱۵ میلیون دانش‌آموخته دارد خیلی غم انگیز است که به میراث اندیشه های علمی و دینی خود کم بها بدهد، حتی می خواهم بگویم، علامه حکیمی از ملامتِ ملامت کنندگان نمی ترسید و یک نمونۀ آن را دکتر بهشتی در سخنان خود در همین جلسه ایراد فرمودند، که در جامعه اگر از عدالت اجتماعی حرف بزنیم، می گویند تمایلات کمونیستی دارد. من می ‌گویم اگر امثال بهشتی، حکیمی و مطهری جزء کمونیست‌ها باشند، من افتخار می کنم که جزو کمونیست‌ها باشم. ولیکن می گویم این منهای فقر را بخوانید تا ببینید که مرزبندی هایی که حکیمی از عدالت اجتماعی از دیدگاه اسلامی دارد و آنچه که مارکسیسم می گویند چقدر شفافیت دارد. 

آیا ما مسئولیت نداریم از یک عالم دینی که مورد هتک یک آدم های سه نقطه قرار میگیرد حمایت و دفاع کنیم؟ آیا ما نباید این افراد را که راجع به عدالت اجتماعی کار می کنند جدی بگیریم؟ رفتار این جامعه در مقام ادعا راجع به عدالت در عرش و در مقام مقام عمل، فاجعه‌آمیز است و ما با یک نابرابری‌های ناموجه غیر قابل باور روبرو هستیم که در این جلسه، مجال صحبت در مورد آن نیست. می خواهم بحث را به سوی جمع بندی پیش ببرم به آن دو نکته که دکتر یوسفی از وصایای پیامبر(ص) نیز مطرح کردند. 

نکته اول که هشدار به حکومتگران در زمینه‌های اجتناب از سیاست های فقرزا بود، عرض می کنم در ۳۰ سال گذشته همۀ دولت ها راجع به عدالت شعار دادند. ولی افراطی ترین سیاستهای فقرزای شناخته شده در جهان را اجرا کردند و اگر کسی خواسته آنها را نقد کند، با اهانت، هتک حرمت و برچسب زدن و تهدید روبرو بوده است. ما به عنوان مسلمان در این زمینه مسئولیت نداریم؟ من می‌گویم از حکیمی شروع کنیم و منزلت عدالت و رفع فقر و مسئولیت حکومت در این زمینه را از زبان حکیمی متوجه بشویم. یافته های علمی امروز که حکیمی از دریچه دینی گفته، این است که وقتی فقر و بی عدالتی باشد، همه بازنده هستند. همین دو نفر که در  دو سال پیش نوبل گرفتند، نشان دادند، میزان بازنده بودن جامعه از فقیر و افراد مورد ظلم قرار گرفته، بیشتر است. کاش مجال بود تا با مثال های عریان بگویم، تا ببینید چقدر باید در زمینه مسئولیت شناسی به خودمان نهیب بزنیم. من می‌خواهم این ادعا که ادعای بزرگی است، بگویم که ۳۰ سال است فقر زا ترین سیاست‌های اقتصادی را دولت‌هایی داشته اند که ژست آنها این بوده است که با هم تفاوت دارند، ولی در این مسئله مشترک بودند. پس این ندای پیغمبرمان را لبیک بگوییم. 

نکته دوم اجتناب از تسخیرشدگی حکومت به دست مفت خوار ها و غیر مولدها است.  در بازار پول و سرمایه، در بازار ارز و کار، بی‌سابقه‌ترین تسخیرشدگی حکومت به دست مفت خوار ها و غیر مولدها را ما داریم تجربه می کنیم و اینکه کار جلو نمی رود، حسابش روشن است. یکی از مسائل حیاتی که شهید بهشتی می‌گفتند، این است که، غفلت از مسئلۀ عدالت اجتماعی زمینه ساز رواج استفادۀ ابزاری از دین می شود. و اینها افق هایی است که شما می‌توانید با الهام از آن ذخیره دانایی که امثال حکیمی برای ما یادگار گذاشته اند، مسئولانه راجع به بهبود جامعه کمک کنید. 

اگر جامعه ناعادلانه بشود ثروتمندان هم امنیت ندارند. مجال نیست توضیح بدهم، بروید و کتاب «در هوای حق و عدالت» دکتر موحد که درباره حقوق فقرا است را بخوانید که میگوید اگر زندگی شان تامین نبود حق دارند به مالکیت دیگران تعرض کنند. اسلام می‌خواهد مسلمان ها عزت داشته باشند و چقدر خاک بر سری است که سی سال سیاست تورم زا اجرا شود و مسئولی بگوید: ۷۵ درصد مملکت بدون اعانه نمی توانند زندگی کنند. بخشی از ماجرا به بی مسئولیتی ما هم برمی گردد و این که ما درخواست عدالت  نکردیم و خودمان را  به آگاهی در این زمینه مجهز نکردیم. ما باید در عمل نشان دهیم که مطالبه‌گر عدالت اجتماعی هستیم و متقاضی هستیم. از روح علامه حکیمی استعانت میطلبم تا بتوانیم در این زمینه موفق شویم».

IMG-20220909-WA0107

IMG-20220911-WA0075 IMG-20220911-WA0071IMG-20220909-WA0105IMG-20220909-WA0104

Print Friendly

یک نظر بگذارید