هیچ مطلبی وجود ندارد...

تحمل مخالف، درس بزرگ زندگی یونس بن عبدالرحمن

نویسنده: محمد قربانی(پژوهشگر دینی)
ارسال شده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۹۵

گذری بر زندگی یونس بن عبدالرحمن*

یونس بن عبد الرحمن از بهترین اصحاب امام کاظم و رضا (ع) است، وی نه تنها از اصحاب اجماع که سرآمد و فقیه ترین این گروه است. عبدالعزیز بن مهتدی که وکیل امام رضا (ع) بود از امام می پرسد: نمی توانم هر وقت که خواستم شما را ملاقات کنم، آموزه های دینم را از که بپرسم؟ حضرت نیز فرمود: از یونس بپرس.

امام رضا(ع) برای یونس سه مرتبه بهشت را تضمین کرده و امام جواد نیز از جانب خود و پدرانش چنین تضمینی را عهده دار شده است.

امام جواد(ع) پس از تورق و خواندن کتاب “یوم و لیله” سه مرتبه رحمت به یونس می فرستد و امام هادی(ع) نیز پس از خواندن این کتاب می فرماید این دین من و دین پدران من و همه مطالبش حق است.

باز در فرازی دیگر امام جواد(ع) می گوید: خدا یونس را رحمت کند او همآنگونه بود که ما دوست داریم.

فضل بن شاذان می گوید: علم ائمه به چهار نفر رسیده که یونس یکی از آنهاست و در حدیثی امام رضا(ع) فرمود: یونس در زمان خودش همانند سلمان فارسی در دوران خود بوده است.

این دو گزارش می رساند که یونس فردی عالم و اهل سر بوده و سخنانی شنیده که هر کسی را ظرفیت دریافتش نبوده است.

از گزارش های تاریخی و رجالی پیرامون این شخصیت به دست می آید که ایشان بسیار مورد هجوم شدید و غیبت و تهمت از طرف برخی شیعیان بوده است، روزی که یونس در محضر امام بود به امام می گویند برخی شیعیان بصره به ملاقات شما می آیند، امام به یونس می گوید در پستوی منزل مخفی شو و تا نگفته ام بیرون میا، بصریان می آیند و تا می توانند علیه یونس سخن بر زبان می رانند و بالاخره با امام خداحافظی می کنند. یونس که شاهد مجرا بود با چشمی گریان به امام می گوید من با اینکه از امامت شما در برابر واقفیان دفاع کرده ام حال و روز من پیش اصحاب و یارانم چنین است و امام به او دلداری می دهد که وقتی امام تو از دستت راضی است تو را از این سخنان چه باک!

علّت بدرفتاری ها با یونس چه بوده است؟

در یکی از گزارش های حدیثی آمده است که وقتی یونس  آزرده خاطری خود از حرف های مردم را به امام رضا(ع) عرضه داشت، امام فرمود: «ای یونس با آنان مدارا کن، بیش از این توان درک ندارند».

و در کلام دیگری فرمود: «با مردم از آنچه می شناسند و درک می کنند سخن بگو و از سخن گفتن درباره آنچه نمی دانند بازایست!» به دیگر تعبیر با مردم چنان سخن بگو که بتوانند هضم کنند و قابل تصدیقشان باشد و الا اگر مطلبی سنگین و معرفتی فراتر از حد درک آنان را بازگفتی سبب می شود که آن سخن را تکذیب کنند و تو نیز متهم خواهی شد.

در این دو گزارش محور اصلی ترور شخصیتی یونس، بیان اسرار و معارف والایی بوده که از ائمه دریافته و طبعا چون همه اصحاب در یک سطح نبودند، در مقابل این سخنان موضع گیری می کردند و شاگردان و طرفداران خود را علیه یونس و یونسیان با اهداف مقدس نما، می شوراندند. این تاخت و تازها تا جایی پیش رفت که یونس را فردی لاابالی، بی دین، زندیق، ملعون و ولدالزنا معرفی کردند و البته برخی از سران این غوغاسالاری، بعد ها از کِرده خویش پشیمان شدند و توبه کردند اما چه سود که آبروی مؤمنی دیگر بر باد رفت!

یکی دیگر از عوامل حمله به شخصیت وی را می توان دفاع تمام قد یونس از امامت امام رضا(ع) در برابر واقفیان بر شمرد؛ افرادی چون زیاد بن مروان و علی بن ابی حمزه که از وکلای امام کاظم بودند و بدین سبب اموال فراوانی از وجوهات نزدشان بود، چون امام  کاظم از دنیا رفت، اگر اقرار به امامت امام رضا می کردند می بایست تمام اموال را به ایشان می سپردند که طمع و دنیاطلبی مانع این کار شد. بنابر این، آنان به جای اقرار به امامت علی بن موسی(ع) مرگ امام کاظم را انکار کردند و گفتند ایشان غیبت کرده و به زودی رجعت خواهد نمود تا مجبور نشوند اموال را به امام بعدی بدهند. اما یونس وقتی حقیقت برایش نمایان شد به تبلیغ از امامت علی بن موسی پرداخت و مردم را به قبول ولایت فرا می خواند، آن دو، یونس را به ده هزار دینار تطمیع کردند تا دست از از این کار بردارد، اینجاست که یونس که شاگرد تربیت شده در مکتب اهل بیت(ع) بود به آنان پیغام فرستاد که از پیشوایان راستین شنیده ام که فرمودند: « إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعَالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِیمَانِ!؛ »  آنگاه که بدعتها نمایان شوند عالم باید دانش خود را [در مقابله با این بدعت] ظاهر کند و اگر سکوت اختیار کرد و کنج عافیت طلبید نور ایمان از او گرفته می شود. در حقیقت، عالمی که نور ایمان ندارد به تبلیغ خود مشغول است نه تبلیغ دین.

این کار یونس نیز سبب شد تا زیاد بن مروان و علی بن ابی حمزه با وی در افتند و دشمنی آشکار با او کنند و طبعا در این دشمنی ها طرفداران خود را نیز تحریک می کردند و هر چیزی را دستاویزی برای تخریب شخصیت چون کوه استوار، بونس می کردند.

پیداست که زندگی یونس، روزگاری پر فراز و فرود بوده است؛ یعنی در عین شهرت، غریب بودن و کسی تو را درک نکردن. یونس بغض در گلو می فشارد و خلوتی می طلبد تا عقده ها را واکند.

اما وسعت روح یونس را بنگر که  به راستی این گونه افراد لایق اسرارند؛

«أَنَّ یُونُسَ بْنَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قِیلَ لَهُ: إِنَّ کَثِیراً مِنْ هَذِهِ الْعِصَابَهِ یَقَعُونَ فِیکَ وَ یَذْکُرُونَکَ بِغَیْرِ الْجَمِیلِ! فَقَالَ: أُشْهِدُکُمْ أَنَّ کُلَّ مَنْ لَهُ فِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِین (ع) نَصِیبٌ فَهُوَ فِی‏ حِلٍ‏ مِمَّا قَال؛

به یونس گفته شد، بسیاری از شیعیان به شما بد می گویند و پشت سر شما غیبت میکنند. یونس گفت: شما را شاهد می گیرم هر کسی که از [محبت] امیرالمؤمنین علیه السلام نصیبی برده است، از آنچه گفته، حلالش کردم»

این رفتار کریمانه یونس که فقیه اصحاب زمان خود بود برای ما درس بزرگی از مکتب اهل بیت علیهم السلام است. و چه خوب می شد اگر که از زندگی این تربیت یافتگان درس می آموختیم و بیشتر و بهتر از وضعیت کنونی، در زندگی خود، همدیگر را تحمل کنیم و با زدن انگهای مختلف دل یکدیگر را به درد نمی آوردیم و زخم نمی زدیم و اگر کسی سبب دلشکستگی مان شد او را می بخشیدیم.

________

متن فوق برگرفته از گزارش های رجال کشی درباره یونس است. برای اطلاع بیشتر ر.ک: رجال کشی، ص۴۸۳، گزارش ۹۱۰ به بعد.

Print Friendly

۴ نظر برای این مطلب

  1. با سلام. بسیار عالی و کامل و مورد استفاده در دنیای امروز و در بحث ها و جلسات که با بیان این مطلب میتوانیم دیگران را به مدارا و تحمل بیشتر دعوت کنیم.
    خصوصا دوستان و همراهان خود که برخی مواقع تند و عجول میشوند…
    سپاسگزارم

  2. بسیار مفید و جالب بود. سپاس از زحمات شما.

  3. من هم به نوبه خودم از شما سپاسگزاری می کنم برای معرفی شخصیت والا و بزرگی که در محضر ائمه ع فیض برده است و فکر کنم تا حدودی هم ناشناخته باشند…انشاءالله که خداوند شما را در این راه ثابت قدم بدارد و بر توفیقتان بیفزاید

  4. سلام
    قابل توجه دوستانی که فکر می کنند که گفتمان انسانیت ، مدارا ، روابط عمومی و… فقط نتیجه کار اندیشمندان تازه به دوران رسیده شرق و غرب است .

یک نظر بگذارید