هیچ مطلبی وجود ندارد...

علامه حکیمی، پدر عدالت قرآنی در قرن معاصر (به مناسبت ۱۳ رجب، میلاد امام عدالت و روز پدر)

نویسنده: مهشید موسوی ندوشن
ارسال شده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۰

چکیده

به مناسبت میلاد شاه مردان ، مولای متقیان و اسوه عدالت؛ حضرت علی علیه السلام که به عنوان روز پدر نیز نامگذاری شده است از مردی سخن گفته میشود که می‌توان او را پدر عدالت قرآنی در عصر حاضر نامید. مردی از تبار عدالت علوی که خود نماد عدالت و عدالت خواهی است. مردی که تا کنون، کمتر کسی مانند او در تاریخ ایران از عدالت دینی دم زده و نه تنها در کلام و قلم و آثار، بلکه در تمام امور زندگی اش عدالت انسانی را به تصویر کشید. چکاد اندیشی که خود کوه استوار عدالت بود. انسانی که ساده زیستی و ساده پوشی اش و حتی سکوتش فریاد عدالت بود. حضرت استاد علامه محمد رضا حکیمی( طاب ثراه) ، پدری که هیچگاه پدر نشد اما به جرات می توان او را پدر عدالت در قرن معاصر نام برد. پدری که از بزرگترین استوانه های عدالت و عدالت خواهی و الگویی بی مانند در نظام تربیت علوی بشمار می رود. در این مقاله سعی شده است با بررسی تعدادی از آثار و نوشته های علامه حکیمی به مضمون عدالت و عدالت خواهی و نقش پدر گونه و دلسوزانه استاد برای جامعه جوان و نسل جدید پرداخت.
کلیدواژه: پدر عدالت، حکیمی، جوانان، عدالت خواهی

مقدمه

علامه محمدرضا حکیمی(۱۴ فروردین۱۳۱۴ – ۳۱ مرداد ۱۴۰۰) فقیه و عالم شیعه، اسلام‌شناس، متفکر و نویسندۀ ایرانی که از وی با عناوینی چون «علّامه»، «استاد»، «فیلسوف عدالت» و «مرزبان توحید» یاد می‌شود. وی متولد ۱۴ فروردین ۱۳۱۴ شمسی (۱۳۵۴ قمری) در مشهد است. پدرش میرزا عبدالوهاب، که از اردکان به مشهد مهاجرت کرده بود، از معتمدین و محترمین بازار بود. حکیمی در سال ۱۳۲۰ تحصیلاتش را آغاز کرد. در سال ۱۳۲۶ وارد حوزه علمیه خراسان(مدرسه نواب) شد و ۲۰ سال از عمر خود را در این حوزه به تحصیل دروس مقدمات و سطح، خارج فقه و اصول، فلسفه اسلامی، ادبیات عرب، نجوم، گذراند.
محمد تقی ادیب نیشابوری، شیخ مجتبی قزوینی خراسانی، سید محمدهادی میلانی، احمد مدرس یزدی، اسماعیل نجومیان، حاج سید ابوالحسن حافظیان و حاجی‌خان مخیری از مهمترین اساتید وی بودند. او علوم غریبه، رمل و اوفاق را نزد ابوالحسن حافظیان و شیخ مجتبی قزوینی آموخت. و اجازه روایت را از آقا بزرگ تهرانی در سال ۱۳۴۸ شمسی دریافت کرد. کتاب الحیاه وی که یک دائرهالمعارف اسلامی شیعی است، از شهرت و اعتبار خاصی برخوردار است. وی از مُجَدِّدانِ مکتب معارفی خراسان، مشهور به مکتب تفکیک است که معتقد به جدایی دین از فلسفه و عرفان است. علی شریعتی وی را به عنوان وصی خود جهت هرگونه دخل و تصرف در آثارش انتخاب کرده بود. (ویکی پدیا)
علامه حکیمی ، نویسنده ای پرتوان برخاسته از حوزه بود با بیش از پنجاه کتاب و شمار بسیاری مقاله و مقدمه که بر کتابهای ارزشمند نوشت و پس از سالها تنهایی و کناره‌گیری از محافل رسمی که خود فریادی گویا بود در ۳۱ مرداد سال ۱۴۰۰ در پی ابتلا به بیماری کرونا و بهبودی ، بر اثر ایست قلبی در تهران دار فانی را وداع گفت و در جوار علی بن موسی الرضا علیه السلام پس از اقامه نماز توسط آیت الله سید جعفر سیدان و در میان اشک و اندوه شاگردان و ارادتمندان، در رواق دار الحجه در حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد.
اما آنچه که سیمای علامه حکیمی را تبدیل به مردی عدالت خواه و عدالت جو کرده است شمار بالایی از آثار و نوشته های ایشان درباره عدالت و رفاه اجتماعی و جامعه منهای فقر است. اهمیت جایگاه علامه در تفکر عدالت و جامعۀ عاری از فقر و تبعیض طبقاتی تا بدان جاست که می‌توان او را «پدر عدالت در قرن معاصر» نامید. و از طرفی دیگر روی سخن علامه حکیمی بیشتر از همه با جوانان و نسل نوپای جامعه است و نه تنها در مبحث عدالت بلکه درباره اسلام و قرآن و راه صحیح زندگی، غالبا جوانان را مخاطب قرار می دهد.
در مجموع آثار استاد، انبوهی از دلسوزی ها و دلشوره هایی که برای یتیمان و کودکان و جوانان محروم وجود دارد به گونه ای به استادِ علامه ، سیمای پدرگونه بخشیده است. بنابر این بکارگیری عنوان «پدر» برای کسی که فرزند جسمی از خود بجای نگذاشت اما روح بزرگش همواره بی تاب «فرزندان انسان» بود که در رنج و ناپدری های سیاسی سوخته و بر باد رفته اند، عنوان شایسته و لقب برازنده ای است. (انصاری، بهمن ۱۴۰۰)

بحث

علامه حکیمی در بیشتر نوشته های خود روی سخنش با جوانان است و همچون پدری دلسوز به راهنمایی نسل جوان می پردازد. با آنکه عدالت محور اصلی تفکر استاد در اکثر آثار ایشان است اما در میان همه دلواپسی هایی که برای ایجاد عدالت و از بین بردن فقر و نظام طبقاتی در جامعه دارد، به جوانان و مشکلات آنان می اندیشد و برای آینده و اوضاع پیش روی آنان در این نظام اقتصادی ابراز نگرانی می کند. در ذیل به گوشه ای از نوشته ها و سخنان استاد حکیمی که با جوانان دارد و همچون پدری مدبّر به راهنمایی آنها همت می گمارد ، می پردازیم:

نگران بی توجهی به آموزش و پرورش فرزندان جامعه

یکی از موضوعات مهمی که علامه حکیمی در مورد آن نگران هستند و به آن اهمیت می دهند ، امر آموزش و شیوه پرورش نسل جوان است و چه بسا جناب استاد ، اولین امر در تربیت نسل جوان را آموزش صحیح می دانند و این امر از نظر ایشان میسر نمی شود مگر با تقسیم عادلانه آموزش و اعتبار بخشی آموزشهای داخلی در حوزه های تدریسی و دانشگاهی، که خود نیازمند نگاهی دلسوزانه در امر آموزش از طرف استاد و شاگرد است و علامه این نگرانی خود را این گونه ابراز می کنند:« از پنجاه سال پیش از این ،که تسلط فرهنگ غرب بر ملل مشرق و بویژه مردمان مسلمان امری مسلم و پذیرفته نزد خاص و عام شده است . در ایران نیز مانند دیگر کشورهای اسلامی ، نفوذ شیوۀ تعلیم و تربیت اروپایی و راه و رسم ایشان روز به روز در افزونی است . در این روزگار به دشواری می توان ، نشانه هایی از فرهنگ دیرینۀ ما که اصالت خود را محفوظ نگاه داشته باشند ، سراغ گرفت .
دیگر از آن معنویتی که نهاد اصیل شخصیت عمیق و غیر سطحی مشرق است چندان خبری نیست . اغلب دانشجو قبل از آنکه به واقعیت دانش و علم ، ارج و احترام بگزارد ، نمره معدل پایان سال و مدرک آخرین سال تحصیلی برایش مطرح است و برای استاد گذراندن ساعات درسی که از سوی دانشگاه به او واگذار شده (البته این حکم کلی نیست) در صورتیکه در فرهنگ دیرینه ما _پیش از اینکه فرهنگ غرب بر ما مسلط شود_ علم ارزشی ذاتی و اصالتی داشت ، و هیچ «بوریحانی» و «غزالی» و «ابن هیثمی» برای اشغال کرسی قضاء یا استادی مدرسه نظامیه این زحمت را برخود هموار نمی کرد و چنان بودند که حاصل کارشان این بوده و هست که می دانیم و می دانند . ولیکن امروز ما حتی در زمینه های فرهنگ باستانی خود دست نیاز به سوی دیگران دراز داریم .(حکیمی، نان و کتاب ، ص۱۲۰-۱۲۱)

هشدار پدرانه به جوانان در مورد انواع تهاجم ها به آنان از دیدگاه عدالت

حکیمی از آن اندک شمار دانشورانی است که برای مردم قلمگردانی می کند . حکیمی نه فقط برای دانشوران ، که برای مردم نیز می نویسد و مخاطبش ، بجز در چند کتاب ، عامه مردم اند و بویژه ، نسل جوان . و چون چنین است ، مواعظ و اندرزهایی در آثار او یافت می شود که در آثار دیگران نیست . وجه امتیاز این اندرزها آن است که مخاطب را به اعتزال اجتماعی و خود سازی با گوشه گیری دعوت نمی کند . ( اسفندیاری ، راه خورشیدی ، ص۲۷۰ )
برای نمونه در مورد انواع تهاجمات حضرت علامه با جوانان اینگونه سخن می گویند و به آنان در این زمینه هشدار می دهند: «جوانان ! شما اکنون در سر راه چندین تهاجم قرار گرفته اید :
۱- تهاجم برخی عملکردهای مخالف با مقررات دین اسلام (در حکومتی به نام دین) ، از سوی برخی ، در قضاوت ، در بازار و اقتصاد و ایجاد تورم در برخورد قرون وسطایی با کرامت انسانی ، در ایجاد حاشیه امن برای طبقه جدید ، بدتر از طبقه جدید «میلوان جیلاس» ، و در عدم آزادی.
۲- تهاجم اعتقادی و ایمانی ، با انواع حیله های بیانی ، با تقلید از متفکران متحیر ، یا بی مایه ، یا بیمار ، یا مامور غربی ، یا انجام دادن نوعی ماموریت ، یا خباثتی شیطانی در نفس پرستی و خودخواهی و نام طلبی .
۳- تهاجم اوضاع زندگی ، بیکاری ، ابهام وضع آینده و جنایت اصحاب کیل و میزان در ایجاد تورم های جهنمی و گرانی های چپاولگرانه و بی دلیل ، و نفوذ ایادی فراماسونی در اوضاع ، که اینهمه ، بیشترِ شما را از تشکیل خانواده و هرگونه سامانیابی در زندگی و آتیۀ خویش ناامید می کند و باز می دارد .
۴- تهاجم احوال جوانی و اوضاع بدنی و بیولوژیکی .
۵-تهاجم آمال جوانی و اوضاع روحی ».(حکیمی ، ۱۵۰سال تلاش خونین ، ص۱۴۱)
همان طور که در این نوشته ها آمده ، حضرت علامه نگران انواع تهاجمات فرهنگی، فکری، اعتقادی، اقتصادی و حتی معیشتی جوانان است و تلاش خود را به کار می بندد تا آگاهی های لازم در این زمینه را برای روشن تر شدن ذهن نسل های جوان ارائه دهد.

پندهای پدرانه علامه حکیمی به جوانان

سیمای پدر گونه استاد، آنجا که دست به بیان پند می زند تا جوانان را از خطرات آگاه سازد و در راه رسیدن به اهدافی انسانی یاری کند، بسیار حائز اهمیت است. جناب علامه پس از آنکه انواع تهاجمات را بر می شمارد و سعی در شفاف سازی ذهن جوانان می کند ، با کلماتی دلنشین و زبانی روان و رسا همچون پدری دلسوز به راهنمایی و پند جوانان می پردازد و آنها را در امر رسیدن به کمال انسانی راهنمایی می کند. ایشان جوانان را این گونه اندرز می دهند: «اگر به این امور توجه کنید می بینید که خداوند متعال در این روزگار شما را از نظر دینی و حفظ مبانی اعتقاد و عمل ، در حال امتحانی سخت قرار داده است ؛ پس باید برای سربلند بیرون آمدن از این امتحان در نزد خداوند ، کمر خود را محکم ببندید ، اراده قوی خود را قوی کنید ، تحت تاثیر این و آن قرار نگیرید ، فکر خود را بکار بیندازید و با چنگ و دندان دل خود را از هر تزلزلی و کشش نادرستی ، محکم نگاه دارید و در مقابل هواها و هوس ها که پیش می آید مقاوم باشید ؛ بر غرایز و خواسته های بدنی خود حکومت کنید و نگذارید امیال و خواسته ها بر شما حکومت کنند . اراده خویش را قوی کنید تا در برابر هرچیز قوی باشید !
در حفظ دین خود بکوشید و خسته و بی تاب و بی حوصله نشوید و ضعف نشان ندهید ، که گفته اند : “حفظ دین در آخر الزمان از نگاه داشتن آتش شعله ور در کف دست سخت تر است” .درباره دین اطلاعات درست به دست آورید و گول هر ادعا یا نظریه را نخورید . مقداری از کتاب های سالم دینی را بخوانید و در آنها تأمل کنید؛ خلاصه، دین و عقاید دینی خود را ساده نگیرید و مفت از دست ندهید» . (حکیمی ، ۱۵۰سال تلاش خونین ص۱۴۲)
و سپس برای شناخت بهتر اسلام و دوری از دین ستیزی با دلنگرانی هر چه تمامتر زبان به پند می گشاید و به آسانی میتوان رد پایی از تفکر عدالت محور و عدلگرای علامه حکیمی را در اندرزهای ایشان دید. آنجا که پس از سفارش به اسلام و اسلام شناسی، جوانان را از سه خطر آگاه می سازد :« همچنین اسلام را با عملکرد ها و اشخاص مقایسه نکنید و فاسدان و دنیا داران را – در هر لباس – ملاک دین شناسی نشناسید .
آری گول نخورید که روزی می نگرید که عزیزترین چیزها – جوانی ، اعتقاد ، عبادت ، پاکی – را که گران مایه ترین سرمایه و فرصت بوده است از دست داده اید آن هم در برابر مشتی مدعی بی عمل ، یا مشتی سخنگویان و نویسندگان فاقد روحیه الهی و تحصیلات کافی دینی و درایت اعتقادی و علاقه به نهادینه های معنوی و اهداف سالم اجتماعی .
اینجانب پس از شصت سال تجربه عمیق فرهنگی ، اعتقادی ، سیاسی ، اجتماعی ، فسلفی ، فکری ، اقدامی و مبارزاتی شما جوانان عزیز را – از دختر به پسر در این روز و روزگار ، به حفظ کردن خود و صیانت مسئولانه و جدی خویش ، از افتادن در دام سه خطر بزرگ و وحشت آور ، فرا می خوانم :
۱- ملاک دانستن کردار آن شمار از نادرستان و غارتگران و سود پرستانی که به نام دین حاکمیت اسلامی را ، مقام قاضی و قضاوت اسلامی را ، بازار اسلامی را ، معیشت و زندگی ملت را ، رسانه های گروهی اسلامی را ، و سرانجام جامعه اسلامی را ، قبضه کرده اند و سرانجام به این روز سیاه نشاندند و رساندند .
۲- صحیح انگاشتن گفتار و نظریات آن شمار از فاسد نظرانی که با سخنانی ظاهر دار و پوشش سازی شده (که جوانان در این سن و سال و با این مقدار دانش و تجربه و معلوماتی که کسب کرده اند و فرصتی پر شتاب که دارند نمی توانند از کمّ و کیف و اسرار و اهداف آن ها آگاه شوند) ، شما را از عزیزترین سرمایه های حیات انسانی و روح بشری تخلیه می کنند و دور می سازند .
تا اینجا مصون داشتن خود و عقاید و اعمال دینی و ارزش های اخلاقی خود را در برابر دو جریان به عرضتان رسانیدم پس می نگرید که با عدالت و انصاف – چنان که همه جا رسم اینجانب است – با شما عزیزان سخن گفتم و به هیچ انحرافی از اسلام – چه در حاکیمت سیاسی و عملکرد ها و چه در حکومت فکری و نظریه پردازی ها – روی خوش نشان ندادم .
۳- خطر سوم ارتباط داشتن با مرتجعان واپس اندیش و بسته ذهنان خرد ناپذیر است ، که عقل خداداد شما را تباه و مسخ می کنند و شما را از شناخت حرکت توحیدی انسان و جهان ، یعنی «تحول زمان و زندگی» و هماهنگی با آن باز می دارند ». (حکیمی، ۱۵۰ سال تلاش خونین، ، ص۱۴۶،۱۴۵)
به راستی این شیوه و روش حضرت علامه حکیمی در شناساندن دین و راه و روش دین شناسی و انسان شناسی با این زبان شیوا بسی بی مانند است. شاید کمتر پدری اینگونه برای دین و دنیای فرزندش دل بسوزاند و یا اینگونه او را راهنمایی کند. آنهم پدرانی که شاید خود بیشتر محتاج راهنمایی باشند. علامه حکیمی ؛ اگر چه هیچگاه پدر نشد اما همواره به شیوه پدرانه با فرزندان تشیع، سخن می گفت و بر جانها می نشست. به تحقیق می توان گفت این شیوۀ پدری کردن را استاد حکیمی از مولای متقیان حضرت علی (ع) آموخته اند ، او که پیشوای همۀ انسان های آزاده و عدالت خواه است . همانطور که خود علامه نیز به این روش انسان سازی حضرت علی (ع) اشاره کرده است: « علی(ع) در تربیت به نوجوانان توجه داشت و در سپردن کار به مردم مؤمنِ مُجرّب و با سابقه. در دوران خلافتش، در کوفه و اطراف آن، حتی یک تن که گرسنه بخوابد و از نیازهای اولیه محروم باشد یافت نمی شد . کوفه هفت بخش داشت .آماری دقیق به وسیله عَریفان(داروغه ها) از همۀ ناتوانان و یتیمان بخش ها تهیه شده بود و بر طبق آن ، به همۀ آنها رسیدگی می شد و اینان جز آن کسانی بودند که علی(ع) به دست خود ، برایشان غذا و وسایل می برد. به فقرای غیر مسلمان نیز از بیت المال هزینه داده می شد . روزی با جماعتی از یکی از کوچه های کوفه می گذشت، دختری دید که دست پیر مردی نابینا را گرفته گدایی می کند، فریاد زد: این چیست؟ گفتند: مردی مسیحی است. گفت: تا جوان بود و کارآمد به او کار می دادید، اکنون فراموشش کرده اید، از بیت المال به او ماهیانه بدهید.
علی(ع)، در مقام حاکم، خود را پدر یتیمان و دوست بینوایان می دانست. هنگامی که با یتیمان روبرو می شد چنان رفتار می کرد که می پنداشتند پدر ایشان است. روزی به عنوان اعتراض به او گفتند : چرا اینهمه وقت خود را صرف نوازش یتیمان می کنی؟ گفت: پیشوای جامعه ،پدر یتیمان است. اینان نباید از دست دادن پدر را حس کنند.».( حکیمی، بعثت غدیر عاشورا مهدی، ص۷۲)

الگوبرداری علامه حکیمی از حضرت علی(ع)

بی دلیل نیست که می توان علامه حکیمی را پیرو واقعی مولی الموحدین(ع) دانست. زندگی ساده و ساده زیستی او و سفارش و تاکید بر عدالت و عدالت خواهی و سعی وافر برای از بین بردن فقر در جامعه که بزرگترین آرمان و هدفش در تمام زندگی و آثار و حرکتهای پیش و پس از انقلاب او بود ، همگی حاکی از الگوگیری و اقتدا به امام اول شیعیان و مقتدای عدالتگرایان مسلمان است. سفارشهای او به جوانان، به طلاب، به فرهنگیاران دینی ، همگی نشان دهنده الگوبرداری از سیرۀ امام و احساس مسئولیت ایشان نسبت به جوامع بشری است. برای همین، زندگی ساده و زهد فقیرانه و عدالت خواهی علی(ع) را می توان در گوشه گوشه زندگی او دید.
«امام علی(ع) با شیوۀ فقیرانه زیستی خود ، الگویی برای تاریخ سیاسی پس از خود ارائه کرد . الگویی که نه مانند نظریه های فیلسوفان سیاسی ، ذهنی بود و نه مانند اقدام محافظه کاران و دل سپردگان به وضعیت موجود – به اصطلاح – واقع گرایانه . او الگویی عینی و عملی و ملموس و قابل تجربه و مشاهده را در طول زمامداری خود ارائه کرد ، الگویی جدی و موفق ، با آثار و نتایج فراوان و بدون شکست . امام علی (ع) ، در بهارانِ پنجگانۀ حکومتش ، چنین الگویی را عملی کرد و عملی بودن این تجربه را ، با همه دشمنان و موانعی که داشت ، به سیاست ورزانِ سست عنصر ، نمایاند و فهماند ، و برگی پر افتخار به معارف سیاسی اسلام افزود و حماسه ای دیگر از تشیع راستین آفرید ، که همۀ عدالت خواهان ، تا همارۀ تاریخ به آن خواهند بالید» . ( انصاری ، دولت آفتاب ، ص۲۷)
و همین شیوه زندگی حضرت علی(ع) را می توان به عینه در زندگی علامه حکیمی مشاهده کرد.

اندرزهای علامه حکیمی به عالمان دینی

اگر با دقت بنگریم، دلسوزی ها و دلنگرانی های پدرانه علامه حتی در سفارشات ایشان به عالمان دینی نیز نمود پیدا کرده است و باز هم تاکید ایشان برای جوانان است. بیم و هراس های ایشان در این زمینه، قابل فهم است. آنجا که در سفارشات خود،  تحقق عدالت را محور اصلی برای کمک به جوانان می داند و میخواهد به صورتی عمل شود که نسل جوان را به دین برگرداند، لذا به عالمان دین اینگونه می گوید: «عالمان متعهد نباید بگذارند دین خدا و سیره و عمل اولیای خدا – اینگونه که اکنون شده است – فراموش شود تا جوانان سر خورده از عملکرد ها ، دوباره رو به سوی دین بیاورند . وظیفه عالم متعهد قرآنی و نهج البلاغه ای آن است که بر سر ظلم و ظالم فریاد بکشد و دست او را – از ستم به جامعه – کوتاه کند ، چه حکومت اسلامی باشد ، چه نباشد.» ( حکیمی ، مرام جاودانه ، ص۵۵ )

سفارش علامه حکیمی به جوانان در باب کتاب و کتابخوانی

تاکید و سفارش علامه به جوانان در مورد کتاب و کتابخوانی درست، نیز حاوی اهمیت است زیرا استاد، یکی از راههای روشن شدن ضمیر جوانان و اکتساب آگاهی به پیرامون خود را مطالعه و کتابخوانی و توجه به نویسندگان دلسوز و متعهد می داند. او علت سفارش جوانان به خواندن کتاب را این گونه بیان می کند: «جوانان هنگامی که سر بر آورند تا ستیغهای ستاره سا را بنگرند بسیار مایه خوشوقتی است و از آن شادی آفرین تر ، هنگامی که بکوشند تا این ستیغها را بشناسند ، و به دیگر جوانان بشناسانند .

چرا باید جوانان – بخصوص جوانان ایران – ندانند ، علامۀ امینی کیست و « الغدیر » چیست ؟! اگر اینگونه ارزش ها شناخته نشود ، برای زندگی چه ارزشی در خور شناخت باقی خواهد ماند ؟
بطور خلاصه و روشن بگویم ، برای شناختن و شناساندن « علامۀ امینی» و « الغدیر » او ، چند ارزش می توان تصور کرد ، ارزش هایی معنابخش به زندگی و تلاش ، و پرتو گستر ، در اعماق سپیده و رواق آفاق . لیکن هنگامی که جوانان ما کسانی را بشناسند که برای تألیف یک کتاب ، ۱۰ هزار جلد کتاب خوانده اند ، آیا به خود اجازه می دهند که به کتاب و کتابخوانی بها ندهند و در راه فرهیختگی نکوشند و انسانیّت را محدود در خور و خواب و خشم و شهوت و روزمرّگی بدانند و با این چگونگی از خویشتن خجالت نکشند؟ » . (حکیمی، نان و کتاب، ص۲۲۲-۲۲۳)

حتی در این تاکیدِ بر گسترش کتابخوانی در میان جوانان، جناب علامه، به شخصی همچون علامه امینی اشاره کرده اند که خود نماد اقتدا به پیشوای عدالت و نویسنده اثر سترگ الغدیر است. به راستی که پیوند علامه حکیمی با عدالت ، پیوندی ناگسستنی و غیر قابل انکار است . حتی آنجا که در راه اعتلای فرهنگ و دانش نسل جوان دل می سوزاند ، باز هم عدالت و نماد عدالت پروری و عدالت جویی را در قالب نام و کتابی همچون الغدیر به عرصۀ فرهنگ عمومی می آورد.

عدالت‌خواهی و فقرستیزی در دیدگاه علامه حکیمی

از منظر حکیمی، دین برای تربیت و سیاست آمده است و پدیده‌ای الهی-اجتماعی است. هدف جامعه دینی ایجاد زمینه رشد است و این زمینه بدون اجرای عدالت به هیچ وجه محقق نمی‌شود. (نظرزاده، مبانی و اندیشه سیاسی علامه حکیمی، ص۱۶۵)
در عین حال، از نظر حکیمی اصل اقامه قسط بر همه اصول و قواعد فقهی حاکم و مقدم است و حاکم می‌تواند به نفع طبقات فرودست در توزیع ثروت و تعدیل ثروت‌های وافر دخالت کند. ( آرمان مهر و لشکری، امکان‌سنجی عملیاتی‌شدن مدل اسلامی عدالت اقتصادی حکیمی، ص۸۵). و کتاب «منهای فقر» را در همین راستا نوشت و برخی این کتاب را انقلابی‌ترین کتاب حکیمی دانستند. (روزنامه اطلاعات، ۳۰ مهر۱۳۹۲) . تأکید حکیمی بر عدالت تا آنجاست که او را «فیلسوف عدالت» نامیده‌اند. (روزنامه اطلاعات، شماره ۲۷۲۵۴). (ویکی شیعه)
به گفتۀ محمدرضا زائری، حکیمی اعتقاد دارد «دینی که در آن عدالت نباشد، دین نیست؛ چه رسد به اسلام!» (ویکی پدیا)

پدر عدالت در نگاهی بین المللی

میتوان علامه حکیمی را یکی از چهره های سرشناس در سفارش به عدالت و عدالت خواهی در منظر بین المللی نیز دانست. او سیمایی از عدالت را به بهترین وجه ممکن به جهان و در عرصه سیاست خارجی برای یک شخصیت بزرگ انقلابی در عرصه بین اللملی به تصویر کشید که نام او را در جهان ماندگار کرد. درباره این اقدام حکیمی چنین آمده است: «او در سال ۱۳۸۱ هجری شمسی در رابطه با مبانی اسلام نامه‌ای به فیدل کاسترو نوشت و مدتی بعد و در دیدار با یک هیئت کوبایی گفت: «اگر اتفاقی برای فیدل کاسترو بیفتد، یک فاجعۀ بشری رخ داده‌است .قسمتی از نامه حکیمی به فیدل کاسترو به شرح زیر است:
«اگر بخواهیم همه تعالیم قرآن و اسلام را در دو کلمه، خلاصه کنیم، چنین می‌شود:
۱. توحید ۲. عدل
«توحید» یعنی: «تصحیح رابطه انسان با خدا». «عدل» یعنی: «تصحیح رابطه انسان با انسان» و اکنون شما به هر شناخت اسلامی یا حکم اسلامی، یعنی اسلام از جنبه‌های نظری و جنبه‌های عملی آن که نگاه کنید، هیچ چیز را خارج از دو موضوع بالا نمی‌بینید؛ و خوب توجه داریم که برای سعادت کامل (یعنی دنیوی و اخروی، یا به تعبیر دیگر: سعادت فانی و سعادت باقی) انسان، همین دو اصل و رعایت دقیق نظری و عملی آن – در ضمن انواع تربیتها و برنامه‌ریزیهایی که باید عملی گردد – کافی و بسنده‌است. انسان، پس از اعتقاد به خدا، با ادای تکلیف نسبت به آفریدگار خویش، در بعد ابدی کامیاب است؛ و پس از اعتقاد به اهمیت عدالت و اجرای آن (که آزادی معقول نیز در دل آن خفته‌است)، در سعادت اجتماعی و رسیدن به زندگی سالم اجتماعی به چیزی نیازمند نیست. کدام جامعه‌ای است که در آن به فریاد قرآن، در باره توحید و عدل ترتیب اثر دهند و از سقوطهای بزرگ نرهند؟ و در هر کشور اسلامی و در هر مجتمع قرآنی که دیده شود، وضع جز این است که گفته شد. در آنجا اسم اسلام است نه رسم اسلام. درگیریها به نام اسلام است نه برای اسلام. در این گونه اجتماعات، ایمان توحیدی و عمل عدلانی از قوت و قدرت افتاده‌است؛ و باید – در آنجاها – فریادگران فریاد توحید و عدل سر دهند تا جامعه‌های خراب را بیدار کنند و حاکمیتهای غافل را بلرزانند. در رسالت قرآنی، دو مسئله، دو رکن بنیادین است.
۱٫ تربیت سالم، یعنی «فردسازی» (به منظور جامعه‌سازی).
۲٫ سیاست عدل، یعنی: «جامعه‌پردازی» (به منظور فردسازی)
و به‌طور خلاصه، جامعه قرآنی، «جامعه قائم بالقسط» است، و حاکمیت قرآنی، «حاکمیت عامل بالعدل». هر چه جز این باشد، نام اسلامی و قرآنی بر آن روا نیست.( خبرگزاری مهر، ۵/ ۶/ ۲۰۱۲)
چنین نوشتار ارزشمند و پر محتوای جهانی دربارۀ عدالت از شخصی که شایستگی دارد او را پدر عدالت در قرن معاصر نامید، دور از انتظار نیست و نشان می دهد که لقب «پدر عدالت» در قرن معاصر، راهی به گزافه ندارد و بسی برازندۀ شخصیت بی مانند استاد علامه محمد رضا حکیمی (طاب ثراه) است.

نتیجه گیری

علامه محمد رضا حکیمی، مردی که علی گونه زیست و در راه احقاق عدالت، علوی منشانه اندیشید و فریاد عدالت و عدالت خواهی را حتی به تنهایی نیز ادامه داد . او که نویسندۀ اول دائره المعارف جهانی الحیات نیز هست، همواره عدالت و عدل گرایی را سر لوحه افکار و عقاید خود قرار داد و با تفکرِ عدالت محور، اندیشید و عمل کرد. آنچه که سیمای علوی استاد حکیمی را در آثار و نوشته هایش تبدیل به سیمایی پدرگونه کرده است ، دلشوره ها و دلواپسی های جناب حکیمی برای نسل جوان و نوپای جامعه و حتی یتیمان و دلسوختگانِ بر باد رفته در ستم های اقتصادی و کاخ طلبی سران قدرت است، که استاد را وا داشته است تا همچون پدری دلسوز دست به پند و اندرز به جوانان و نوجوانان بی پناه در هجوم آفات بشری، بزند و در این راستا از شیوه عدالت باور و عدالت اندیش خود به اندازۀ قدمی کوتاه نیاید و عدالت را سرمشق جوانان در راه رسیدن به کمال انسانی بداند . بی شک، علامه محمد رضا حکیمی(طاب ثراه) را پدر عدالت قرآنی علوی در قرن معاصر خواندن، سخنی بیراه نیست. شاید بتوان در تاریخ به افرادی نظر کرد و نام برد که از عدالت سخن گفتند و برای برابری و رفاه اجتماعی و آسایش انسان ها قلم ها فرساییدند اما کمتر نویسنده یا حتی جامعه شناس، سیاستمدار و دولتمردانی را می شود یافت که عدالت را در بارزترین و گویاترین حالت ممکن در زندگی خود با ساده زیستی و کمترین امکانات پیاده کرده باشند. علامه حکیمی، پدری که هیچ گاه پدر نشد اما به جرات می توان او را پدر عدالت نامید. پدری که یکی از بزرگترین استوانه های عدالت و عدالت خواهی و الگویی بی نظیر در نظام تربیتی علوی است.

منابع

۱. آرمان‌مهر، محمدرضا، و محمد لشکری، «امکان‌سنجی عملیاتی‌شدن مدل اسلامی عدالت اقتصادی حکیمی»، در مجله پژوهش‌های مالیه اسلامی، شماره ۲، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.
۲. اسفندیاری، محمد، راه خورشیدی، نشر نگاه معاصر، چاپ چهارم، ۱۴۰۰
۳. انصاری، حسین، دولت آفتاب، نشر کاتبان، چاپ اول، بهار ۱۳۸۵
۴. حکیمی، محمد رضا، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، انتشارات دلیل ما، چاپ بیستم، ۱۳۹۰
۵. حکیمی، محمد رضا، مرام جاودانه، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۲
۶. حکیمی، محمد رضا، نان و کتاب، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، بهار ۱۳۸۴
۷. حکیمی، محمد رضا، ۱۵۰ سال تلاش خونین، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، بهار ۱۳۸۶
۸. نظرزاده اوغاز، عبدالله، مبانی و اندیشه سیاسی محمدرضا حکیمی، در فصلنامه سیاست متعالیه، شماره ۳۱، زمستان ۱۳۹۹ش.
۹. بررسی کتاب «منهای فقر» استاد محمد رضا حکیمی، روزنامه اطلاعات، ۳۰ مهر ۱۳۹۲
۱۰. استاد علامه محمد رضا حکیمی، فیلسوف عدالت، روزنامه اطلاعات، شماره ۲۷۲۵۴، ۲۱ فروردین ، ۱۳۹۸
۱۱. مصاحبه با حجت الاسلام انصاری، موضوع عدالت در آثار علامه حکیمی، بهمن ۱۴۰۰
۱۴. نامه محمدرضا حکیمی به فیدل کاسترو،. خبرگزاری مهر ،اخبار ایران و جهان، ۵/۶ /۲۰۱۲
۱۵. Mehr News Agency
۱۶. www. Wikishia. net
۱۷. www. Wikipedia. org

Print Friendly

یک نظر بگذارید