هیچ مطلبی وجود ندارد...

عالمان مسئول، به بهانه چهارمین سالگرد درگذشت آیت الحق حیدری(ره)

نویسنده: محمد حیدری، (ارشد مدیریت)
ارسال شده در تاریخ ۱۴ تیر ۱۳۹۷

(از مجموعه: بر خوان الحیات)

تقدیم: به روح بزرگ آن خدایی مرد «آیت الحق حاج سید جواد حیدری(ره)»که جز به درد و رنج مردم و اصلاح و محبت در باره آنان به چیز دیگری فکر نکرد و همه عمر خود را وقف هدایت مردم نمود. ۱۴ تیرماه ۹۳ یادآور رحلت اوست که با منش، رفتار و زندگی ساده و پر از معنویت خود، چهره واقعی یک عالم مسئول را به ما نشان داد تا باور کنیم که عالم اگر عالم باشد و مسئولیت خطیر خود را بشناسد، تجسد احادیث و روایاتی خواهد بود که برخی از آنها در ادامه این نوشتار بیان می شود و در وجود او تجلی خواهد یافت. نمونه‌ای برجسته از رده‌ی عالمان ربانی در غربت اهل معنا…

IMG_20180705_194127_976

مقدمه

همواره شنیده ایم و یا خوانده ایم که عالمان حقیقی همیشه و همه حال خود را نسبت به مشکلات انسانها مسئول می دانسته اند اما در دوره کنونی، بی میلی و کم توجهی و یا حتی گاهی انکار چنین حالات و رفتارهای پسندیده ای از آنان، در بین طبقاتی از جامعه دینی، شدت یافته است. در این نوشته سعی بر آن است تا با ذکر نمونه هایی از قرآن و روایات، با تکیه بر مجموعه گرانسنگ الحیات، دایره المعارف بزرگ اسلامی شیعی ، اندکی بر این موضوع شرح و بسطی افزوده گردد. ابتدا لازم است یادآوری شود که رفتارهای رویگردانه نسبت به عالمان پرهیزکار، نه فقط در جامعه های غیر دینی بلکه در سطح جامعه سنتی دینی و بین جوانان و حتی در نوشته ها و سخنان افرادی که خود را روشن و آگاه می پندارند به فراوانی دیده می شود. از آنسوی قضیه نیز اگرچه در بخشی از جامعه سنتی مذهبی سالخورده تر، هنوز حساسیت فوق العاده و باور مستحکمی نسبت به این موضوع وجود دارد، اما بخش بزرگی از همان مردم، دلایل کافی و مستند برای ادعا و باور خوشبینانه خود به مجموعه عالمان دینی در برابر شبهه هایی که بیان می شود، ندارند. افرادی که با این مطالب برخورد می کنند به علت عدم مطالعه یا وجود مطالعات سطحی، به سرعت دچار شک می شوند و جملاتی از قبیل اینکه «شاید شما درست میگویید» و «در باره علمای دین،گاهی غلو کرده اند» و … را بر زبان می آورند و نتیجه همه اینها متنها و نوشته هایی است که در آن گاهی علمای مسئولیت شناس را نیز به چوب علم آموختگان بی مسئولیت تارانده و آنان را افرادی جدا افتاده از جامعه و به دور از رنجهای طاقت فرسایی که مردم از صبح تا شب با آنها درگیرند تلقی می کنند؛ چنان که گویی آنها همیشه در فضایی آرام مشغول وقت گذرانی و خوشگذرانی هستند و جز سخن گفتن و منبر رفتن و وعظ و دادن جواب های اجمالی به سؤالهای مردم، کاری دیگر نخواهند داشت. نتیجه آنکه بسیاری را می توان یافت که متاسفانه دیدگاهی هماهنگ دارند و آن اینکه وظیفه شناسی و مسئولیت خطیر عالمان دینی را کوچک و کم ارزش می‌شناسند. با آن که نظارت بر اموال و وجوه شرعی مومنان و حفاظت و هزینه ساختن آنها در مصارف مناسب خود و گسترش آگاهی های دینی مردم و حمایت از اقشار آسیب پذیر آنان، و رفع و دفع ستم وهجوم مخالفان از ایشان، و…یک امر قطعی و تکلیف اجتماعی اسلامی مهم است و این وظیفه بزرگ به مناسبت ولایت عامه ای که فقیهان واجد شرایط از پیامبر اکرم(ص) و ائمه طاهرین دارند، بر دوش آنها بار شده است. البته باز هم تاکید می‌شود که مقصود از عالمان موضوع این مقاله، عالمان واقعی هستند که درد دین و جامعه را دارند نه آنها که… .

شماری از مسئولیت‌های عالمان دینی

اگر بخواهیم مسئولیت و وظایف علما را با توجه به آیات قرآن و احادیث دسته بندی کنیم، شاید کاری دشوار باشد و یاحتی تعداد دسته ها زیاد شود و مناسب این مقاله نباشد. بر پایه چینش کتاب الحیات این مسئولیت ها در ۱۱ عنوان اصلی تقسیم بندی شده اما در این نوشته به ذکر مواردی که نسبت بیشتری با هدف مقاله دارد پرداخته شده است؛[۱] امید است که محتوای این مقاله بتواند تا حدودی نادرستی راهی را که برخی در زمینه تضعیف حالات معنوی و جدیت های آن مردان خدا در مسیر گسترش ایمان و خداباوری جامعه خود در پیش گرفته اند، نمایانده و بر آگاهی های اجتماعی نسل تازه بیفزاید.

۱٫ آگاه کردن و راهنمایی مردم

خداوند در قرآن درباره حضرت موسی می فرماید:«موسی را با آیات خود فرستادیم تا قومش را از تاریکیها به روشنایی درآورد…[۲] از این آیه میتوان فهمید که وظیفه آگاه نمودن مردم و بیرون آوردن آنها از تاریکی و جهالت بر دوش پیامبران نهاده شده است و بعد از آنان به یقین این وظیفه بر عهده نمایندگان رسالت و راه آنها یعنی علما خواهد بود؛ همچنین سخن امام زمان(عج) که در نامه ای به نائب چهارم از نوّاب چهارگانه در عصر غیبت صغرا فرمودند، تأیید کنندۀ مطلب است: «در حوادث و رویدادهایى که برایتان پیش مى آید به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدایم».[۳]

در حدیثی امام صادق(ع) به حارث بن مغیره می فرماید:«ای حارث! بار گناهان نادان شما بر دوش علمای شماست» و وقتی بیان کرد که ای پیشوای من این سخن بر من گران آمده است و علت را از حضرت پرسیدند، اینگونه پاسخ دادند:«آری!هنگامیکه از مردی چیزی ناخوشایند می شنوید-یعنی از چیزهایی که مایه آزار ما و عیبجویی مردمان می شود- آیا مانعی دارد که نزد او بروید و او را سرزنش کنید و با او به اندازه لازم سخن بگویید؟سپس حارث در برابر این سخن گفت:در این صورت از ما نمی پذیرد و اطاعت نمیکند که حضرت در جوابش گفتند:«در آن صورت او را رها کنید و از همنشینی با او دوری ورزید».[۴] آیا همین یک جمله برای همه کسانی که نگاه غلط و معادانه به عالمان و روحانیون واقعی دارند،کافی نیست که پیشوای ششم ما شیعیان اینچنین درباره عالمان قضاوت می کند که مسئولیت گناهان مردم را باید به دوش بکشند!

البته با تأمل در سخنان اهل بیت می توان دریافت که عالم باید خود را موظف و مکلف به آگاه کردن مردم بداند و در این راه بسیار بکوشد،حتی اگر جان خود را در این راه از دست بدهد که در طول تاریخ از اینگونه ها کم نیستند هر چند در اینجا مجال نام بردن از آنها نیست ولی افسوس که در این روزگار به گونه ای رفتار شده است که مردم رفتار غلط و اشتباه برخی کسان را به حساب یک جمعیت و صتف می گذارند و به راحتی در مورد یک مجموعه و کل نظری بدبینانه پیدا می کنند…!

۲٫ به کار گیری نیروی بیان و رعایت امور لازم در گفتگو با مردم و توانایی بر دفاع از حق:

خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:«بخوان به راه پروردگار خود با سخن حکمت آمیز و اندرز نیکو…»[۵] شاید در نگاه اول این جمله ساده به نظر آید اما برای بهتر درک کردن مسئله آوردن مثالی از زندگی روزمره کمک می کند. آیا تا کنون برای شما پیش آمده است که در طول زندگی، یک زمانی با کودک و یا نوجوانی روبرو شده و خواسته باشید تا برای او موضوعی را شرح دهید؟ و یا او را متوجه یک اشتباه کنید؟!؛ در چنان وضعیتی بنگرید ه تا چه اندازه صبوری کرده اید! تا چه اندازه از الفاظ نیکو و سخنان محبت آمیز بهره برده اید! یا اینکه حتی تا چه زمانی بر خود مسلط مانده اید و با حکمت و اندرز مهربانانه با او سخن گفته اید…آری! به درستی می توان دریافت که هر یک از ما در چنان موقعیتی فقط تا حدی طاقت و تحمل داریم، یکی کمتر و دیگری کمی بیشتر ولی  به هر حال در یک نقطه یا موضوع را رها می کنیم و یا دیگر سخنهای ما از روی حکمت و مهربانی نخواهد بود! حالا همین مسئله را در سطح بالاتری فرض کنید یعنی هنگامی که تصمیم دارید تا با یکی از دوستان یا حتی پدر و مادر و افرادی که تفاوت سنی خیلی بیشتری با شما دارند درباره مسائلی از قبیل موضوعات معرفتی و تربیتی، گفتگو کنید، تا چه زمان بر خود مسلط خواهید ماند؟ و الفاظ نیکو بکار می گیرید و خردمندانه سخن می گویید و تنها برای رضای خدا ؟!

حال بنگرید که در این آیه چگونه خداوند پیامبر خود را مورد خطاب قرار میدهد و به پیامبر(ص) فرمان می دهد که تو باید مردم را به سوی خدایت دعوت کنی! تنها با سخن حکمت آمیز و اندرز نیکو، پس دیگر چگونه امکان دارد که پیامبر (ص) با زور و سخنان تهدید آمیز مردم را به دین دعوت کند؟ و آنگاه که خداوند در قرآن اینچنین روشی را در تبلیغ دین از پیامبرش می خواهد عالمان واقعی هم که نماینده این پیامبر در عصر کنونی هستند مگر می توانند رفتاری به دور از رفتار و منش پیامبر داشته باشن؟

امام باقر(ع) در حدیثی بیان را ستون علم معرفی می کند؛[۶] ایشان در حدیثی دیگر در ذیل آیه ۳۰ سوره محمد(ص)[۷] در اهمیت رعایت شیوۀ گفتار و بیان اینچنین می فرمایند:«ما تا زمانی که کسی از روش و مقاصد گفتار آگاه نباشد،او را در میان خود عاقل نمیدانیم و همچنین فقیه و عالم نمی خوانیم!و بعد آیه را خواندند(آنان را در روش و مقاصد گفتار خواهی شناخت و خدا از اعمال شما آگاه است…)»[۸] اهمیت و ارتباط آن با ایمان تا جایی است که در سخنی از حضرت امیر(ع) چنین آمده:«نشانه ایمان آن است که گفتن راست را در آنجا که به زیان تو است،بر گفتن دروغ که به سود تو تمام می شود، ترجیح نهی و آنچه می گویی زیاده بر دانسته ات نباشد -بیشتر از آنچه که میدانی،سخن نگویی!- و در نقل کردن سخن دیگران -و چگونگی نقل- از خدا بترسی.»[۹]

در سیره علمای راستین توجه به این سخن حضرت بسیار دیده می شود، چرا که آنها جز به استناد احادیث و روایات م.رد اعتبار و اعتمادشان مطلبی را بیان نمی کرده اند و حتی برای بیان دیدگاه خود، احتیاط ورزیده و فهم و نظر خودشان را جزم اندیشانه مطرح نمی ساختنه اند. بدینگونه اخلاق نقل و صداقت در انتقال را در نقل قول ها رعایت می کردند. آنها خود را مسئول سخن و نوشته ای میدانستند که ممکن بود تا سالها این سخن یا نوشته حجتی برای مردم گردد ! از اینرو است که امام صادق(ع) به روایت از پدر بزرگوارشان میفرماید: «تو را نرسد که هر چه خواهی بر زبان آری! چرا که خدای عزوجل گفته است: «و لا تقف ما لیس به علمٌ – پیرو آنچه بدان علم نداری مباش» و پیامبر(ص) گفته است: خدا رحمت کند بنده ای را که سخن نیک بگوید و سود یبرد،یا اینکه خاموشی بگزیند تا در امان بماند. و تو را نرسد که به هر چه خواهی گوش فرا داری! چرا که خدای عزوجل گفته است:«هر آینه از گوش و چشم و قلب، از همه پرسیده خواهند شد.»[۱۰] بنابراین هر کس حق ندارد بدون داشتن توان و شایستگی مناسب، در مسائل اعتقادی و مکتبی -که وظیفه اصلی علما هم همین است- وارد شود، چه بسا که زیان او به حق و مکتب حق، بیش از سود او باشد؛ این امر در مورد تألیف درباره مذهب و سرودن شعر و هر چه به گونه ای به مذهب و ارزشهای متعالی آن مربوط شود نیز صادق است.[۱۱] در این باره، سخن امام جواد(ع) بسیار قابل تأمل خواهد بود که فرموده است: «هر کس به سخن سخنرانی گوش دهد،او را پرستش کرده است.پس اگر او از خدا سخن بگوید، خدا را پرستیده است و اگر از زبان شیطان سخن بگوید،شیطان را عبادت کرده است!»[۱۲]

۳٫ مبارزه با بدعتها و بیدار کردن اندیشه ها و گستردن هوشیاری اجتماعی

برای فهم اهمیت این موضوع،احادیثی از پیامبر(ص) آورده می شود:

  • «چون بدعتها در امت من پدید آید، بر عالم است که علم خود را آشکار کند،پس هر کس چنین نکند لعنت خدا بر او باد!»[۱۳]باید توجه داشت که در اینجا حضرت از واژه لعنت استفاده کردند که معنی لعنت یعنی دورمانده از رحمت خداوند. پیامبر با به کار بردن این لغت میخواهد میزان اهمیت کار را به مردم و علما نشان دهد،چرا که او رحمت للعالمین است و همانطور که پیش از این بیان شد، کسانی همچون ایشان جایگاه سخن را به خوبی می شناسند و اینطور نیست که نعوذبالله مثل یک آدم عادی از روی هوی و هوس سخن بگویند و اینجا هم به طور اتفاقی از این کلمه بهره برده باشند،که به راستی اینگونه نیست؛یعنی زمانی که آنها از انجام وظیفه ای خطیر سرباز زنند و این احساس مسئولیت در برابر مردم را نشناسند، مصداق این حدیث و مورد لعن خدا و پیامبر خواهند بود!
  • برتری عالم بر عابد هفتاد درجه است و فاصله میان هر دو درجه به اندازه هفتاد سال دویدن اسب؛این بدان سبب است که شیطان بدعتها را برای مردم فراهم می آورد و عالم آنها را می بیند و از آنها جلوگیری می کند،در صورتی که عابد همه به عبادت خود مشغول است و متوجه آنها(بدعتها،مفاسد اعتقادی و اجتماعی) نمی شود و آنها را نمی شناسد…![۱۴]با آنکه توجه به عبادت خدا و نیایش به درگاه حق تعالی آنچنان در روایات آمده و به آن سفارش می شود، اما به جهت وظیفه و مسئولیت یک عالم در برابر مردم زمان است که در سخن پیامبر بر یک عابد برتری داده می شود.همه اینها دشواری و سختی کار یک عالم را در طول عمرش نشان می دهد و شاید این حدیث که امام صادق(ع) از جد بزرگوارشان حضرت رسول(ص) نقل میکنند، جوابی باشد برای همه این کج فهمی ها که می فرمودند:«بار حفظ دین را در هر قرن، مردمان عادلی بر دوش دارند که تأویلهای باطل اندیشان و تحریفهای گزافکاران و بر ساخته های نادانان را از آن دور و نابود می کنند، به همان گونه که کوره،پلیدی(و ناخالصی) آهن را از آن دور می کند.»

در اینجا توجه به این نکته ضروری است که آنچه مسمانان -خصوصا در عصر کنونی- باید مورد نظر قرار دهند این است که بدعت و چیز نوظهور فقط در حوزه عقاید و مسائل ذهنی نیست، بلکه به همه شئون و خصوصیات عمومی زندگی نظیر آداب و عادات و لباسها و سنتها نیز مربوط است و غالبا در سیاست داخلی و خارجی یک جامعه نیز نقش دارد؛ بنابراین بر عالم اسلامی واجب است که از گونه های متنوع بدعتها و چیزهای نوظهور آگاه باشد و از چگونگی راههای نفوذ و شیوع آنها باخبر گردد تا بتواند در برابر آنها ایستاری آگاهانه اتخاذ کند و اجتماع را از گزندهای احتمالی آنها در امان نگاه دارد؛ آیا با توجه به احادیث و روایاتی که ذکر شد، یک عالم دینی میتواند نسبت به مسائل موجود در جامعه-اعم از داخلی و خارجی-بی اطلاع و غافل بماند و در برخورد با آنها سستی و بی توجهی نشان دهد؟! و یا حتی اصلا حق دارد که در مواجهه با چنین مواردی، بر وفق و دلخواه سیاستمردان رفتار کند و خود را در اختیار نیّات نادرست و خدعه های ایشان قرار دهد و ازعلم صحیح و بینشهای اسلامی و قدرت و آگاهی خود در خصوص پاسداری از امت و نگاهبانی دین اسلام و دفع این بدعتها-اعم از سیاسی،اجتماعی،فرهنگی…- بهره نبرد و آن را آشکار ننماید؟! [۱۵]

۴٫ دور کردن یأس و نا امیدی از مردم و تقویت روح امید در آنها

در داستان حضرت یوسف(ع)، زمانی که برادران در حالیکه بنیامین را به همراه نداشتند -چرا که یوسف به بهانه دزدی او را نزد خود نگه داشته بود- بعد از بازگشت از سفر مصر به نزد پدرشان رفتند و پدر با آنکه چشمانش از شدت اشک در فراق یوسف، سپید شده و بینایی خود را از دست داده بود و این بار هم فرزندانش در نگهداری از بنیامین کوتاهی کرده بودند؛ با وجود همه اینها خطاب به فرزندانش اینچنین گفت: «ای پسران من! بروید و درباره یوسف و برادرش به جستجو برخیزید و از رحمت خدا نا امید مباشید، چرا که جز کافران، کسی از رحمت خدا مأیوس نخواهد گشت»[۱۶] همچنین در قرآن از زبان ابراهیم اینطور آمده است:«ابراهیم گفت:کیست جز گمراهان که از رحمت پروردگار خویش نا امید گردد؟»[۱۷] دلیل تکلیفی بودن خصوصیت امید بخشی که جزء جدا نشدنی از رفتار یک عالم دینی محسوب می شود و لزوم اینکه باید او مردم جامعه خود را از نا امیدی و یأس نجات دهد را در این سخن امام باقر(ع) به نقل از حضرت امیر(ع) به روشنی میتوان یافت: «می خواهید فقیه(عالم دینی) راستین را به شما معرفی کنم؟او کسی است که مردمان را از رحمت خدا نا امید و از عذابش ایمن و مطمئن نمی سازد و از بخشندگی خدا مأیوسشان نمی کند؛ و نافرمانی و معصیت خدا را برایشان مجاز نمی سازد…». [۱۸]

۵٫ مراعات بیماران زمینگیر و تیره بختان

به جهت روشن و واضح بودن امر مراعات و پیگیری رنج های طبقۀ فقیر و محروم جامعه برای عالمان دینی، تنها به یک سخن معیار از امام حسین(ع) بسنده می شود که ایشان در خطاب به علمای امت در زمان خود و در انتقاد صریح و کوبنده از آنان می فرمایند:

«شما به خاطر خدا در میان مردم صاحب عزت و احترام هستید.با این حال می بینید که عهدهای خدایی(مقررات دین) را می شکنند و هیچ باکتان نیست (عکس العملی نشان نمی دهید). اگر یکی از پیمانهای پدرانتان شکسته شود، هراسان خواهید گشت و اکنون در این اندیشه نیستید که پیمان(سنّت) پیامبر خدا شکسته شده است؛کوران،گنگان و بیماران زمینگیر در شهرها به حال خود رها شده اند و هیچ به حال آنها رحمت نمی آورید و به کاری که شایسته شماست بزنمی خیزید و دیگران را نیز به چنین کارهایی وا نمیدارید؛ به سازشکاری با ستمگران دل می بندید و به آن آرام می گیرید و اینها وظایفی است که خدا بر عهده شما گذاشته است،یعنی نهی از منکر کردن و خود از آن اجتناب ورزیدید و شما غافلید. کاش می دانستید که «منزلت علما»که به آن دست یافته اید، مصیبت شما را بزرگتر کرده است…!». [۱۹]

۶٫ خودداری از معاشرت با سلاطین و حکّام و دوری گزیدن از آنان

در این موضوع روایات و آیات بسیاری را میتوان برشمرد که همه در صدد بیان مذمت همراهی علما با حکام و سلاطین هست، که در اینجا تنها چند مورد از آنها ذکر می گردد زیرا توجه و تأمل در همین روایات اندک نیز هدف اصلی کلام را نمایان و راه را روشن خواهد نمود. پیامبر اسلام در همین رابطه خطاب به علما میفرمایند: «از دربارهای شاهان و حاشیه های آنان بپرهیزید، که نزدیکترین شما به این درها و حاشیه ها دورترین شما از خدای متعال است، و هر که سلطان را بر خدای عزوجل برگزیند، خدا پرهیزگاری را از او می گیرد و او را حیران و سرگردان می سازد.»[۲۰] و در حدیثی دیگر از قول ایشان اینطور آمده است: «فقیهان تا زمانی که در کار دنیا وارد نشده اند و پیرو سلطان نباشند ،امانتدار پیامبرانند؛ و چون از قدرتها پیروی کردند،از آنان بر دین خود بیمناک باشید!»[۲۱]

با توجه به این دو سخن و سخنانی از این قبیل،بر می آید که علمای دین، حق پیروی از سلطان و همراهی او را ندارند،زیرا وظیفه آنان دفاع از حق مردم و توده جامعه می باشد و واضح است اگر ایشان در مسیر پیروی از قدرت های خودکامه گام بگذارند، دیگر نخواهند توانست از حقوق ضعیفان و ناتوانان دفاع کنند، چرا که این دو در تقابل با هم مثل نور و ظلمت می مانند، یعنی اگر ظلمت آمد دیگر نور نخواهد بود!

امام سجاد(ع) در بخشی از نامه خود به محمدبن مسلم زُهْری -که در آن زمان فقیه وابسته به دربار بنی امیه مدینه بوده است- اینگونه می فرماید:«چگونه حرمت خدایی را ادا میکنی که تو را به سبب دینش در میان مردم پسندیده و محبوب قرار داد؟ و چگونه لباس کسی را بر تن داری که با پوشیدن آن لباس در میان مردم افتخار می کنی؟…»[۲۲]در این سخن اهمیت کار و وظیفه علماء دین به خوبی بیان شده است که نه تنها آنان باید از قدرت های سلطه گر بر مردم پیروی نکنند بلکه باید در دفاع از حق ضعیفان و انجام وظیفه ای که خدا بر دوش آنها نهاده، ساکت ننشینند. همچنانکه امام حسین(ع) در خطابه ای با استناد به آیات قرآن در این باره اینطور بیان می کند:

«…ای مردم!از پندی که خدا -با یاد کرد از بدی علمای یهود- به اولیای خود داده است، عبرت بگیرید، در آنجا که گفته است: «لولاینْهاهم الرَّبانیّون والاحبارُ عن قولِهُم الاثْم…چرا عالمان دینی و احبار مردمان را از گفتار گناه آمیز باز نداشتند…» و آنجا که گفته است: «لُعِنَ الذینَ کَفروا من بنی اسرائیل…لَبئْسَ ما کانوا یَفْعَلون…کسانی از بنی اسرائیل که کفر ورزیدند، گرفتار لعنت شدند…آنان بد می کردند.» و خدا بر آن عالمان از آن جهت عیب گرفت که از ستمکارانی که در میان ایشان بودند، کارهای زشت و تباهی می دیدند و آنان را از آن کارها باز نمی داشتند و این به سبب چشمداشت نعمتی از ایشان و ترس از قدرت آنان بود! با آنکه خدا گفته است: «فلا تَخْشَوُا النّاس واخْشَونِ…از مردمان بیم نداشته باشید و از من بترسید…!!!»[۲۳]همچنین امام حسین(ع) در حدیثی دیگر علمایی را مورد نکوهش قرار می دهد، از این جهت که منزلتی یافتند ولی از این جایگاه نه تنها برای دفاع از حقوق مردم و بر عهده گرفتن امور دین و دنیای مردم استفاده نکردند بلکه ستمگران را تقویت کردند و کار خدا را به دست ایشان سپردند تا آنها به شبهه عمل کنند و به فرمان شهوت خود به کار برخیزند! و در پایان سخن،امام(ع) خطاب به چنان عالمانی اینگونه می فرمایند:«سبب تسلط یافتن ستمگران بر ـ جامعه و مردم ـ فرار شما از مرگ و شیفتگیِ شما به زندگی ای است که ناگزیر شما را ترک خواهد کرد…!»

سید الشهداء(ع) در بیانی دیگر به نقل از جد بزرگوارشان پیامبر اکرم(ص) در مورد چنین عالمانی سخنی فرموده است که با آن فراز ذکر روایات در این مقال را به پایان می بریم:«هر کس قدرت ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال کرده، دین خدا را رها کرده، با سنّت پیامبر(ص) مخالفت میکند و در میان مردمان با گناهکاری و ستم حکم می راند، و او با زبان و عمل، مخالفت خود را اظهار نکند(بر او نشورد)، سزاوار است که خداوند آن کس را نیز به سرانجام (خواری و عذاب) آن مستبد دچار سازد.»[۲۴]

پانوشت ها:

[۱]دسته بندی مسئولیت علما در جلد ۲ الحیات (صفحه ۲۴۰ تا صفحه ۵۹۰) در قالب ۱۴ فصل با موضوات جزیی و دقیق شرح و بسط داده شده است که برای مطالعه بیشتر باید به جلد ۲ کتاب الحیات مراجعه شود.

[۲] و لقد اَرْسَلْنا موسی بآیاتنا اَنْ اَخْرِج قومَکَ مِنَ الظُّلُماتِ الی النّور…-سوره ابراهیم(۵).

[۳] اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلى رواه حدیثنا فانّهم حجّتى علیکم و انا حجّه اللّه»

[۴]…«أما لَیُحْمَلنَّ ذنوبُذسفهائِکم علی علمائِکم…ما یَمنَعُکم اذا بلَغکم عن الرجلِ منکم ما تَکرَهُونَه-ممّا به علینا الأذی والعیبُ عند الناس-إن تأتُوه،فتُؤَنَّبوه و تَعِظوه و تقولوا له قولاً بلیغاً؟»فقلت له:اذاً لا یُقبَلُ مِنّا و لا یُطیعُنا..فقال«فإذا فاهجُروه عندَ ذلک، واجتَنِبوا مُجالَسَتَه».الحیات ج۲ ص۴۶۱

[۵] «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه»(نحل۱۲۵)

[۶] البیانُ عِمادُ العلم-همان ص۴۶۲(بحار۱/۱۸۱-از کتاب اختصاص)

[۷] و لتعرفنهم فی لحن القول

[۸] انّا لا نعدُّ الرجلَ فینا عاقلاٌ حتی یعرفَ لحنَ القول،ثم قَرَأ:«و لتعرِفنَّهم فی لحنِ القول والله یعلمٌ أعمالکم».همان ج۲ص۴۶۲(بحار۲/۱۳۹ از کشفُ المَهَجَّه و منابع دیگر از عالمان قدیم)

[۹] همان ج۲ص۴۶۲(نهج البلاغه۱۲۹۶)

[۱۰] لیس لک أن تتکلَّم بما شِئت!لأنَّ الله عزوجل قال:ولا تَقْفُ ما لیس لک به علمٌ.و لأن رسول الله(ص) قال:رحم الله عبداً قال خیراً فغَنِمَ،او صَمَتَ فَسَلِمَ»و لیس لک أن تَسمعَ ما شِئت؛لأنَّ الله عزوجل یقول: إنَّ السمعَ و البصرَ و الفوادَ کل اولئک کانَ عنهُ مسئوولاً.همان ص۴۶۳(بحار،۲/۱۱۶،از کتاب «عللُ الشَّرایع»).

[۱۱] همان ص۴۶۵

[۱۲] من أصغی الی ناطقٍ فقد عَبَدَه:فإن کان الناطقُ عن الله فقد عَبَدَ الله، و ان کان الناطقٌ یَنْطِقُ عن لسانِ ابلیس،فقد عَبَدَ ابلیس.همان ص ۴۶۳،تحف العقول ص۳۳۶

[۱۳] إذا ظَهِرتِ البِدَعٌ فی أُمّتی فَلْیُظْهِرِ العلمٌ علمَه،فَمَن لم یَفْعَلْ فَعلیه لعنهُ الله.همان ص ۴۶۷«کافی۱/۵۴٫

[۱۴] فَضْلُ العالِم علی العابد بسبعین درجهً،بین کلِّ درجتَین حُضْرُ الفرسِ سبعین عاماً،و ذلک انّ الشیطان یضَعُ البِدعهَ للناسفَیَبْصُرُها العالم،فیَنهی عنها،والعابدُ مقبلُ علی عبادتهِ لا یَتوجَّه لها و لا یَعْرِفُها.همان ص ۴۶۷«روضهُ الواعظین/۱۲»

[۱۵] همان،ص۴۶۸و ۴۶۹

[۱۶] یا بنِیَّ اذْهَبوا فَتَحَسَّسُوا… سوره یوسف«۸۷».

[۱۷] قال: و مَن یَقنُطُ مِن رحمهِ ربِّهِ إلَا الضَالُّون؟سوره حجر«۵۶»

[۱۸] ألا أُخبِرُکم بالفقیهِ حقاً؟من لم یُقَنِّطِ الناسَ من رحمهِ الله، و لم یُؤَمِنْهم من عذابِ الله، و لم یُؤْیِسْهُم من رَوح الله، ولم یُرَخِّصْ فی معاصی الله…همان ص۴۷۰«وسائل۴/۸۳۰٫( سعی کنید روایات و ایات داخل گیومه نقل قول بیاید.)

[۱۹] … و أنتم بالله،فی عبادِه تُکرَمون و قد تَرَونَ عهودَ الله منقوضَهً فلا تَفزَعون. و أنتم لبعضِ ذِمَمِ آبائکم تَفزَعون و ذِمَّهُ رسولِ الله«ص» مَحقورَه و العُمْیُ و البُکْمُ والزَّمْنیٰ فی المَدائن مُهْمَلَهٌ لا تُرحَمون و لا فی ممزلتکم تَعمَلون و لا مَن عَمِلَ فیها تُعینون و بالاِدهانِ و المُصانعه عندَ الظَّلَمَهِ تَأْمَنون کلُّ ذلک ممّا أمرَکم الله به، من انَّهی والتَّناهی و أنتم عنه غافلون و أنتُم أعظمُ الناس مصیبهً-لِما غَلَبتُم علیه من منازِل العلماء- لو کنتم تَشْعُرون.همان ص ۴۷۴،«تحف العقول/۱۷۲»

[۲۰] ایّاکم و أبوابَ السّلطان و حواشیَها،فإنَّ أقربَکم من أبوابِ السلطان و حواشیها أبعدُکم من الله تعالی و مَن آثَرَ السلطانَ علی الله عزوجل،أذهَبَ الله عنه الوَرَع و جعَله حیراناً،همان ص۴۷۵-ثواب الاعمال/۳۱۰٫

[۲۱] الفقهاءُ أُمناءُ الرُّسُل ما لَم یدخُلوا فی الدنیا…قال:إتّباعُ السلطان،فإذا فَعَلوا ذلک فَاحذَرُوهم علی دینکم-همان ص۴۷۶-کافی۱/۴۲٫

[۲۲] کیف إعظامُک لِمَن جَعَلکِ بدیِنه فی الناس جمیلاً؟ و کیف صیانتُک لِکِسوَهِ من جَعَلک بکسوتِه فی الناس سَتیراً-همان ص۴۷۷-تحف العقول ص ۲۰۰٫

[۲۳] …إعتَبِروا أیّها الناس بما وعَظَ الله به أولیاءه،من سوء ثنائِهِ علی الأحبار،إذ یقول… و إنّما عابَ الله ذلک علیهم،لِأنَّهم کانوا یَرَونَ من الظَّلَمَهِ الذین بین أَظهُرهم،المنکرَ و الفساد،فلا یَنونَهم عن ذلک،رغبهً فیما کانوا یَنالُون منهم، و رَهبهً ممّا یَحذَرون…-همان ص۴۷۷-سوره مائده۴۴ و تحف العقول ص ۱۷۱

[۲۴] … من زأی سلطاناً جائراً مُستَلّاً لحُرَمِ الله،ناکثاً لعهدِ العهدمخالفاً لسنّهِ رسولِ الله،یَعمَلُ فی عبادِ اللهِ بالإثمِ و العُدوان،ثم لَم یُغَیِّرْ بقولٍ و لا فعل،کان حقیقاً علی اللهِ أَن یُدْخِلَه مُدْخَلَه-همان ص۴۸۴-بحار ۴۴/۳۸۲٫

Print Friendly

یک نظر بگذارید