هیچ مطلبی وجود ندارد...

مروری بر ارتباطات علامه حکیمی«طاب ثراه» با میبد و یزد، ارائه شده در نشست مرزبان توحید، نخستین سالگرد علامه حکیمی«طاب ثراه»

نویسنده: نرگس انصاری
ارسال شده در تاریخ ۱۴ شهریور ۱۴۰۱

در میان برنامۀ نشست مرزبان توحید که ۱۱ شهریور (۱۴۰۱) برای بزرگداشت نخستین سالگرد درگذشت استاد علامه محمدرضا حکیمی(طاب ثراه) در تالار علامه حکیمی، در مجموعه فرهنگی امام صادق علیه السلام، میبد برگزار گردید، پس از سخنرانی حجت‌الاسلام دکتر رضا برنجکار و پیش از سخنان استاد سید سعید حسینی، توسط جناب سید علی مدرسی از طلاب فاضل ، متنی قرائت گردید که در قالب بیانیه ای ادبی نوشته شده و به بازخوانی تاریخ پنجاه ساله ارتباط استاد علامه حکیمی با میبد و شخصیت های فاضل میبدی و چهره های مؤثر در اصلاح فرهنگ دینی ، در مرکز استان و پیرامون آن، می پرداخت. در آن نوشتار، بخش هایی از تاریخ زندگی استاد علامه، فهرست وار، مرور شده است که نظر به اهمیت تاریخ زندگی استاد و نوع روابط تاثیر گذار ایشان در مسیر اصلاح فرهنگ دینی و اهمیت شخصیت ها و جغرافیای استان یزد و به ویژه شهر میبد، در بالا بودن نوع و سطح همکاری‌ ها با استاد علامۀ فقید ، داشته اند؛ برای استفادۀ بیشتر پژوهشگران در آثار و اندیشه های استاد حکیمی، بخشی از این تاریخچه، به صورت گذرا و اشاره وار، -که البته نیازمند به تفصیل است-، ارائه شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم
چه خوش اقبال بود طلبه یزدی جوان سرود جهش‌ها خواند ه ای که در نجف اشرف به سال ۱۳۴۷ هجری شمسی از حاج شیخ محمد حکیمی که عمرش دراز باد. سراغ برادرش را می گرفت تا برآورنده فریاد روزها و سراینده سرود جهش ها را ببیند. و سرانجام سال بعد در قم در مجلسی که یکی از علمای یزد در خانه ی فرزندش برپا کرده بود او را دید و بعدها بیشتر و همانقدر باشکوه و پر هیبت که فکرش را می‌کرد.
و باز آن دیگری که در برگ ریزان ۱۳۵۱ از هم حجره ایش سراغ محمدرضا حکیمی را می گرفت که سرود جهش ها را خوانده بود و می دانست که نویسنده کتابی که شور جوانی و حماسه دینی و آرمان های نهایی را در اوشکوفاتر کرده ، سالیانی است که به‌دلیل تبار یزدی و اردکانی اش به خانه پدر دوستش، حاج آقا روح الله خاتمی و نیز آیت الله صدوقی رفت و آمد می کند. و ایامی را در یزد و اردکان در نزد آنان می گذراند. حکیمی جوان از حاج روح الله که روشنفکری و روشن بینی اش او را به اعجاب وامی‌داشت، شنیده بود که در خاندان شما علمای معروفی بودند حاج میرزا احمد مدرس یزدی، استاد معروف متون فقهی در مشهد دایی مادر استاد حکیمی بود. و حاج علی آقا اردکانی جد پدری ایشان بود. پدرش حاج عبدالوهاب حکیمی که بعدها در مهریز ساکن شده بود و از آنجا به قصد گذراندن دروس طلبگی به طزرجان رفته بود تا زیر نظر حاج آخوند طزرجانی درس بخواند که طلبگی را رها کرده بود و به مشهد مهاجرت نموده بود. در آنجا به تجارت مشغول شده بود .
و باز چه خوش اعتقاد آن تاجر یزدی که در رفت و آمد به خانه آیت الله صدوقی و بیشتر از آن بعدها با فرزندان مرحوم حاج سید جواد حیدری، حکیمی جوان را دیده بود و دلباخته مرامش شده بود و در طول چهل، پنجاه سال آشنایی به تشویق استاد قدم های بلند و موثری برای ترویج و تقویت تبلیغ معارف دینی برداشته بود. شاید آن دانشجوی طلبه‌ای که در سال ۱۳۵۶ علامه محمدرضا حکیمی را که آن روزها به دعوت مرحوم زرین کوب در دانشگاه تهران نهج البلاغه می گفت، در ماشین استاد فلسفه اش، دکتر احمد احمدی نشانده به قم آورد، تصورش را هم نمی‌کرد که این هم مسیری کوتاه سرآغاز همنشینی های بلند باشد.
این ها و جز اینها از اهالی یزد همه بعدها حلقه های پیوند یزدی ها و میبدی های بیشتری با علامه حکیمی شد.مرحوم علامه حکیمی روزها و ماههای متمادی را در شهر میبد می گذراندند. در خانه ی عالم شهر که از پیشگامان آشنایی با علامه بود و مورد اطمینان و اعتماد و علاقه او.
بسیاری از ما آشنایی خود را با تفکیک و شخص علامه حکیمی را مرهون و مدیون تلاش ها، جلسات و سخنان اوییم. از این رو نسل های دیگر و آدم‌های بیشتری توانستند مرزبان توحید از جمعیت گریزان را ببینند، محضرش را درک کنند و از سخنان عدالت گسترش اسلامی دیگر بشنوند. و یا در قم باز همین یزدی ها بر ماندن علامه پافشاری می‌کردند تا بیشتر او را ببینند و افراد بیشتری به میزبانی آنان از ایشان بشنوند و وقتی تصمیم بر آن بازگشت خود خواسته به مشهد گرفتند همین ها بر گرد او حلقه زدند و به قم باز آوردند. به خود می بالیم که پس از آن حدود ۱۰ سال را در خانه یکی از فضلای یزدی در قم به سر می‌برد تا الحیات مستدام باشد، و زندگی جغری دیگر همه می دانستند مولف بی قرار و پرشور کتاب های سفید با دایره قرمز وقتی در قم و یزد دفتر و دستک و یادداشت هایش را می آورد و دور خود می چیند ، یعنی می خواهد چندی بیشتر بماند از این باشند گی زهی سعادت و زهی خوشبختی…..
حکیمی عاشورا مظلومیتی مضاعف را با شنیدن هیاهو و شور محرم های میبد نگاشت. و امضا کرد. تا به خوانندگان خود آگاه باش دوباره بدهد که نکند به نام قیام جاودانه سیدالشهدا حسین فرزند علی عدالت و ظلم ستیزی در سر و صدای عزا بر او گم شود. پیام جاودانه اش را مرداد ۱۳۸۱ در میبد به انجام رساند و فروتنانه یادآوری کرد: تنظیم نهایی این کتاب در تاریخ مذکور در شهرستان میبد که در خدمت جمعی از دوستان بودم، انجام پذیرفت.
آن قدر لطفش زیاد شده بود که پذیرفت یکی از همین یزدی های مقیم قم ، یادنامه ای برای مرزبان توحید فراهم آورد، همان کسی که ۱۵۰ سال تلاش خونین را فراهم أورده بود.
دلبستگان استاد حکیمی در این خطه اگر از اهل علم و فضل بود یا در هر کسوت دیگر، اگر پزشک و یا تاجر یا کارمند بودند، تلاش می‌کردند و می‌کوشیدند، کنش های علمی و عملی خود را با نیم نگاهی به شخصیت پویا و افکار مانای او دنبال کنند.
اگر موسسه و مجموعه فرهنگی ساختند، اگر سخنرانی کردند، اگر جلساتی علمی گذاشتند، اگر مقاله ای نگاشتند و اگر و اگر… در پس زمینه ذهنی شان آن پیرمرد موی بلند و عصا به دست و سخنان هدایتگر و افکار بلند او بود.
دیگرانی را هم که در دل در گرو و افکار استاد داشتند به صورت مسافر یا مقیم ، به امید و شوق آموزش و آموختن اندیشه های معارفی پیراسته و مدل زندگی عادلانۀ از قرآن و روایات برخاسته را ، به یزد کشانده است‌ در یزد، میبد، قم و مشهد در جمع های خصوصی و عمومی با مولفان الحیات و هر کس که فکر می‌کردند با اخوان بزرگوار حکیمی و اندیشه ها او به نحوی نسبت نزدیک دارند، نشسته اند و شنیده اند، بحث کرده و کوشیده اند تا یاد بگیرند.
آثار مرحوم علامه حکیمی را در گروه‌های پژوهشی خود خوانده اند و بیش از ۲۵ عنوان از آن آثار را در زمان حیات ایشان، چکیده نویسی کرده اند، بر خوان الحیات نشسته اند و در موضوعات مختلف از آن لقمه های نور برگرفته‌اند. مبانی تفکیک را کاویده اند و کوشیده‌اند جریان تفکیک را به‌عنوان یکی از کهن‌ترین و در عین حال زنده ترین جریان فکری عصر ما باز شناسند. هر مقدار که از دستشان بر می آمده کم یا زیاد خواسته اند به نشر توزیع کتاب های علامه کمک کنند. الحیات که کامل شد مرحوم حاج احمد دستمالچی همان تاجر دلباخته مرام استاد، به پاس صحبت و رفاقت دیرینش، پیشنهاد داد تامین کاغذ لازم برای چاپ دوره ای الحیات و چند کتاب دیگر را برعهده بگیرد و چقدر از اینکه چنین شد خرسند بود.

آشنایی با استاد بهره ای بود که نصیب اهالی یزد شد. هرکس در هر جایی دیگر به دنبال او می گشت یکی از مقاصد جستجوی او یزد و یزدی ها بودند .
یک سال از فقدان فیلسوف عدالت گذشت. پس از درگذشت ایشان کوشیده‌ایم خود را از او جدا نکنیم و به قول خودش ترک مسیر نگوییم. با مرور خاطرات و سخنانی که از او شنیده ایم و خوانده ایم و با نگاه ژرف تر به آثار و اندیشه های او، سعی می کنیم ایستار گذشته را از دست ندهیم.
علاوه بر ادامه فعالیتها در قالب دفتر مطالعات اندیشه های استاد (طاب ثراه) با پیگیری و همکاری مؤسسه نور و الحیات، انتشار نرم افزار علامه حکیمی را به سرانجام رساندیم. با این نرم افزار، اندیشه ها و سخنان او بیشتر و آسان تر در دسترس خواهد بود. نیز پروژه آماری آیات الحیات و روایات آمده در الحیات را آغاز کرده‌ایم. همچنین نمایه سازی آثار استاد و در وهله ی اول الحیات را پیگیری می کنیم.

 

IMG-20220902-WA0079

IMG-20220902-WA0080

IMG-20220902-WA0083 IMG-20220902-WA0084 IMG-20220902-WA0090 IMG-20220902-WA0088

Print Friendly

یک نظر بگذارید