هیچ مطلبی وجود ندارد...

یادآوری چند قاعده برای فهم درست قرآن و حدیث (۱)

نویسنده: حجت الاسلام علی انصاری - پژوهشگر دینی
ارسال شده در تاریخ ۳ مهر ۱۳۹۱

به راستی شاخصه های قرب به خداوند چیست؟ چگونه آنها را باید ارزیابی کرد و سنجید؟ دریافت هائی را که دریافت کنندگان آنرا نشانی از قرب به خداوند دانسته اند و می دانند با چه عیاری می توان محک زد و داوری کرد؟ و اصولاً شایستگی مس و لمس معارف قرآن و حدیث بر مبنای آن دو از آنِ کیست؟ آیا هرکس با هر چگونگی می تواند مدعی دسترسی به فهم درست قرآن و حدیث باشد؟

اندک نگاه اجمالی و مرور ذهنی به انبوه معارف ثقلین این واقعیت را آشکار می سازد و این حقیقت را پیش رو می نهد که آدمی برای فهم و دریافت درست، نیازمند به اصلاح ظاهری و باطنی خویش است و نیز محتاج آن است که از درون و باطن الهی باشد و الهی بیاندیشد و خدائی عمل کند تا فهم و دریافت او صورتی آسمانی و صحیح به خود بگیرد.

از این روست که بر آدمی فرض و تکلیف شده است تا به ساماندهی درست نیت و اندیشه خود فکر کند و اهتمام بورزد و از انگیزه ها، رفتار ها و عملکرد هائی خاص اجتناب کند تا بتواند همای خوش اقبال معارف را بر شانه های خویش احساس کند.

دو مهم برای رسیدن به معارف ثقلین ضروری است

الف: رفع موانع و موضوعاتی که دوری جستن و نبود آنها لازم و ضروری است

ب: موضوعاتی که بودِ آنها دارای ضرورت است و در برابر گروه نخست وجود آنها لازم و بایسته است. در معارف ثقلین به موانع معرفت و لوازم شناخت بسی تأکید گردیده و به آن دو، توجهی ویژه مبذول شده است.

مؤلفان کتاب الحیاه نیز، به دنباله روی از این معارف وحیانی، پاره ای از فصل ها و بخش های الحیاه را به این دو اختصاص داده و به یادآوری شمار مطلوبی از این باید ها و نباید ها برای فهم درست قرآن و حدیث پرداخته اند.

شناخت موانع و لوازم معیار درستی فهم و صحت دریافت است که با آن ها می توان سرنوشت پرپیچ و خم قرائت ها و تفسیر ها را نیز رقم زد و راهزنان معرفت را از همرهان حقیقی و قاطعان طریق را از رهروان راستین قافله های معرفتی بازشناخت و مقربان را از دورافتادگان تشخیص داد و به داوری و قضاوت نشست.

یادآوری همه آن موارد نه به جاست و نه لازم زیرا جویندگان این وادی معرفتی به نوشته های ارزشمندی که به برخی از آنها اشارت رفت مراجعه کرده و از لابلای آیات و روایات ذکر شده دست کم در کتاب الحیاه به نگارش اصول و قوانینی جاودانه برای محک زدن اندیشه ها دست بیازند.

در این نوشتار تلاش بر آن است که برخی از آن قاعده ها بازخوانی شود و یادآوری گردد. گرچه پیش از این نیز بسی در این وادی ره سپرده اند.

قاعده اول

«عدم گرایش و تمایل قلبی به ظالمان» یکی از معیار های فهم درست قرآن و حدیث است . قرآن در این باره فرموده است: «و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار»[۱] رکون در آیه شریفه به معنای تمایل و گرایش به ویژه گرایش قلبی است. این تمایل و اعتماد و تکیه کردن بر ستمگران، گام نهادن در وادی سقوط و نزول است که فرجامی را به جز دوزخ دارا نیست. لازمه این سخن آن است که آدمی با هر میل و اعتماد ظاهری و باطنی این چنینی، یک گام از خداوند دورتر و دورتر شده است و از مشاهده و رؤیت حقیقت های جمالی حق بازمانده است. طبیعی است که گزارش ها و دریافت های کسانی از این دست از ارزش برخوردار نیست. اگر در قرآن و حدیث بر نقش تبیینی و تفسیری و مرجعیت علمی و فکری اهل بیت (ع) تأکید شده از آن روست که آنان عالی ترین درجات قرب به حق را از آنِ خود کرده اند  و طبیعی و ضروری قدم نهادن در چنان جایگاهی چیزی جز دریافت صحیح و خالص و گزارش درست آن نیست.

در این آیه به دسته بندی ستمگران پرداخته نشده است اما در آیات دیگری از قرآن این موضوع از نظرگاه مغفول نمانده است

الف: ستمگران فرهنگی و ظالمان فکری

قرآن فرموده است: « مثل الذین حملوا التوراه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا بئس مثل القوم الذین کذبوا بایات الله و الله لایهدی القوم الظالمین[۲] » « وصف حال آنانکه تحمل تورارت کرده و خلاف آن عمل نموده اند در مثل چون دراز گوشی است که بار کتاب ها بر پشت کشد آری قومیکه مثل حالشان این است که آیات حق را تکذیب کرده اند بسیار مردم بدی هستند و خداوند هرگز ستمگران را هدایت نخواهد کرد.»

طبیعی است که ذکر تورات در اثبات اصل و قاعده ای کلی دارای خصوصیتی نیست و با الغاء این خصوصیت حکم پایانی آیه همگانی و فراگیر است. در این آیه حاملان ظاهری تورات به لحاظ فکری و رفتاری به خلاف آن رفته اند چون دراز گوشی است که کتاب های بسیار بر پشت او نهاده شده است اما از آن کتاب ها نه چیزی را فهم میکند و نه سودی می برد. طبیعی است که ذکر حاملان تورات دارای خصوصیت ویژه ای است و با الغاء این خصوصیت، تمثیل قرآن در حق هر کسی که واجد این دو ویژگی است ساری و جاری است و پس از آن خداوند بی درنگ قاعده کلی خویش را که ( هدایت شامل حال ظالمان نیست ) ذکر کرده است. در این ذکر و یادآوری به دخول چنین عالمانی در زمره ستمکاران اشارتی لطیف شده است. نماد و مصداق این گروه در معارف وحیانی شخصیت «هامان» است.

ب: ستمگران اقتصادی

مصداق و نماد ستمگران اقتصادی در معارف وحی «قارون» است که از این صنف با ویژگی های بسیاری در معارف یاد شده است و برای آنان رذیلت هائی ذکر شده است که نگاه اجمالی به آنها برای هر کس از هر گروه و صنف خالی از لطف نیست. برخی از صفات آنان؛ مرده دلی[۳]، بی دردی، شادباره گی [۴]، سنگدلی و قساوت قلب[۵] و پاره ای از ویژگی های دیگر است.

ج: ستمگران سیاسی

«فرعون» نماد و مصداق روشن این سنخ از ظالمان است. تحلیل شخصیت و عملکرد های غیر ارزشی و غیر انسانی او در بسیاری از آیات روشن قرآن آمده است. تردیدی نیست که چنین کسانی به دریافت های صحیح و درستی از واقعیات عالم معانی و حقائق ایمانی راه نخواهند برد. چه که « تعالی الله ان یکون مورودا لکل وارد» و از کوزه وجودی متمایلان به چنین کسانی که همت خویش را مصروف توجه به دشمنان خداوند کرده اند چیزی به جز همان دشمنی و دست نیافتن به معارف خداوند ظهور و بروز نخواهد کرد. در این باره نگاه به آداب صحبت و همنشینی که فراوان است خالی از اشاره و لطف نیست در ادبیات روائی اهل بیت (ع) نمونه های فراوانی از آن به چشم میخورد.

قاعده دوم

«دوری از تکاثر، اتراف، اسراف و ثمره آن یعنی؛ سرمایه داری» این دومین عامل از عوامل فهم درست معارف ثقلین است. سرمایه داری از عوامل مرگ عاطفه و احساس عمیق انسانی و دینی نیز هست. فهم درست از حالات قلب سلیم، پاک و دارای حیات طیبه انسانی و الهی است در حالی که دل و قلبی که مرده است منشأ حیات و زندگی نیز نیست و تکاثر طلبی یکی از عوامل اصلی در مرگ معنوی قلب ها است. در معارف اهل بیت(ع) تا آنجا این موضوع اهمیت یافته است که نشستن و برخاستن با چنین دل مردگانی از عوامل مرگ قلبی انسان شمرده شده است.

قرآن فرموده است: « انما السبیل علی الذین یستاذنونک و هم اغنیا، رضوا بان یکونوا مع الخوالف و طبع الله علی قلوبهم فهم لایعلمون»[۶] کسانی از توانگران بازخواست خواهند شد که از تو برای (نرفتن به جهاد) اذن می خواهند و خشنودند که با بر جای ماندگان بمانند؛ خداوند بر دلهای ایشان مهر نهاده است و از این روست که در نمی یابند و نمی دانند.

در حدیثی از پیامبر اکرم روایت شده است که آن حضرت فرمود: «هر کس به دنیا میل کند و به آرزوهای دراز دل بسپارد خداوند به اندازه میلش به دنیا قلب او را کور می کند».[۷]

امیرمؤمنان -آن تک درخت ایستاده بر فراز درّه اسرار- می فرماید: «بدانید که فراوانی مال مایه تباه شدن دین و سیاه شدن دلهاست»[۸] لازمه این گونه سخنان این است که چنین کسانی با چنین تمایلی از دریافت های وجدانی انسانی و الهی بی بهره اند.

آیا چگونه ممکن است قلبی که چشمه های آن خشکیده شده و نوارنیت آن به سیاهی تبدیل گشته و از حیات قلبی بهره ای نگرفته است و راه رویش و زایش فهم معارف بر وی بسته شده است منبعی الهام آفرین برای دریافت معارف درست دینی و فهم ناب خالص قرآنی بوده باشد؟ هیهات هیهات…



[۱] هود/۱۱۳

[۲] جمعه / آیه ۵

[۳] الحیاه/ ج ۸ ص۳۴۵

[۴] قصص/۷۶ و مؤمن/۷۵

[۵] مکارم الاخلاق/۵۲۶ و الحیاه / ج۸ ص ۳۴۵

[۶] توبه/ ۹۳

[۷][۷] تحف العقول/۴۸

[۸][۸] تحف العقول/۱۴۱

Print Friendly

یک نظر برای این مطلب

  1. مطلب شیوای شما برای مرده دللانی چون من حکم متنی زیبا دارد و تلنگری بر وجدان که گذشت عمر و همچنان دورافتاده ای و راهی به سوی قرب نداری. لیک چراغ راه و راهکاری عملی در زندگی روزمره برای احیای قلب مرده ام ارایه نمیکند و هچنان در حسرت و ضلالت دست و پا می زنم و ای کاش راهنمایی دستم را بگیرد…
    حال که قربی در پیش روی نمیبینم و الاغی حملوالتورات هستم
    مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟؟؟؟؟؟؟

یک نظر بگذارید