هیچ مطلبی وجود ندارد...

پیام صلح امام حسن(ع) برای عصر حاضر

نویسنده: فاطمه حيدريه (پژوهشگر مجموعه)
ارسال شده در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۹۱

اصلی عقلایی در سیاست وجود دارد که هر گاه سیاستمداری مجبور به پذیرش امتیازی منفی و به دادن امتیاز مثبتی به حریف وادار می  شود، راهکاری را بر می گزیند که کمترین زیان را برای او و جامعه اش داشته باشد. بر این اساس امام حسن (ع) در صلح تاریخی خود که به هوشمندانه ترین صلح شناخته می شود، بارعایت این قاعده کوشید تا به گونه ای سیاست و اهداف اصلی خود را در مفاد صلح نامه بگنجاند تا بتواند به یاری آن، مبارزه با معاویه را در سطحی دیگر ادامه دهد. زیرا اگر امام حسن در میدان جنگ شکست می خورد تنها به قدرت رسیدن معاویه را به نتیجه می داد و به مشروعیت حکومت معاویه منجر می گشت.
این بود که مورخین شیعه و سنی چون حوادث تاریخ صدر اسلام را می نوشتند اقدام امام را به عنوان «عملی شایسته ستایش» توصیف کردند که بدان وسیله وی با احزاب مخالف مصالحه کرد و وحدت جامعۀ اسلامی را حفظ نمود.
در آن زمان جبهۀ سیاسی تشیع هنوز برای اقدام علیه قدرت یک مسلط سیاسی به خوبی شکل نگرفته بود. امام حسن(ع)کاری کرد که جریان اصیل اسلام تبلور یافته در مذهب تشیّع اگر نه به شکل حکومت که لااقل به مثابۀ یک نهضت سیاسی منتقد و معترض جریان پیدا کند. البته ادامۀ این نهضت مذهبی به مراتب مشکل تر از دوره خود پیامبر بود. زیرا شعار های دینی و مذهبی در دست کسانی بود که لباس مذهب بر تن کرده بودند در حالی که به حقیقت بیگانه با مذهب بودند. همواره این مسئله یکی از مشکلات دوران ائمه(ع) بوده است.
آری اگر امام حسن(ع) صلح نمی کرد، تمام ارکان خاندان پیامبر(ص)را از بین می بردند و کسی را باقی نمی گذاشتند که حافظ نظام ارزشی اصیل اسلام باشد. فرصت های تاریخی مفید تباه می گشت و اصول بنیادین اسلام از میان می رفت. دیگر جایی برای روشنگری و آگاهانیدن توده های متعّهد و در نتیجه تولد حماسه های اجتماعی و انقلابی نمی ماند. نیروهای آگاه و وفادار تربیت نمی شدند و هرگز حتی نوبت به جریان عاشورا هم نمی رسید. این ها بخشی از حق بزرگی است که امام مجتبی(ع)بر بقای اسلام و حتی بر تاریخ بیداری انسان دارد.
امام حسن(ع) نشان داد که اختلاف وی با معاویه یک اختلاف شخصی نیست بلکه به هدف, روش و منش وی بستگی دارد. امام حسن(ع) از سویی دیگر عملا نشان می دهد که نه خواهان قدرت است و نه تشنۀ خلافت. به گونه ای که اگر قرآن و سنت صحیح پیامبر(ص) توسط هر کس دیگری به درستی پیگیری شود امام با او مخالفتی نخواهد داشت و حاضر است به خاطر خدا و صلاح مسلمانان و جلوگیری از خونریزی از حقوق خود نیز بگذرد. متن پیمان نامۀ صلح نیز تحمیلی به امام حسن نبود زیرا معاویه آن قدر تشنۀ قدرت بود که برگه ای سفید برای حضرت فرستاد تا هر چه می خواهد در آن بنویسد!
با توجه به مجموعۀ این مطالب می توان دریافت که صلح امام(ع) نه از روی ناچاری و اجبار بلکه به سبب مصلحت اندیشی و بخشش و مدارا و سماحت ایشان در رهبری امّت اسلامی اتفاق افتاد. از این روی در اقتدا به آن پرچمدار بزرگ صلح و دوستی آشکار می شود که هرگز چنان نیست که مدارا و گذشت با مخالفان همواره نشانۀ ضعف یا کوتاهی باشد. بلکه چه بسا از علو و یزرگی روح رهبران ناشی می شود. بنا بر این نباید اهل صلح را به تسلیم شدن در برابر دشمن یا تفکرات سازشکارانه یا حتی خیانتکارانه متهم کرد. در این جا نیز هر چند یکی از عوامل اصلی در پذیرش صلح از سوی امام عدم همراهی و فدا کاری مردم بود که ناشی از دنیا گرایی و راحت طلبی آنان بود و به بروز رفتار هایی چون پیمان شکنی و خیانت انجامید و بازتاب این رفتار ها , موجب تنها ماندن امام، نومیدی از دستیابی به هدف از راه جنگ و پذیرش ترک  مخاصمه بود؛ اما نفس پذیرش صلح و پایبندی شدید امام حسن و امام حسین(ع) به پیمان صلح، پیامی روشن برای پویندگان راه آن دو پیشوای به حق دارد و ارزش صلح در شرایط مناسب را گوشزد می کند. این راهی بود که امام حسن(ع) برای شکست دشمنی پیچیده و خطرناک حکومت اموی در پیش گرفت. تاریخ هم به روشنی دید که چگونه معاویه با رسیدن به قدرت، تمامی پیمان های خود را شکست و خود این مسئله سبب رسوایی او شد که این خود یکی از بزرگترین انگیزه های امام در صلح با معاویه بود .
یادآور می شویم که در بارۀ دعوت به صلح یا پاسخ مثبت به چنین دعوت هایی، جدای از تاریخ امام حسن(ع) روایات متعدد نیز هست که نباید آنها را از نظر دور داشت. البته گاهی با این روایات به گونه ای رفتار می شود که انگار آنها قصه هایی بیش نیستند. در واقع، رفتار ما الهام گرفته از آن بزرگواران نیست. ما با اصرار به غیر مسلمانان می خواهیم بباورانیم که پیامبر(ص) و پیشوایان معصوم(ع) بسیار دارای روح گذشت و منش بردبارانه بوده اند اما رفتار ما چنین چیزی را نشان نمی دهد. طبیعی است که  نا آشنایان با دین اسلام نیز سخن مارا کم تر یا دیرتر باور کنند و حتی روایت تاریخی ما از بزرگان دینی را چون در رفتار ما نمی بینند بسان افسانه و اسطوره ای بپندارند. اگر چه پیشوایان دینی نیازی به تعریف و توصیف ما ندارند ولی این ما هستیم که باید از این قطعۀ روشن تاریخ اسلام و تشیع و روایات اهل بیت(ع) درس بگیریم و با نرمخویی و مهر ورزی، نخست خود را درست بار آوریم و سپس درس اخلاقی به غیر مسلمانان بدهیم.
بهترین گواه برای درستی و راستی صلح در فرصت های مناسب تاریخی و فراخوانی به آن، آثار ارزشمندی است که صلح امام حسن(ع) در پی داشته است. آثاری چون؛ حفظ دین و مصلحت امت پیامبر، بقای نظام امامت، حفظ مکتب تشیع و بقای شیعه و …  نیز نشان داد که دستاورد امام به مراتب بیشتر از دستاورد معاویه بود. این آثار گویای آن است که این صلح کارآمد، برابر با پیروزی، هوشیارانه،  بر اساس حفظ خط مشی اصلی و بر طبق رعایت مصالح امت اسلامی بوده است. این صلح، آثاری را در پی داشت که قیام حماسی امام حسین(ع) آن را تکمیل و به کمک آن بقای اسلام را تضمین کرد.
امام حسن(ع) از بذل جان خود دریغ نداشت و امام حسین (ع) در راه خدا جانباز تر از حسن(ع) نبود، چیزی که هست، این که امام حسن(ع) جان خود را در یک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسید شهادت کربلا واقع شد شهادتی که پیش از آن که حسینی باشد حسنی بود!
 
منابع:
کتاب ها: اسلام در ژاپن
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد۹ و ۱۶
مقالات: مجله پرسمان، ش۵۴
مجله شمیم یاس، ش۴۹

Print Friendly

یک نظر بگذارید