هیچ مطلبی وجود ندارد...

جدایی عقل و عاطفه در تاریخ فلسفه، موضوع سخنرانی دکتر کریمی

نویسنده: حیدریه _ علمچی
ارسال شده در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۹۷

پنجشنبه گذشته( ۲۲ آذر ۹۷) تالار علامه حکیمی مجموعه فرهنگی امام صادق (ع)، پذیرای سخنرانی دکتر روح الله کریمی بود. وی دکتری فلسفه دارد و عضو انجمن فلسفه دین و انجمن فلسفه تعلیم و تربیت است. «جدایى عقل و عاطفه و تاثیرات آن در تاریخ فلسفه» موضوع نشست این ماه بود . 

دکتر روح الله کریمی، سخنرانی خود را با مبحث باورهایی که برای ما اساسی و پایه هستند؛ آغاز کرد. همان باورهایی که به آنها معتقدیم و برای ما اساسی است ولی کمتر با خود اندیشیده‌ایم که آیا این باور درست است یا نادرست. به بیان دیگر هرگز ذهنمان به واکاویِ عللِ اعتقادمان به آن باورها تحریک نشده است. وی در ادامه گفت: «این باورها در اعماق وجودمان هستند. اما چندان مورد توجه ما قرار نگرفته‌اند. اینها در لایه‌های بسیار پنهانی هستند و ملاک عملی ما را ایجاد می‌کنند و بر پایه آن تصورات، به قضاوت جهان و اطرافمان می پردازیم و یکی از این باورهای پایه‌ای که در طول تاریخ وجود داشته است، رابطه بین عقل و عواطف است».
این استاد فلسفه یادآور شد که: «۲۵۰۰ سال پیش، افلاطون ، فیلسوف بزرگ یونانی، تمثیلی به نام «غار» را مطرح کرد. وی معتقد بود که این جهان سایه و کپی از جهان دیگری است و جهان واقعی در عالم «مُثُل» واقع شده و حقیقت در جایی دیگر است. وی، جهان را به دو جهان حقیقی و جهان طبیعت (پَست) تقسیم می کرد. افلاطون معتقد بود که راه شناخت به جهان حقیقی، عقل است و با حواس و امیال و عواطف و غرایز فقط می‌توان جهان طبیعت را شناخت. پس عالم دو تکّه است و در نتیجه خود ما هم دو تکّه هستیم. این نظریه وقتی وارد فلسفه دینی می گردد رنگ دیگری به خود می‌گیرد. امیال و غرایز و عواطف همان نفس اماره می‌شود و عقل نیز که برتر از آنها می نشیند و چراغ راه است».
این عضو انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران، بیان داشت که: «طبق نظریه تمثیل غار افلاطون، هیجانات و عواطف، اصولاً آشوب هستند ولی عقل، روشن و سرد و آرام است و او است که ما را به حقیقت می رساند. بر اساس این دیدگاه، راه رسیدن به حقیقت، پرداختن به عقل و دوری از هوا و هوس و امیال و سرکوب کردن آنها است».
اما اگر به چنین نظری باور داشته باشیم نتایج زیر حاصل می‌شود:
۱- اگر عقل برتر از عواطف و احساسات و امیال است، پس مَرد برتر از زن است. چون مرد عقل دارد و زن عواطف دارد.در واقع زنانگی تنها در پیوند با قدرت امیال و عواطفِ مربوط به زن است، و مردانگی در وجود مردان و در تجلی عقل دانسته می‌شود. به بیان دیگر، مردان دارای عقلند و زنان دارای عواطف. کریمی در اینجا نظر چند تن از مشاهیر را در مورد زن بیان داشت.
محمد غزالی: «دروغ گفتن مرد به زن برای فریفتن او جایز است».
روسو: «زن به فرمان طبیعت برای مرد است».
نیچه: « برای مردان که کار دشواری دارند، لازم است با موجوداتی که ظریف هستند بیامیزند».
۲- رابطه ما با کودکان، در طول تاریخ همواره بر این شیوه بوده است که کودک موجودی است که قوه عاقله ندارد بلکه عواطف و احساسات و هیجانات دارد لذا در اغلب متون فلسفی، کودک را در کنار حیوان و برده و زن قرار می‌دهند. و ارسطو در زمره کسانی است که بر این باور هست. بنابر این دیدگاه، همان گونه که زن ملک مرد است، کودک هم دارایی پدر بحساب می‌آید و هیچ حقی ندارد لذا روش تربیتش مثل تربیت حیوان است. مثلاً او را بزند. در این روش تربیتی با کودک مراوده نمی‌کنیم و با او حرف نمی‌زنیم. این تفکر زاییده آن باور است.
خواجه نصیرالدین طوسی در اخلاق ناصری می‌نویسد: «دختر را نباید برای درس خواندن فرستاد. شما کودک را به کاری که درست است بگمارید حتی به ضرب». قدما می‌گفتند: سلسله مراتب قوه شناخت، به این صورت است که قوه عواطف، قوه اراده و سپس قوه رفتار. در نتیجه چون کودک عقل که ندارد، باید با ضرب اراده‌اش را قوی کنید. مثلاً کودک را در تابستان لباس گرم بپوشانید و در زمستان لباس کم تا اراده‌اش تقویت شود. ولی امروزه این شیوه تربیتی در هیچ مکتب تربیتی، قابل پذیرش نیست. و با تغییر باورها، این مرزها و پیش فرض ها در مورد زن و کودک در حال فرو ریختن است.
۳- بر اساس اینکه عقل برتر است و عواطف پست هستند؛ انسان به خود اجازه داده که هر بلایی خواست بر سر حیوان بیاورد. ولی خوشبختانه امروزه حقوق حیوانات مطرح می‌شود. همان حقوقی که تا ۱۰۰ سال پیش، بغیر از مواردی که در دین اسلام ذکر شده است؛ خبری از آن نبوده است. همچنین انسان غربی استعمارگر خود را صاحب عقل و فهم می‌دانست ولی بومیان هندی و آفریقایی را فاقد عقل و صاحب میل و عواطف و پست می‌دانست. در نتیجه آنها (بومی، نماد عواطف) برده و مملوک و دارایی او (غربی، نماد عقل) بودند.
۴- تجلی این باور که عقل برتر از احساسات است، در این است که جایگاه عقل در آسمان‌ها و جایگاه عواطف در بدن ماست. لذا کلاً ذهن، برتر از بدن است. چنانکه در گذشته رسیدگی به بدن امری مذموم و ناپسند بوده است. مثلاً بدنسازی بد بوده است ولی امروزه توجه و رسیدگی به بدن و آرایش و جراحی زیبایی مورد توجه قرار گرفته است. انسان امروزی سطحی بودن را دوست دارد ولی عمیق اندیشیدن را نمی‌پسندد. و شعارش این است که: به بدن خود، به لباس خود، به ماشین خود و به خانه خود و لوازم آن برس. باورهای ذهن او کلاً عوض شده است.
مثالی دیگر اینکه، روابط جنسی مبتنی بر لذت در گذشته مذموم بود ولی امروزه ممدوح است. در دنیای مسیحیت اصطلاح روابط جنسی فقط برای بچه‌دار شدن استفاده شده است نه برای لذت و کامجویی. ولی امروزه به این نوع رابطه افتخار می‌کنند. این یعنی تغییر ذهن انسان امروزی. و ریشه این اتفاق آنست که تفاضلی میان عاطفه و عقل وجود ندارد و عقل بالاتر از عاطفه قرار نمی‌گیرد.
به نظر هیوم: «ابتدا ما دلمان چیزی را می‌خواهد و عواطف درگیر می‌شود، سپس برای بدست آوردنش با عقل شروع به توجیه می‌کنیم». او می افزاید: «همواره گفته شده است که عواطف برده عقل و عقل سرور عواطف است؛ اما این عقل است که برده عواطف است و این گویای غلبه انفعالات آرام بر انفعالات تند است». هیوم معتقد است که عقل و عواطف همیشه دستشان به گردن هم است.
در دنیای جدید بخاطر چنین تغییراتی که در رفتار و گرایش افراد پیدا شده، گفته می‌شود که عقل برده احساسات است. اما در نهایت می‌گویند میان دو قوه واقعاً هیچکدام تقدم ندارند و اینها رابطه رفت و برگشتی دارند. یعنی عقل و احساسات بهم پیوسته‌اند.
اکنون ما به سطحی از تغییر در باورها رسیده‌ایم، که معتقدیم کودکانمان نیز قابلیت تربیت عقلانی دارند و می‌شود با آنها گفت‌وگو کرد. کودک دنیای جدید دیگر حرف گوش کن نیست. او اطلاعات جدیدی پیدا کرده است.
روشهای تربیتی و رفتاری دنیای قدیم، دیگر با اصول فکری زن‌ها و بچه‌ها در دنیای جدید جوابگو نیست.
دنیای جدید، دنیایی گفت‌وگو محور است. انسان جدید دیگر سلسله مراتب و طبقه‌بندی‌های قدیم را برنمی‌تابد بلکه آن را نفی می کند. او می‌خواهد همه را در یک سطح بنشاند. حتی در سطح سیاسی، او می‌خواهد شاه یا رئیس جمهور در سطح مردم عادی قرار ‌گیرند. او برابری بین زن و مرد، انسان و غیر انسان، کودک و بزرگسال، را خواهان است. و از همنوع خود میخواهد، هر چه قصد گفتنش را دارد، با استدلال بیان کند و حرف دیگران را با استدلال بپذیرد.
اینکه کودکی از پدر و مادر خود استدلال می‌خواهد، علامت احترام به والدین است. اگر والدین به این روش جواب ندهند، فرزندشان عاصی و نافرمان می‌شود.
همچنان که هایدیگر می گفت: «جهان در حال تغییر است، همچون بادی که در حال وزیدن است» امروز، ما در وضعیتی هستیم که به دوره گذار از جهان سنت به جهان مدرن و پسا مدرن در حال حرکتیم. دنیایی که روزی حق را به عقلِ خود بنیاد غربیِ ریاضی شده میداد، و هیچ بهایی به ادیان شرقی نمی‌داد و جایگاه برتر را به عقلانیّت صرف میداد؛ امروز اما در حال جا باز کردن برای عقلانیّت جدید است.

گزارش تصویری

IMG_۲۰۱۸۱۲۲۰_۰۹۰۱۴۷

IMG_20181220_085803_142

IMG_20181220_085809_412

Print Friendly

یک نظر بگذارید