هیچ مطلبی وجود ندارد...

تحریف تاریخ عاشورا در تأویل های ابن کثیر(۷۷۴ق)

نویسنده: تدوینگر؛ ابوالقاسم آقایی میبدی، پژوهشگر مجموعه (کارشناسی ارشد مدیریت دولتی)
ارسال شده در تاریخ ۳ دی ۱۳۹۱

برگرفته از کتاب «عاشورا پژوهی» اثر محمد صحّتی سرد رودی  

عماد الدین ابوالفداء اسماعیل بن عمر مشهور به ابن کثیر (۷۷۴-۷۰۱ ق)از علمای سنی مذهب و از شاگردان ابن تیمیّه است که آثار زیادی از وی درتاریخ وتفسیر وحدیث به جای مانده است. بسیاری از علما و محققان، در گذشته و حال تلاش کرده‌اند تا ابن کثیر دمشقی را مورخی راستگو و عاری از تعصب معرفی کنند، اما محتوای کتاب «البدایه والنهایه» نشان دهنده تعصب شدید مذهبی اوست که وی را به سوی کتمان و تحریف حقایق و نیز دوری از ادب نویسندگی و اخلاق اسلامی و حتی تناقض گویی سوق داده است.  پیروی او از ابن تیمیه و علاقه فراوان به اندیشه‌هایش موجب شد تا چون ابن تیمیه در مخالفت با تشیع به ویژه امامیه منصفانه برخورد نکند و راه تحکم و استبداد رأی را در آثار خویش بپیماید.[۱]

گرایش ابن کثیر به سَلفی ها سبب شده است، تا ضدّیت وی با شیعیان در هر مناسبتی خود را نشان بدهد و برای ابرازدشمنی نسبت به شیعه، همه جا در رفع اتّهام از بنی امیّه وتأیید آنان کوشیده است.[۲] برای پرده برداشتن از این جنایت و تحریف بزرگ که توسط کسانی چون ابن کثیر و در پوشش تاریخ نویسی بر خاندان پیامبر رفته است در این مقاله، چند نمونه از تحریف ها و تأویل های وی در زمینۀ تاریخ عاشورا یاد آوری می شود تا همگان بدانند که چه کسانی و با چه عنوان هایی در تلاش بوده اند بلکه چراغ افروختۀ بیداری و مشعل بزرگ آزادی را خاموش کنند. مواردی که یاد می شود از عمق این تلاش مذبوحانه به خوبی پرده بر میدارد.

۱- ابن کثیر، اعتراض های فراوانی را از زبان اصحاب پیامبر(ص)وتابعین درسال۶۱- ۶۰ هجری (هم زمان با قیام امام حسین «ع» ) نقل کرده و اصل عاشورا و اقدام سید الشهداء(ع) را زیر سؤال می برد و چنان در این راه افراط و اغراق می کند که می توان گفت همۀ اصحاب و اشخاص شناخته شده درآن عصر را در صفِ این معترضان وارد می کند. از جابر بن عبدالله انصاری ، ابوسعید خدری، سعید بن مسیّب ، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمرو، عبدالله بن جعفر، عبدالله بن مطیع، محمد حنفیّه و… نام می برد که همگی سعی کردند حسین(ع) را از قیامش منصرف کنند، اما وی به حرف هیج یک از آنان ترتیب اثر نداد و مستبدّانه به راه خود رفت تا کشته شد.

و جای بسی تعجب اینکه، ابن کثیر درنقل و روایت این همه اعتراض ، اصرار دارد که سخنی اگرچه کوتاه از امام حسین(ع)در پاسخ آن اعتراض های جعلی و یا واقعی نقل نکند و به این کلمه بسنده کند و بنویسد؛ «فأبی» ابا کرد، رو گرداند،گوش نکرد!!! 

۲- وی سپس اعتراض های مغالطه آمیزی  را از زبان اصحاب و اشخاص یاد شده نقل می کند و حق را به اعتراض کنندگان می دهد و می گوید: این حسین بود که گوش به حرف کسی از اصحاب و بزرگان نداد!

۳- وی بها بیشتری به این روایت می دهد که می گوید: «حسین بن علی به عمر بن سعد گفت:یکی از این سه راه را برای من بر گزینید، یا بگذارید به مدینه بر گردم و یا بگذارید به یکی از سرحدّات و شهرهای مرزی بروم و یا بگذارید به شام بروم و دستم را در دست یزید بگذارم و با او بیعت کنم!؟! » وآنچه مورد بحث است توجّه بیش از حدّ ابن کثیر به ویژه به  قسمت آخر آن (پیشنهاد سوم)می باشد،وی نزدیک به ده بار به شرح و بسط این روایت ساختگی پرداخته است.

۴- ابن کثیر بار دیگر که تنهایی و بی کسی امام حسین(ع) را درمیدان جنگ گزارش می کند، می نویسد:«صدای گریه و نالۀ خواهران و دختران حسین از خیمه ها بلند شد و حسین چون این حال را دید،گفت؛ خدا ابن عباس را غریق  رحمت خود کند که وی این روز را پیش بینی می کرد و به من توصیه می نمودکه دست کم زنان را با خود از مکّه به سوی کوفه نبرم![۳]

مرحوم آیت الله فضل علی قزوینی (۱۳۶۷-۱۲۹۰ ق) از شاگردان ممتاز آخوند خراسانی  به صورت مفصّل به نقد وردّ این گزارش پرداخته و می نویسد: این خبر از اخبار ساختگی ودروغ های این مورخ اموی است، و می افزاید: گواه این سخن آن است که در کتاب های اصحاب ما (رض)  از پیشینیان گرفته تا متأخران، از روایت گران گرفته تا تاریخ نگاران ، خبری از این کلام  ابن عباس نیست،[۴] وی در جای دیگر می نویسد: در کتاب های ادبی نیز از این کلام یادی نشده است با آن که این گونه کتابهادرنقل آن اولویت داشته اند.[۵]

۵- ابن کثیر در نوشته های خود ناجوانمردانه در پی تطهیر بنی امیه برآمده و در نهایت همۀ کاسه وکوزه ها را بر سر مردم کوفه که همیشه شهری شیعه نشین بوده است می شکند. آن چنان که گویا مقصّر اصلی فقط کوفیان بودند و یزید در فاجعه بزرگ عاشورا هرگز تقصیر ی نداشته است !؟[۶]

۶- ابن کثیر اهداف و انگیزه های امام حسین(ع) را در قیام جاویدش تنها از زبان یزید بن معاویه روایت می کند و با تأیید توجیه ناموجّه یزید که با توسل به عقیده غلطِ جبر همۀ تقصیر ها را به گردن خدا می اندازد، خواسته و هدف امام حسین(ع) را در برابر خواست خدا می نشاند و خدای سبحان را مخالف اقدام حسین(ع)قلمداد می کند.

شگفت انگیز تر اینکه ابن کثیر از جوابهای کوبنده حضرت زینب به یزید که باعث بسته شدن دهن یزید شد سخنی به میان نمی آورد. او همچنی از سخنان حضرت امام سجاد(ع) و دیگران در برابر  یاوه گویی یزید چیزی نقل نمی کند. وی تنها به قاضی می رود ومقتول را فقط از زبان قاتلش! به خوانندگان کتابش می شناساند.

آری ابن کثیر این همه را نادیده می گیرد و حتی کلمه ای از خطبۀ بلند زینب کبری را که در برابر عربده های مستانۀ یزید، قرائت کرد و برای همیشه یزید را در تاریخ رسوای خاص و عام نمود نقل نمی کند. این حق پوشی در حالی است که خطبۀ زینب در سدۀ اول ودوم زبان زد مردمان مسلمان، در همه سرزمین های اسلامی به ویژه در شام و عراق و حجاز بود و از سدۀ سوم به بعد نیز تا ایام زندگی ابن کثیر در متون ومنابع فراوانی ثبت شده بود.

۷- ابن کثیر در دفاع از بنی امیّه هرگز کوتاه نمی آید و چنان در این راه باطل افراط و اصرار می کندکه هر خوانندۀ منصفی را به حیرت وامی دارد. حتّی آشکارا با روز عاشورا عناد می ورزد و از این که می بیند شیعیان و پیروان اهل بیتِ نبوّت، در روز عاشورا برای فرزند رسول خدا عزاداری ومجالس ندبه ونوحه بر پا می کنند خشم و ناراحتی خود را پنهان نمی سازد.

ابن کثیر از این که می بیند محبّت و مودّت اهل بیت به ویژه امام حسین(ع) دلهای پاک را تسخیر کرده وتأثیر حیات بخش و هدایت آفرین این محبّت در آینده ممکن است حقانیّت اهل بیت رسالت را بر همگان آشکار سازد آشکارا می هراسد. او از این که می بیند مظاهر این محبّت و عشق الهی بیشتر از همه در روزِ عاشورا خود را نشان می دهد سخت نگران می شود و می نویسد:

«آنچه شیعه از اظهار ناله وغم انجام می دهند ،درست نیست ،چرا که بیشتر ساختگی و ریا کاری است، پدرش که از او برتر بود،کشته شد؛ امّا آنها روز کشته شدن وی را مانند روز قتل حسین ماتم نگرفتند؛ پدرش درحالی که برای نماز صبح از خانه خارج شده بود، کشته شد.»[۷] 

«همچنین عثمان که نزد اهل سنّت وجماعت از علی برتر است ،کشته شد. سرش از گوش تا گوش بریده شد، امّا مردم روز قتل وی را ماتم نگرفتند و همچنین عمربن خطاب که مردم روز قتل وی را روزعزا نگرفتند و همچنین است ابوبکر صدیق که مردم روز وفاتش را روز ماتم اعلام نکردند.»[۸]

شیعه ستیزی وعناد ابن کثیر در برابر اهل بیت وعاشورا حتی از عناوینی که برای سر فصل های کتابش انتخاب کرده پیداست. مانند:«قصه الحسین بن علی وسبب خروجه من مکّه فی طلب الاماره» یعنی؛ «داستان حسین بن علی و خروج وی از مکه برای رسیدن به حکومت». وی امام حسین را متّهم به «سلطنت طلبی» می کند و قیام عاشورا را نه نهضت و نه انقلاب و نه اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر، بلکه فقط «خروج» و شورش می نامد.

۸- ابن کثیر بیش از همه از یزید حمایت می کند. او سعی می کند یزید را تبرئه کند و پاک جلوه دهد. بنابر این در هر سطر گزارشی که از فاجعه کربلا به دست می دهد پیوسته از یزید دفاع می کند و وی را چنان می ستاید که انسان آزاده از نوشتن آن شرم دارد.[۹] ابن کثیر یزید ستایی وستم پرستی را تا آنجا ادامه می دهدکه از قیامت و آخرت یزید هم خبر می دهد و با نهایت بی شرمی به همۀ خوانندگان کتابش می گوید که خیالتان آسوده باشد که یزید در بهشت برین آرمیده است!

شگفتا از ابن کثیر و امثال او که افسانه های بی پایه و خرافات را (درحق خلفای جور و بنی امیه) مانند حقایق ثابت شده، مسلّم می انگارند، اما هرگاه که تاریخ و سیره نگاری، سیر بحث و گفتار او را به فضیلتی از فضیلت های خاندان وحی می کشاند، روی خود را از حقایق بر می گرداند و لب می بندد و دلش چنان به درد می افتد که زمین و زمان برایش تنگ و تاریک می شود و چاره را در این می بیند که زبان فحّاش خود را بر راویان فضایل خاندان وحی بگشاید.

«چنین است که خدا زشتی و پلیدی را برای آنان که ایمان نیاورده اند، قرار می دهد»[۱۰]

۹- ابن کثیر دمشقی تا آنجا که می تواند قیام ابا عبدالله(ع) و سرنوشت نهضت بزرگ عاشورا را تحریف می کند، و با نهایت وقاحت می نویسد؛ سرحسین به شام فرستاده نشد!!؟[۱۱]

عجیب این که ابن کثیر از فرط خلیفه ستایی – والبته با این همه تحریفی که خود ساخته است- چندین جا سر در گم می گردد وآشکارا مرتکب تناقص نویسی های متعددی می شودکه بسیار خندهآور وشگفت انگیز است. یک جا می نویسد؛ «صحیح این است که سر حسین به شام فرستاده نشد» و در جای دیگری می نویسد: «اما رأس الحسین (رضی الله عنه) مشهور میان اهل تاریخ وسیره نویسان این است که ابن زیاد آن را به یزید بن معاویه فرستاد و از مردم هستند کسانی که این قول را انکار می کنند.[۱۲]

بی تردید این ضد و نقیض گویی ها و حقپوشی ها ریشه در محبت کورکورانۀ ابن کثیرها به یزیدیان و امویان و ستمگران تاریخ دارد. اینگونه تلاش های خائنانه، حماقتی است که دامنگیر مورخان مزد بگیر و دروغ پرداز می شود و صد البته برای انسان های آگاه، درس عبرتی است تا بیاموزند که باید پیوسته به حق اعتراف و از حق حمایت کنند و گر نه روسیاه تاریخ و منفور آیندگان خواهند بود.

                                          


[۱]  «ابن کثیر دمشقی و تعصب مذهبی در کتاب البدایه و النهایه » مصطفی معلمی، فصلنامه / تاریخ اسلام / ۱۳۸۶ / شماره ۳۱٫

[۲] عاشورا پژوهی محمد صحّتی سرد رود ص ۱۹۰ به نقل از «دایره المعارف بزرگ اسلامی ،ج،۴،ص،۵۱۰٫

[۳] -همان ص ۱۹۵به نقل از:ابن کثیر،البدایه والنهایه،ج۸ص،۱۸۰٫

[۴] -همان ص،۱۹۵ به نقل از:فضل علی قزوینی ،الامام الحسین واصحابه،ج،۱،ص۱۲۵٫

[۵] -همان ص۱۲۶٫

[۶] – همان ص ۱۹۶ به نقل از:ابن کثیر،البدایه والنهایه،ج۸ص۲۰۴٫

[۷] – همان ص ۲۰۵٫

[۸] – همان ،ص،۲۰۵٫

[۹] – همان ،ص،۱۸۲،۲۰۴،۲۴۰-۲۲۹ و…

[۱۰] – همان ص ۲۰۲ به نقل از:امینی،الغدیر ،ج،۱۱،ص۱۸۷چاپ ایران ،همان ج۱۱،ص ۱۴۵

[۱۱] – همان ص ۱۹۸ به نقل از:ابن کثیر،البدایه والنهایه،ج۸ص۱۶۷٫

[۱۲] – همان ، ص۲۰۵

Print Friendly

یک نظر بگذارید