هیچ مطلبی وجود ندارد...

نقدی بر کتاب: پیشوای صالحان، زندگی نامه امام حسن مجتبی (ع)

نویسنده: نجما کارگر (پژوهشگر دینی مجموعه امام صادق «ع» میبد)
ارسال شده در تاریخ ۴ آبان ۱۳۹۸

چکیده

کتاب «پیشوای صالحان» به تألیف «رضا بابایی» بیانِ زندگی نامه امام حسن مجتبی (ع) است. آقای بابایی در این کتاب بیش از دیگر وقایع و اتفاقات زندگی امام (ع) به واقعه صلح آن حضرت (ع) با معاویه پرداخته و می نویسد؛ روشن شدن این بخش از زندگی امام (ع)، گره گشای بسیاری از مسائل و اتفاقات تاریخی صدر اسلام است. نوشتار حاضر نقدی است بر کتاب ایشان که مواردی همچون «معرفی نویسنده»، «خلاصه ای از کتاب»، «محاسن و ویژگی های برجسته کتاب»، «نقد و بررسی اشکالات محتوایی کتاب» و «نتیجه گیری» را در بر می گیرد.

معرفی نویسنده

کتاب «پیشوای صالحان» نوشته ی «رضا بابایی»، سال ۱۳۹۵ از سوی انتشارات «دلیل ما»، در ۱۸۴ صفحه به چاپ رسیده است. «رضا بابایی» منتقد، پژوهشگر، عضو مؤسسه «آموزشی و پژوهشی کانون نویسندگان قم» و صاحب تألیفات متعددی در زمینه تاریخ و سیره معصومین، مذهب، روش نویسندگی، پژوهش و غیره هستند.

گزارشی از کتاب

کتاب «پیشوای صالحان»، شامل فهرست مطالب، پنج فصل به ترتیب با عنوان های از «مدینه تا مدینه»، «در میانه میدان ها»، «عاشورای صلح»، «تا روز واقعه»، «گفتار و رفتار مجتبوی» و گزیده کتاب نامه در پایان کتاب، است. آقای بابایی بعد از فهرست مطالب، چند صفحه ای را با عنوان «سال های پرحادثه» به نحوی گویا و خواندنی به شرح مختصر و اجمالیِ اتفاقات پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) تا شهادت امام حسن مجتبی (ع) می پردازد.
آقای بابایی در بخش «سال های پرحادثه»، زندگی امام حسن مجتبی (ع) را قطعه ای مهم در تاریخ اسلام می داند و می نویسد: «امام حسن، به رغم آنکه مرگی خاموش داشت، بیشتر زندگانی اش در میدان های جنگ گذشت. امام حسین (ع) اگر چه مرگی خونین و پرماجرا داشت، به اندازه امام حسن، زندگانی متلاطم و پر نشیب و فرازی را در مدینه از سر نگذراند. به سخن دیگر عاشورای امام حسن (ع) سال ها طول کشید و همچون عاشورای امام حسین (ع)، در یک روز خلاصه نشد. زندگانی امام حسن (ع)، پر از روزهای عاشورایی بود، اما سرانجام غریبانه در گوشه خانه، جان به جان آفرین تسلیم کرد. در برابر امام حسن (ع) مردی شمشیر می کشید که خدای نیرنگ و فریبکاری بود و ستیز با چنین دشمنی، هزار برابر دشوارتر از جنگ تن به تن در میدان های خونرنگ است.»
فصل اول چند صفحه ای را تیتروار به مهم ترین رخدادهای مربوط به زندگانی امام (ع) پرداخته و در یک نگاه اجمالی و مختصر در مورد رفتارهای محبت آمیز پیامبر (ص) نسبت به ایشان و جایگاه والای آن امام نزد پدر و دیگران نوشته است. همچنین در مورد تولد، کنیه، القاب، تعداد همسر و فرزندان آن امام نیز سخن گفته است.
فصل دوم به مسئولیت ها و نقش های مهم و حساس امام (ع)، در زمان قتل عثمان، در زمان حکومت پدر، شرکت در جنگ علیه خوارج، سخنرانی های آن حضرت (ع) برای کوفیان و به خلافت رسیدن ایشان اختصاص داده است. پایان فصل به معرفی معاویه و اصل و نسب وی پرداخته و از جنگ افروزی ها و خیانت ها و خرید فرماندهان سپاه امام (ع)، توسط معاویه با زر و زیور سخن رانده است.
فصل سوم که نویسنده، عنوانی نو و قابل توجه برای آن برگزیده است «عاشورای صلح» نام دارد. در این فصل بسیار دقیق و موشکافانه در مورد صلح حضرت (ع) با معاویه نوشته و در بخش دلایل و زمینه های صلح، ذیل همین فصل می نویسد؛ روشن است که امام (ع) می دانست معاویه به عهد و پیمان خود وفادار نخواهد بود، چنانکه معاویه در همان روز امضای صلح، خطاب به مردم گفته است: «من برای نماز و روزه و حج با شما نجنگیدم. جنگ من برای حکومت کردن بر شما بودن و این مسند را به هیچ قیمتی از کف نخواهم داد.» با وجود چنین رقیب و دشمنی چرا امام حسن (ع) پای چنین قراردادی را امضا کرد و مسند خلافت را در اختیار او گذاشت؟ آقای بابایی معتقد است، این پرسش به قدری بزرگ و سهمگین است که فهم و پاسخ آن، بسیاری از گره های عقیدتی و تاریخی را باز می کند و حتی می توان گفت کسانی که نتوانند صلح حسنی را درک و هضم کنند، در فهم و درک بسیاری از آموزهای دینی، راه به جایی نمی برند. در ادامه برخی از زمینه ها و عللی که موجب شد امام حسن (ع) صلح را بپذیرد، در ده مورد به ترتیب: صیانت از کیان دین، حضور در جایگاه خلافت، جلوگیری از تکرار خلیفه کشی، متعهد سازی بنی امیه، وجود خطر بالفعل در بیرون از مرزهای اسلام، چند دستگی در دارالخلافه، اختلاف در میان مردم و خیانت سران، حفظ دماء مسلمین، واگذاری دفاع از خلافت بر عهده مردم، افزونی و برتری فایده های صلح بر فایده های جنگ را بر می شمارد. در پایان همین فصل به پیامدهای صلح برای مسلمانان، و صلح امام حسن (ع) در گفتار شهید مطهری و حماسه صلح به روایت استاد محمد رضا حکیمی می پردازد.
فصل چهارم در مورد هجرت امام (ع) به مدینه و فعالیت های فرهنگی ایشان پس از صلح می نویسد و اینکه در این زمان محدثان، راویان و دانشمندان بزرگی به سوی مدینه شتافتند و گرد آن حضرت جمع شدند و مبانی اصیل اسلام را از زبان فرزند پیامبر شنیدند. نام بسیاری از شاگردان و همچنین کسانی که به لحاظ شخصیت علمی و سیاسی از اعتبار بالایی دارند در این فصل نیز نام می برد. آقای بابایی تربیت صحابی و آگاهی بخشی به مردم را از برکات هجرت امام حسن (ع) به مدینه می داند و در این زمینه داستانی را نقل می کند. بابایی در همین فصل ذیل عنوانی با نام «بوی گل محمدی» از رفتار انسانی و بخشش های بسیار و مهربانی بی پایان امام (ع) می نویسد و داستان هایی زیبا و با قلمی توانا و جذاب و قابل تقدیر در این باره نقل می کند. گذشت، فداکاری و شفقت بر خلق خدا را از خصلت های زبانزد حضرت می داند و در این باره داستانی می آورد که: «در همسایگی امام، خانواده ای یهودی می زیست. از دیوار خانه یهودی، آب نجس به خانه امام نفوذ می کرد. روزی زن یهودی، برای درخواست وسیله ای به خانه امام آمد و دید که از شکاف دیوار خانه او، دیوار خانه امام به نجاست آلوده شده است. بی درنگ، نزد شوهر رفت و او را آگاه کرد. مرد یهودی نزد امام آمد و از سهل انگاری خود عذر خواست. امام (ع) با او مهربانی کرد و سخنی که بوی سرزنش دهد، بر زبان نیاورد. مرد یهودی به خانه بازگشت و به اهل خانه گفت: اگر اسلام این است که در خانه حسن بن علی است، مسلمانی بهتر از هر دینی است.» بابایی در ادامه از بردباری امام، بخشندگی و دستگیری، دانش و دیگر فضایل اخلاقی ایشان می نویسد و داستان های زیبایی در این باره ها نقل می کند.
آقای بابایی در پنجمین فصل می نویسد هر یک از پیشوایان معصوم نماد فضیلتی است؛ گرچه همه آنان به همه فضایل آراسته بودند. علی (ع) نماد عدالت و حسین (ع) سرور شهیدان و سجاد (ع) آموزگار نیایش و امام حسن (ع) پرچم دار ایمان به خدا و احترام به جان بندگان او. ما مرثیه گوی عاشواییم و عبادت های امام سجاد (ع) را می ستاییم و دانش امام صادق (ع) را حجت مسلمانی خود می دانیم، اما از حلم سیاسی و مدارای اخلاقی امام مجتبی (ع) کمتر سخن می گوییم! بابایی، حلم و صلح طلبی امام را نتیجه هوش و درایت وی میداند نه محصول سلیقه شخصی یا میل به آرامش در خانواده. از این رو امام مجتبی (ع) در پاسخ به اعتراض عبیدالله بن زبیر که صلح را برای امت و اسلام موجب خواری و سرافکندگی می دانست و امام را متهم به ترس می کرد، فرمود: «وای بر تو! چه می گویی؟ من، فرزند شجاع ترین مردان عرب هستم و فاطمه، سرور زنان جهان، مرا به دنیا آورده است. هرگز ترس و ناتوانی در من راه ندارد. من شمشیر نینداختم مگر به دلیل یارانی مانند تو بود که ادعای دوستی با من داشتید، ولی در دل، نابودی مرا آرزو می کردید.» در پایان این فصل آقای بابایی شمه ای از رفتار و تاریخ زندگانی آن امام بزرگوار را در قالب چند ماجرای گزیده و خواندنی با ادبیاتی زیبا و نیز سخنان ایشان را بازگو می کند.

امتیاز و ویژگی های برجسته کتاب

در نگاه انتقادی، کتاب «پیشوای صالحان» از ویژگی های برجسته فراوانی برخوردار است، که قابل تحسین است. قلم روان و زیبای نویسنده خواننده را تشویق به مطالعه کتاب می نماید. بازخوانی بخش هایی از کتاب «آقای مطهری» و «استاد حکیمی» و همچنین استفاده از گفته های بزرگانی چون «شرف الدین عاملی» و «علامه کاشف الغطاء» مطالب کتاب را هم غنی و پربار کرده و هم مطالعه آن را جذاب و خواندنی نموده است. به عنوان مثال بخشی از گفته های سید شرف الدین عاملی در اینجا آورده می شود: «امام حسن (ع)، افکار و اذهان را برای درک مظالم بنی امیه آماده کرد، و امام حسین (ع) آن را تجلی بخشید و به منصه ظهور درآورد. حسن (ع) از جان خود دریغ نداشت و حسین (ع) در راه خدا از او با گذشت تر و شجاع تر نبود. او جان خود را برای جهادی صامت و آرام نگاه داشت. شهادت کربلا پیش از آنکه حسینی باشد، حسنی بود. از نظر خردمندان صاحب نظر، روز ساباط امام حسن (ع) به مفهوم فداکاری بسی آمیخته تر است تا روز عاشورای امام حسین (ع)… زیرا امام حسن (ع) در آن روز در صحنه فداکاری، نقش یک قهرمان نستوه و پایدار را در چهره مظلومانه یک مغلوب ایفا کرد. شهادت عاشورا به این دلیل در مرتبه نخست، حسنی بود و سپس حسینی، که حسن (ع) شالوده آن را ریخته و وسایل آن را فراهم آورده بود… و در پرتو این روشنی بود که امام حسین (ع) توانست به آن نصرت و پیروزی شکوهمند نایل آید؛ تو گویی آن دو گوهر پاک برای این خط مشی هم داستان شده بودند که نقش پایداری حکیمانه، از آنِ حسن (ع) باشد و نقش شورش گری و قیام مردانه از آن حسین (ع).» استفاده از منابع بسیار از دیگر نقاط قوت کتاب است. آقای بابایی در فصل های انتهایی کتاب، داستان های زیبا و آموزنده ای را درباره امام حسن (ع)، با ذکر منبع نقل نموده، که از نقاط قوت کتاب است؛ جز یک داستان که در پنجمین فصل با نام «غم مخور» بدون منبع آمده است. چند داستان در بخش خلاصه کتاب آورده شده و در اینجا نیز داستان دیگری را برای آشنایی بیشتر مخاطب با این کتاب می آورم. «مردی از اهل شام وارد شهر مدینه شد. بر اثر تبلیغات سوء معاویه در شام، آن مرد کینه ای عمیق از امام علی (ع) و فرزندانش در دل داشت. یک روز امام حسن (ع) را در یکی از کوچه های مدینه دید و زبان به ناسزا و دشنام گشود و با صدای بلند، علی و خاندانش را لعن و نفرین کرد. امام (ع) نزد او رفت و لبخند زنان سلام کرد و گفت: «گویا در این شهر غریبی. اگر حاجتی داری، به من بگو. گرسنه ای؟ سرپناه می خواهی؟ درمانده ای؟ اگر بخواهی، خانه من برای پذیرایی تو آماده است.» این سخنان محبت آمیز و جوانمردانه، مرد شامی را دگرگون و شرمنده کرد. در حالی که آثار شرم و خجلت بر سیمای او هویدا شده بود، گفت: «تا امروز تو و پدرت، منفورترین مردم روی زمین نزد من بودید. و اکنون محبوب ترین مردم نزد من هستید.» آنگاه دعوت امام را پذیرفت و چند روز در خانه امام، بیتوته کرد.»

مروری بر اشکالات محتوایی کتاب

برخی از نقدهایی که به محتوا و مطالب کتاب وارد است را، در ۹ مورد دسته بندی کرده و به بررسی آن می پردازیم.

۱- آقای بابایی در صفحه ۱۱ کتاب چنین آورده است که: «از رهگذر خوانِش درست و موشکافانه این قطعه از تاریخ است که می توان دریافت که چرا مسلمانان، پس از پیروزی های درخشان در جبهه های ایران و روم و شام و آفریقا در نخیله شکست خوردند و…» نویسنده از تعبیر «پیروزی های درخشان» استفاده کرده است و این در حالی است که بزرگان شیعه معتقدند این فتوحات عموماً به نفع اسلام نبود؛ بلکه برعکس ضربه ای بود بر پیکره اسلام. آقای «سید جعفر مرتضی عاملی» در کتاب «تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی (ع)» می نویسد: «واضح است که به دنبال این فتوحات، از طرف هیأت حاکمه هیچ گونه اهتمامی در جهت ارشاد، آموزش و پرورش و تربیت صحیح اسلامی مردم صورت نگرفت، تا عقیده اسلامی در درون آنان رسوخ کرده و به صورت یک نیروی عقیدتی درآید که بتواند وجدان و ضمیر انسانی را با معانی اصیل بارور سازد… آری در خلال بیست سال، دامنه نفوذ اسلام به طوری گسترش یافت که چندین برابر فتوحات اسلامی در عهد پیامبر عظیم الشأن نصیب اسلام گردید، اما اختلاف این و آن زمین تا آسمان بود. رسول اکرم (ص) به اظهار مسلمانی و بیان شهادتین و انجام بعضی از ظواهر اسلامی، به طور سطحی قناعت نمی کرد، بلکه برای مردم آن بلاد معلمان و مربیانی اعزام می کرد تا ضمن آموزش کتاب خدا و حکمت و احکام دینی، آنان را ارشاد و موعظه کنند. اما از آن طرف فتوحات انجام شده در روزگار خلفا و امویان، هیچ گونه تعلیم و تربیت و آموزش و پرورشی را به همراه نداشت و کادرهای ورزیده ای که مأموریت های آموزشی مهم را در قلمرو وسیع با ساکنان زیاد انجام دهند، وجود نداشت. خلفا و فاتحان نیز به این امر مهم و حیاتی اهمیت نمی دادند… بسیاری از مناطق توسط سپاهیان مسلمان فتح می شد، اما پس از اندک زمانی به کفر و عصیان بر می گشتند…» (عاملی، سید جعفر مرتضی، ترجمه: سپهری، محمد، تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی (ع)، ص. ۱۷۰-۱۷۲)

۲- صفحه ۱۷ در بخش «سال شمار زندگانی امام حسن (ع)» آمده است: «ارتحال مادر، فاطمه زهرا (س)، در سال یازدهم هجری». نویسنده محترم در اینجا از ذکر کلمه «شهادت» خودداری نموده است و از واژه «ارتحال» استفاده نموده است. امروزه برخی آگاهانه یا ناآگاهانه با بکار بردن واژه «ارتحال» برای مرگ نابهنگام دختر پیامبر (ص) سعی در زیر سئوال بردن شهادت مظلومانه آن بانوی بزرگ را دارند و با این شیوۀخطا، جامعه شیعه را به سمت این سئوال پیش خواهند برد که علت درگذشت آن حضرت (س) چه بوده و اینکه آیا به مرگ طبیعی درگذشته است؟ و همان برخی، باز دلایل مرگ نابهنگام آن حضرت را ناشی از گریه ها و غصه های مکرر ایشان پس از رحلت پدر بزرگوارش می دانند و این در حالی است که غفلت از سایر عوامل تأثیرگذار دیگر بر مرگ ایشان، جفایی نابخشودنی است، در حق حضرت زهرا (س) که در نهایت به انکار شهادت ایشان می انجامد. پژوهشگران به صورت مفصل و مبسوط و با استفاده از منابع محکم و دست اول بر امر شهادت ایشان پافشاری دارند همان گونه که روایات معتبر و عقیدۀ عمومی تشیع بر شهادت آن حضرت استوار است. یکی از نویسندگان، ضمن برشمردن عوامل مؤثر در مرگ نابهنگام آن حضرت (س) می نویسد: «در صفحات تاریخ، هیچ نشانه ای از ضعف جسمانی حضرت زهرا (س) تا قبل از حوادث سال یازدهم هجری به چشم نمی خورد و بر خلاف آنچه پنداشته اند، «نصوص تاریخی» حاکی از قوت جسمانی حضرت فاطمه زهرا (س) می باشد…» (لباف، علی، دانشنامه شهادت حضرت زهرا (س)، ج ۱، ص.۴۰) هم چنین مهم ترین عامل فوت حضرت (س) را با استفاده از منابع بسیار، ناشی از صدمات جسمانی هجوم به بیت ایشان و ضرب و جرح شدید آن حضرت توسط دستگاه خلافت می داند. ایشان با توجه به آنچه در این زمینه آورده است، می نویسد: «به حق باید رحلت و درگذشتِ صدیقه طاهره (س) را شهادت نامید.» ( همان، ص. ۴۸)کسانی که علاقمند به کسب اطلاعات بیشتری در این زمینه هستند، می توانند به کتاب های معتبر تاریخی در این باره مراجعه کنند.

۳- در صفحه ۱۷ کتاب، از حضور امام حسن (ع) در برخی از جنگ های مسلمانان علیه مشرکان در عصر خلیفه دوم و سوم یاد کرده است. در صفحات دیگری نیز این مطلب را آورده است که به با توجه به کتاب «مظلومی گمشده در سقیفه» به آن پاسخ داده می شود. «درباره شرکت حسنین (ع) در فتوحات خلفا، علامه جعفر مرتضی در کتاب خود که به نام «تحلیلی از زندگانی امام حسن مجتبی (ع) ویرایش جدید» ترجمه گردیده، بحث مبسوطی را در این باره ارائه داده اند. ضمن تأکید بر لزوم مطالعه دیدگاه های استاد، توجه شما را به نقدهای دیگری در این زمینه جلب می نماییم… هیچ منبع شیعه ای از شرکت حسنین (ع) در کشور گشایی هایی عصر خلفا سخن نگفته است که این خود، محل تأمل و دقت می باشد. اما برخی از مورخین اهل سنت از حضور امام حسن و امام حسین (ع) در این فتوحات خبر داده اند که به تدریج موجب شهرت یافتن این مسأله و در نتیجه راه یافتن گزارش های آنان در آثار مورخان معاصر شیعه و حتی برخی از علما و فقها گردیده است. از آن جایی که بسیاری از نویسندگان اهل سنت –همانند ابن اثیر و ابن کثیر- به نقل طبری (متوفی ۳۱۰) در این باره استناد کرده و گزارش هایی شبیه به عبارت طبری را در آثار خود به ثبت رسانده اند؛ در این نوشتار تنها به بررسی و نقد همین مأخذ اکتفا می کنیم. طبری در کتاب تاریخش به نام «تاریخ الامم و الملوک» در این باره می نویسد: «در سال سی ام سعید بن عاص با تنی چن از صحابه هم چون حسن، حسین و… به همراه سپاهی از کوفه به قصد خراسان به راه افتادند…» خبر فوق که نقل اول طبری می باشد؛ گذشته از ضعف هایی که در سلسله راویان خود دارد، حاوی نکته دیگری است که پذیرش حسنین (ع) در آن فتوحات را سخت دچار مشکل می گرداند. طبری در ادامه همین گزارش درباره چگونگی و نحوه فتح یکی از شهر های طبرستان (گرگان) به «طمیسه» می نویسد: «سعید بن عاص به مردم شهر امان داد به شرط آن که حتی یک تن از آنان کشته نشوند، اما حصار شهر را گشود، به جز یک تن همه آنان را به قتل رساند.» افزون بر این، نقل دوم طبری نیز از همان راویان نقل اول اخذ شده است؛ با این تفاوت که ضمن تکرار نام بعضی از افراد شرکت کننده در فتح طبرستان نامی از حسنین (ع) در این فهرست به چشم نمی خورد. نکته جالب دیگری که از گزارش مورخین اهل سنت در این باره استنباط می گردد، مربوط به سال شرکت آن دو امام همام (ع) در فتوحات است؛ یعنی سال سی ام هجری که مصادف با ایام زمامداری خلیفه سوم است. به عبارت دیگر، آن دسته از نقل های تاریخی که متعرض سال شرکت حسنین (ع) در فتوحات شده اند، حاکی از حضور ایشان در فتوحات عصر عثمان می باشند. یعنی همان دورانی که امیرالمؤمنین (ع) حتی از ارائه مشاوره درباره فتوحات نیز اجتناب می نمودند؛ تا چه رسد به این که فرزندان خود را به همراه لشکریان عثمان و تحت فرمان بنی امیه به جبهه نبرد در طبرستان گسیل دارند. جالب تر آن که طبری نقل می کند که امیرالمؤمنین (ع) –جهت حفظ جان حسنین (ع)- از شرکت آن ها در معرکه صفین ممانعت به عمل می آوردند. حال چگونه می توان پذیرفت که آن حضرت (ع) دو یادگار فاطمه (س) را تحت فرماندهی بنی امیه به طبرستان گسیل دارد. بنابراین، با توجه به وجود چنین اشکال های سندی و محتوایی و نیز انضمام این موارد به تحلیل علامه جعفر مرتضی، حضور حسنین (ع) در فتوحات عصر خلفا، مورد پذیرش نمی باشد.» (لباف، علی، مظلومی گمشده در سقیفه، ج ۲، ص. ۱۶۷-۱۷۱)

۴- صفحه ۶۲ کتاب در بررسی تمایل مردم عراق و لشکریان امام حسن (ع) به صلح با معاویه چنین آمده است: «مردم عراق نیز می دیدند که اهل شام در رفاه و آسایش به سر می برند و روزگاری خوش دارند. با خود اندیشیدند که چرا ما از زندگانی آسوده برخوردار نباشیم. بدین رو اندک اندک به رهبری و خلافت معاویه دوی خوش نشان دادند و پذیرفتند که او بر آنان حاکم باشد…» در پاسخ به این ادعای جناب بابایی که منبعی نیز برای آن ذکر نشده، به کتاب دیگر ایشان با عنوان «رستاخیز خون و خرد» مراجعه می کنیم: «از حربه های دیگری که کارگزاران معاویه برای تثبیت و استقرار حکومت مرکزی از آن بهره می گرفتند، وارد کردن فشار اقتصادی و تحمیل فقر و گرسنگی بر مردمان بود و در عین حال به فرمان معاویه به طبقه اشراف و رؤسای قبایل، بخشش های بدون حساب می کردند تا معاویه به عنوان بخشنده ترین خلیفه، قلمداد شود.» (بابایی، رضا، رستاخیز خون و خرد، زندگی نامه و راهنامه امام حسین (ع)، ص.۵۹)

۵- در صفحه ۸۴ سخنی از «عباس اقبال آشتیانی» در کتاب «تاریخ ایران از ظهور اسلام تا حمله مغول» می آورد که: «اهل کوفه، امام حسن را به جنگ با معاویه و گرفتن شام تحریص نمودند. امام حسن، با لشکریانی که پدرش برای دفع معاویه تهیه دیده بود، از کوفه عازم مدائن شد…» اینکه اهل کوفه امام (ع) را تحریص به جنگ با معاویه و گرفتن شام کرده باشند و امام تحت تأثیر آن ها علیه معاویه اقدام کرده باشد نه تطابق تاریخی دارد و نه با شخصیت امام (ع) سازگار است. همانطور که کتاب های تاریخی نیز نقل کرده اند، معاویه، پس از شهادت علی (ع) قصد تجاوز و جنگ داشت. آمده است: «وقتی که معاویه خبر شهادت امیرالمؤمنین و بیعت مردم با امام حسن (ع) را شنید، مخفیانه دو جاسوس را به عراق گسیل داشت. یکی از قبیله حِمیَر که به کوفه، و دیگری از قبیله بنی القین به بصره فرستاد تا آنچه در این دو شهر می گذرد به معاویه گزارش دهند و حتی المقدور ایجاد آشوب و اغتشاش کنند و شهر را در هم بریزند… سپس امام (ع) نامه ای به این مضمون برای معاویه نوشت: جاسوس می فرستی و مکرها و حیله ها به کار می بندی، گمان دارم که اراده جنگ داری. اگر چنین است من نیز آماده ام. معاویه در جواب امام مطالب تند و ناملایمی نوشت و مکاتبات بین امام (ع) و معاویه ادامه داشت تا اینکه معاویه با سپاهی انبوه به سمت عراق حرکت کرد.» (محمدی، رضا، امام حسن (ع) مظلوم تاریخ، ص. ۴۸)

۶- در صفحه ۸۸ کتاب آمده است: «امام حسن (ع) همچون پدر خویش، حکومت را حق خود می دانست، اما دفاع خونین از این حق را وظیفه مردم می شمرد. آنجا که پای حقوق مردم و مصالح امت و اسلام در میان است، امام وظیفه دارد به میدان بیاید و به هر قیمتی ایستادگی کند. اما وقتی سخن از سلب حقی از امام است و گرفتن این حق، به قیمت فروپاشی جهان اسلام و ریختن خون های بسیار و تضییع حقوق و هدر رفتن جان و مال دیگران است، چاره ای نمی ماند که ظلم بر خود را تحمل کند.» دفاع از امام (ع) و حق وی، از اوجب واجبات بر امت اسلامی است و این امر در مباحث فقه، باب مسائل دفاع و حدود قابل پیگیری است. خوابیدن علی (ع) بر جای پیامبر (ص) در لیله المبیت و نیز کشته شدن یاران امام حسین (ع) در کربلا و … مرگ های خونینی بود که برای دفاع از حق یا جان امام (ع) انجام می شده است و این ها نقض سخنان آقای بابایی است. علاوه بر این با توجه به همان استدلال نویسنده کتاب، سئوال این است که آیا عهده گرفتن خلافت و حکومت، یک حق صرفاً شخصی و خصوصی برای امام (ع) است و مردم هیچ حقوق و مصالح و منافعی در تصدی خلافت، توسط امام (ع) را ندارند؟ آیا تصدی حاکمیت الهی ائمه و خلافت صالح معصومین (ع) و برپایی قسط و عدل و حاکمیت توسط امام (ع) منافع و مصالح مردم را در بر ندارد؟ چگونه جناب بابایی حکومت را صرفا یک حق برای امام می داند و مصالح و منافع مردم را در ارتباط با آن در نظر نمی گیرد؟!

۷- در صفحه ۸۹ در ارتباط با قیام امام حسین (ع) و یکی از مفاد صلح نامه که تعیین نکردن جانشین برای معاویه بود، چنین نوشته است که: «…چنانکه عاشورا بر همین مبنا تکیه داشت و یکی از حجت های کوفیان برای دعوت امام حسین (ع) این بود که معاویه، بنابر آنچه در صلح نامه امام حسن (ع) امضا کرده است، حق انتخاب جانشین نداشت. بدین رو این بند صلح نامه، وجه شرعی و زمینه اعتراض را برای امام حسین (ع) فراهم کرد.» در برابر این ادعای آقای بابایی که سند و منبعی برای آن معرفی نکرده است و درباره زمینه ی اعتراض امام حسین (ع) و ارتباط آن با صلح نامه امام حسن (ع) نگاهی به این بخش از کتاب «تاریخ تحلیلی اسلام» نوشته دکتر زرگری نژاد گویای این مطلب است:
در نگاهی کالبدشکافانه به جامعه مسلمانان آن روز نباید تردیدی داشت که حکومت یزید، معنایی جز گسترش عفونت و بیماری در اعماق و ارکان و اعتقاد و عمل مردم نبود. برخی از نویسندگان یزید را به بلاهت و جهالت کامل توصیف کردند. به گمان ایشان بارزترین جلوه بلاهت و سفاهت او، تأکید به ضرورت اخذ بیعت از امام حسین (ع) بود و تظاهر به فسق و فجور و اجتناب از پنهان داشتن اعمالی که موجب تحریک عواطف اعتقادی مسلمانان می گشت. نوشته اند که معاویه به یزید سفارش کرده بود که پس از استقرار در مسند قدرت، حسین بن علی را به حال خویش واگذارد تا فتنه ای برای سلطنت او پدید نیاید. بی گمان اگر تصور کنیم که در صورت تمکین یزید به وصیت پدر، امام حسین (ع) نیز به راه سواد اعظم می رفت و در رهبری قیام حسینی قرار نمی گرفت، سخت به خطا رفته ایم، چرا که روند نهضت امام و تحلیل سخنان، شعارها و سیر اقدامات امام به وضوح نشان می دهد که اگر یزید در همان آغاز سلطنت خویش، حسین بن علی را برای بیعت با خویش تحت فشار قرار نمی داد، امام راه و رسم قیام را پیش می گرفت و علیه سلطنت پسر معاویه می شورید. به گمان ما، اقدام عاجل یزید برای أخذ بیعت از امام و تعیین این موضوع به عنوان نخستین دستور برنامه حکومتی خویش، نه از بلاهت یزید، که از وقوف او به واکنش قطعی امام حسین (ع) در برابر سلطنت او نشئت می گرفت. (ر ک: زرگری نژاد، غلامحسین، تاریخ تحلیلی اسلام از بعثت تا غیبت، ص. ۱۴۷-۱۴۸)

۸- صفحه ۱۴۶ کتاب در ارتباط با اینکه صلح زمینه آموزش های رو در رو با امام و امت فراهم کرد، چنین آورده است که: «حکومت با همه فوایدی که دارد، حاکم را مسئول نان و آب مردم می کند و همین مسئولیت، حاکمان را از مسئولیت های فرهنگی باز می دارد. حکومت ها هماره باید پاسخگوی نیاز های مادی شهروندان خود باشند. همین الزام، رابطه ی معنوی و فرهنگی را میان حاکم و محکوم، کمتر می کند. حتی علی (ع) نیز بیش از چند سال نتوانست هم امام امت باشد و هم حاکم و امیر آنان.» این سخن ریشه در چه اندیشه ای دارد و آقای بابایی با چه پیشینه ی ذهنی این تحلیل را ارائه می دهد که همان اندیشه جدایی دین از سیاست و قدرت است.

۹- کتاب «پیشوای صالحان» از لحاظ ویرایشی و نگارشی نیز اشکالاتی دارد که لازم به ذکر است از جمله: در صفحه ۴۷ سطر۵، کلمه ی «نه» قبل از عبارت«شمشیر و خنجر»، جا افتاده است. ص ۶۰ سطر ۱۷، «متحریان» به جای «متحیران» آمده است. ص ۹۳ سطر ۵، کلمۀ «کشتن» به جای «کشته شدن» ذکر شده؛ ص ۱۳۲ سطر ۸ «گرسته و غدا» به جای «گرسنه» و «غذا»؛ ص ۱۳۵ سطر ۱۱، «رسئل» به جای «رسول»؛ ص ۱۷۰ سطر ۱۰، «امام حسین مجتبی (ع)» به جای «امام حسن مجتبی (ع)»؛ ص ۱۷۲، افتادن چند جمله از ابتدای روایت شماره ۶، و چندین مورد از موارد ویرایش و املایی در روایت های شماره ۱۸، ۱۶، ۱۳، ۱۲، ۱۰، و ۷. در صفحات ۱۷۲ و ۱۷۳ دو روایت عین هم تکرار شده و ترجمه این دو روایت نیز مشکل تایپی دارد.

نتیجه گیری

نویسندگان و محققین محترمی که در زمینه تاریخ، بخصوص تاریخ زندگانی ائمه معصومین (ع) دستی به قلم برده اند و کتاب و یا مطالبی را نگاشته اند؛ نباید فراموش کنند که بر هیچ کس روا نیست در این زمینه ها، قبل از تطبیق منابع و متون تاریخی قابل قبول و دیدگاه بزرگان و دانشمندان شیعه مطلبی را نسنجیده بنگارد و به عرصۀ نشر آورد. زیرا نشر اطلاعات غیر صحیح و مستند نبودن مطالب در مورد زندگانی ائمه معصومین (ع)، باعث نشر مطالب نادرست و اختلاف افکنی و مهم تر از همه دور ماندن مردم از حق و حقیقت های تاریخی می شود. همچنین این امر،ظلم مضاعفی است در حق ائمه (ع) ؛ انسان های وارسته و شایسته ای که خداوند آنها را به عنوان برترین نماد الگوی انسانی در روی زمین قرار داده است.

منابع:

۱. بابایی، رضا، رستاخیز خون و خرد، زندگی نامه و راهنامه امام حسین (ع)، انتشارات: دلیل ما، چاپ اول، بهار ۱۳۹۵
۲. زمانی، احمد، حقایق پنهان، پژوهشی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی (ع)، انتشارات: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۵
۳. زرگری نژاد، غلامحسین، تاریخ تحلیلی اسلام از بعثت تا غیبت، انتشارات: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها، چاپ پنجم، زمستان ۱۳۹۲
۴. لباف علی، دانشنامه شهادت حضرت زهرا (س)، ج ۱، ناشر: مرکز انتشارات فرهنگی منیر، چاپ چهارم، ۱۳۸۶
۵. لباف، علی، مظلومی گمشده در سقیفه، ج ۲، ناشر: مرکز انتشارات فرهنگی منیر، چاپ سوم، ۱۳۸۵
۶. عاملی، سید جعفرمرتضی، ترجمه: سپهری، محمد، تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن مجتبی (ع)، انتشارات: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ سوم، پاییز ۱۳۷۶
۷. محمدی، رضا، امام حسن (ع) مظلوم تاریخ، انتشارات: صحفی، چاپ اول، شهریور ۱۳۷۰

Print Friendly

۲ نظر برای این مطلب

  1. ممنون از خانم کارگر نویسنده نقد، نقد ریزبینانه و منصفانه ای بود. من این کتاب را سال گذشته خواندم و به نظرم خیلی عالی بود و به چند نفر از آشنایان هم سفارش کردم اما اصلا فکر نمی کردم چنین ایرادهای مهمی هم داشته باشد.

  2. نقد کتاب بسیار کامل و منصفانه و دقیق بود واقعا زحمت کشیدید با خواندن نقد گویی کتاب را خوانده ای

یک نظر بگذارید