هیچ مطلبی وجود ندارد...

عاشورا پیامد صلحی ناعادلانه

نویسنده: مهدیه برزگری (پژوهش گر مجموعه فرهنگی امام صادق (ع) میبد)
ارسال شده در تاریخ ۵ آبان ۱۳۹۸

چکیده

صلح، آرمان مقدسی است که بشریت در طول تاریخ همواره در پی آن بوده است. تمام کسانی که به دنبال صلح پایدار و ماندگار هستند باید به دنبال اجرای عدالت باشند. صلح ناعادلانه، صلحی ناپایدار و منتهی به جنگ و کشتار است. نمونه عینی و تاریخی این اصل مهم سیاسی، صلح معاویه و امام حسن (ع) است که به دلیل اقدامات ناعادلانه ی معاویه، این صلح به قیام عاشورا منجر شد . این پژوهش به بررسی عمکرد ناعادلانه ی حاکمیت سیاسی وقت (امویان) در زمان بعد از صلح امام حسن (ع) و معاویه، در سه حوزه ی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و تأثیر اقداماتِ ظلم گستر و ناعادلانه حاکمان سیاسی بر رخداد واقعه عاشورا می پردازد‌؛ اینکه چگونه صلحی که مفاد آن بر مبنای عدالت نگاشته شده بود، به قیام خونین عاشورا منتهی شد.
کلید واژگان: صلح، عدالت، ، عاشورا

مقدمه

صلح آرمان مقدسی است که بشریت همواره در طلب آن بوده و یک آرمان مشترک جهانی محسوب می‌شود؛ واقعیت این است که هدف صلح تنها فقدان جنگ نیست، بلکه احساس عدالت، برابری و امنیت است.
عدالت، به عنوان نخستین و مهمترین عامل در راستای استقرار صلح بوده و به معنای استیفای حق همه افراد و انسان ها در جامعه بشری است و تمام کسانی که به دنبال صلح پایدار هستند باید به دنبال عدالت پایدار باشند؛ مصالحه ی امام حسن(ع) و معاویه از سرنوشت سازترین صلح تاریخ شیعی است؛ امام حسن (ع) بر این پایه و اساس با معاویه صلح کرد که در میان مردمان به کتاب خدا و سنت رسول و سیره و روش خلفای صالح عمل کند. معاویه حق تعیین ولی عهد ندارد. مسلمانان همگی در امنیت باشند. پای بند به عهد خدا و میثاق او باشد… درباره حسن بن علی (ع) و برادرش حسین (ع) و اهل بیت سید المرسلین (ص) در پنهان و آشکار بدی نکند و احدی از ایشان را تهدید نماید. (جعفریان، رسول، حیات فکری سیاسی امامان شیعه، ص. ۱۷۸)

اقدامات ناعادلانه امویان بعد از صلح

پس از انعقاد پیمان صلح، معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پایبندى به شرائط صلح تاکیدى نکرد، بلکه با طعنه گفت: «…آگاه باشید که هر شرط و پیمانى که با حسن بن على (ع) بسته ام زیر پاهاى من است، و هیچ گونه ارزشى ندارد.» (آل یاسین، شیخ راضی، صلح امام حسن، ص. ۳۸۷)
اقدامات ناعادلانه و ظالمانه ی معاویه، در زمان صلح، در سه حوزه قابل بررسی است:

الف- بی عدالتی در حوزه فرهنگی

توانمندی سیاسی بنی امیه بعد از صلح، فرصت فرهنگ سازی و سوق اندیشه های عمومی جامعه، به سمت و سوی اهداف خویش را فراهم آورد. معاویه سیاست فرهنگ سازی را در دو محور، متمرکز ساخت: محور نخست، فضاسازی فرهنگی در جهت طرح شایستگی ها و فضایل دروغین بنی امیه و محور دوم، تهاجم گسترده فرهنگی بر ضد خاندان پیامبر (ص) (احمدی، حبیب الله، نقش فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بنی امیه در پیدایش نهضت امام حسین (ع))
– فضاسازی فرهنگی در جهت طرح شایستگی ها و فضایل دروغین بنی امیه
امویان تا آنجا که توانستند درباره فضایل بنی امیه فرهنگ سازی کردند و این از طریق جعل احادیث در راستای منافع حاکمیت سیاسی صورت می گرفت‌؛ معاویه عامل روحانیت، یعنی گروهی از صحابه ی پیامبر (ص) که درک صحبت حضرت را کرده بودند و احترام معنوی و روحانی در میان مردم داشتند، را استخدام کرد؛ پول ها خرج بعضی از این ها، آن هایی که اسیر و شیفته ی مال دنیا بودند، کرد و این ها شروع کردند به جعل کردن حدیث از پیغمبر (ص)، در هر جهتی که معاویه دلش می خواست. قلم به دستان و سخن گویان مزدور، حدیث جعل و منتشر ساختند؛ مانند: «معاویه احلم امتی و اجودها : معاویه باصبورترین و بخشنده ترین امت من است. » (امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج. ۱۰، ص. ۸۹ به نقل احمدی، حبیب الله، نقش فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بنی امیه در پیدایش نهضت امام حسین (ع))
در فضیلت بنی امیه آن مقدار حدیث جعل شد و بر گوش مردم شام نواخته شد که بنی امیه را نزدیک ترین خویشان رسول الله (ص) پنداشتند و آیات و روایاتی را که در شان ذوالقربی و رهبری آنان مطرح بود، بر بنی امیه تطبیق کردند.
-تهاجم گسترده ی فرهنگی برضد خاندان پیامبر (ص)
امویان تهاجم فرهنگی بر ضد خاندان نبوت را به شیوه های زیرکانه ای انجام می دادند:
–معاویه هنگام شنیدن صدای مؤذن، که بر رسالت رسول الله (ص) شهادت می داد، اظهار کرد که «من باید این نام را از زبان ها بزدایم.» (مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، ج. ۳، ص. ۴۵۴)
–معاویه دریافته بود که علی (ع) نه تنها با کشته شدن از بین نرفت، بلکه به صورت یک نیرو در جامعه ی اسلامی ظاهر شد؛ حتی قویتر از زمان حیاتش؛ یعنی مردم در زمان حیاتش قدرش را ندانستند ولی حالا دارند قدردان علی (ع) می شوند. خود حضرت نیز فرموده بود که تا من زنده هستم شما قدر من را نخواهید دانست، ولی بعد از اینکه من رفتم آن وقت آرزوی مرا خواهید کرد. این لعین ازل و ابد، سبّ علی (ع) را رایج کرد تا خاطره ی علی از ذهن ها محو شود بلکه تبدیل به یک خاطره ی بد گردد؛ چون نام علی (ع) را که نمی شود فراموشاند، پس به صورت معکوسی در اذهان درآید؛ گفت ما به این نسل کار نداریم، من باید کاری بکنم که نسل های آینده یکپارچه علی (ع) را به عنوان دشمن درجه ی اول اسلام دشمن بدارد. دستور داد در هر نماز جمعه ای قربهً الی اللّه علی بن ابی طالب (ع) را در بالای منبرها حتی در مسجد پیغمبر (ص) و روی منبر پیغمبر (ص) دشنام بدهند و لعن کنند. (مطهری، مرتضی، پانزده گفتار، ص. ۳۱۹-۳۲۰) خطیبان نمازهای جمعه و جماعات، خطبه بدون لعن بر علی (ع) را باطل می دانستند. آنان یاران و دوستداران اهل بیت (ع) را به دار کشیدند و زبان بریدند از جمله دهان میثم تمار را بر بالای دار دوختند تا فضیلت حضرت علی (ع) را بر زبان نیاورند.
–بر اثر این هجمه ها مردم شام، حضرت فاطمه (س) دختر رسول الله (ص) از عایشه و خواهر معاویه می پنداشتند. (مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، ج. ۳، ص. ۳۳)

ب- بی عدالتی در حوزه ی اقتصادی

ساماندهی اقتصادی از ویژگی های استقرار حکومت دینی است که عدالت اجتماعی را در ابعاد گوناگون تحقق می بخشد. نهاد سیاسی، هر چه از معیارهای دینی عدول کند، به همان اندازه به ناهنجاری های اقتصادی روی آورده و باعث نابرابری های اقتصادی می گردد. در زمان بنی امیه، به علت حاکمیت قوم برتری طلب آنان، نابرابری عمیق در فرآیند ساختار اقتصادی جامعه پدیدار شد، به گونه ای که اقلیت حاکم و فرصت طلب، سرمایه های کلانی از اموال عمومی و حیف و میل انباشتند و بیش تر افراد جامعه، به ویژه مخالفان بنی امیه و بالاخص عترت پیامبر (ص) و هواداران آنان، در تنگناهای شدید محرومیت قرار گرفتند. آنان نه تنها نقدینه های بیت المال و ثروت های عمومی را، که در آن زمان، به صورت شمش های طلا و نقره بود، به جیب های خود سرازیر کردند، بلکه اموال و مستقلات انفال را به گونه ای مدیریت کردند که به سود آنان ضبط و ثبت شود. این تبعیض ناروا، به اندازه ای سرمایه نزد آنان انباشت که افراد به راحتی می توانستند هزینه های جنگ های مهم را متحمل شوند. بنی امیه به بیان امیرالمؤمنین (ع) همانند شتر گرسنه ای که به علف بهاری روی آورد، به بیت المال تهاجم کردند. (شریف الرضی، محمد بن حسین، ج. ۱، ص. ۱۰)
و این در شرایطی بود که عموم جامعه، به ویژه بنی هاشم و شیعیان امام علی (ع) از حق زندگی برخوردار نبودند و به جرم شیعه بودن، از فهرست سهمیه بیت المال حذف شدند. محرومیت تا بدان حد رسید که سخن امام مجتبی (ع) در حق آنان مصداق یافت که حضرت مردم را به پایداری در برابر سلطه بنی امیه فرا می خواند و به عواقب شوم سلطه بنی امیه هشدار می داد و می فرمود:
«اگر رهبری حق را یاری نرسانید، دچار سلطه بنی امیه خواهید شد و سلطه آنان بر دین من (حسن بن علی) خطری ندارد؛ اما آینده شما را می بینم که آن گونه حقوق اولیه شما به غارت رفته و آن گونه مورد ستم بنی امیه قرار می گیرید که برای نیازهای اولیه، که حق شما است و برای نان شب خود، به در خانه بنی امیه می روید و از آنان تقاضای آب و نانی را که حق خود شما بوده، می کنید و آنان این حقوق را نیز از شما دریغ می کنند» (شیرازی، سیدحسن، کلمه الامام الحسن، ص. ۸۱)

ج- بی عدالتی در حوزه ی اجتماعی

-پست های مدیریتی در قبضه ی امویان

در حاکمیت سیاسی بنی امیه نهادهای اجتماعی جامعه، با فرهنگ و انگیزه های هدفمند، نهادینه شدند و در اختیار دستگاه حاکم و نیروهای توانمند آنان قرار گرفتند؛ نهادهای اطلاع رسانی و تبلیغی، قضایی، قانون گذاری و تصمیم گیری و نهادهای دینی، مانند امامت جمعه و جماعات و نیز برگزاری مراسم پرشکوه نماز عید قربان و عید فطر و برگزاری کنگره عظیم حج و … در اختیار بنی امیه قرار گرفت.

-ترویج تبعیض نژادی
معاویه تعصب عربیت و تعصب قومیت و ملیت عربی را که اسلام میرانده بود از نو زنده کرد. به مردم می گفت تا می توانید به بچه هایتان شعر بیاموزید، شعر جاهلی که میراث فرهنگی عرب در جاهلیت است؛ می خواست مردم را به خلق و خوی جاهلیت برگرداند. کار تبعیض ها به آنجا رسید که نوشت تا عربی وجود دارد، غیرعرب، هرکه هست، حق امامت جماعت ندارد و تا عربی هست غیرعرب حق ندارد در صف اول جماعت شرکت کند؛ و سایر تبعیض هایی که می کرد. (مطهری، مرتضی، پانزده گفتار، ص. ۳۱۷) مسلمانان غیرعرب آن گونه تحقیر شدند که باید بار عرب ها را همانند برده به منزل می رساندند. اگر غیرعرب سواره بود، باید پیاده می شد و مرکب خویش را در اختیار عرب قرار می داد و این اندازه ارزش برای آنان قائل نبودند که دختران آنان را از پدر یا مادران، خواستگاری کنند، بلکه از رئیس قبیله خواستگاری می کردند.

-ایجاد خفقان و ناامنی در جامعه
در مصالحه ی امام حسن (ع) و معاویه، میدان جولان برای بنی امیه بی رقیب ماند و آنان عمال جیره خوار خود را بر مردم مسلط ساختند و دستور قتل و غارت و تخریب خانه های مخالفان، به ویژه شیعیان حضرت علی (ع) و تشکل هم سو را صادر کردند. بنی امیه دست عمال و حاکمان خویش را در انجام دادن هر جنایتی باز نهادند. آنان نیز آن اندازه کشتند که از کشته ها پشته ها ساختند و با ایجاد رعب و وحشت، صدای هر مخالفی را خفه ساختند و هر کسی که حتی متهم به شیعه می شد، از دم شمشیر می گذشت.

-محرومیت از حق انتخاب سرنوشت
معاویه سیاست اصلی بنی امیه را که همان موروثی کردن خلافت بود، اجرا کرد. نهاد سیاسی جامعه به سوی پادشاهی موروثی گرایش یافت‌؛ مردم حق انتخاب سرنوشت خویش را نداشتند و آزادی اجتماعی رخت بربسته بود.
مورخین این مطلب را نوشته اند که ابوسفیان در روزی که عثمان خلیفه شد پیرمرد و نابینا بود؛ در مجلسی گفت آیا در اینجا غیرخودمانی هم کسی هست یا نیست؟ یک نفر گفت: نیست، در صورتی که چند نفری آنجا بودند. دیدند او فریاد کرد: «بنی امیه! توپ خلافت که به دستتان رسید فقط در میان خودتان پاس بدهید، نگذارید از میان شما خارج شود. باور نکنید بهشت و جهنمی هست، فردایی هست، هیچ چیز وجود ندارد، خیالتان راحت باشد، مُلک است و سلطنت، آن را برای خودتان برای همیشه نگه دارید. خلافت را در میان خودتان موروثی کنید؛ دیگر مسئله ی شورا و این حرف ها بکلی از میان برود.» (حکیمی، محمدرضا، قیام جاودانه، ص. ۵۸)
معاویه این وصیت پدرش را در زمان خودش اجرا کرد. برای اولین بار خلافت موروثی را عملی کرد که پدری خودش، فرزند خودش را تعیین بکند و خلیفه با تعیین شخص او معین شود نه با حکمیت و نه حتی به دروغ ادعا کند که خدا او را معین کرده و همان گونه که خود را با زور تبلیغ و سر نیزه بر مردم تحمیل کرد و مردم عراق را به زور وادار به بیعت ساخت، به زور سر نیزه، برای جانشین خود، یزید نیز بیعت گرفت و رسما زمامداری دینی را به پادشاهی تبدیل کرد.

و سرانجام، عاشورا

به خلافت رسیدن یزید و آغاز بی عدالتی های او ادامه ی بحران اوضاع و اقدامات ناعادلانه ی معاویه در زمان صلح بود. جامعه ای که دچار بحران گسترده در مبانی سیاسی،اجتماعی،و فرهنگی گردد نیازمند اقدامات جدی و هوشمندانه ی رهبران و نخبگان سیاسی و دینی جامعه و به ویژه امامت الهی است. (احمدی، حمید، تاریخ امامان شیعه، ص. ۱۴۴)
و یگانه راه اصلاح جامعه ی فاسد، مبارزه با ظلم های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و اجرای عدالت است.
امام حسین (ع) ضمن نامشروع خواندن و ناعادلانه دانستن حاکمیت بنی امیه، با استناد به سخن پیامبر (ص) قیام بر علیه حاکمیت نامشروع را از اهم وظایف جامعه اسلامی دانسته و با صدای بلند بر خود واجب دانسته و جهت اتمام حجت، بیعت و کمک امت اسلامی را خواستار می گردد:
«مردم ! پیامبر خدا (ص) فرمود: هر مسلمان با سلطان زورگویی مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می شکند با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت درآمده و در میان بندگان خدا، گناه و دشمنی را در پیش می گیرد و در مقابل چنین سلطان با عمل و یا با گفتار اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که این فرد (ساکت) را به محل همان طغیانگر و آتش جهنم داخل کند.
مردم ! آگاه باشید اینان (بنی امیه) اطاعت خدا را ترک و پیروی از شیطان را بر خود فرض نموده اند. فساد را ترویج و حدود الهی را تعطیل نموده، فی‌ء را بخود اختصاص داده‌اند. حرام الهی را در حلال و حلال اش را حرام کرده اند و من از همه جهت به تغییر و ایجاد دگرگونی شایسته ترم.» (مغنیه، محمدجواد، قرآن، حسین، شهادت، ص.۱۳)
امام حسین (ع) تاسیس حکومت اسلامی عدل را تنها ابزار تکلیف می دانست، ایشان انگیزه قیام خود را طی وصیتی به برادرش چنین بیان می فرماید:
«و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج می گردم. همه هدف من از این سخن، امر به معروف و نهی از منکر است و قصدم از این حرف، اصلاح مفاسد است و احیاء سنت نبوی و راه و رسم پدرم علی بن ابیطالب است.» (نجمی، محمدصادق، سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا، ص. ۳۶)

منابع:

۱. آل یاسین، شیخ راضی، صلح امام حسن (ع)، ترجمه سیدعلی خامنه ای، انتشارات آسیا، ۱۳۴۸٫
۲. احمدی، حبیب الله، مقاله نقش فشارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بنی امیه ر پیدایش نهضت امام حسین، فصلنامه حکومت اسلامی، شماره ۲۵٫
۳. احمدی، حمید، تاریخ امامان شیعه، چاپ هفتم، قم: نشرمعارف، ۱۳۹۰٫
۴. جعفریان، رسول، حیات فکری سیاسی امامان شیعه، چاپ سوم، تهران: نشر علم، ۱۳۹۳٫
۵. حکیمی، محمدرضا، قیام جاودانه، چاپ اول، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳٫
۶. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چاپ اول، قم: نشر مشهور، ۱۳۷۹٫
۷. شیرازی، سید حسن، کلمه الامام الحسن، بیروت، دارالصادق.
۸. مسعودی، علی بن الحسین، مروج الذهب، بیروت: دارالاندلس.
۹. مطهری، مرتضی، پانزده گفتار، چاپ دوم: انتشارات صدرا، ۱۳۸۱٫
۱۰. مغنیه، محمدجواد، قران، حسین، شهادت، ترجمه محمدرسول دریایی، چاپ اول، قم: بنیاد قرآن، ۱۳۸۱٫
۱۱. نجمی، محمدصادق، سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا، انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۶۸

Print Friendly

یک نظر بگذارید