هیچ مطلبی وجود ندارد...

پیام امام علی(ع) دعوت به صلح و عاطفه بود!

نویسنده: فاطمه زمانی (کارشناسی معماری و ارشد علوم قرآنی)
ارسال شده در تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۹۴

همزمان با موفقیت غرور آفرین و شادی بخش فرزندان

این ملت بزرگ در مذاکرات هسته ای؛ و پیروزی منطق

گفتگوی سازنده بر بی منطقی های خشن و جنگ طلبانه،

این نوشتار  که به نوعی بازخوانی اندیشه های

اجتماعی -سیاسی امام علی(ع) است ،تقدیم میشود. (مدیریت سایت)

گزیده فصلی از کتاب «علی (ع) صدای عدالت انسانی»

نویسنده: جرج جرداق

ترجمه : استاد خسروشاهی

اگر جنگ ، مرگ و نیستی است پس فقط صلح راه نجات است ! وانگهی صلح هدفی ست که به آرمان های دیگری می رسد : صلح حالتی ست که فرزندان  انسانیت واحد در پرتوی آن امکان می یابند که همه مواهب و نیروهای خود را به کار ببرند ، و در کوشش های یگانه خود همکاری و تعاون داشته باشند ، تا به تدریج به آرزوهای مشترک و واحد خود برسند .

علی بن ابیطالب که افکار و روش های او در هر موضوع و میدانی ، مانند شاخه های ناشی از یک ریشه ، وحدت و هماهنگی دارند ، به خوبی می داند که صلح دیوار بزرگ و دژ مستحکمی ا ست که انسان را از هر گزندی ، مصون و محفوظ می دارد . علی بن ابیطالب مردم را خطاب قرار داده و میگوید : « خداوند شما را بیهوده خلق نکرده است » پس از نظر علی ، خداوند مردم را برای چه آفریده است ؟
او خود به این سوال پاسخ داده و میگوید : « خداوند شما را پناهگاهی در روی زمین و آرامش و امنی برای خلق آفریده است … با مهر و مودت شما را دور هم گرد آورده ، پس نعمت و آسایش بال های بزرگواری خود را بر روی شما گسترده و نهر های خود را برای شما روان ساخته است » ! پس در مذهب علی ، مهر و مودت نعمت هستی برای مردم است . و اکنون به شراره و پرتو ی از گرمی و محبت بزرگ را که در قلب علی بن ابیطالب جای داشت – و در آن هنگام که از صلح و دوستی سخن میگوید بر زبان وی جاری میشود – بنگرید ، او میفرماید : « خداوند پیوند دوستی را در بین آنان تحکیم بخشید که در سایه آن راه میروند و در پناه به سر میبرند . و آن نعمتی است که هیچ کس ارزش آنرا نمی داند ، زیرا که  قیمت آن از هر چیز مهم و گرانبهایی ، بالاتر و گران تر است » .

پس اگر صلح بین ملت ها موجب این چنین نعمتی گردد ، مردم برای چه با همدیگر کینه و دشمنی میورزند و از یکدیگر می گریزند ؟ به این سخن گرم که از قلب علی بیرون می آید ، گوش کنید : « ای انسان ! چه چیز تو را به تباه کردن و نابود ساختن خویشتن مانوس ساخته است ؟ آیا از این خواب بیدار نخواهی
شد ؟ »

علی همیشه چپاول و غارت ها ، تاراج ها و شبیخون ها را که از مظاهر جنگ در میان قبیله های جاهلیت پیش از اسلام بود، در جرگه کارهای زشت و ضد انسانی دیگر می شمارد . اصولا چپاولگری و پرستش بت ها و زنده به گور ساختن دختران ، از نظر وی ، از یک منبع به وجود می آیند ! و علاوه بر آن ، نمودار روشنی از نادانی است و در هر صورتی که جلوه گر شود بسیار زشت و ناهنجار است.
. علی میگوید : « در نادانی ها فرورفته بودند ، و به زنده به گور کردن دختران و پرستش بت ها و تاراج و غارتگری مشغول بودند » . او تا آنجا جنگ را محکوم کرده و آنرا تقبیح مینمود که حتی از تنگ ترین و محدود ترین راههای آن ، که دعوت به مبارزه و نبرد بود، نهی می کرد و می گفت : « هرکز کسی را به مبارزه نخوانید » و شاید آن کس که درباره علی به مطالعه بپردازد ، میبیند که او بسیاری از اخلاق مردم و کارهای دنیا را تقبیح میکند . نخستین چیزی را که اخلاق بد می شمارد و آن را سرزنش میکند ، تمایل به آشوب و کشتار و خونریزی است ، و از کارهای دنیا ، در نظر وی چیزی زشت تر از جنگ نبود و او را ناراحت نمی ساخت و آن گاه که می خواهد بدی های دنیا را بگوید ، می گوید : « دنیا ، خانه جنگ و چپاول و غارتگری است »

جنگ به همان اندازه که موجب از بین رفتن حق است ، باعث تقویت باطل نیز میگردد و آن را نگه میدارد . در مذهب علی ، آسمان و زمین بر اساس حق به وجود آمده و بر پایه حقیقت استوارند و « حق » عامل برتری انسان و پایداری جامعه و سعادت دنیا میگردد ، ولی باطل ، جامع همه زشتی ها و پستی است .

علی « ع » از خطاکار بد عمل می خواهد که برای از بین بردن عوامل کشتار و جنگ ، از آنچه انجام داده ، پوزش بخواهد و به آن کس که مورد بدی واقع شده ، امر میکند که عذر وی را بپذیرد ولو آنکه گناه وی در حق او ، بزرگ باشد و میگوید : « عذر آن کس را که پوزش میخواهد ، بپذیر » و « با اندیشه خود ، با هوای نفس خود مبارزه کن تا دوستی و مهربانی بر تو روی آورد » ! و او به همین  علت در پیروان خود صفتی بهتر و قابل تقدیر تر از آن نمی بیند که  به صلح روی
آورده و از جنگ دوری جویند و سلامتی و آسایش را برای خود و دیگران بخواهند و در این زمینه ، که چگونه باید باشند ، میگوید : « پیروان ما اگر خشمناک شوند ، ستم نمی کنند ، این برای همسایگان سودمند است و بر آنهایی که معاشرت دارند ، آرامش می بخشد ».

البته این شدت و اصرار در تنفر و بیزاری از جنگ و دعوت به صلح ، به آن معنی نیست که در هر صورت باید تسلیم شد و خاضع گردید ! و این موضوع هرگز به معنای فرار از مسئولیت و آزاد گذاشتن  تبهکاران نیست . جنگ خود به خود چیز زشتی نیست ، بلکه به خاطر آن زشت است که موجب بدی و آزار میگردد و صلح هم به آن جهت نیکو ، دوست داشتنی است که برای مردم امکاناتی به وجود می آورد آسوده خاطر باشند و در ایجاد جامعه بهتر بکوشند و به آن علت نیکو است که در مقابل انسان ، راه های زندگی سالم تر و وسیع تر را می گشاید .

گاهی در بعضی از رژیم ها و قوانین ، زشتی و تجاوز به آن مرحله  می رسد که می خواهد وضعیت بینوا را منکوب سازد و بر اکثریت توده  ستم  بنماید و صلح و آرامش را فقط برای خود می خواهد، تا دست زندگی نو ، بر محیط جامدی که او ساخته است ، نرسد که آنرا دگرگون سازد و نظام بهتری به جای آن بگذارد ، در این صورت ، آیا برای نابودی این جمود و از بین بردن هواداران آن ، راهی بهتر از جنگ وجود دارد ؟

نیکی و خیر کامل در آن چیزی  نهفته است که موجب اصلاح وضع مردم و آسایش آنان گردد . اگر از زندگی خود بهره مند شوند ، البته که صلح برای آنان نیکو است ، ولی  اگر در بدبختی و محرومیت باشند و حقوق آنان پایمال گردد ، بدون شک جنگ تا استقرار صلح واقعی ، راه نیکی است . صلحی که بر یک سلسله اصول شریف و اصیل انسانی استوار گردد که در آن کوچکترین مفهومی  بر تسلیم در قبال تجاوز و خضوع برای ستم وجود نداشته باشد .

 اگر جنگ به خاطر گرفتن داد ستمدیده از ستمکار و یا پیروزی حق و باز ستاندن مال غارت شده و عزت و شرافت از دست رفته و قصاص خون بنا حق ریخته شده باشد ، در این صورت یک ضرورت اجتماعی و انسانی خواهد بود ، ولی به شرط آنکه قبل از جنگ ، در راه ایجاد حسن تفاهم ، مذاکراتی به عمل آید . او در جواب اصحاب خود که  در جنگ صفین میگفتند چرا اجازه جنگ داده نمیشود فرمود : « اما اینکه می گویید در جنگ تاخیر میکنم ؟ آیا اینهمه درنگ و تامل من
برای ترس از مرگ است ؟ به خداوند سوگند ، من باکی ندارم که به سوی جنگ بروم یا مرگ به سوی من بیاید . و اینکه میگویید در جنگ با مردم شام شک و تردید دارم ، به خداوند سوگند که من یک روز جنگ را به تاخیر نینداختم  مگر به خاطر آنکه دوست دارم گروهی بر من بپیوندند و هدایت یابند و از روشنایی – چراغ هدایت – بهره مند شوند ، و این در نزد من محبوبتر از آنست که آنان در گمراهی بمانند و من با آنان بجنگم ، اگر چه گناه آنان بر خودشان است . » !

و علاوه بر این ، باید هدف نهایی از این جنگ ، فقط پیروزی باشد نه انتقام گیری و قتل و نابودی و شکنجه و آزار ، و نه بد رفتاری و توهین و سختگیری بر اسیر و مجروح و فراری و زن و پیر و کودک ! ، بلکه هدف آن مرد جنگی که ایمان دارد در راه حق است و دشمن او ستمکاریست که باید داد مظلوم را از او باز ستاند ، باید این باشد که حق را بر سر جای خود برگرداند  و بنابراین اگر با اندک جنگ و کشتاری ، هدف به دست آمد ، بلافاصله باید از جنگ دست  کشید . و در واقع بیزاری و نفرت از خونریزی – مگر در صورت ضرورت اجتناب ناپذیر – در جنگ های علی یک قاعده اساسی است . منطق استوار علی در جنگ این بود که نخست دشمن ستمکار خود را پند و اندرز می داد : « و به خدا سوگند داد مظلوم را باز ستانم و ظالم و ستمگر را پند و اندرز دهم . » !

و چه بسا هنگامی در آنجا که ترغیب به صلح سودمند واقع نشد ، علی به تهدید  دشمن پرداخت ، زیرا آنچه در نظر وی مهم بود ، آن بود که تا امکان دارد از خونریزی جلوگیری شود . صلح دوستی علی و پیوند  وی با عوامل آن – حتی چند لحظه پیش از جنگ – دو موضوعی هستند که هیچیک از دوست و دشمن در آن اختلاف ندارند و سیره و روش وی مملو از مظاهر این صلح دوستی و نفرت از جنگ است .و از همینجاست ماجرایی که در واقعه جمل اتفاق افتاد . در آن هنگام که دشمنان ستمکار او بر ضد وی هم دست شده و با سربازان خود به سوی او آمدند ، به یاران خود دستور داد که به صف در آمدند و به آنها فرمود : « تیر اندازی نکنید ، با نیزه و شمشیر مزنید ، تا مسئولیت به عهده شما نباشد » و با آنان نجنگید تا آنکه سه نفر از یاران علی را با تیر زده و از پا در آوردند و
علی برای این واقعه ، خداوند را سه بار شاهد گرفت !

در نزد امام علی چیزی زشت تر از این وجود نداشت که خونی به ناحق ریخته شود و اگر اطمینان نداشت که فرمانداران و کار گزارانش در صورت جنگ ، از بنا حق ریختن خون ها بپرهیزند ، و از خونریزی مگر به خاطر حق و عدالت ، دور باشند ، دستورهای مکرر و موکدی بر آنان صادر میکرد که از خونریزی بپرهیزند ، و علاوه بر این ، او در این مساله بینش ژرف تر و بزرگتری داشت و به موازات مراعات جنبه عاطفی و انسانی محض موضوع ، جنبه سیاسی و بین المللی آن را نیز در نظر داشت . خونریزی از نظر امام ، موجب زوال قدرت و نفوذ بوده و بالخصوص اگر عمدی بوده و بدون دلیل و عذر منطقی باشد ، مفهوم حکومت ملی و قانونی را از بین می برد .

بدین ترتیب امام علی «ع » صلح را دوست می دارد و به آن امر میکند و از جنگ بیزار است و از آن نهی مینماید و به آن روی نمی آورد ، مگرآنکه جنگ به سراغ او آید و اصرار ورزد ! و مهربانی و نیکی در جلوگیری از آن ، کارگر نشود .

او اگر می جنگید ، سعی می نمود که تعداد تلفات زیاد نشود و به خاک افتادگان پیکار ، فراوان نباشند ، و تا آنجا که میتوانست ، می بخشید و عفو مینمود ، و چه بسا که امکان انتقام می یافت ولی عفو میکرد . و سپس برای غالب و مغلوب ، هر دو ، دلسوزی می نمود و او از جانب دشمن به صلح  خوانده میشود با خوشنودی و گشاده رویی آن را می پذیرفت و شاد باش میگفت : « زیرا که در صلح آسودگی برای سربازان و راحتی از غم و اندوه برای مردمان ، و امنیت برای کشور وجود دارد ». او ، اوامرو دستورهای فراوانی به فرمانداران و سرداران سپاهش میفرستاد و به آنها سفارش میکرد که همگی این راه و روش را پیش بگیرند ، و این به موازات سفارش ها و توصیه های وی در این زمینه بود که احمقانه نجنگد و مانند سرداران و جنگجویان دوران قدیم شمشیر را به سرعت و به  آسانی و سادگی بیرون نکشند و به کار نبرند .

در نامه ای که به فرماندارش در مصر نوشت ، میگوید : « اگربین خود و دشمنت پیمان بستی و یا چیزی را در قبال او بر عهده گرفتی ، بر پیمان خود وفادار باش و تعهد خود را با امانت کامل مراعات کن تا پای جان در این راه استقامت بنما و بر عهد و پیمان خود خیانت مکن و دشمن خود را هرگز فریب مده » . ولی او به این توضیح صریح ، در مورد اینکه نباید حتی دشمن خود را گول بزند ، اکتفا نمی کند ، بلکه با قاطعیت به فرماندارانش دستور میدهد که پیمان مبهم و غیر  روشن – که میتوان آنرا بر خلاف واقع تاویل و تفسیر کرد – نبندند تا راهی برای فریب دشمن و گول زدن هم پیمان و یا فرار از عهد ، و یا نقض آن وجود نداشته باشد . او با آن گروه که ممکن است چنین کنند ، با قاطعیت تمام میگوید : « پیمان مبهم و قابل تفسیر، منعقد مساز و پس از برقراری و استوار نمودن عهد و
پیمان ، گفتار دو پهلو به کار مبر » .

بدین ترتیب بر ما روشن میشود که صلح خواهی علی ، در نتیجه دور و نهایی خود ، نموداری از عدالت ، آزادی و مساواتی است که آنها را برای همه مردم طلب میکرد . و بلکه نموداری از کار و کوشش جامع الاطراف در راه انسانیت است . کار و کوششی که می خواهد شامل همه میدان هایی گردد که انسانیت در آن رشد و تکامل می یابد ، و از آن چیزهایی  است که علی در روح و جانش آن را پرورده و قانونش آنرا اظهار و آشکار ساخته است .

علی در این دعوت آتشین به دوستی ، فرزندان بشر را ، با سایر پدران بزرگ و پیشین انسانیت ، برابر مبداند ! دعوت علی چقدر شباهت به عاطفه انسانی محمد دارد که این جمله آن را نشان میدهد : « بندگان خدا ، با همدیگر برادر باشید » و با همین فکربزرگ نیز شباهت دارد که پیامبر آنرا در پاسخ کسی که
پرسید : « بهترین اعمال کدامست ؟ » بیان داشت و فرمود : « بهترین کارها ، بذل و صلح ، بر جهان است »

Print Friendly

۲ نظر برای این مطلب

  1. بی نوایی ، بی تو بودن است و بدبختی ، دور بودن از تو .
    دوست داشتن تو و در راه تو بودن منتهای خوشبختی است و افتخار .
    ای بر برترین قله های اعتبار و ای والاترین الگوی انسانیت و بشردوستی !
    دوستانت تو را ییشتر از دشمنانت بر بزرگی و شرافت و آزادمردی گواهی نمی دهند ،
    دستان پر مهرت چون چشمانت پرعطوفت اند
    و باران اشکهایت چون هدیه ُ دستهایت فراوانند ،
    لطف نگاهت از دریای بی انتهای مهربانی دلت سیراب است و گامهای استوارت به همان صلابت بازوان است ،
    دلهای ما را به وجود خودت روشن دار
    و دستهای ما را بگیر و همیشه در دستان خود دار !
    یا علی!
    صلوات و درود خداوند بر تو باد!

  2. چقدر ذکر مولی الوحدین و قائد الحر المحجلین و یعسوب الدین و امیرالموءمنین علی (ع) شیرین است ، دستان درد نکند .

یک نظر بگذارید